خطاهای ذهنی
خطای چهارم : خطای مقایسه
🔻
به مثال های زیر دقت کنید :
1-اگر دقت کرده باشید در مسابقات ورزشی ، آن کسی که برنده مدال برنز است از کسی که برنده مدال نقره است ،خوشحال تر است ! به این دلیل که برنده مدال نقره خود را با برنده مدال طلا مقایسه می کند که از نقره بسیار با ارزش تر است، و برنده مدال برنز نیز خود را با کسانی که اصلاً مدالی نگرفته اند مقایسه می کند و آن را بسیار با ارزش تر می بیند .
2- اغلب کسانی که ماشین نو می خرند بلافاصله و براحتی خرجهایی رو انجام می دهند که قبلاً امکان خرج این مقدار پول توسط این افراد کمتر وجود داشت. به عنوان مثال بلافاصله روکش های صندلی ها رو عوض می کنند ، ضبط صوت آن را ارتقاء می دهند ، بر روی آن دزدگیر نصب می کنند ، رینگ چرخها رو عوض می کنند و ... در واقع بدلیل آنکه هزینه های این تغییرات در مقایسه با هزینه خرید ماشین ناچیز به نظر می رسد ، خرج این مقدار پول ، ناچیز به نظر می رسد .
3-اکثر فروشنده های ماهر در زمان مراجعه مشتریان ، ابتدا کالاها و محصولاتی را که بیشترین قیمت را دارند ، معرفی می کنند و کم کم سراغ کالاهای با قیمت های پائین تر می روند . در واقع با این رفتار ، مشتری وقتی یک محصول ارزان تر را می خرد ، در ذهن خود و به صورت ناخودآگاه آن را با گرانترین کالاهایی که قبلاً به وی معرفی شده بودند ،مقایسه می کند و از خرید رضایت پیدا می کند! این در حالیست که ممکن است همان کالای ارزان خریداری شده نیز ، واقعاً ارزان نبوده باشد .
🔺
ذهن انسان برای تصمیم گیری درست دنبال مقایسه می گردد و در زمانی که گزینه ای برای مقایسه پیدا نمی کند ، عملاً منفعل می ماند. بخشی از تلاش ذهن برای پیدا کردن گزینه های مقایسه نه فقط برای اتخاذ تصمیم درست ، بلکه برای راضی نگه داشتن و قانع کردن خودش صورت می گیرد !
نکته آخر : دلیل اینکه اکثر انسانها از وضعیت زندگی خودشان رضایت ندارند، خطای مقایسه ست، به اینصورت که همواره خود را با کسانی که از لحاظ پول و مقام و منصب و ... در جایگاه بالاتری می بینند ، مقایسه می کنند و به عبارتی همیشه خود را در جایگاه مدال نقره می بینند!
@IEandManagement
خطای چهارم : خطای مقایسه
🔻
به مثال های زیر دقت کنید :
1-اگر دقت کرده باشید در مسابقات ورزشی ، آن کسی که برنده مدال برنز است از کسی که برنده مدال نقره است ،خوشحال تر است ! به این دلیل که برنده مدال نقره خود را با برنده مدال طلا مقایسه می کند که از نقره بسیار با ارزش تر است، و برنده مدال برنز نیز خود را با کسانی که اصلاً مدالی نگرفته اند مقایسه می کند و آن را بسیار با ارزش تر می بیند .
2- اغلب کسانی که ماشین نو می خرند بلافاصله و براحتی خرجهایی رو انجام می دهند که قبلاً امکان خرج این مقدار پول توسط این افراد کمتر وجود داشت. به عنوان مثال بلافاصله روکش های صندلی ها رو عوض می کنند ، ضبط صوت آن را ارتقاء می دهند ، بر روی آن دزدگیر نصب می کنند ، رینگ چرخها رو عوض می کنند و ... در واقع بدلیل آنکه هزینه های این تغییرات در مقایسه با هزینه خرید ماشین ناچیز به نظر می رسد ، خرج این مقدار پول ، ناچیز به نظر می رسد .
3-اکثر فروشنده های ماهر در زمان مراجعه مشتریان ، ابتدا کالاها و محصولاتی را که بیشترین قیمت را دارند ، معرفی می کنند و کم کم سراغ کالاهای با قیمت های پائین تر می روند . در واقع با این رفتار ، مشتری وقتی یک محصول ارزان تر را می خرد ، در ذهن خود و به صورت ناخودآگاه آن را با گرانترین کالاهایی که قبلاً به وی معرفی شده بودند ،مقایسه می کند و از خرید رضایت پیدا می کند! این در حالیست که ممکن است همان کالای ارزان خریداری شده نیز ، واقعاً ارزان نبوده باشد .
🔺
ذهن انسان برای تصمیم گیری درست دنبال مقایسه می گردد و در زمانی که گزینه ای برای مقایسه پیدا نمی کند ، عملاً منفعل می ماند. بخشی از تلاش ذهن برای پیدا کردن گزینه های مقایسه نه فقط برای اتخاذ تصمیم درست ، بلکه برای راضی نگه داشتن و قانع کردن خودش صورت می گیرد !
نکته آخر : دلیل اینکه اکثر انسانها از وضعیت زندگی خودشان رضایت ندارند، خطای مقایسه ست، به اینصورت که همواره خود را با کسانی که از لحاظ پول و مقام و منصب و ... در جایگاه بالاتری می بینند ، مقایسه می کنند و به عبارتی همیشه خود را در جایگاه مدال نقره می بینند!
@IEandManagement
خطاهای ذهنی
خطای پنجم: خطای تمایل به حمایت از انتخاب (Choice-supportive bias)
🔻
به مثال های زیر دقت کنید :
1- تعدادی از کسانی که گوشی آیفون می خرند یا تمایلی ندارند در مورد نقص ها و عیب های آن صحبت کنند و یا آنکه اساساً آن عیب و نقص ها را بی اهمیت جلوه می دهند ! مخصوصاً زمانی که نقاط قوت گوشی های دیگر برجسته می شود ،تمام سعی و تلاششان اینست که ثابت کنند ، اتفاقاً عمداً شرکت اپل آن قابلیت را در گوشی های آیفون ایجاد نکرده است!
2-قصد خرید تلویزیون داریم و برای آن بودجه ای در نظر گرفته ایم . بعد از مراجعه به بازار ، بدون توجه به ویژگیهای فنی، ظاهری و ...دیگر برندها و حتی با وجود آگاهی بر برخی کاستی های برند مورد نظرمان و صرفاً بر اساس آوازه آن ، اقدام به خرید می کنیم و تمام تلاش ذهنی بر آنست که از خرید مذکور حمایت صورت پذیرد .در این مواقع گذشته و اعتبار یک موضوع ، مبنای تصمیم گیری و حمایت ذهن از آن می گردد . البته این بدین معنا نیست که این نوع تصمیم گیری همیشه و در همه حال اشتباه است ،بلکه یادآوری این نکته ست که لزوماً برند بودن و اعتبار داشتن به معنای فراهم بودن شرایط لازم و کافی برای تصمیم گیری درست نیست .
3- اغلب انسانها معمولاً بعد از تصمیم گیری،انتخاب یا خرید تازه یادشان می آید که گزینه های دیگر را بررسی کنند و با تصمیم خودشان مقایسه کنند! قطعاً در این حین مواردی را می یابند که در تصمیم ها یا خریدهایشان در نظر نگرفته اند و همین مساله باعث ناراحتیشان می گردد و برای آن که کم نیاورند از ذهن خود برای حمایت از تصمیماتشان کمک می جویند ! که البته همیشه و لزوماً این نوع دلجوئی بد نیست ، چون همه انسانها دچار اشتباه می شوند!
