اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 6 از 20 )
ارتباط یکطرفه دستوری از بالا به پائین ، مشکلات سازمان را پیچیده تر می کند . مدیریت ارشد باید با لایه های پائین تر سازمان ارتباط دو جانبه داشته باشد .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 6 از 20 )
ارتباط یکطرفه دستوری از بالا به پائین ، مشکلات سازمان را پیچیده تر می کند . مدیریت ارشد باید با لایه های پائین تر سازمان ارتباط دو جانبه داشته باشد .
🔺
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 7 از 20 )
برای حل مسائل هر جا امکان آن وجود دارد از واگذاری اختیار به زیردستان ابا نکنید .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 7 از 20 )
برای حل مسائل هر جا امکان آن وجود دارد از واگذاری اختیار به زیردستان ابا نکنید .
🔺
@IEandManagement
اگر تنها ابزار شما چکش باشد ، همه چیز را میخ می بینید!
🔻
مردی وامی گرفت و شرکتی راه انداخت. خیلی زود ورشکست شد. او به دام افسردگی افتاد و خود را کشت.
شما برداشتتان از این داستان چیست؟ بهعنوان یک تحلیلگر کسبوکار مایلید بدانید که چرا ایده او درست کار نکرد. آیا رهبر خوبی نبود؟ استراتژیهایش غلط بود یا اینکه پا به بازار کوچکی گذاشته بود؟ شاید هم وارد رقابت سنگینی شده بود. از دید یک بازاریاب ارزیابی شما متوجه کارزار تبلیغاتی او خواهد بود یا اینکه نتوانستهاست صدایش را به مخاطبان واقعی خود برساند. شاید اگر شما یک متخصص امور مالی باشید، در اینکه وام ابزار درستی برای تامین مالی باشد، بهانه بیاورید. یک روزنامهنگار محلی داستانهای بالقوهای در این ماجرا میبیند. چقدر خوششانس بوده که فقط خودش را کشتهاست. در کسوت یک جامعه شناس بر سر سرمایهداری فریاد خواهید کشید. با نگاه یک روانپزشک سطح سروتونین خونش را قابل بررسی خواهید دانست. اما زاویهدید درست به ماجرا کدام است؟
هیچ کدام! به قول مارک تواین: «اگر تنها ابزارتان چکش باشد، همه مسائل برایتان تبدیل به میخ میشوند.» نقل قولی که جمعبندی «کجشکلی حاصل از حرفهایگری» است.
حالا مشکل کجاست؟ این موضوع خیلی خوب بود اگر افراد فقط به کاری که بلد بودند میچسبیدند. حرفهایها وقتی پایشان را از گلیم فرآیندهایی که در آن متخصص هستند فراتر میگذارند و تخصصشان را در جای دیگری بهکار میگیرند همهچیز را از قیافه خواهند انداخت. مثل معلمی که با دوستانش طوری برخورد میکند که انگار شاگردان او هستند. یا تازهمادری که رفتارش با شوهرش عین نوزادشان میشود. یا همین اکسل همهگیر که روی هر کامپیوتری پیدا میشود و آن را حتی جایی که معنایی ندارد بهکار میگیریم. حتی در قلمرو تخصصی نیز مرد چکشگون بیش از حد به میخپنداری دچار است.
کافی است یک کتاب جدید مدیریتی را دستتان بگیرید و بروید سراغ مقدمهاش. در آنجا با آماری روبهرو خواهید شد که مثلا بیش از 80 درصد فلان پروژهها شکست میخورند. یا هماکنون دنیا دچار بحرانهای فراوانی است و منظور نویسنده چیزی شبیه به این است که اگر شما به مدلی که در کتاب ارائه خواهد شد مسلط شوید، قرار است پروژهای شکست نخورد و با گوش سپردن به حرف صاحب کتاب همه بحرانهای جهانی حل و فصل خواهند شد. اگر کمی صبور باشید و پیگیر، یکسال بعد کتاب دیگری خواهد آمد با همین مقدمه و در آن مدل و روش دیگری خواهید یافت.
«اما این پدیده فاجعهای است در حوزه فکر و یک فاجعه تمامعیار است در حوزه عمل. باید مدلهای مختلفی در جعبهابزارتان داشتهباشید و آن مدلها را هم از رشتههای مختلف علمی جمع کرده باشید. چون مسلما همه خرد بشری در یک دانشکده کوچک دانشگاهی جمع نشدهاست.»
بهعنوان یک متخصص باید بدانیم که تشخیص میخ بودن نسبت به در دستگرفتن چکش مقدم است.
