صنایع و مدیریت
349 subscribers
285 photos
20 videos
8 files
9 links
گردآوری و تولید محتوا در زمینه توسعه مهارتهای فردی و مدیریت کسب و کارها

ارتباط با ادمین:
@H_Mehrvarz
Download Telegram
اگر خودتان را در چاله یافتید ، اولین اقدام اینست که از کندن دست بردارید .

@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :

🔻
▪️ اصل 20 از 20 )
حذف مودا (Muda) فرآیندی پایان ناپذیر است . هیچ وقت از این کار خسته نشوید .

🔺

@IEandManagement
یک تجربه از اهمیت تفکر سیستمی :

🔻
چند سال پیش در شرکتی که کار می کردم ، صبحها حدود ساعت 10 یکی از همکاران برای همه بچه های مستقر در واحد که حدود ده نفر بودند از رستوران شرکت صبحانه می گرفت و آن را بین بچه ها تقسیم می کرد . بعد از خوردن صبحانه ،همکاران آشغالها را در سطل آشغالی که در واحد بود می ریختند به کمک همکاران فکر کردیم که بیائیم و در این کار بهبودی را به وجود بیاوریم . به کمک شرکت سطل آشغال را از یک عدد به سه عدد تغییردادیم و بر روی هر کدام از آنها برچسبی را چسباندیم که نوع آشغال را به سه دسته زیر تفکیک می کرد : 1- کاغذ باطله 2- آشغال تر و ته مانده غذا و صبحانه و خوراکی و ... 3- خرده هاو اضافات نان

از آنجائیکه بنده مسئول ثبت آمار تولید بودم ،کارم به نحوی بود که تقریباً در تمام مدت حضورم در شرکت از واحد بیرون نمی رفتم و همیشه کنترل می کردم که همکارانم به قانون سه سطل پایبند باشند و اگر کسی رعایت نمی کرد ،بهش تذکر می دادم . معتقد بودم و هستم که سماجت باعث ایجاد عادت می شود و عادت هم باعث ایجاد فرهنگ .

خوشحال بودم که یک کار مثبت صورت گرفته و گاهاً از دیگر همکاران بابت رعایت نظافت و 5s تشکر می کردم .

یک روز که در اتاق نشسته بودم ، اپراتور خدمات شرکت را دیدم که وارد اتاق شد و بعد از احوالپرسی ، ایشون میزهای اتاق را دستمال کشید و از اتاق رفت بیرون و بعد از چند دقیقه یک نایلون سیاه بزرگ مخصوص آشغال با خودش آورد و محتوی هر سه سطل آشغال رو ریخت توی همون یک دونه نایلون !

بهش گفتم مرد حسابی چکار داری می کنی ، من یه ماهه زحمت میکشم و نمی ذارم کسی آشغال ها رو قاطی کنه ، حالا تو اومدی و همه رو ریختی تو یک نایلون!؟ گفت : مگه چه فرقی میکنه ، آشغال آشغاله ، چه توی یک سطل ،چه توی سه سطل! بالاخره همش در نهایت میره به زباله دانی بیرون از شهر !

اولش کمی عصبانی و ناراحت شدم و گفتم تو دیگه کی هستی ؟! ولی بعدش فکر کردم ، دیدم خیلی هم بیراه نمیگه !!! من اگر می خوام ارزشی ایجاد بکنم باید صفر تا صد تاثیرات فعالیتها رو بر روی یکدیگر در نظر بگیرم و هر جا لازمه اموزشهای لازم رو بدم و تا انتهای فرآیندها را کنترل و مدیریت کنم و نه فقط بخشی از آن را .

آن زمان با اینکه می دانستم تفکر سیستمی و اهمیت جامع نگری برای هر سازمانی/جامعه ای تعیین کننده است ،ولی وقوع همین تجربه باعث شد ، کامل بفهمم جامع نگری یعنی چه و از آن روز به بعد رویکردم رو کامل تغییر دادم و هراز چندگاهی از همکار خدماتی بابت درسی که بهم داده بود و خودش هم نمی دونست چیه ! ، تشکر می کردم .