4- بسیاری از شرکتها در زمان استخدام افراد به دانشگاه محل تحصیل افراد بهای زیادی می دهند و وزن بیشتری برای دانشگاههای معتبر در نظر می گیرند . این در حالی است که بسیاری از تحصیل کردگان دانشگاه های غیرمعتبر ، آدم های باهوش ،کارآمد و مستعدی هستند و لزوماً تحصیل در دانشگاههای معتبر دال بر کارامدی نیست . حداقل تجربه من این رو به من میگه.
🔺
خطای "تمایل به حمایت از انتخاب" به معنای گرایش و تمایل به ویژگیهای مثبت نسبت داده شده به یک چیز یا یک موضوع خاص است . حتماً قبل از انتخاب و تصمیم گیری و برای بدور ماندن از این نوع خطا این نکته می بایست مد نظر قرار گیرد که برند بودن و یا اعتبار داشتن ، شرط لازم و کافی برای انتخاب و تصمیم گیری درست نیست . در واقع تصمیم درست با بررسی گزینه ها و دیدگاه هزینه-فایده امکان پذیر است نه با رویکرد جانبدارانه.
@IEandManagement
خطای پنجم: خطای تمایل به حمایت از انتخاب (Choice-supportive bias)
🔻
به مثال های زیر دقت کنید :
1- تعدادی از کسانی که گوشی آیفون می خرند یا تمایلی ندارند در مورد نقص ها و عیب های آن صحبت کنند و یا آنکه اساساً آن عیب و نقص ها را بی اهمیت جلوه می دهند ! مخصوصاً زمانی که نقاط قوت گوشی های دیگر برجسته می شود ،تمام سعی و تلاششان اینست که ثابت کنند ، اتفاقاً عمداً شرکت اپل آن قابلیت را در گوشی های آیفون ایجاد نکرده است!
2-قصد خرید تلویزیون داریم و برای آن بودجه ای در نظر گرفته ایم . بعد از مراجعه به بازار ، بدون توجه به ویژگیهای فنی، ظاهری و ...دیگر برندها و حتی با وجود آگاهی بر برخی کاستی های برند مورد نظرمان و صرفاً بر اساس آوازه آن ، اقدام به خرید می کنیم و تمام تلاش ذهنی بر آنست که از خرید مذکور حمایت صورت پذیرد .در این مواقع گذشته و اعتبار یک موضوع ، مبنای تصمیم گیری و حمایت ذهن از آن می گردد . البته این بدین معنا نیست که این نوع تصمیم گیری همیشه و در همه حال اشتباه است ،بلکه یادآوری این نکته ست که لزوماً برند بودن و اعتبار داشتن به معنای فراهم بودن شرایط لازم و کافی برای تصمیم گیری درست نیست .
3- اغلب انسانها معمولاً بعد از تصمیم گیری،انتخاب یا خرید تازه یادشان می آید که گزینه های دیگر را بررسی کنند و با تصمیم خودشان مقایسه کنند! قطعاً در این حین مواردی را می یابند که در تصمیم ها یا خریدهایشان در نظر نگرفته اند و همین مساله باعث ناراحتیشان می گردد و برای آن که کم نیاورند از ذهن خود برای حمایت از تصمیماتشان کمک می جویند ! که البته همیشه و لزوماً این نوع دلجوئی بد نیست ، چون همه انسانها دچار اشتباه می شوند!
4- بسیاری از شرکتها در زمان استخدام افراد به دانشگاه محل تحصیل افراد بهای زیادی می دهند و وزن بیشتری برای دانشگاههای معتبر در نظر می گیرند . این در حالی است که بسیاری از تحصیل کردگان دانشگاه های غیرمعتبر ، آدم های باهوش ،کارآمد و مستعدی هستند و لزوماً تحصیل در دانشگاههای معتبر دال بر کارامدی نیست . حداقل تجربه من این رو به من میگه.
🔺
خطای "تمایل به حمایت از انتخاب" به معنای گرایش و تمایل به ویژگیهای مثبت نسبت داده شده به یک چیز یا یک موضوع خاص است . حتماً قبل از انتخاب و تصمیم گیری و برای بدور ماندن از این نوع خطا این نکته می بایست مد نظر قرار گیرد که برند بودن و یا اعتبار داشتن ، شرط لازم و کافی برای انتخاب و تصمیم گیری درست نیست . در واقع تصمیم درست با بررسی گزینه ها و دیدگاه هزینه-فایده امکان پذیر است نه با رویکرد جانبدارانه.
@IEandManagement
هر چیزی که در دیگران باعث حساسیت ما می شود ، می تواند کمک کند خودمان را بهتر بشناسیم .
کارل گوستاوو یونگ
@IEandManagement
کارل گوستاوو یونگ
@IEandManagement
خطاهای ذهنی
خطای ششم: خطای ارابه موسیقی (Bandwagon Effect)
🔻
معمولاً انسانها هنگامی که متوجه شوند و یا برداشت کنند که مردمان بسیار دیگری به رویکردی یا اندیشهای معتقدند، احتمال اینکه بدون فکر کردن آن را بپذیرند ، افزایش مییابد. به این پدیده، اثر ارابه موسیقی (Bandwagon Effect) می گویند.
به مثال های زیر دقت کنید :
1- تعداد زیادی از مردم و دانشجویان صرفاً و بر اساس رفتارهای دیگران و یا برداشتی که از رفتار دیگران دارند، شروع به یادگیری زبان انگلیسی ،فرانسوی و ...می کنند .به عبارتی آنان فکر می کنند با این کار نه تنها از قافله باقی نمانده اند ،بلکه در دسته انسانهای موفق قرار گرفته اند! این در حالیست که برای خیلی ها تسلط بر یک زبان دیگر تا آخر عمر کاربردی ندارد!
2-بسیاری از سهامدارن بورس بدون تجزیه و تحلیل و صرفاً بر اساس شایعات و برداشتی که از رفتار دیگران دارند به خرید و فروش یک سهام خاص روی می آورند !
3-در رایگیریها مواردی دیده شده است که رایدهندگان به فردی که حدس زده میشود برنده شود و یا نتایج نظرسنجی اینگونه نشان دهد ، تمایل پیدا میکنند؛ بدون شناخت و اندیشه درباره آن فرد و برنامه هایش. با این کار آنان تصور می کنند که خود را در «طرف برنده» قرار دادهاند.
4-متاسفانه بسیاری از جوانان به راحتی به مدها و موسیقی های دیگر کشورها گرایش پیدا می کنند ، صرفاً بر اساس آنکه احساس باکلاس بودن به قول خودشان به آنها دست می دهد!! و از دیگر کشورها عقب نیستند و به روزند! از یکی از دوستانم که به یک ترانه خارجی گوش می داد و تو حس بود! پرسیدم که معنی این ترانه ای که گوش میدی ،چیه؟ با هیجان بسیار گفت : مهندس ! متن رو بی خیال ، آهنگ رو بچسب!!!
5-شاید بشه به نحوی این خطا رو با ضرب المثل غلط "گر خواهی نشوی رسوا ،همرنگ جماعت شو " مرتبط دانست .
