صنایع و مدیریت
349 subscribers
285 photos
20 videos
8 files
9 links
گردآوری و تولید محتوا در زمینه توسعه مهارتهای فردی و مدیریت کسب و کارها

ارتباط با ادمین:
@H_Mehrvarz
Download Telegram
قدرت کلماتت را بالا ببر ، نه صدایت را . این باران است که باعث رشد گلها می شود ،نه رعد و برق .

اگر فریاد بزنی ،صدایت را می شنوند و اگر با متانت بگویی ، حرفت را .


@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :

🔻
▪️ اصل 16 از 20 )
انسانها مهارتهای فراوانی دارند . از الگوهای چند مهارتی و غنی سازی شغلی برای شکوفا شدن آنها استفاده نمائید .

🔺

@IEandManagement
سازمانهای یاد گیرنده فقط از طریق کارکنانی که یاد می گیرند ، یاد می گیرند .

پیتر سینگه


@IEandManagement
در این دنیا خودتان را با هیچکس مقایسه نکنید ، اگر این کار را بکنید ، به خودتان توهین کردید .

بیل گیتس

@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :

🔻
▪️ اصل 17 از 20 )
نگوئید چرا اینکار انجام نمی شود ، فکر کنید چگونه می توانید آن را انجام دهید . تا می توانید به صورت مساله فکر کنید ، بسیاری از راه حل ها بعد از تفکر عمیق و درک صورت مساله خودبخود ظاهر می شوند !

🔺

@IEandManagement
اگر مساله را به خوبی تعریف کنید ،تقریباً به جواب رسیدید.

استیوجابز

@IEandManagement
اجازه ندهید نویز عقاید دیگران ، ندای درونی شما را خفه کند .

استیوجابز

@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :

🔻
▪️ اصل 18 از 20 )
در مورد مشکل بوجود آمده نگرانی به خود راه ندهید ، همین الان برای رفع آن اقدام کنید .

🔺

@IEandManagement
ما نمی توانیم مشکلاتمان را با همان شیوه تفکری حل کنیم که موقع بوجود آوردن مشکلات از آن استفاده می کردیم .

آلبرت انیشتین

@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :

🔻
▪️ اصل 19 از 20 )
همیشه برای حل مشکلات از داده ها و اطلاعات کمی و به روز استفاده کنید .

🔺

@IEandManagement
اگر خودتان را در چاله یافتید ، اولین اقدام اینست که از کندن دست بردارید .

@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :

🔻
▪️ اصل 20 از 20 )
حذف مودا (Muda) فرآیندی پایان ناپذیر است . هیچ وقت از این کار خسته نشوید .

🔺

@IEandManagement
یک تجربه از اهمیت تفکر سیستمی :

🔻
چند سال پیش در شرکتی که کار می کردم ، صبحها حدود ساعت 10 یکی از همکاران برای همه بچه های مستقر در واحد که حدود ده نفر بودند از رستوران شرکت صبحانه می گرفت و آن را بین بچه ها تقسیم می کرد . بعد از خوردن صبحانه ،همکاران آشغالها را در سطل آشغالی که در واحد بود می ریختند به کمک همکاران فکر کردیم که بیائیم و در این کار بهبودی را به وجود بیاوریم . به کمک شرکت سطل آشغال را از یک عدد به سه عدد تغییردادیم و بر روی هر کدام از آنها برچسبی را چسباندیم که نوع آشغال را به سه دسته زیر تفکیک می کرد : 1- کاغذ باطله 2- آشغال تر و ته مانده غذا و صبحانه و خوراکی و ... 3- خرده هاو اضافات نان

از آنجائیکه بنده مسئول ثبت آمار تولید بودم ،کارم به نحوی بود که تقریباً در تمام مدت حضورم در شرکت از واحد بیرون نمی رفتم و همیشه کنترل می کردم که همکارانم به قانون سه سطل پایبند باشند و اگر کسی رعایت نمی کرد ،بهش تذکر می دادم . معتقد بودم و هستم که سماجت باعث ایجاد عادت می شود و عادت هم باعث ایجاد فرهنگ .

خوشحال بودم که یک کار مثبت صورت گرفته و گاهاً از دیگر همکاران بابت رعایت نظافت و 5s تشکر می کردم .