🔺
@IEandManagement
تصمیم گیری و انتخاب یک از مسائلی است که همه ما روازنه بارها و بارها آن را انجام می دهیم . همین که مسیر رسیدن از محل کار به خانه را عوض می کنیم ، در واقع داریم تصمیم می گیریم و انتخاب می کنیم . یا وقتی می خواهیم غذایی را بخوریم یا از خوردن آن صرف نظر کنیم ، داریم تصمیم می گیریم و انتخاب می کنیم .

نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم آنست که در فرآیند تصمیم گیری ،ذهن انسان همواره دچار انواع و اقسام خطاها می گردد و همین موضوع باعث می شود ، گاهاً تصمیم های اشتباه بگیریم و خوب این مساله خوشایند نیست . بعضاً یک تصمیم اشتباه ،مسیر زندگی را تغییر می دهد و اثر پروانه ای آن تا آخر عمر دامن گیر ما خواهد شد !

همه ما جسته و گریخته ، این خطاها را می شناسیم . کاری که از امروز در برنامه کانال قرار می گیرد، اینست که این خطاها را یکی یکی معرفی کنیم و دسته بندی منسجمی از آن دربیاریم و در پایان مدل نقشه ذهنی از آن استخراج کنیم . باشد که کمکی هر چند ناچیز به تصمیم گیری صورت بگیرد . ان شاء الله .
خطاهای ذهن

خطای اول : خطای تأیید خود (Self Confirmation Bias)
🔻

به مثال های زیر دقت کنید :

1- در یک جلسه نشستیم و درباره یک موضوع کاری حرف می زنیم . نوبت به من می رسد و وقتی شروع به بیان نظراتم می کنم ، می بینم که برخی از همکاران با من مخالفت می کنند و تعدادی از همکاران نیز موافق نظرات من هستند . گرایش ذهنی من به این سمت پیش می رود که بیشتر با همکاران موافق خود نشست و برخاست داشته باشم تا افراد مخالف . حتی لزوماً افراد موافق نظرات من ، ممکن است روحیات و تفکراتشان سازگاری چندانی با من نداشته باشد !

2-مدتی است که تلویزیون فیلیپس خریدم و وقتی به خونه فامیل و دوستام میرم ، دنبال این هستم که ببینم تلویزیون آنها چه برندیه ! دست برقضا یکی از دوستانم نیز به تازگی تلویزیون فیلیپس خریده ، میشینم و دقایق طولانی در مدح و تعریف و تمجید از تلویزیون فیلیپس با هم گپ می زنیم ! هی اون میگه ،من تائید می کنم و هی من میگم و ایشون تائید میکنه!!!

3-باورم بر اینست که بهترین برند خودرو در دنیا تویوتاست و وقتی در خیابان یک مدل تویوتا می بینم ،میگم بنازم! ماشین فقط تویوتا! و در طول مدت حضورم در خیابان ها تمرکز اصلی ام بر پیدا کردن خودروی تویوتاست ،غافل از آنکه روزانه دهها نوع ماشین از کنارم رد می شوند و براحتی ذهن آنها را فیلتر می کند . در واقع من دنبال تائید باورهای خودم هستم و نه چیز دیگر .
🔺
ذهن انسان زمانی به احساس خوب دست پیدا می کند که یافته های اطراف را با باورهای خود منطبق ببیند! و اگر خلاف آن را دریافت ، حتی الامکان از آن دوری می کند ! این درحالیست که لزوماً همیشه حقیقت با واقعیت منطبق نیست.