🔺
وجه تسمیه عبارت ارابه موسیقی :
در سال ۱۸۴۸ یکی از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا با استفاده از دلقکی به نام دن رایس، ارابههای موسیقی در شهرها به حرکت در آورد. این نوآوری وی در جذب مخاطب، بسیار مؤثر عمل کرد. موفقیت این ایده باعث شد، سیاستمداران بیشتری راغب شوند که بر روی ارابه موسیقی بنشینند و خود را در طرف موفقیت نشان دهند. رفته رفته تا به سال ۱۹۰۰ استفاده از ارابهموسیقی به یک استاندارد برای تبلیغات ریاستجمهوری در آمریکا در آمد، که البته بعدها این رفتار به کلی منسوخ شد . (وجه تسمیه به نقل از ویکی پدیا)
@IEandManagement
خطای ششم: خطای ارابه موسیقی (Bandwagon Effect)
🔻
معمولاً انسانها هنگامی که متوجه شوند و یا برداشت کنند که مردمان بسیار دیگری به رویکردی یا اندیشهای معتقدند، احتمال اینکه بدون فکر کردن آن را بپذیرند ، افزایش مییابد. به این پدیده، اثر ارابه موسیقی (Bandwagon Effect) می گویند.
به مثال های زیر دقت کنید :
1- تعداد زیادی از مردم و دانشجویان صرفاً و بر اساس رفتارهای دیگران و یا برداشتی که از رفتار دیگران دارند، شروع به یادگیری زبان انگلیسی ،فرانسوی و ...می کنند .به عبارتی آنان فکر می کنند با این کار نه تنها از قافله باقی نمانده اند ،بلکه در دسته انسانهای موفق قرار گرفته اند! این در حالیست که برای خیلی ها تسلط بر یک زبان دیگر تا آخر عمر کاربردی ندارد!
2-بسیاری از سهامدارن بورس بدون تجزیه و تحلیل و صرفاً بر اساس شایعات و برداشتی که از رفتار دیگران دارند به خرید و فروش یک سهام خاص روی می آورند !
3-در رایگیریها مواردی دیده شده است که رایدهندگان به فردی که حدس زده میشود برنده شود و یا نتایج نظرسنجی اینگونه نشان دهد ، تمایل پیدا میکنند؛ بدون شناخت و اندیشه درباره آن فرد و برنامه هایش. با این کار آنان تصور می کنند که خود را در «طرف برنده» قرار دادهاند.
4-متاسفانه بسیاری از جوانان به راحتی به مدها و موسیقی های دیگر کشورها گرایش پیدا می کنند ، صرفاً بر اساس آنکه احساس باکلاس بودن به قول خودشان به آنها دست می دهد!! و از دیگر کشورها عقب نیستند و به روزند! از یکی از دوستانم که به یک ترانه خارجی گوش می داد و تو حس بود! پرسیدم که معنی این ترانه ای که گوش میدی ،چیه؟ با هیجان بسیار گفت : مهندس ! متن رو بی خیال ، آهنگ رو بچسب!!!
5-شاید بشه به نحوی این خطا رو با ضرب المثل غلط "گر خواهی نشوی رسوا ،همرنگ جماعت شو " مرتبط دانست .
🔺
وجه تسمیه عبارت ارابه موسیقی :
در سال ۱۸۴۸ یکی از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا با استفاده از دلقکی به نام دن رایس، ارابههای موسیقی در شهرها به حرکت در آورد. این نوآوری وی در جذب مخاطب، بسیار مؤثر عمل کرد. موفقیت این ایده باعث شد، سیاستمداران بیشتری راغب شوند که بر روی ارابه موسیقی بنشینند و خود را در طرف موفقیت نشان دهند. رفته رفته تا به سال ۱۹۰۰ استفاده از ارابهموسیقی به یک استاندارد برای تبلیغات ریاستجمهوری در آمریکا در آمد، که البته بعدها این رفتار به کلی منسوخ شد . (وجه تسمیه به نقل از ویکی پدیا)
@IEandManagement
خطاهای ذهنی
خطای هفتم: سوگیری نتیجه (Outcome Bias)
🔻
سوگیری نتیجه ، یک خطای ذهنی است که در آن قضاوت در مورد یک تصمیم بر اساس نتیجه و خروجی انجام می گیرد و به نحوه انجام فرآیند ،کیفیت تصمیم در زمان اتخاذ آن ، شرایط و الزامات دوره تصمیم ،منابع تصمیم و همچنین شایستگی فرد انجام دهنده توجهی نمی شود . این در حالیست که ممکن است برخی از نتایج به صورت شانسی ، برخی به خاطر شرایط و الزامات حاکم و برخی از نتایج بر اثر رفتارهای مجرمانه بدست آمده باشند .
به مثال های زیر دقت کنید :
1-شما در قرعه کشی فروشگاهی برنده جایزه شده اید . همه ما می دانیم که برنده شدن در قرعه کشی ها حاصل شانس است و به صورت تصادفی امکان پذیر است و لذا نمی توان گفت خرید و عضویت در باشگاه مشتریان یک فروشگاه یک تصمیم درست برای آینده است. ممکن است شخص دیگری بر اساس تجربه شما تصمیم به عضویت در باشگاه خریداران همان فروشگاه بکند و تا آخر عمر برنده هیچ جایزه ای نباشد.
2-دستیابی یک شخص به پولهای بادآورده در شبکه های هرمی حاصل اقدامات مجرمانه بوده و به هیچ عنوان نمی توان تصمیم به عضویت در این شبکه ها را به صرف امید به دستیابی به پول در آینده را منطقی و معقول دانست ، خطایی که متاسفانه برخی از مردم گرفتار آن می شوند .
3-شرکت شما قصد دارد برای انجام پروژه ای از پیمانکاران فعال در آن زمینه دعوت به همکاری نماید . پیمانکاران زیادی در مناقصه شرکت می کنند و هر کدام نتایج کارهای قبلی خود در انجام پروژه های مشابه را ارائه می دهند . آیا صرف توجه به نتایج پروژه های مشابه می تواند مبنای انتخاب قطعی یک پیمانکار باشد ؟ قطعاً خیر . چرا که شرایط انجام ، افراد مجری ،منابع مورد استفاده ،کیفیت انجام فرآیند و الزامات قراردادها با یکدیگر متفاوت بوده و بایستی جزئیات تک تک آنها مورد بررسی قرار گیرد .
4-دوستی به شما میگه که بیا پولت رو در ساخت و ساز مسکن سرمایه گذاری کن و با توجه به سودی که از سالهای قبل بهش رسیده ، این اطمینان رو به شما میده که سود خوبی گیرت خواهد اومد. آیا به صرف دستیابی وی به سود (نتیجه ) و بدون در نظرگرفتن شرایط اقتصادی آن دوره سود آور، تصمیم به سرمایه گذاری در شرایط کنونی و یا در آینده معقول است؟
🔺
@IEandManagement
خطای هفتم: سوگیری نتیجه (Outcome Bias)
🔻
سوگیری نتیجه ، یک خطای ذهنی است که در آن قضاوت در مورد یک تصمیم بر اساس نتیجه و خروجی انجام می گیرد و به نحوه انجام فرآیند ،کیفیت تصمیم در زمان اتخاذ آن ، شرایط و الزامات دوره تصمیم ،منابع تصمیم و همچنین شایستگی فرد انجام دهنده توجهی نمی شود . این در حالیست که ممکن است برخی از نتایج به صورت شانسی ، برخی به خاطر شرایط و الزامات حاکم و برخی از نتایج بر اثر رفتارهای مجرمانه بدست آمده باشند .
به مثال های زیر دقت کنید :
1-شما در قرعه کشی فروشگاهی برنده جایزه شده اید . همه ما می دانیم که برنده شدن در قرعه کشی ها حاصل شانس است و به صورت تصادفی امکان پذیر است و لذا نمی توان گفت خرید و عضویت در باشگاه مشتریان یک فروشگاه یک تصمیم درست برای آینده است. ممکن است شخص دیگری بر اساس تجربه شما تصمیم به عضویت در باشگاه خریداران همان فروشگاه بکند و تا آخر عمر برنده هیچ جایزه ای نباشد.