یک روز که در اتاق نشسته بودم ، اپراتور خدمات شرکت را دیدم که وارد اتاق شد و بعد از احوالپرسی ، ایشون میزهای اتاق را دستمال کشید و از اتاق رفت بیرون و بعد از چند دقیقه یک نایلون سیاه بزرگ مخصوص آشغال با خودش آورد و محتوی هر سه سطل آشغال رو ریخت توی همون یک دونه نایلون !

بهش گفتم مرد حسابی چکار داری می کنی ، من یه ماهه زحمت میکشم و نمی ذارم کسی آشغال ها رو قاطی کنه ، حالا تو اومدی و همه رو ریختی تو یک نایلون!؟ گفت : مگه چه فرقی میکنه ، آشغال آشغاله ، چه توی یک سطل ،چه توی سه سطل! بالاخره همش در نهایت میره به زباله دانی بیرون از شهر !

اولش کمی عصبانی و ناراحت شدم و گفتم تو دیگه کی هستی ؟! ولی بعدش فکر کردم ، دیدم خیلی هم بیراه نمیگه !!! من اگر می خوام ارزشی ایجاد بکنم باید صفر تا صد تاثیرات فعالیتها رو بر روی یکدیگر در نظر بگیرم و هر جا لازمه اموزشهای لازم رو بدم و تا انتهای فرآیندها را کنترل و مدیریت کنم و نه فقط بخشی از آن را .

آن زمان با اینکه می دانستم تفکر سیستمی و اهمیت جامع نگری برای هر سازمانی/جامعه ای تعیین کننده است ،ولی وقوع همین تجربه باعث شد ، کامل بفهمم جامع نگری یعنی چه و از آن روز به بعد رویکردم رو کامل تغییر دادم و هراز چندگاهی از همکار خدماتی بابت درسی که بهم داده بود و خودش هم نمی دونست چیه ! ، تشکر می کردم .

🔺
@IEandManagement
تصمیم گیری و انتخاب یک از مسائلی است که همه ما روازنه بارها و بارها آن را انجام می دهیم . همین که مسیر رسیدن از محل کار به خانه را عوض می کنیم ، در واقع داریم تصمیم می گیریم و انتخاب می کنیم . یا وقتی می خواهیم غذایی را بخوریم یا از خوردن آن صرف نظر کنیم ، داریم تصمیم می گیریم و انتخاب می کنیم .

نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم آنست که در فرآیند تصمیم گیری ،ذهن انسان همواره دچار انواع و اقسام خطاها می گردد و همین موضوع باعث می شود ، گاهاً تصمیم های اشتباه بگیریم و خوب این مساله خوشایند نیست . بعضاً یک تصمیم اشتباه ،مسیر زندگی را تغییر می دهد و اثر پروانه ای آن تا آخر عمر دامن گیر ما خواهد شد !

همه ما جسته و گریخته ، این خطاها را می شناسیم . کاری که از امروز در برنامه کانال قرار می گیرد، اینست که این خطاها را یکی یکی معرفی کنیم و دسته بندی منسجمی از آن دربیاریم و در پایان مدل نقشه ذهنی از آن استخراج کنیم . باشد که کمکی هر چند ناچیز به تصمیم گیری صورت بگیرد . ان شاء الله .
خطاهای ذهن

خطای اول : خطای تأیید خود (Self Confirmation Bias)
🔻

به مثال های زیر دقت کنید :

1- در یک جلسه نشستیم و درباره یک موضوع کاری حرف می زنیم . نوبت به من می رسد و وقتی شروع به بیان نظراتم می کنم ، می بینم که برخی از همکاران با من مخالفت می کنند و تعدادی از همکاران نیز موافق نظرات من هستند . گرایش ذهنی من به این سمت پیش می رود که بیشتر با همکاران موافق خود نشست و برخاست داشته باشم تا افراد مخالف . حتی لزوماً افراد موافق نظرات من ، ممکن است روحیات و تفکراتشان سازگاری چندانی با من نداشته باشد !