@IEandManagement
خطاهای ذهنی :

خطای دوم : لنگر گیری (Anchoring bias)
🔻
یک کاغذ A4 و یک چارچوب به همان شکل کاغذ به ضخامت 10 سانتی متر ، اما ابعاد آن کمی بزرگتر را در نظر بگیرید .فرض کنید که از لبه بالای چهارچوب ، چهار گوشه کاغذ را بوسیله 4 فنر کوچک به 4 گوشه چارچوب متصل کردید . حال یک تیله را بر روی کاغذ رها کنید . می بینید که تیله به وسط کاغذ جابجا می شود . سپس تیله دوم را رها کنید . تیله دوم به تیله اول تکیه می دهد و به همین ترتیب تیله سوم و چهارم و ... نیز به تیله های اولیه و ماقبل خود تکیه می دهند .

مشابه همین پدیده در ذهن ما نیز اتفاق می افتد که باعث می شود قضاوتهای ما بیشتر تحت تاثیر اولین اطلاعاتی باشد که به ما داده می شود .

بگذارید مثالی بزنم :

فرض کنید که می خواهید یک دست لباس بخرید ، بعد از مراجعه به فروشگاه می بینید که بر روی لباس مورد نظر شما برچسب قیمتی که بر روی آن مبلغ 300 هزار تومان زده شده ،بوسیله ماژیک خط خورده و در کنار آن برچسب دیگری که بر روی آن مبلغ 200 هزارتومان زده شده است و قیمت نهایی را اعلام می کند ،دیده می شود . به خاطر همین خطای لنگرگیری تصوری که ایجاد می شود ،اینست که 200 هزارتومان قیمت خوبی است و شما با خرید آن، 100 هزار تومان تخفیف می گیرید و منفعت می کنید ! در واقع برچسب 300 هزارتومانی مبنای مقایسه (تیله اول) را در اختیار شما می گذارد و باعث می شود قیمت بعدی 200 هزار تومانی (تیله دوم ) را با آن مقایسه کنید و بر همین اساس مانع ادامه تفکر می شود!

🔺
پیامد بد این خطا اینست که ممکن است مبنای اولیه ای (لنگر) که در اختیار ما گذاشته می شود ،بسیار از واقعیت بدور باشد و باعث شود که ما در ظاهر خوشحال باشیم که نفع برده ایم، ولی در باطن و عملاً ضرر کنیم .

@IEandManagement
خطاهای ذهن :
خطای لنگرگیری : وقتی مبنای مقایسه در اختیار نباشد ،تمایلی به خرید نیست. ولی وقتی مبنای اولیه(لنگر) با مبنای دوم تفاوت داشته باشد ،ذهن ممکن است دچار خطا شود .

@IEandManagement
خطاهای ذهنی :

خطای سوم : خطای توجه به اطلاعات در دسترس (Availability Bias)

🔻
انسانها اغلب بر اساس شدت وقوع یک رویداد و بوسیله مواردی که مثالهای آن براحتی به ذهن راه پیدا می کند ، قضاوت می کنند.

به عنوان مثال اکثر مردم بعد از وقوع سانحه سقوط هواپیما سعی می کنند از اتوبوس و یا دیگر وسایل حمل و نقل دیگر برای جابجائی استفاده کنند ، این در حالیست که احتمال سقوط هواپیما بسیار بسیار کمتر (تقریباً صفر ) از احتمال وقوع تصادف و مرگ بوسیله اتوبوس است .

و در مثالی دیگر میزان مرگ و میر در همه جای دنیا ، بر اساس انواع بیماری ، بسیار بیشتر از مرگ بوسیله تصادفات است ولی بدلیل آنکه رسانه ها خبرهای مرگ و میر بر اساس بیماری را کمتر منتشر می کنند ، ذهن دچار این خطا می شود که پس لابد تعداد مرگ و میر بر اساس تصادفات بیشتر از بیماری است !