2-دستیابی یک شخص به پولهای بادآورده در شبکه های هرمی حاصل اقدامات مجرمانه بوده و به هیچ عنوان نمی توان تصمیم به عضویت در این شبکه ها را به صرف امید به دستیابی به پول در آینده را منطقی و معقول دانست ، خطایی که متاسفانه برخی از مردم گرفتار آن می شوند .
3-شرکت شما قصد دارد برای انجام پروژه ای از پیمانکاران فعال در آن زمینه دعوت به همکاری نماید . پیمانکاران زیادی در مناقصه شرکت می کنند و هر کدام نتایج کارهای قبلی خود در انجام پروژه های مشابه را ارائه می دهند . آیا صرف توجه به نتایج پروژه های مشابه می تواند مبنای انتخاب قطعی یک پیمانکار باشد ؟ قطعاً خیر . چرا که شرایط انجام ، افراد مجری ،منابع مورد استفاده ،کیفیت انجام فرآیند و الزامات قراردادها با یکدیگر متفاوت بوده و بایستی جزئیات تک تک آنها مورد بررسی قرار گیرد .
4-دوستی به شما میگه که بیا پولت رو در ساخت و ساز مسکن سرمایه گذاری کن و با توجه به سودی که از سالهای قبل بهش رسیده ، این اطمینان رو به شما میده که سود خوبی گیرت خواهد اومد. آیا به صرف دستیابی وی به سود (نتیجه ) و بدون در نظرگرفتن شرایط اقتصادی آن دوره سود آور، تصمیم به سرمایه گذاری در شرایط کنونی و یا در آینده معقول است؟
🔺
@IEandManagement
خطای سوگیری نتیجه /خروجی:
تمایل به قضاوت بر اساس نتیجه یا خروجی احتمالی تصمیم بدون در نظرگرفتن شرایط و کیفیت انجام فرآیند
@IEandManagement
تمایل به قضاوت بر اساس نتیجه یا خروجی احتمالی تصمیم بدون در نظرگرفتن شرایط و کیفیت انجام فرآیند
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای هشتم: اعتماد به نفس بیش از حد (Overconfidence Bias)
🔻
تعدادی از ما انسانها نسبت به توانائی های خود بیش از حد اطمینان داریم که همین مساله باعث می شود حساب شده ریسک نکنیم و امکان تصمیم گیری درست را از خود سلب کنیم . متخصصین ، بیشتر از مردم عادی در معرض این خطا قرار می گیرند، چرا که بیشتر از دیگران به توانائیهای خود اطمینان دارند و احساس می کنند که دچار خطا نمی شوند !
در برخی از موارد نیز افراد برای جبران کمبودهایی که دارند ،دچار این نوع خطا می شوند و به دلیل آنکه می خواهند به گونه ای آن را جبران کنند ،دچار اعتماد به نفس کاذب می شوند . به این صورت که فرد برای جبران کمبودهایی که دارد ،خود را بالاتر از آن چیزی که هست نشان داده و در زمینه کاری که در آن ناتوان است ،خود را در مقابل دیگران بزرگ جلوه خواهد داد تا نظر دیگران را جلب کند .
برخی از مردم در زمان پاسخگوئی به تستهای شخصیت شناسی، عملاً دچار خطای اعتماد به نفس بیش از حد می شوند . به عنوان مثال مردم در زمان پاسخگوئی به این سئوال که به رانندگی خود نمره بدهید ، نمره ای می دهند که با واقعیات رانندگی در جامعه به کلی متفاوت است!
🔺
@IEandManagement
خطای هشتم: اعتماد به نفس بیش از حد (Overconfidence Bias)
🔻
تعدادی از ما انسانها نسبت به توانائی های خود بیش از حد اطمینان داریم که همین مساله باعث می شود حساب شده ریسک نکنیم و امکان تصمیم گیری درست را از خود سلب کنیم . متخصصین ، بیشتر از مردم عادی در معرض این خطا قرار می گیرند، چرا که بیشتر از دیگران به توانائیهای خود اطمینان دارند و احساس می کنند که دچار خطا نمی شوند !
در برخی از موارد نیز افراد برای جبران کمبودهایی که دارند ،دچار این نوع خطا می شوند و به دلیل آنکه می خواهند به گونه ای آن را جبران کنند ،دچار اعتماد به نفس کاذب می شوند . به این صورت که فرد برای جبران کمبودهایی که دارد ،خود را بالاتر از آن چیزی که هست نشان داده و در زمینه کاری که در آن ناتوان است ،خود را در مقابل دیگران بزرگ جلوه خواهد داد تا نظر دیگران را جلب کند .
برخی از مردم در زمان پاسخگوئی به تستهای شخصیت شناسی، عملاً دچار خطای اعتماد به نفس بیش از حد می شوند . به عنوان مثال مردم در زمان پاسخگوئی به این سئوال که به رانندگی خود نمره بدهید ، نمره ای می دهند که با واقعیات رانندگی در جامعه به کلی متفاوت است!
🔺
@IEandManagement
این یک واقعیت پذیرفته شده است که ما خطاهای دیگران را راحت تر از خطاهای خودمان می بینیم!
لئوناردو داوینچی
@IEandManagement
لئوناردو داوینچی
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای نهم: اثر دارونما (Placebo Effect)
🔻
اثر دارونما فرآیندی است که ازعالم پزشکی الهام گرفته شده و در تصمیم گیری از آن بهره برداری می شود . در واقع این اثر نوع خاصی از فریب ذهن است که در عالم پزشکی و به تشخیص پزشک برای بهبود بیماران از آن بهره برده می شود . اگر فردی تحت درمان قرار گیرد و حال وی بهبود پیدا کند ، ممکن است بدون آنکه خود وی بداند تحت تاثیر اثردارونما قرار گرفته باشد ، بدین صورت که پزشک وی داروهایی که هیچ اثری یا عوارضی نداشته ، را برای وی تجویز کرده و این اطمینان را به بیمار خود داده که حتماً حال وی خوب خواهد شد، در این پروسه اطمینان پزشک به بیمار کمک می کند که در ذهن وی این باور ایجاد شود که سلامتی حاصل خواهد شد .
به مثالهای زیر دقت کنید :
1- چند وقت پیش اپراتور یکی از تجهیزات ، از عملکرد ماشین راضی نبود و مدام اعتراض می کرد که دستگاه خوب کار نمی کنه و فکر می کرد که دور آن زیاده . مدیر فنی هم آدم زرنگی بود و عمداً پشت دستگاه رفت و بدون آنکه به دستگاه دست بزنه، با صدای بلند و با حالتی که مثلاً چون شلوغه و صدام به صدات نمیرسه ، به اپراتور گفت : من دارم ماشین رو تنظیم می کنم ، هر وقت دور آن تنظیم شد ، به من خبر بده! بعد از گذشت یکی دو دقیقه مدیر فنی داد زد ، درست شد؟! اپراتور بیچاره هم که از همه جا بی خبر بود ،گفت : یه ذره دیگه هم کمش کن و این گفت و شنود تا جائی ادامه پیدا کرد که اپراتور با صدای بلند داد زد :" آهان ، الان خوبه ، دیگه بسه ، دست بهش نزن ، بیا بیرون!!! " و مدیر فنی در حالی که خود را خسته و کوفته نشون می داد ، با دستمال کهنه گریس آلود در دست، از پشت دستگاه خارج شد! هر تصمیم دیگرغیر از این باعث می شد که دستگاه از تنظیم خارج شود!