2-مدتی است که تلویزیون فیلیپس خریدم و وقتی به خونه فامیل و دوستام میرم ، دنبال این هستم که ببینم تلویزیون آنها چه برندیه ! دست برقضا یکی از دوستانم نیز به تازگی تلویزیون فیلیپس خریده ، میشینم و دقایق طولانی در مدح و تعریف و تمجید از تلویزیون فیلیپس با هم گپ می زنیم ! هی اون میگه ،من تائید می کنم و هی من میگم و ایشون تائید میکنه!!!

3-باورم بر اینست که بهترین برند خودرو در دنیا تویوتاست و وقتی در خیابان یک مدل تویوتا می بینم ،میگم بنازم! ماشین فقط تویوتا! و در طول مدت حضورم در خیابان ها تمرکز اصلی ام بر پیدا کردن خودروی تویوتاست ،غافل از آنکه روزانه دهها نوع ماشین از کنارم رد می شوند و براحتی ذهن آنها را فیلتر می کند . در واقع من دنبال تائید باورهای خودم هستم و نه چیز دیگر .
🔺
ذهن انسان زمانی به احساس خوب دست پیدا می کند که یافته های اطراف را با باورهای خود منطبق ببیند! و اگر خلاف آن را دریافت ، حتی الامکان از آن دوری می کند ! این درحالیست که لزوماً همیشه حقیقت با واقعیت منطبق نیست.

@IEandManagement
خطاهای ذهنی :

خطای دوم : لنگر گیری (Anchoring bias)
🔻
یک کاغذ A4 و یک چارچوب به همان شکل کاغذ به ضخامت 10 سانتی متر ، اما ابعاد آن کمی بزرگتر را در نظر بگیرید .فرض کنید که از لبه بالای چهارچوب ، چهار گوشه کاغذ را بوسیله 4 فنر کوچک به 4 گوشه چارچوب متصل کردید . حال یک تیله را بر روی کاغذ رها کنید . می بینید که تیله به وسط کاغذ جابجا می شود . سپس تیله دوم را رها کنید . تیله دوم به تیله اول تکیه می دهد و به همین ترتیب تیله سوم و چهارم و ... نیز به تیله های اولیه و ماقبل خود تکیه می دهند .

مشابه همین پدیده در ذهن ما نیز اتفاق می افتد که باعث می شود قضاوتهای ما بیشتر تحت تاثیر اولین اطلاعاتی باشد که به ما داده می شود .

بگذارید مثالی بزنم :

فرض کنید که می خواهید یک دست لباس بخرید ، بعد از مراجعه به فروشگاه می بینید که بر روی لباس مورد نظر شما برچسب قیمتی که بر روی آن مبلغ 300 هزار تومان زده شده ،بوسیله ماژیک خط خورده و در کنار آن برچسب دیگری که بر روی آن مبلغ 200 هزارتومان زده شده است و قیمت نهایی را اعلام می کند ،دیده می شود . به خاطر همین خطای لنگرگیری تصوری که ایجاد می شود ،اینست که 200 هزارتومان قیمت خوبی است و شما با خرید آن، 100 هزار تومان تخفیف می گیرید و منفعت می کنید ! در واقع برچسب 300 هزارتومانی مبنای مقایسه (تیله اول) را در اختیار شما می گذارد و باعث می شود قیمت بعدی 200 هزار تومانی (تیله دوم ) را با آن مقایسه کنید و بر همین اساس مانع ادامه تفکر می شود!

🔺
پیامد بد این خطا اینست که ممکن است مبنای اولیه ای (لنگر) که در اختیار ما گذاشته می شود ،بسیار از واقعیت بدور باشد و باعث شود که ما در ظاهر خوشحال باشیم که نفع برده ایم، ولی در باطن و عملاً ضرر کنیم .

@IEandManagement
خطاهای ذهن :
خطای لنگرگیری : وقتی مبنای مقایسه در اختیار نباشد ،تمایلی به خرید نیست. ولی وقتی مبنای اولیه(لنگر) با مبنای دوم تفاوت داشته باشد ،ذهن ممکن است دچار خطا شود .

@IEandManagement
خطاهای ذهنی :

خطای سوم : خطای توجه به اطلاعات در دسترس (Availability Bias)

🔻
انسانها اغلب بر اساس شدت وقوع یک رویداد و بوسیله مواردی که مثالهای آن براحتی به ذهن راه پیدا می کند ، قضاوت می کنند.