همچنین اگر به یاد داشته باشید ،شیوع بیماری ابولا بدلیل پوشش رسانه ای آن خیلی سریع تمام دنیا را فراگرفت و ماهها ، توجه مردم کشورهای جهان را به خود معطوف کرد ، در حالی که کل تلفات ناشی از ابولا در جهان کمتر از چند ده هزار نفر بود که اگر آن را بر جمعیت کل جهان تقسیم کنیم ، می بینیم که عددی ناچیز و نزدیک به صفر بدست می آید .
🔺
ذهن انسان به طرز عجیبی تحت تاثیر میزان درد ناشی از وقایع ، دچار خطا می گردد و بر همین اساس به صورت اغراق آمیزی ، آمار و ارقام برای تصمیم گیری و نظر دادن تولید می کند ! مخصوصاً اگر قرار باشد در مورد چیزی نظر بدهد که اخیراً شدت دراماتیک آن در ذهن باقی مانده باشد ! و یا به عبارتی اطلاعات آن در دسترس باشد .

@IEandManagement
خطاهای ذهنی

خطای چهارم : خطای مقایسه

🔻
به مثال های زیر دقت کنید :

1-اگر دقت کرده باشید در مسابقات ورزشی ، آن کسی که برنده مدال برنز است از کسی که برنده مدال نقره است ،خوشحال تر است ! به این دلیل که برنده مدال نقره خود را با برنده مدال طلا مقایسه می کند که از نقره بسیار با ارزش تر است، و برنده مدال برنز نیز خود را با کسانی که اصلاً مدالی نگرفته اند مقایسه می کند و آن را بسیار با ارزش تر می بیند .

2- اغلب کسانی که ماشین نو می خرند بلافاصله و براحتی خرجهایی رو انجام می دهند که قبلاً امکان خرج این مقدار پول توسط این افراد کمتر وجود داشت. به عنوان مثال بلافاصله روکش های صندلی ها رو عوض می کنند ، ضبط صوت آن را ارتقاء می دهند ، بر روی آن دزدگیر نصب می کنند ، رینگ چرخها رو عوض می کنند و ... در واقع بدلیل آنکه هزینه های این تغییرات در مقایسه با هزینه خرید ماشین ناچیز به نظر می رسد ، خرج این مقدار پول ، ناچیز به نظر می رسد .

3-اکثر فروشنده های ماهر در زمان مراجعه مشتریان ، ابتدا کالاها و محصولاتی را که بیشترین قیمت را دارند ، معرفی می کنند و کم کم سراغ کالاهای با قیمت های پائین تر می روند . در واقع با این رفتار ، مشتری وقتی یک محصول ارزان تر را می خرد ، در ذهن خود و به صورت ناخودآگاه آن را با گرانترین کالاهایی که قبلاً به وی معرفی شده بودند ،مقایسه می کند و از خرید رضایت پیدا می کند! این در حالیست که ممکن است همان کالای ارزان خریداری شده نیز ، واقعاً ارزان نبوده باشد .
🔺
ذهن انسان برای تصمیم گیری درست دنبال مقایسه می گردد و در زمانی که گزینه ای برای مقایسه پیدا نمی کند ، عملاً منفعل می ماند. بخشی از تلاش ذهن برای پیدا کردن گزینه های مقایسه نه فقط برای اتخاذ تصمیم درست ، بلکه برای راضی نگه داشتن و قانع کردن خودش صورت می گیرد !

نکته آخر : دلیل اینکه اکثر انسانها از وضعیت زندگی خودشان رضایت ندارند، خطای مقایسه ست، به اینصورت که همواره خود را با کسانی که از لحاظ پول و مقام و منصب و ... در جایگاه بالاتری می بینند ، مقایسه می کنند و به عبارتی همیشه خود را در جایگاه مدال نقره می بینند!

@IEandManagement
خطای ذهنی مقایسه :

اغلب برندگان مدال برنز ،خوشحال تر از برندگان مدال نقره هستند !