2-احتمالاً شما هم از این نوع فیلمها دیدید که طرف مشکوک به یک بیماری خاصه و در آزمایشگاه به دلیل یک اشتباه، جای نمونه آزمایش عوض میشه و دکتر به مریض میگه که تو هیچی ات نیست و کاملاً سالمی و طرف بدون آنکه ،کوچکترین نگرانی داشته باشه ، با خوشی و صفا و صمیمیت زندگی ش رو ادامه میده . (در عالم واقع،بسیاری از بیمارن خاص توانستند با قدرت ذهن، بهبود پیدا کنند . )
3-بعضی از مردم تبحر خاصی در استفاده از این مهارت ، علی الخصوص در جذب اطلاعات منفی دارند! به عنوان مثال کافیه در اخبار بشنوند که بیماری افسردگی در حال افزایش است ، زمین و زمان رو بهم می زنند تا ثابت کنند افسرده هستند! یا زوجی که شنیدند که طلاق رو به افزایش است، ساعتها می نشینند ،گفتگو می کنند تا به این مضمون برسند که : ما با هم تفاهم نداریم ! فقط داریم با هم زندگی می کنیم! در حالی که واقعاً قبل ازشنیدن اخبار طلاق ، زندگی خوبی داشتند.
🔺
قدرت ذهن را در رسیدن به اهداف یا شکست فراموش نکنیم . می توانید مثبت فکر کنید، می توانید منفی فکر کنید ، در هر صورت اختیار با خودتان است .
@IEandManagement
خطای نهم: اثر دارونما (Placebo Effect)
🔻
اثر دارونما فرآیندی است که ازعالم پزشکی الهام گرفته شده و در تصمیم گیری از آن بهره برداری می شود . در واقع این اثر نوع خاصی از فریب ذهن است که در عالم پزشکی و به تشخیص پزشک برای بهبود بیماران از آن بهره برده می شود . اگر فردی تحت درمان قرار گیرد و حال وی بهبود پیدا کند ، ممکن است بدون آنکه خود وی بداند تحت تاثیر اثردارونما قرار گرفته باشد ، بدین صورت که پزشک وی داروهایی که هیچ اثری یا عوارضی نداشته ، را برای وی تجویز کرده و این اطمینان را به بیمار خود داده که حتماً حال وی خوب خواهد شد، در این پروسه اطمینان پزشک به بیمار کمک می کند که در ذهن وی این باور ایجاد شود که سلامتی حاصل خواهد شد .
به مثالهای زیر دقت کنید :
1- چند وقت پیش اپراتور یکی از تجهیزات ، از عملکرد ماشین راضی نبود و مدام اعتراض می کرد که دستگاه خوب کار نمی کنه و فکر می کرد که دور آن زیاده . مدیر فنی هم آدم زرنگی بود و عمداً پشت دستگاه رفت و بدون آنکه به دستگاه دست بزنه، با صدای بلند و با حالتی که مثلاً چون شلوغه و صدام به صدات نمیرسه ، به اپراتور گفت : من دارم ماشین رو تنظیم می کنم ، هر وقت دور آن تنظیم شد ، به من خبر بده! بعد از گذشت یکی دو دقیقه مدیر فنی داد زد ، درست شد؟! اپراتور بیچاره هم که از همه جا بی خبر بود ،گفت : یه ذره دیگه هم کمش کن و این گفت و شنود تا جائی ادامه پیدا کرد که اپراتور با صدای بلند داد زد :" آهان ، الان خوبه ، دیگه بسه ، دست بهش نزن ، بیا بیرون!!! " و مدیر فنی در حالی که خود را خسته و کوفته نشون می داد ، با دستمال کهنه گریس آلود در دست، از پشت دستگاه خارج شد! هر تصمیم دیگرغیر از این باعث می شد که دستگاه از تنظیم خارج شود!
2-احتمالاً شما هم از این نوع فیلمها دیدید که طرف مشکوک به یک بیماری خاصه و در آزمایشگاه به دلیل یک اشتباه، جای نمونه آزمایش عوض میشه و دکتر به مریض میگه که تو هیچی ات نیست و کاملاً سالمی و طرف بدون آنکه ،کوچکترین نگرانی داشته باشه ، با خوشی و صفا و صمیمیت زندگی ش رو ادامه میده . (در عالم واقع،بسیاری از بیمارن خاص توانستند با قدرت ذهن، بهبود پیدا کنند . )
3-بعضی از مردم تبحر خاصی در استفاده از این مهارت ، علی الخصوص در جذب اطلاعات منفی دارند! به عنوان مثال کافیه در اخبار بشنوند که بیماری افسردگی در حال افزایش است ، زمین و زمان رو بهم می زنند تا ثابت کنند افسرده هستند! یا زوجی که شنیدند که طلاق رو به افزایش است، ساعتها می نشینند ،گفتگو می کنند تا به این مضمون برسند که : ما با هم تفاهم نداریم ! فقط داریم با هم زندگی می کنیم! در حالی که واقعاً قبل ازشنیدن اخبار طلاق ، زندگی خوبی داشتند.
🔺
قدرت ذهن را در رسیدن به اهداف یا شکست فراموش نکنیم . می توانید مثبت فکر کنید، می توانید منفی فکر کنید ، در هر صورت اختیار با خودتان است .
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای دهم: تمایل به آخرین اطلاعات (Recency Bias)
🔻
تمایل به آخرین اطلاعات ، یک خطای ذهنی است که با وقوع آن افراد ناخواسته به آخرین اطلاعات ، برداشتها ، دانسته ها ، استدلال ها و واکنش ها تمایل پیدا کرده و وزن و اهمیت بیشتری به آنها می دهند و بر همان اساس نیز واکنش نشان داده و تصمیم می گیرند .
به مثالهای زیر دقت فرمائید :
1- قصد خرید گوشی موبایل دارید ، بعد از کلی تحقیق ، جستجو در اینترنت ، بررسی سایتهای مرتبط و مطالعه نظرات کاربران به این نتیجه می رسید که گوشی X مناسب است . دست برقضا یکی از همکاران شما مطلع می شود که شما می خواهید گوشی X بخرید و ایشان نیز قبل از شما گوشی X را خریداری کرده و به شدت از آن ناراضی است ! اطلاعاتی که ایشان به شما می دهند ،براحتی تمام تحقیق ها و جستجوی های شما را مخدوش کرده و شما به این نتیجه می رسید که خوب شد نخریدید! این در حالیست که نظرات تعداد زیادی از کاربران در مورد آن گوشی مثبت بود . چه اتفاقی افتاد که باعث شد شما نظرمنفی یک نفر را بر نظرمثبت بقیه ترجیح بدید؟
2- اخیراً با یک نفر آشنا شدید که دیدگاهها و نظراتش برای شما جالب است و بعنوان مثال شما را با موضوع تفکر سیستمی آشنا می کند و مثالهای جالبی در این زمینه برای شما بازگو می کند . از فردای آن روز همه مسائل را از زاویه دید تفکر سیستمی نگاه می کنید و سعی می کنید این نوع نگرش را در تصمیم هایتان لحاظ کنید و درباره آن با همه صحبت می کنید! بعد از گذشت یکی دو هفته ، آن را به فراموشی می سپارید!
3- در طول چند سال اخیر به دلیل احترام به قوانین و رعایت قوانین راهنمائی و رانندگی جریمه نشدم . در واقع با خودم عهد بستم که یک شهروند قانون مدار باشم . یک دفعه به دلیل عجله ای که داشتم ، فراموش کردم که کمربند ایمنی را ببندم و به همین خاطر در اتوبان جریمه شدم . بلافاصله بعد از دریافت برگ جریمه ، چنان با سرعت و بدون کمربند طی مسیر می کنم که فراموش می کنم من چه راننده متعهدی بودم ! همه دستاوردهای خودم در این زمینه را زیر سئوال بردم!