🔺
در نهایت: اگر کاری را به یک متخصص میسپارید، انتظار نداشته باشید که درمجموع به بهترین راهحل دست پیدا کنید. راهکاری را انتظار داشته باشید که با جعبهابزار همان متخصص قرار است حل شود. مغز ما مرکز محاسبات یک کامپیوتر نیست. در عوض، بیشتر شبیه یک چاقوی همهکاره سوئیسی با ابزارهای تخصصی متعدد است. متاسفانه آن را به یک چاقوی جیبی ساده بدل کردهایم. با تجربههای معدود زندگی و تخصصهای محدود فقط چند تیغه انگشتشمار از آن را برای خود بهکار گرفتهایم؛ اما برای آمادگی بیشتر خود باید ابزارهای دیگری را هم به مجموعهمان بیفزاییم و مدلهای ذهنیمان را به چراگاههای دوری ببریم که از قلمرو تخصصمان دورتر هستند.
منبع:خلاصه مطلبی با عنوان "کج شکلی حاصل از حرفه ای گری ۱" روزنامه دنیای اقتصاد شماره 3209
@IEandManagement
🔻
مردی وامی گرفت و شرکتی راه انداخت. خیلی زود ورشکست شد. او به دام افسردگی افتاد و خود را کشت.
شما برداشتتان از این داستان چیست؟ بهعنوان یک تحلیلگر کسبوکار مایلید بدانید که چرا ایده او درست کار نکرد. آیا رهبر خوبی نبود؟ استراتژیهایش غلط بود یا اینکه پا به بازار کوچکی گذاشته بود؟ شاید هم وارد رقابت سنگینی شده بود. از دید یک بازاریاب ارزیابی شما متوجه کارزار تبلیغاتی او خواهد بود یا اینکه نتوانستهاست صدایش را به مخاطبان واقعی خود برساند. شاید اگر شما یک متخصص امور مالی باشید، در اینکه وام ابزار درستی برای تامین مالی باشد، بهانه بیاورید. یک روزنامهنگار محلی داستانهای بالقوهای در این ماجرا میبیند. چقدر خوششانس بوده که فقط خودش را کشتهاست. در کسوت یک جامعه شناس بر سر سرمایهداری فریاد خواهید کشید. با نگاه یک روانپزشک سطح سروتونین خونش را قابل بررسی خواهید دانست. اما زاویهدید درست به ماجرا کدام است؟
هیچ کدام! به قول مارک تواین: «اگر تنها ابزارتان چکش باشد، همه مسائل برایتان تبدیل به میخ میشوند.» نقل قولی که جمعبندی «کجشکلی حاصل از حرفهایگری» است.
حالا مشکل کجاست؟ این موضوع خیلی خوب بود اگر افراد فقط به کاری که بلد بودند میچسبیدند. حرفهایها وقتی پایشان را از گلیم فرآیندهایی که در آن متخصص هستند فراتر میگذارند و تخصصشان را در جای دیگری بهکار میگیرند همهچیز را از قیافه خواهند انداخت. مثل معلمی که با دوستانش طوری برخورد میکند که انگار شاگردان او هستند. یا تازهمادری که رفتارش با شوهرش عین نوزادشان میشود. یا همین اکسل همهگیر که روی هر کامپیوتری پیدا میشود و آن را حتی جایی که معنایی ندارد بهکار میگیریم. حتی در قلمرو تخصصی نیز مرد چکشگون بیش از حد به میخپنداری دچار است.
کافی است یک کتاب جدید مدیریتی را دستتان بگیرید و بروید سراغ مقدمهاش. در آنجا با آماری روبهرو خواهید شد که مثلا بیش از 80 درصد فلان پروژهها شکست میخورند. یا هماکنون دنیا دچار بحرانهای فراوانی است و منظور نویسنده چیزی شبیه به این است که اگر شما به مدلی که در کتاب ارائه خواهد شد مسلط شوید، قرار است پروژهای شکست نخورد و با گوش سپردن به حرف صاحب کتاب همه بحرانهای جهانی حل و فصل خواهند شد. اگر کمی صبور باشید و پیگیر، یکسال بعد کتاب دیگری خواهد آمد با همین مقدمه و در آن مدل و روش دیگری خواهید یافت.
«اما این پدیده فاجعهای است در حوزه فکر و یک فاجعه تمامعیار است در حوزه عمل. باید مدلهای مختلفی در جعبهابزارتان داشتهباشید و آن مدلها را هم از رشتههای مختلف علمی جمع کرده باشید. چون مسلما همه خرد بشری در یک دانشکده کوچک دانشگاهی جمع نشدهاست.»
بهعنوان یک متخصص باید بدانیم که تشخیص میخ بودن نسبت به در دستگرفتن چکش مقدم است.