@IEandManagement
خطاهای ذهنی

خطای پنجم: خطای تمایل به حمایت از انتخاب (Choice-supportive bias)

🔻
به مثال های زیر دقت کنید :

1- تعدادی از کسانی که گوشی آیفون می خرند یا تمایلی ندارند در مورد نقص ها و عیب های آن صحبت کنند و یا آنکه اساساً آن عیب و نقص ها را بی اهمیت جلوه می دهند ! مخصوصاً زمانی که نقاط قوت گوشی های دیگر برجسته می شود ،تمام سعی و تلاششان اینست که ثابت کنند ، اتفاقاً عمداً شرکت اپل آن قابلیت را در گوشی های آیفون ایجاد نکرده است!

2-قصد خرید تلویزیون داریم و برای آن بودجه ای در نظر گرفته ایم . بعد از مراجعه به بازار ، بدون توجه به ویژگیهای فنی، ظاهری و ...دیگر برندها و حتی با وجود آگاهی بر برخی کاستی های برند مورد نظرمان و صرفاً بر اساس آوازه آن ، اقدام به خرید می کنیم و تمام تلاش ذهنی بر آنست که از خرید مذکور حمایت صورت پذیرد .در این مواقع گذشته و اعتبار یک موضوع ، مبنای تصمیم گیری و حمایت ذهن از آن می گردد . البته این بدین معنا نیست که این نوع تصمیم گیری همیشه و در همه حال اشتباه است ،بلکه یادآوری این نکته ست که لزوماً برند بودن و اعتبار داشتن به معنای فراهم بودن شرایط لازم و کافی برای تصمیم گیری درست نیست .

3- اغلب انسانها معمولاً بعد از تصمیم گیری،انتخاب یا خرید تازه یادشان می آید که گزینه های دیگر را بررسی کنند و با تصمیم خودشان مقایسه کنند! قطعاً در این حین مواردی را می یابند که در تصمیم ها یا خریدهایشان در نظر نگرفته اند و همین مساله باعث ناراحتیشان می گردد و برای آن که کم نیاورند از ذهن خود برای حمایت از تصمیماتشان کمک می جویند ! که البته همیشه و لزوماً این نوع دلجوئی بد نیست ، چون همه انسانها دچار اشتباه می شوند!

4- بسیاری از شرکتها در زمان استخدام افراد به دانشگاه محل تحصیل افراد بهای زیادی می دهند و وزن بیشتری برای دانشگاههای معتبر در نظر می گیرند . این در حالی است که بسیاری از تحصیل کردگان دانشگاه های غیرمعتبر ، آدم های باهوش ،کارآمد و مستعدی هستند و لزوماً تحصیل در دانشگاههای معتبر دال بر کارامدی نیست . حداقل تجربه من این رو به من میگه.
🔺
خطای "تمایل به حمایت از انتخاب" به معنای گرایش و تمایل به ویژگیهای مثبت نسبت داده شده به یک چیز یا یک موضوع خاص است . حتماً قبل از انتخاب و تصمیم گیری و برای بدور ماندن از این نوع خطا این نکته می بایست مد نظر قرار گیرد که برند بودن و یا اعتبار داشتن ، شرط لازم و کافی برای انتخاب و تصمیم گیری درست نیست . در واقع تصمیم درست با بررسی گزینه ها و دیدگاه هزینه-فایده امکان پذیر است نه با رویکرد جانبدارانه.

@IEandManagement
هر چیزی که در دیگران باعث حساسیت ما می شود ، می تواند کمک کند خودمان را بهتر بشناسیم .

کارل گوستاوو یونگ

@IEandManagement
خطاهای ذهنی

خطای ششم: خطای ارابه موسیقی (Bandwagon Effect)

🔻
معمولاً انسانها هنگامی که متوجه شوند و یا برداشت کنند که مردمان بسیار دیگری به رویکردی یا اندیشه‌ای معتقدند، احتمال اینکه بدون فکر کردن آن را بپذیرند ، افزایش می‌یابد. به این پدیده، اثر ارابه موسیقی (Bandwagon Effect) می گویند.