🔺
اهمیت دادن به آخرین اطلاعات ، همیشه بد نیست و در موارد زیادی همچون بررسی روند فروش ، نرخ تورم ، نرخ بهره ، نرخ ارز و ... خیلی هم خوب است . در واقع این نوع خطا زمانی موضوعیت پیدا می کند که بعد زمان ، چندان نقشی در تصمیم گیری نداشته باشد .
@IEandManagement
خطای دهم: تمایل به آخرین اطلاعات (Recency Bias)
🔻
تمایل به آخرین اطلاعات ، یک خطای ذهنی است که با وقوع آن افراد ناخواسته به آخرین اطلاعات ، برداشتها ، دانسته ها ، استدلال ها و واکنش ها تمایل پیدا کرده و وزن و اهمیت بیشتری به آنها می دهند و بر همان اساس نیز واکنش نشان داده و تصمیم می گیرند .
به مثالهای زیر دقت فرمائید :
1- قصد خرید گوشی موبایل دارید ، بعد از کلی تحقیق ، جستجو در اینترنت ، بررسی سایتهای مرتبط و مطالعه نظرات کاربران به این نتیجه می رسید که گوشی X مناسب است . دست برقضا یکی از همکاران شما مطلع می شود که شما می خواهید گوشی X بخرید و ایشان نیز قبل از شما گوشی X را خریداری کرده و به شدت از آن ناراضی است ! اطلاعاتی که ایشان به شما می دهند ،براحتی تمام تحقیق ها و جستجوی های شما را مخدوش کرده و شما به این نتیجه می رسید که خوب شد نخریدید! این در حالیست که نظرات تعداد زیادی از کاربران در مورد آن گوشی مثبت بود . چه اتفاقی افتاد که باعث شد شما نظرمنفی یک نفر را بر نظرمثبت بقیه ترجیح بدید؟
2- اخیراً با یک نفر آشنا شدید که دیدگاهها و نظراتش برای شما جالب است و بعنوان مثال شما را با موضوع تفکر سیستمی آشنا می کند و مثالهای جالبی در این زمینه برای شما بازگو می کند . از فردای آن روز همه مسائل را از زاویه دید تفکر سیستمی نگاه می کنید و سعی می کنید این نوع نگرش را در تصمیم هایتان لحاظ کنید و درباره آن با همه صحبت می کنید! بعد از گذشت یکی دو هفته ، آن را به فراموشی می سپارید!
3- در طول چند سال اخیر به دلیل احترام به قوانین و رعایت قوانین راهنمائی و رانندگی جریمه نشدم . در واقع با خودم عهد بستم که یک شهروند قانون مدار باشم . یک دفعه به دلیل عجله ای که داشتم ، فراموش کردم که کمربند ایمنی را ببندم و به همین خاطر در اتوبان جریمه شدم . بلافاصله بعد از دریافت برگ جریمه ، چنان با سرعت و بدون کمربند طی مسیر می کنم که فراموش می کنم من چه راننده متعهدی بودم ! همه دستاوردهای خودم در این زمینه را زیر سئوال بردم!
🔺
اهمیت دادن به آخرین اطلاعات ، همیشه بد نیست و در موارد زیادی همچون بررسی روند فروش ، نرخ تورم ، نرخ بهره ، نرخ ارز و ... خیلی هم خوب است . در واقع این نوع خطا زمانی موضوعیت پیدا می کند که بعد زمان ، چندان نقشی در تصمیم گیری نداشته باشد .
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای یازدهم: تمرکزبرنکات برجسته (Salience Bias)
🔻
تمایل افراد به تمرکز و قضاوت در مورد یک شخص یا وضعیت ، براساس ویژگیهای برجسته و صفات موجود آن شخص یا وضعیت را خطای تمرکز بر نکات برجسته می گویند .
به مثالهای زیر دقت کنید:
1- تصور کنید که یک نفر تازه در سازمان شما استخدام شده باشد. بعد از گذشت چندماه مدیرعامل شرکت ازهمکاران در مورد نحوه برخورد و رفتار آن شخص سئوال می کند . در چنین مواقعی بقیه همکاران اغلب صفات قابل مشاهده و نکات برجسته وی را بیان می کنند و ذهن مدیرعامل ناخواسته بر آن ویژگیها متمرکز می شود وممکن است در آینده دلیل رفتارهای آن شخص را به همان ویژگیهای برجسته ثبت شده در ذهن خود نسبت دهد!
2- شخصی که در تلویزیون خبر وقوع رفتارهای خشونت آمیزدر شهر محل سکونتش را می بیند ، ناخواسته تحت تاثیر آن خبر قرار گرفته و موقع بیرون رفتن از منزل ، خود را آسیب پذیرتر از قبل می بیند . این در حالیست که به ندرت امکان دارد احتمال وقوع چنین حوادثی نسبت به قبل تغییر کرده باشد.
3- بسیاری از کودکان و حتی تعدادی از بزرگسالان! ازتنهایی رفتن به اتاق تاریک یا کوچه تاریک می ترسند . در واقع تاریکی ، عدم شفافیت و ابهام در محیط را با خود به همراه دارد و ذهن انسان از ابهام نگران و گریزان است . این نوع نگرانی و ترس به عنوان نکات برجسته پدیده تاریکی در ذهن ثبت شده و به محض قرارگیری در همان وضعیت ، دوباره توسط ذهن فراخوانی می شود .
4- در مقوله ازدواج بسیاری از جوانان صرفاً بر اساس وضعیت ظاهری و وضعیت مالی طرف مقابل ، زوج خود را انتخاب می کنند و تصمیم به ازدواج می گیرند! جای بسی تعجب است که بسیاری از جوانان حتی از این هم فراتر رفته و به صورت مجازی و از طریق چت اینترنتی عاشق می شوند وتصمیم به ازدواج می گیرند وهمان وضعیت ظاهری و مادی نیز ملاک انتخابشان نیست!
🔺
تمایل به تمرکز بر نکات برجسته می تواند منجر به برداشتهای نادرست ، پیش داوری ها و قضاوتهای سطحی در مورد افراد، وضعیت ها و پدیده ها شود . هرگز نمی توان از روی ظاهر و یا حتی آگاهی از تعدادی نکات برجسته در مورد یک شخص یا یک وضعیت یا یک پدیده نظر قطعی داد و تصمیم گرفت .
@IEandManagement
خطای یازدهم: تمرکزبرنکات برجسته (Salience Bias)
🔻
تمایل افراد به تمرکز و قضاوت در مورد یک شخص یا وضعیت ، براساس ویژگیهای برجسته و صفات موجود آن شخص یا وضعیت را خطای تمرکز بر نکات برجسته می گویند .
به مثالهای زیر دقت کنید:
1- تصور کنید که یک نفر تازه در سازمان شما استخدام شده باشد. بعد از گذشت چندماه مدیرعامل شرکت ازهمکاران در مورد نحوه برخورد و رفتار آن شخص سئوال می کند . در چنین مواقعی بقیه همکاران اغلب صفات قابل مشاهده و نکات برجسته وی را بیان می کنند و ذهن مدیرعامل ناخواسته بر آن ویژگیها متمرکز می شود وممکن است در آینده دلیل رفتارهای آن شخص را به همان ویژگیهای برجسته ثبت شده در ذهن خود نسبت دهد!
2- شخصی که در تلویزیون خبر وقوع رفتارهای خشونت آمیزدر شهر محل سکونتش را می بیند ، ناخواسته تحت تاثیر آن خبر قرار گرفته و موقع بیرون رفتن از منزل ، خود را آسیب پذیرتر از قبل می بیند . این در حالیست که به ندرت امکان دارد احتمال وقوع چنین حوادثی نسبت به قبل تغییر کرده باشد.
