اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 3 از 20 )
برای تحقق هدف ، دنبال کمال مطلوب نگردید ، اگر 60 درصد از تحقق هدف اطمینان دارید ، دست به کار شوید .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 3 از 20 )
برای تحقق هدف ، دنبال کمال مطلوب نگردید ، اگر 60 درصد از تحقق هدف اطمینان دارید ، دست به کار شوید .
🔺
@IEandManagement
هدف باید SMART باشد:
S) واضح و مشخص باشد
M) قابل اندازه گیری باشد
A) قابل دستیابی باشد
R) مرتبط با نیاز و واقعی باشد
T) موعد و سررسید زمانی داشته باشد
@IEandManagement
S) واضح و مشخص باشد
M) قابل اندازه گیری باشد
A) قابل دستیابی باشد
R) مرتبط با نیاز و واقعی باشد
T) موعد و سررسید زمانی داشته باشد
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 4 از 20 )
برای حل مشکل بلافاصله بدنبال هزینه کردن نباشید ، بلکه از خرد خود استفاده کنید . اگر عقلتان به جائی نمی رسد ، آن را در خرد جمعی و به کمک همکارانتان جستجو کنید .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 4 از 20 )
برای حل مشکل بلافاصله بدنبال هزینه کردن نباشید ، بلکه از خرد خود استفاده کنید . اگر عقلتان به جائی نمی رسد ، آن را در خرد جمعی و به کمک همکارانتان جستجو کنید .
🔺
@IEandManagement
دانش و آگاهی یک فرد را ممکن است همه نداشته باشند، اما قطعاً دانش او باعث روشنایی همگان می گردد.
@IEandManagement
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 5 از 20 )
حمایت مدیریت ارشد منحصر به قول و کلام نیست ، مدیریت باید حضور ملموس و مشهود داشته باشد .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 5 از 20 )
حمایت مدیریت ارشد منحصر به قول و کلام نیست ، مدیریت باید حضور ملموس و مشهود داشته باشد .
🔺
@IEandManagement
مدیریت ،کارایی در بالارفتن از نردبان موفقیت است ، رهبر تعیین می کند نردبان بروی کدام دیوار قرار گیرد .
استفان کاوی
@IEandManagement
استفان کاوی
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 6 از 20 )
ارتباط یکطرفه دستوری از بالا به پائین ، مشکلات سازمان را پیچیده تر می کند . مدیریت ارشد باید با لایه های پائین تر سازمان ارتباط دو جانبه داشته باشد .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 6 از 20 )
ارتباط یکطرفه دستوری از بالا به پائین ، مشکلات سازمان را پیچیده تر می کند . مدیریت ارشد باید با لایه های پائین تر سازمان ارتباط دو جانبه داشته باشد .
🔺
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 7 از 20 )
برای حل مسائل هر جا امکان آن وجود دارد از واگذاری اختیار به زیردستان ابا نکنید .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 7 از 20 )
برای حل مسائل هر جا امکان آن وجود دارد از واگذاری اختیار به زیردستان ابا نکنید .
🔺
@IEandManagement
اگر تنها ابزار شما چکش باشد ، همه چیز را میخ می بینید!
🔻
مردی وامی گرفت و شرکتی راه انداخت. خیلی زود ورشکست شد. او به دام افسردگی افتاد و خود را کشت.
شما برداشتتان از این داستان چیست؟ بهعنوان یک تحلیلگر کسبوکار مایلید بدانید که چرا ایده او درست کار نکرد. آیا رهبر خوبی نبود؟ استراتژیهایش غلط بود یا اینکه پا به بازار کوچکی گذاشته بود؟ شاید هم وارد رقابت سنگینی شده بود. از دید یک بازاریاب ارزیابی شما متوجه کارزار تبلیغاتی او خواهد بود یا اینکه نتوانستهاست صدایش را به مخاطبان واقعی خود برساند. شاید اگر شما یک متخصص امور مالی باشید، در اینکه وام ابزار درستی برای تامین مالی باشد، بهانه بیاورید. یک روزنامهنگار محلی داستانهای بالقوهای در این ماجرا میبیند. چقدر خوششانس بوده که فقط خودش را کشتهاست. در کسوت یک جامعه شناس بر سر سرمایهداری فریاد خواهید کشید. با نگاه یک روانپزشک سطح سروتونین خونش را قابل بررسی خواهید دانست. اما زاویهدید درست به ماجرا کدام است؟
هیچ کدام! به قول مارک تواین: «اگر تنها ابزارتان چکش باشد، همه مسائل برایتان تبدیل به میخ میشوند.» نقل قولی که جمعبندی «کجشکلی حاصل از حرفهایگری» است.