به مثال های زیر دقت کنید :

1- تعداد زیادی از مردم و دانشجویان صرفاً و بر اساس رفتارهای دیگران و یا برداشتی که از رفتار دیگران دارند، شروع به یادگیری زبان انگلیسی ،فرانسوی و ...می کنند .به عبارتی آنان فکر می کنند با این کار نه تنها از قافله باقی نمانده اند ،بلکه در دسته انسانهای موفق قرار گرفته اند! این در حالیست که برای خیلی ها تسلط بر یک زبان دیگر تا آخر عمر کاربردی ندارد!

2-بسیاری از سهامدارن بورس بدون تجزیه و تحلیل و صرفاً بر اساس شایعات و برداشتی که از رفتار دیگران دارند به خرید و فروش یک سهام خاص روی می آورند !

3-در رای‌گیری‌ها مواردی دیده شده ‌است که رای‌دهندگان به فردی که حدس زده می‌شود برنده شود و یا نتایج نظرسنجی اینگونه نشان دهد ، تمایل پیدا می‌کنند؛ بدون شناخت و اندیشه درباره آن فرد و برنامه هایش. با این کار آنان تصور می کنند که خود را در «طرف برنده» قرار داده‌اند.

4-متاسفانه بسیاری از جوانان به راحتی به مدها و موسیقی های دیگر کشورها گرایش پیدا می کنند ، صرفاً بر اساس آنکه احساس باکلاس بودن به قول خودشان به آنها دست می دهد!! و از دیگر کشورها عقب نیستند و به روزند! از یکی از دوستانم که به یک ترانه خارجی گوش می داد و تو حس بود! پرسیدم که معنی این ترانه ای که گوش میدی ،چیه؟ با هیجان بسیار گفت : مهندس ! متن رو بی خیال ، آهنگ رو بچسب!!!

5-شاید بشه به نحوی این خطا رو با ضرب المثل غلط "گر خواهی نشوی رسوا ،همرنگ جماعت شو " مرتبط دانست .
🔺

وجه تسمیه عبارت ارابه موسیقی :

در سال ۱۸۴۸ یکی از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا با استفاده از دلقکی به نام دن رایس، ارابه‌های موسیقی در شهرها به حرکت در آورد. این نوآوری وی در جذب مخاطب، بسیار مؤثر عمل کرد. موفقیت این ایده باعث شد، سیاست‌مداران بیشتری راغب شوند که بر روی ارابه موسیقی بنشینند و خود را در طرف موفقیت نشان دهند. رفته رفته تا به سال ۱۹۰۰ استفاده از ارابه‌موسیقی به یک استاندارد برای تبلیغات ریاست‌جمهوری در آمریکا در آمد، که البته بعدها این رفتار به کلی منسوخ شد . (وجه تسمیه به نقل از ویکی پدیا)

@IEandManagement
خطاهای ذهنی

خطای هفتم: سوگیری نتیجه (Outcome Bias)

🔻
سوگیری نتیجه ، یک خطای ذهنی است که در آن قضاوت در مورد یک تصمیم بر اساس نتیجه و خروجی انجام می گیرد و به نحوه انجام فرآیند ،کیفیت تصمیم در زمان اتخاذ آن ، شرایط و الزامات دوره تصمیم ،منابع تصمیم و همچنین شایستگی فرد انجام دهنده توجهی نمی شود . این در حالیست که ممکن است برخی از نتایج به صورت شانسی ، برخی به خاطر شرایط و الزامات حاکم و برخی از نتایج بر اثر رفتارهای مجرمانه بدست آمده باشند .

به مثال های زیر دقت کنید :

1-شما در قرعه کشی فروشگاهی برنده جایزه شده اید . همه ما می دانیم که برنده شدن در قرعه کشی ها حاصل شانس است و به صورت تصادفی امکان پذیر است و لذا نمی توان گفت خرید و عضویت در باشگاه مشتریان یک فروشگاه یک تصمیم درست برای آینده است. ممکن است شخص دیگری بر اساس تجربه شما تصمیم به عضویت در باشگاه خریداران همان فروشگاه بکند و تا آخر عمر برنده هیچ جایزه ای نباشد.