3- بسیاری از کودکان و حتی تعدادی از بزرگسالان! ازتنهایی رفتن به اتاق تاریک یا کوچه تاریک می ترسند . در واقع تاریکی ، عدم شفافیت و ابهام در محیط را با خود به همراه دارد و ذهن انسان از ابهام نگران و گریزان است . این نوع نگرانی و ترس به عنوان نکات برجسته پدیده تاریکی در ذهن ثبت شده و به محض قرارگیری در همان وضعیت ، دوباره توسط ذهن فراخوانی می شود .
4- در مقوله ازدواج بسیاری از جوانان صرفاً بر اساس وضعیت ظاهری و وضعیت مالی طرف مقابل ، زوج خود را انتخاب می کنند و تصمیم به ازدواج می گیرند! جای بسی تعجب است که بسیاری از جوانان حتی از این هم فراتر رفته و به صورت مجازی و از طریق چت اینترنتی عاشق می شوند وتصمیم به ازدواج می گیرند وهمان وضعیت ظاهری و مادی نیز ملاک انتخابشان نیست!
🔺
تمایل به تمرکز بر نکات برجسته می تواند منجر به برداشتهای نادرست ، پیش داوری ها و قضاوتهای سطحی در مورد افراد، وضعیت ها و پدیده ها شود . هرگز نمی توان از روی ظاهر و یا حتی آگاهی از تعدادی نکات برجسته در مورد یک شخص یا یک وضعیت یا یک پدیده نظر قطعی داد و تصمیم گرفت .
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای دوازدهم: برداشت انتخابی (Selective Perception)
🔻
به مثالهای زیر دقت کنید:
1- احتمالاً برای شما هم پیش آمده که وقتی به یک صحنه تصادف می رسید و از حاضران و شاهدان در مورد چگونگی وقوع تصادف سئوال می پرسید ، هر کسی یه چیزی میگه ویک گوشه ای از ماجرا را برای شما توصیف می کنه! در همان مدت کوتاه تناقضات زیادی از حرف های حاضران براتون بوجود میاد! در واقع ذهن انسانها بسیاری از واقعیت ها را فیلتر می کند و آن جوری که دوست دارد بازسازی صحنه تصادف را انجام می دهد نه آنگونه که واقعاً تصادف اتفاق افتاده !
حتی بعد از شنیدن حرف ها و نظرات افراد و در زمان ادامه مسیر، خود شما هم آنگونه که دوست دارید ، صحنه تصادف را در ذهن خود بازسازی می کنید ! بستگی دارد که چه جوری با روحیات شما سازگار باشد!!
2- وقتی از افرادی که از سفر خارج برگشتند در مورد فرهنگ و وضعیت کشورخارج سئوال پرسیده می شود، اغلب، افراد جانب انصاف را رعایت نمی کنند و در مورد خوبی های آن کشورها بزرگنمائی کرده و حتی الامکان در مورد ناملایمات آنجا سخنی به میان نمی آورند ! تو گوئی آنجا نه خلافی هست ، نه جرمی هست و نه ناهنجاری! در واقع تمایل به ایجاد خودآگاه یا ناخودآگاه حسادت در دیگران و جبران کمبودها (پیش زمینه ها و پارامترهای شخصیتی) ، ذهن اینگونه افراد را وادار به خطای برداشت انتخابی می کند .
3- مغز انسان به طور طبیعی روزانه دهها و صدها بار به صورت انتخابی مسائل پیرامون خود را فیلتر ، تفسیر و تحلیل می کند . به عنوان مثال شما در طول رانندگی به بسیاری از مسائل پیرامون جاده توجه نمی کنید یا در زمان گفتگو با یک شخص دیگر بیشتر بر معانی و منظورصحبتهای وی تمرکز می کنید و نه بررنگ لباس و کفش ایشان. مگر آنکه مشخصاً بخواهید در مورد لباس و کفش وی صحبت کنید .
🔺
انتخاب ، سازماندهی ، تفسیر وقایع و اتفاقات بر اساس انگیزه ها ، پیش زمینه ها ، تجربیات ، فهم ، دانش و دیگر زمینه های شخصیتی افراد را خطای برداشت (درک) انتخابی می گویند .
@IEandManagement
خطای دوازدهم: برداشت انتخابی (Selective Perception)
🔻
به مثالهای زیر دقت کنید:
1- احتمالاً برای شما هم پیش آمده که وقتی به یک صحنه تصادف می رسید و از حاضران و شاهدان در مورد چگونگی وقوع تصادف سئوال می پرسید ، هر کسی یه چیزی میگه ویک گوشه ای از ماجرا را برای شما توصیف می کنه! در همان مدت کوتاه تناقضات زیادی از حرف های حاضران براتون بوجود میاد! در واقع ذهن انسانها بسیاری از واقعیت ها را فیلتر می کند و آن جوری که دوست دارد بازسازی صحنه تصادف را انجام می دهد نه آنگونه که واقعاً تصادف اتفاق افتاده !
حتی بعد از شنیدن حرف ها و نظرات افراد و در زمان ادامه مسیر، خود شما هم آنگونه که دوست دارید ، صحنه تصادف را در ذهن خود بازسازی می کنید ! بستگی دارد که چه جوری با روحیات شما سازگار باشد!!
2- وقتی از افرادی که از سفر خارج برگشتند در مورد فرهنگ و وضعیت کشورخارج سئوال پرسیده می شود، اغلب، افراد جانب انصاف را رعایت نمی کنند و در مورد خوبی های آن کشورها بزرگنمائی کرده و حتی الامکان در مورد ناملایمات آنجا سخنی به میان نمی آورند ! تو گوئی آنجا نه خلافی هست ، نه جرمی هست و نه ناهنجاری! در واقع تمایل به ایجاد خودآگاه یا ناخودآگاه حسادت در دیگران و جبران کمبودها (پیش زمینه ها و پارامترهای شخصیتی) ، ذهن اینگونه افراد را وادار به خطای برداشت انتخابی می کند .
3- مغز انسان به طور طبیعی روزانه دهها و صدها بار به صورت انتخابی مسائل پیرامون خود را فیلتر ، تفسیر و تحلیل می کند . به عنوان مثال شما در طول رانندگی به بسیاری از مسائل پیرامون جاده توجه نمی کنید یا در زمان گفتگو با یک شخص دیگر بیشتر بر معانی و منظورصحبتهای وی تمرکز می کنید و نه بررنگ لباس و کفش ایشان. مگر آنکه مشخصاً بخواهید در مورد لباس و کفش وی صحبت کنید .
🔺
انتخاب ، سازماندهی ، تفسیر وقایع و اتفاقات بر اساس انگیزه ها ، پیش زمینه ها ، تجربیات ، فهم ، دانش و دیگر زمینه های شخصیتی افراد را خطای برداشت (درک) انتخابی می گویند .
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای سیزدهم : استریوتایپ (Stereotyping Bias)
🔻
به مثالهای زیر دقت کنید:
1- احتمالاً شما هم در کوچه و بازار و تاکسی و محل کار و شبکه های اجتماعی و غیره و غیره دیدید و شنیدید که مثلاً تهرانی ها همشون فلان جورین یا اصفهانیها اون جوریند ،شیرازیها اینجورین و برای همه مردمان کشورها ، شهرها ، قوم ها و ... برچسبی معمولاً منفی می چسبانند !