به عنوان مثال اکثر مردم بعد از وقوع سانحه سقوط هواپیما سعی می کنند از اتوبوس و یا دیگر وسایل حمل و نقل دیگر برای جابجائی استفاده کنند ، این در حالیست که احتمال سقوط هواپیما بسیار بسیار کمتر (تقریباً صفر ) از احتمال وقوع تصادف و مرگ بوسیله اتوبوس است .

و در مثالی دیگر میزان مرگ و میر در همه جای دنیا ، بر اساس انواع بیماری ، بسیار بیشتر از مرگ بوسیله تصادفات است ولی بدلیل آنکه رسانه ها خبرهای مرگ و میر بر اساس بیماری را کمتر منتشر می کنند ، ذهن دچار این خطا می شود که پس لابد تعداد مرگ و میر بر اساس تصادفات بیشتر از بیماری است !

همچنین اگر به یاد داشته باشید ،شیوع بیماری ابولا بدلیل پوشش رسانه ای آن خیلی سریع تمام دنیا را فراگرفت و ماهها ، توجه مردم کشورهای جهان را به خود معطوف کرد ، در حالی که کل تلفات ناشی از ابولا در جهان کمتر از چند ده هزار نفر بود که اگر آن را بر جمعیت کل جهان تقسیم کنیم ، می بینیم که عددی ناچیز و نزدیک به صفر بدست می آید .
🔺
ذهن انسان به طرز عجیبی تحت تاثیر میزان درد ناشی از وقایع ، دچار خطا می گردد و بر همین اساس به صورت اغراق آمیزی ، آمار و ارقام برای تصمیم گیری و نظر دادن تولید می کند ! مخصوصاً اگر قرار باشد در مورد چیزی نظر بدهد که اخیراً شدت دراماتیک آن در ذهن باقی مانده باشد ! و یا به عبارتی اطلاعات آن در دسترس باشد .

@IEandManagement
خطاهای ذهنی

خطای چهارم : خطای مقایسه

🔻
به مثال های زیر دقت کنید :

1-اگر دقت کرده باشید در مسابقات ورزشی ، آن کسی که برنده مدال برنز است از کسی که برنده مدال نقره است ،خوشحال تر است ! به این دلیل که برنده مدال نقره خود را با برنده مدال طلا مقایسه می کند که از نقره بسیار با ارزش تر است، و برنده مدال برنز نیز خود را با کسانی که اصلاً مدالی نگرفته اند مقایسه می کند و آن را بسیار با ارزش تر می بیند .

2- اغلب کسانی که ماشین نو می خرند بلافاصله و براحتی خرجهایی رو انجام می دهند که قبلاً امکان خرج این مقدار پول توسط این افراد کمتر وجود داشت. به عنوان مثال بلافاصله روکش های صندلی ها رو عوض می کنند ، ضبط صوت آن را ارتقاء می دهند ، بر روی آن دزدگیر نصب می کنند ، رینگ چرخها رو عوض می کنند و ... در واقع بدلیل آنکه هزینه های این تغییرات در مقایسه با هزینه خرید ماشین ناچیز به نظر می رسد ، خرج این مقدار پول ، ناچیز به نظر می رسد .

3-اکثر فروشنده های ماهر در زمان مراجعه مشتریان ، ابتدا کالاها و محصولاتی را که بیشترین قیمت را دارند ، معرفی می کنند و کم کم سراغ کالاهای با قیمت های پائین تر می روند . در واقع با این رفتار ، مشتری وقتی یک محصول ارزان تر را می خرد ، در ذهن خود و به صورت ناخودآگاه آن را با گرانترین کالاهایی که قبلاً به وی معرفی شده بودند ،مقایسه می کند و از خرید رضایت پیدا می کند! این در حالیست که ممکن است همان کالای ارزان خریداری شده نیز ، واقعاً ارزان نبوده باشد .
🔺
ذهن انسان برای تصمیم گیری درست دنبال مقایسه می گردد و در زمانی که گزینه ای برای مقایسه پیدا نمی کند ، عملاً منفعل می ماند. بخشی از تلاش ذهن برای پیدا کردن گزینه های مقایسه نه فقط برای اتخاذ تصمیم درست ، بلکه برای راضی نگه داشتن و قانع کردن خودش صورت می گیرد !