🔺
در نهایت: اگر کاری را به یک متخصص میسپارید، انتظار نداشته باشید که درمجموع به بهترین راهحل دست پیدا کنید. راهکاری را انتظار داشته باشید که با جعبهابزار همان متخصص قرار است حل شود. مغز ما مرکز محاسبات یک کامپیوتر نیست. در عوض، بیشتر شبیه یک چاقوی همهکاره سوئیسی با ابزارهای تخصصی متعدد است. متاسفانه آن را به یک چاقوی جیبی ساده بدل کردهایم. با تجربههای معدود زندگی و تخصصهای محدود فقط چند تیغه انگشتشمار از آن را برای خود بهکار گرفتهایم؛ اما برای آمادگی بیشتر خود باید ابزارهای دیگری را هم به مجموعهمان بیفزاییم و مدلهای ذهنیمان را به چراگاههای دوری ببریم که از قلمرو تخصصمان دورتر هستند.
منبع:خلاصه مطلبی با عنوان "کج شکلی حاصل از حرفه ای گری ۱" روزنامه دنیای اقتصاد شماره 3209
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 8 از 20 )
بر اساس الگوهای کار تیمی ، مسائل محیط کارتان را حل کنید .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 8 از 20 )
بر اساس الگوهای کار تیمی ، مسائل محیط کارتان را حل کنید .
🔺
@IEandManagement
بیشتر شکست خوردههای زندگی ،کسانی هستند که
وقتی تسلیم شدند،نمیدانستند چقدر به موفقیت نزدیک هستند.
@IEandManagement
وقتی تسلیم شدند،نمیدانستند چقدر به موفقیت نزدیک هستند.
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 9 از 20 )
مدیریت دیداری و انتقال اطلاعات از طریق آن ، بهترین ابزار برای حل مسائل به صورت گروهی است.
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 9 از 20 )
مدیریت دیداری و انتقال اطلاعات از طریق آن ، بهترین ابزار برای حل مسائل به صورت گروهی است.
🔺
@IEandManagement
صنایع و مدیریت
میزان دریافت اطلاعات توسط حواس پنجگانه انسانها @IEandManagement
مدیریت دیداری : فراموش نکنیم 83 درصد اطلاعات دریافتی توسط انسانها از طریق حس بینایی جمع آوری می شود .
@IEandManagement
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 10 از 20 )
هیچ وقت جزئیات و نکات ریز مساله را فراموش نکنید ، ریشه بسیاری از مشکلات بزرگ ، همین نکات ریز است .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 10 از 20 )
هیچ وقت جزئیات و نکات ریز مساله را فراموش نکنید ، ریشه بسیاری از مشکلات بزرگ ، همین نکات ریز است .
🔺
@IEandManagement
مثالهای ساده از کایزن:
🔻
🔸خودروها به جای آنکه ورودی سوخت در یک طرف داشته باشند ، بهتر بود در هر دو طرف ورودی سوخت داشتند! 🤔
🔸افرادی که موبایل خود را در سمت راست کمربندشان می بندند، بهتر است آن را در سمت چپ کمربندشان ببندند! 🤔
🔸بدنه کیس کامپیوتر، شیشه ای و شفاف بود بهتر نبود؟
🔸در بازی فوتبال ، اگر دو تیم با نتیجه 0-0 بازیشان تمام شد ، هیچ امتیازی نگیرند و فقط برای نتایج مساوی بالاتر از 0-0 ، یک امتیاز بگیرند! 🤔
🔸فلش مموری ها(USB ها) مثل موبایل قابلیت بلوتوث یا به اشتراک گذاری با دیگر وسایل داشتند، محبوب تر می شدند.
🔺
@IEandManagement
🔻
🔸خودروها به جای آنکه ورودی سوخت در یک طرف داشته باشند ، بهتر بود در هر دو طرف ورودی سوخت داشتند! 🤔
🔸افرادی که موبایل خود را در سمت راست کمربندشان می بندند، بهتر است آن را در سمت چپ کمربندشان ببندند! 🤔
🔸بدنه کیس کامپیوتر، شیشه ای و شفاف بود بهتر نبود؟
🔸در بازی فوتبال ، اگر دو تیم با نتیجه 0-0 بازیشان تمام شد ، هیچ امتیازی نگیرند و فقط برای نتایج مساوی بالاتر از 0-0 ، یک امتیاز بگیرند! 🤔
🔸فلش مموری ها(USB ها) مثل موبایل قابلیت بلوتوث یا به اشتراک گذاری با دیگر وسایل داشتند، محبوب تر می شدند.
🔺
@IEandManagement
موقعی که قصد نداریم یک ایده را به طور جدی بفهمیم ، می گوییم :خیلی ایده جالبیه!
پیترسینگه
@IEandManagement
پیترسینگه
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 11 از 20 )
برای پی بردن به ریشه مشکلات از تکنیک 5W2H استفاده کنید .
5W2H : Why-What-Where-When-Who-How-How Many or Much?
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 11 از 20 )
برای پی بردن به ریشه مشکلات از تکنیک 5W2H استفاده کنید .
5W2H : Why-What-Where-When-Who-How-How Many or Much?
🔺
@IEandManagement