2- وقتی در تاکسی نشستید و می بینید که یک جائی ترافیک شدیدی بوجود آمده و خیابان قفل شده است ، یکی از اعضای حاضر در تاکسی میگه حتماً باز دوباره یک خانومی تصادف کرده و خیابون رو بند آورده ! اه ! زن ها اصلاً بلد نیستند رانندگی کنند ! معلوم نیست کی به اینها گواهینامه داده ! و ... و متاسفانه احتمالاً بقیه هم با لبخند آن حرفها را تائید کنند!
3- چند نفر خانم در یکجائی نشستند و دارند در مورد روانشناسی مردها صحبت می کنند ! یکی میگه مردها همشون یک جورن ، تا براشون بچه نیاری ، بهت محل نمیذارن ! اون یکی میگه مشکل این نیست ، مشکل اینه که مردها اصلاً احساس ندارند ، یه دونه تلویزیون که اخبار و فوتبال پخش کنه ، بسشونه ! و ...
🔺
تمایل به طبقه بندی و قضاوت در مورد یک شخص یا گروه بر اساس کشور، شهر، قومیت ،زبان ، نژاد ،مذهب ،جنس و ... را خطای ذهنی استریوتایپ می گویند .
@IEandManagement
خطای سیزدهم : استریوتایپ (Stereotyping Bias)
🔻
به مثالهای زیر دقت کنید:
1- احتمالاً شما هم در کوچه و بازار و تاکسی و محل کار و شبکه های اجتماعی و غیره و غیره دیدید و شنیدید که مثلاً تهرانی ها همشون فلان جورین یا اصفهانیها اون جوریند ،شیرازیها اینجورین و برای همه مردمان کشورها ، شهرها ، قوم ها و ... برچسبی معمولاً منفی می چسبانند !
2- وقتی در تاکسی نشستید و می بینید که یک جائی ترافیک شدیدی بوجود آمده و خیابان قفل شده است ، یکی از اعضای حاضر در تاکسی میگه حتماً باز دوباره یک خانومی تصادف کرده و خیابون رو بند آورده ! اه ! زن ها اصلاً بلد نیستند رانندگی کنند ! معلوم نیست کی به اینها گواهینامه داده ! و ... و متاسفانه احتمالاً بقیه هم با لبخند آن حرفها را تائید کنند!
3- چند نفر خانم در یکجائی نشستند و دارند در مورد روانشناسی مردها صحبت می کنند ! یکی میگه مردها همشون یک جورن ، تا براشون بچه نیاری ، بهت محل نمیذارن ! اون یکی میگه مشکل این نیست ، مشکل اینه که مردها اصلاً احساس ندارند ، یه دونه تلویزیون که اخبار و فوتبال پخش کنه ، بسشونه ! و ...
🔺
تمایل به طبقه بندی و قضاوت در مورد یک شخص یا گروه بر اساس کشور، شهر، قومیت ،زبان ، نژاد ،مذهب ،جنس و ... را خطای ذهنی استریوتایپ می گویند .
@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری
خطای چهاردهم : بازماندگی (Survivorship Bias)
🔻
تمایل به تمرکز بر افراد موفق در یک حوزه خاص و سعی در یادگیری و اجرای استراتژی ها و تاکتیک های بکارگرفته شده توسط آنها و فراموش کردن این نکته که افراد زیادی همان استراتژی ها و تاکتیک ها را به کار گرفته اند ولی شکست خورده اند . در واقع این خطا باعث می شود که به اشتباه بیش از حد برای استراتژی ها و تاکتیک های به کارگرفته شده توسط یک فرد موفق (بازمانده) ارزش قائل شویم و ازاین نکته غافل شویم که همان استراتژی ها و تاکتیک ها برای بسیاری از مردم کار نمی کند.
به مثالهای زیر دقت کنید:
1- همه ما از این دست جملات در رسانه ها و شبکه های اجتماعی دیده و یا شنیده ایم :" 8 کاری که هر روز افراد موفق انجام می دهند " ، " 20 عادت زندگی ثروتمندان " ، " استراتژی گوگل یا مایکروسافت در تبلیغات" ، " بهترین نصیحت ریچارد برانسون تاکنون"
2- این موارد را هم دیده ایم: بیل گیتس ، ریچارد برانسون و مارک زاکربرگ از مدرسه اخراج شدند و میلیاردر شدند ! شما برای موفقیت به مدرسه نیازی ندارید!! برای کارآفرین شدن نباید وقتتان را در کلاس تلف کنید !! کافی است شروع کنید !! کاملاً ممکن است که برانسون و بیل گیتس و زاکربرگ علیرغم مسیر انتخابی خودشان موفق شده باشند ولی انتخاب همان مسیرها الزاماً دلیل بر موفقیت نیست . به ازای هر یک برانسون و گیتس و زاکربرگ هزاران کارآفرین با پروژه های شکست خورده و بدهی های سنگین بانکی و... وجود دارد . خطای بازماندگی نمی گوید که یک استراتژی برای شما جواب نمی دهد ، بلکه می گوید واقعاً معلوم نیست که همان استراتژی برای همه جواب بدهد ؛ به عبارتی شرایط به کارگیری استراتژی ها لزوماً و همیشه ثابت نیست .
🔺
وقتی افراد موفق در خاطره ها می مانند و افراد شکست خورده فراموش می شوند ، خیلی سخت میشه گفت که یک استراتژی خاص باعث موفقیت شده است .
@IEandManagement
خطای چهاردهم : بازماندگی (Survivorship Bias)
🔻
تمایل به تمرکز بر افراد موفق در یک حوزه خاص و سعی در یادگیری و اجرای استراتژی ها و تاکتیک های بکارگرفته شده توسط آنها و فراموش کردن این نکته که افراد زیادی همان استراتژی ها و تاکتیک ها را به کار گرفته اند ولی شکست خورده اند . در واقع این خطا باعث می شود که به اشتباه بیش از حد برای استراتژی ها و تاکتیک های به کارگرفته شده توسط یک فرد موفق (بازمانده) ارزش قائل شویم و ازاین نکته غافل شویم که همان استراتژی ها و تاکتیک ها برای بسیاری از مردم کار نمی کند.
به مثالهای زیر دقت کنید:
1- همه ما از این دست جملات در رسانه ها و شبکه های اجتماعی دیده و یا شنیده ایم :" 8 کاری که هر روز افراد موفق انجام می دهند " ، " 20 عادت زندگی ثروتمندان " ، " استراتژی گوگل یا مایکروسافت در تبلیغات" ، " بهترین نصیحت ریچارد برانسون تاکنون"
2- این موارد را هم دیده ایم: بیل گیتس ، ریچارد برانسون و مارک زاکربرگ از مدرسه اخراج شدند و میلیاردر شدند ! شما برای موفقیت به مدرسه نیازی ندارید!! برای کارآفرین شدن نباید وقتتان را در کلاس تلف کنید !! کافی است شروع کنید !! کاملاً ممکن است که برانسون و بیل گیتس و زاکربرگ علیرغم مسیر انتخابی خودشان موفق شده باشند ولی انتخاب همان مسیرها الزاماً دلیل بر موفقیت نیست . به ازای هر یک برانسون و گیتس و زاکربرگ هزاران کارآفرین با پروژه های شکست خورده و بدهی های سنگین بانکی و... وجود دارد . خطای بازماندگی نمی گوید که یک استراتژی برای شما جواب نمی دهد ، بلکه می گوید واقعاً معلوم نیست که همان استراتژی برای همه جواب بدهد ؛ به عبارتی شرایط به کارگیری استراتژی ها لزوماً و همیشه ثابت نیست .
🔺
وقتی افراد موفق در خاطره ها می مانند و افراد شکست خورده فراموش می شوند ، خیلی سخت میشه گفت که یک استراتژی خاص باعث موفقیت شده است .
@IEandManagement