2-دستیابی یک شخص به پولهای بادآورده در شبکه های هرمی حاصل اقدامات مجرمانه بوده و به هیچ عنوان نمی توان تصمیم به عضویت در این شبکه ها را به صرف امید به دستیابی به پول در آینده را منطقی و معقول دانست ، خطایی که متاسفانه برخی از مردم گرفتار آن می شوند .

3-شرکت شما قصد دارد برای انجام پروژه ای از پیمانکاران فعال در آن زمینه دعوت به همکاری نماید . پیمانکاران زیادی در مناقصه شرکت می کنند و هر کدام نتایج کارهای قبلی خود در انجام پروژه های مشابه را ارائه می دهند . آیا صرف توجه به نتایج پروژه های مشابه می تواند مبنای انتخاب قطعی یک پیمانکار باشد ؟ قطعاً خیر . چرا که شرایط انجام ، افراد مجری ،منابع مورد استفاده ،کیفیت انجام فرآیند و الزامات قراردادها با یکدیگر متفاوت بوده و بایستی جزئیات تک تک آنها مورد بررسی قرار گیرد .

4-دوستی به شما میگه که بیا پولت رو در ساخت و ساز مسکن سرمایه گذاری کن و با توجه به سودی که از سالهای قبل بهش رسیده ، این اطمینان رو به شما میده که سود خوبی گیرت خواهد اومد. آیا به صرف دستیابی وی به سود (نتیجه ) و بدون در نظرگرفتن شرایط اقتصادی آن دوره سود آور، تصمیم به سرمایه گذاری در شرایط کنونی و یا در آینده معقول است؟
🔺

@IEandManagement
خطای سوگیری نتیجه /خروجی:

تمایل به قضاوت بر اساس نتیجه یا خروجی احتمالی تصمیم بدون در نظرگرفتن شرایط و کیفیت انجام فرآیند

@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری

خطای هشتم: اعتماد به نفس بیش از حد (Overconfidence Bias)

🔻
تعدادی از ما انسانها نسبت به توانائی های خود بیش از حد اطمینان داریم که همین مساله باعث می شود حساب شده ریسک نکنیم و امکان تصمیم گیری درست را از خود سلب کنیم . متخصصین ، بیشتر از مردم عادی در معرض این خطا قرار می گیرند، چرا که بیشتر از دیگران به توانائیهای خود اطمینان دارند و احساس می کنند که دچار خطا نمی شوند !

در برخی از موارد نیز افراد برای جبران کمبودهایی که دارند ،دچار این نوع خطا می شوند و به دلیل آنکه می خواهند به گونه ای آن را جبران کنند ،دچار اعتماد به نفس کاذب می شوند . به این صورت که فرد برای جبران کمبودهایی که دارد ،خود را بالاتر از آن چیزی که هست نشان داده و در زمینه کاری که در آن ناتوان است ،خود را در مقابل دیگران بزرگ جلوه خواهد داد تا نظر دیگران را جلب کند .

برخی از مردم در زمان پاسخگوئی به تستهای شخصیت شناسی، عملاً دچار خطای اعتماد به نفس بیش از حد می شوند . به عنوان مثال مردم در زمان پاسخگوئی به این سئوال که به رانندگی خود نمره بدهید ، نمره ای می دهند که با واقعیات رانندگی در جامعه به کلی متفاوت است!

🔺
@IEandManagement
Overconfidence Bias:
خطای اعتماد به نفس بیش از حد

@IEandManagement
این یک واقعیت پذیرفته شده است که ما خطاهای دیگران را راحت تر از خطاهای خودمان می بینیم!