نکته آخر : دلیل اینکه اکثر انسانها از وضعیت زندگی خودشان رضایت ندارند، خطای مقایسه ست، به اینصورت که همواره خود را با کسانی که از لحاظ پول و مقام و منصب و ... در جایگاه بالاتری می بینند ، مقایسه می کنند و به عبارتی همیشه خود را در جایگاه مدال نقره می بینند!

@IEandManagement
خطای ذهنی مقایسه :

اغلب برندگان مدال برنز ،خوشحال تر از برندگان مدال نقره هستند !

@IEandManagement
خطاهای ذهنی

خطای پنجم: خطای تمایل به حمایت از انتخاب (Choice-supportive bias)

🔻
به مثال های زیر دقت کنید :

1- تعدادی از کسانی که گوشی آیفون می خرند یا تمایلی ندارند در مورد نقص ها و عیب های آن صحبت کنند و یا آنکه اساساً آن عیب و نقص ها را بی اهمیت جلوه می دهند ! مخصوصاً زمانی که نقاط قوت گوشی های دیگر برجسته می شود ،تمام سعی و تلاششان اینست که ثابت کنند ، اتفاقاً عمداً شرکت اپل آن قابلیت را در گوشی های آیفون ایجاد نکرده است!

2-قصد خرید تلویزیون داریم و برای آن بودجه ای در نظر گرفته ایم . بعد از مراجعه به بازار ، بدون توجه به ویژگیهای فنی، ظاهری و ...دیگر برندها و حتی با وجود آگاهی بر برخی کاستی های برند مورد نظرمان و صرفاً بر اساس آوازه آن ، اقدام به خرید می کنیم و تمام تلاش ذهنی بر آنست که از خرید مذکور حمایت صورت پذیرد .در این مواقع گذشته و اعتبار یک موضوع ، مبنای تصمیم گیری و حمایت ذهن از آن می گردد . البته این بدین معنا نیست که این نوع تصمیم گیری همیشه و در همه حال اشتباه است ،بلکه یادآوری این نکته ست که لزوماً برند بودن و اعتبار داشتن به معنای فراهم بودن شرایط لازم و کافی برای تصمیم گیری درست نیست .

3- اغلب انسانها معمولاً بعد از تصمیم گیری،انتخاب یا خرید تازه یادشان می آید که گزینه های دیگر را بررسی کنند و با تصمیم خودشان مقایسه کنند! قطعاً در این حین مواردی را می یابند که در تصمیم ها یا خریدهایشان در نظر نگرفته اند و همین مساله باعث ناراحتیشان می گردد و برای آن که کم نیاورند از ذهن خود برای حمایت از تصمیماتشان کمک می جویند ! که البته همیشه و لزوماً این نوع دلجوئی بد نیست ، چون همه انسانها دچار اشتباه می شوند!

4- بسیاری از شرکتها در زمان استخدام افراد به دانشگاه محل تحصیل افراد بهای زیادی می دهند و وزن بیشتری برای دانشگاههای معتبر در نظر می گیرند . این در حالی است که بسیاری از تحصیل کردگان دانشگاه های غیرمعتبر ، آدم های باهوش ،کارآمد و مستعدی هستند و لزوماً تحصیل در دانشگاههای معتبر دال بر کارامدی نیست . حداقل تجربه من این رو به من میگه.
🔺
خطای "تمایل به حمایت از انتخاب" به معنای گرایش و تمایل به ویژگیهای مثبت نسبت داده شده به یک چیز یا یک موضوع خاص است . حتماً قبل از انتخاب و تصمیم گیری و برای بدور ماندن از این نوع خطا این نکته می بایست مد نظر قرار گیرد که برند بودن و یا اعتبار داشتن ، شرط لازم و کافی برای انتخاب و تصمیم گیری درست نیست . در واقع تصمیم درست با بررسی گزینه ها و دیدگاه هزینه-فایده امکان پذیر است نه با رویکرد جانبدارانه.

@IEandManagement