حالا مشکل کجاست؟ این موضوع خیلی خوب بود اگر افراد فقط به کاری که بلد بودند میچسبیدند. حرفهایها وقتی پایشان را از گلیم فرآیندهایی که در آن متخصص هستند فراتر میگذارند و تخصصشان را در جای دیگری بهکار میگیرند همهچیز را از قیافه خواهند انداخت. مثل معلمی که با دوستانش طوری برخورد میکند که انگار شاگردان او هستند. یا تازهمادری که رفتارش با شوهرش عین نوزادشان میشود. یا همین اکسل همهگیر که روی هر کامپیوتری پیدا میشود و آن را حتی جایی که معنایی ندارد بهکار میگیریم. حتی در قلمرو تخصصی نیز مرد چکشگون بیش از حد به میخپنداری دچار است.
کافی است یک کتاب جدید مدیریتی را دستتان بگیرید و بروید سراغ مقدمهاش. در آنجا با آماری روبهرو خواهید شد که مثلا بیش از 80 درصد فلان پروژهها شکست میخورند. یا هماکنون دنیا دچار بحرانهای فراوانی است و منظور نویسنده چیزی شبیه به این است که اگر شما به مدلی که در کتاب ارائه خواهد شد مسلط شوید، قرار است پروژهای شکست نخورد و با گوش سپردن به حرف صاحب کتاب همه بحرانهای جهانی حل و فصل خواهند شد. اگر کمی صبور باشید و پیگیر، یکسال بعد کتاب دیگری خواهد آمد با همین مقدمه و در آن مدل و روش دیگری خواهید یافت.
«اما این پدیده فاجعهای است در حوزه فکر و یک فاجعه تمامعیار است در حوزه عمل. باید مدلهای مختلفی در جعبهابزارتان داشتهباشید و آن مدلها را هم از رشتههای مختلف علمی جمع کرده باشید. چون مسلما همه خرد بشری در یک دانشکده کوچک دانشگاهی جمع نشدهاست.»
بهعنوان یک متخصص باید بدانیم که تشخیص میخ بودن نسبت به در دستگرفتن چکش مقدم است.
🔺
در نهایت: اگر کاری را به یک متخصص میسپارید، انتظار نداشته باشید که درمجموع به بهترین راهحل دست پیدا کنید. راهکاری را انتظار داشته باشید که با جعبهابزار همان متخصص قرار است حل شود. مغز ما مرکز محاسبات یک کامپیوتر نیست. در عوض، بیشتر شبیه یک چاقوی همهکاره سوئیسی با ابزارهای تخصصی متعدد است. متاسفانه آن را به یک چاقوی جیبی ساده بدل کردهایم. با تجربههای معدود زندگی و تخصصهای محدود فقط چند تیغه انگشتشمار از آن را برای خود بهکار گرفتهایم؛ اما برای آمادگی بیشتر خود باید ابزارهای دیگری را هم به مجموعهمان بیفزاییم و مدلهای ذهنیمان را به چراگاههای دوری ببریم که از قلمرو تخصصمان دورتر هستند.
منبع:خلاصه مطلبی با عنوان "کج شکلی حاصل از حرفه ای گری ۱" روزنامه دنیای اقتصاد شماره 3209
@IEandManagement
🔻
مردی وامی گرفت و شرکتی راه انداخت. خیلی زود ورشکست شد. او به دام افسردگی افتاد و خود را کشت.
شما برداشتتان از این داستان چیست؟ بهعنوان یک تحلیلگر کسبوکار مایلید بدانید که چرا ایده او درست کار نکرد. آیا رهبر خوبی نبود؟ استراتژیهایش غلط بود یا اینکه پا به بازار کوچکی گذاشته بود؟ شاید هم وارد رقابت سنگینی شده بود. از دید یک بازاریاب ارزیابی شما متوجه کارزار تبلیغاتی او خواهد بود یا اینکه نتوانستهاست صدایش را به مخاطبان واقعی خود برساند. شاید اگر شما یک متخصص امور مالی باشید، در اینکه وام ابزار درستی برای تامین مالی باشد، بهانه بیاورید. یک روزنامهنگار محلی داستانهای بالقوهای در این ماجرا میبیند. چقدر خوششانس بوده که فقط خودش را کشتهاست. در کسوت یک جامعه شناس بر سر سرمایهداری فریاد خواهید کشید. با نگاه یک روانپزشک سطح سروتونین خونش را قابل بررسی خواهید دانست. اما زاویهدید درست به ماجرا کدام است؟
هیچ کدام! به قول مارک تواین: «اگر تنها ابزارتان چکش باشد، همه مسائل برایتان تبدیل به میخ میشوند.» نقل قولی که جمعبندی «کجشکلی حاصل از حرفهایگری» است.