لئوناردو داوینچی

@IEandManagement
خطاهای ذهنی در تصمیم گیری

خطای نهم: اثر دارونما (Placebo Effect)

🔻
اثر دارونما فرآیندی است که ازعالم پزشکی الهام گرفته شده و در تصمیم گیری از آن بهره برداری می شود . در واقع این اثر نوع خاصی از فریب ذهن است که در عالم پزشکی و به تشخیص پزشک برای بهبود بیماران از آن بهره برده می شود . اگر فردی تحت درمان قرار گیرد و حال وی بهبود پیدا کند ، ممکن است بدون آنکه خود وی بداند تحت تاثیر اثردارونما قرار گرفته باشد ، بدین صورت که پزشک وی داروهایی که هیچ اثری یا عوارضی نداشته ، را برای وی تجویز کرده و این اطمینان را به بیمار خود داده که حتماً حال وی خوب خواهد شد، در این پروسه اطمینان پزشک به بیمار کمک می کند که در ذهن وی این باور ایجاد شود که سلامتی حاصل خواهد شد .

به مثالهای زیر دقت کنید :

1- چند وقت پیش اپراتور یکی از تجهیزات ، از عملکرد ماشین راضی نبود و مدام اعتراض می کرد که دستگاه خوب کار نمی کنه و فکر می کرد که دور آن زیاده . مدیر فنی هم آدم زرنگی بود و عمداً پشت دستگاه رفت و بدون آنکه به دستگاه دست بزنه، با صدای بلند و با حالتی که مثلاً چون شلوغه و صدام به صدات نمیرسه ، به اپراتور گفت : من دارم ماشین رو تنظیم می کنم ، هر وقت دور آن تنظیم شد ، به من خبر بده! بعد از گذشت یکی دو دقیقه مدیر فنی داد زد ، درست شد؟! اپراتور بیچاره هم که از همه جا بی خبر بود ،گفت : یه ذره دیگه هم کمش کن و این گفت و شنود تا جائی ادامه پیدا کرد که اپراتور با صدای بلند داد زد :" آهان ، الان خوبه ، دیگه بسه ، دست بهش نزن ، بیا بیرون!!! " و مدیر فنی در حالی که خود را خسته و کوفته نشون می داد ، با دستمال کهنه گریس آلود در دست، از پشت دستگاه خارج شد! هر تصمیم دیگرغیر از این باعث می شد که دستگاه از تنظیم خارج شود!

2-احتمالاً شما هم از این نوع فیلمها دیدید که طرف مشکوک به یک بیماری خاصه و در آزمایشگاه به دلیل یک اشتباه، جای نمونه آزمایش عوض میشه و دکتر به مریض میگه که تو هیچی ات نیست و کاملاً سالمی و طرف بدون آنکه ،کوچکترین نگرانی داشته باشه ، با خوشی و صفا و صمیمیت زندگی ش رو ادامه میده . (در عالم واقع،بسیاری از بیمارن خاص توانستند با قدرت ذهن، بهبود پیدا کنند . )

3-بعضی از مردم تبحر خاصی در استفاده از این مهارت ، علی الخصوص در جذب اطلاعات منفی دارند! به عنوان مثال کافیه در اخبار بشنوند که بیماری افسردگی در حال افزایش است ، زمین و زمان رو بهم می زنند تا ثابت کنند افسرده هستند! یا زوجی که شنیدند که طلاق رو به افزایش است، ساعتها می نشینند ،گفتگو می کنند تا به این مضمون برسند که : ما با هم تفاهم نداریم ! فقط داریم با هم زندگی می کنیم! در حالی که واقعاً قبل ازشنیدن اخبار طلاق ، زندگی خوبی داشتند.
🔺

قدرت ذهن را در رسیدن به اهداف یا شکست فراموش نکنیم . می توانید مثبت فکر کنید، می توانید منفی فکر کنید ، در هر صورت اختیار با خودتان است .

@IEandManagement
Placebo Effect

اثر دارونما

@IEandManagement
فکرکردن سخته، به همین خاطر اکثر مردم قضاوت می کنند.

کارل گوستاوو یونگ

@IEandManagement