حالا مشکل کجاست؟ این موضوع خیلی خوب بود اگر افراد فقط به کاری که بلد بودند میچسبیدند. حرفهایها وقتی پایشان را از گلیم فرآیندهایی که در آن متخصص هستند فراتر میگذارند و تخصصشان را در جای دیگری بهکار میگیرند همهچیز را از قیافه خواهند انداخت. مثل معلمی که با دوستانش طوری برخورد میکند که انگار شاگردان او هستند. یا تازهمادری که رفتارش با شوهرش عین نوزادشان میشود. یا همین اکسل همهگیر که روی هر کامپیوتری پیدا میشود و آن را حتی جایی که معنایی ندارد بهکار میگیریم. حتی در قلمرو تخصصی نیز مرد چکشگون بیش از حد به میخپنداری دچار است.
کافی است یک کتاب جدید مدیریتی را دستتان بگیرید و بروید سراغ مقدمهاش. در آنجا با آماری روبهرو خواهید شد که مثلا بیش از 80 درصد فلان پروژهها شکست میخورند. یا هماکنون دنیا دچار بحرانهای فراوانی است و منظور نویسنده چیزی شبیه به این است که اگر شما به مدلی که در کتاب ارائه خواهد شد مسلط شوید، قرار است پروژهای شکست نخورد و با گوش سپردن به حرف صاحب کتاب همه بحرانهای جهانی حل و فصل خواهند شد. اگر کمی صبور باشید و پیگیر، یکسال بعد کتاب دیگری خواهد آمد با همین مقدمه و در آن مدل و روش دیگری خواهید یافت.
«اما این پدیده فاجعهای است در حوزه فکر و یک فاجعه تمامعیار است در حوزه عمل. باید مدلهای مختلفی در جعبهابزارتان داشتهباشید و آن مدلها را هم از رشتههای مختلف علمی جمع کرده باشید. چون مسلما همه خرد بشری در یک دانشکده کوچک دانشگاهی جمع نشدهاست.»
بهعنوان یک متخصص باید بدانیم که تشخیص میخ بودن نسبت به در دستگرفتن چکش مقدم است.
🔺
در نهایت: اگر کاری را به یک متخصص میسپارید، انتظار نداشته باشید که درمجموع به بهترین راهحل دست پیدا کنید. راهکاری را انتظار داشته باشید که با جعبهابزار همان متخصص قرار است حل شود. مغز ما مرکز محاسبات یک کامپیوتر نیست. در عوض، بیشتر شبیه یک چاقوی همهکاره سوئیسی با ابزارهای تخصصی متعدد است. متاسفانه آن را به یک چاقوی جیبی ساده بدل کردهایم. با تجربههای معدود زندگی و تخصصهای محدود فقط چند تیغه انگشتشمار از آن را برای خود بهکار گرفتهایم؛ اما برای آمادگی بیشتر خود باید ابزارهای دیگری را هم به مجموعهمان بیفزاییم و مدلهای ذهنیمان را به چراگاههای دوری ببریم که از قلمرو تخصصمان دورتر هستند.
منبع:خلاصه مطلبی با عنوان "کج شکلی حاصل از حرفه ای گری ۱" روزنامه دنیای اقتصاد شماره 3209
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 8 از 20 )
بر اساس الگوهای کار تیمی ، مسائل محیط کارتان را حل کنید .
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 8 از 20 )
بر اساس الگوهای کار تیمی ، مسائل محیط کارتان را حل کنید .
🔺
@IEandManagement
بیشتر شکست خوردههای زندگی ،کسانی هستند که
وقتی تسلیم شدند،نمیدانستند چقدر به موفقیت نزدیک هستند.
@IEandManagement
وقتی تسلیم شدند،نمیدانستند چقدر به موفقیت نزدیک هستند.
@IEandManagement
اصول 20 گانه کایزن :
🔻
▪️ اصل 9 از 20 )
مدیریت دیداری و انتقال اطلاعات از طریق آن ، بهترین ابزار برای حل مسائل به صورت گروهی است.
🔺
@IEandManagement
🔻
▪️ اصل 9 از 20 )
مدیریت دیداری و انتقال اطلاعات از طریق آن ، بهترین ابزار برای حل مسائل به صورت گروهی است.
🔺
@IEandManagement