Forwarded from Learning never stops
از دیدن این صحنه سیر نخواهید شد 🤌👌🔥
Iranian Canadian Unity
Audio
مجری: فاطمه جان درود به شما، به برنامه خوش آمدید.
فاطمه: سلام. صدای من را میشنوید؟
مجری: بله خانم، رسا در خدمتیم. خوش آمدید.
فاطمه: من از داخل نظام تماس میگیرم. پدر من جزو یکی از عوامل نیروی سرکوبگره... میتونم بگم... شما آقای رادان را میشناسید؟
مجری: بله با شوربختی نام منحوسش را میشناسیم و قیافه چرکاش را دیدیم بارها.
فاطمه: بله... من خیلی ترس و استرس دارم. میتونم بگم همسطح جنایتکار رادان هست پدر من. من فقط میخوام یه چیزی رو بگم. به مردم ایران، به این سرکوبگرا... حواستون باشه. این فرماندههاتون ساک و چمدوناشون رو بستن. برای من که دخترش هستم، برای مادرم، برای تمام اعضای خانوادمون پاسپورتهای جعلی درست کردن. با اسم و مشخصات جعلی که ما رو فراری بدن به خارج.
پدر من چمدون چمدون دلار تو خونه قایم کرده. مدام با تلفنش... منو بگین بیام دادگاه لاهه. من یه آدم زندهام، شاهدم که چه جنایتهایی فقط پدر خود من کرده.
فاطمه جان... [گریه]
فاطمه: این الان دستور میده بکشین. من کجا بیام؟ من عکس دارم، فیلم دارم، مدارک دارم. ما از اینا نیستیم. من سر جنبش مهسا رفتم، منو گرفتن، با سه تا از دوستام. ولی منو شناختن پدرم اومد منو آزاد کرد. تو همون خونه با باتوم به سر من، شوکر زد به من... باتوم زد... که من نرم ولی دوستای من، دوستامو ول نکردن، به اونا تجاوز شد. ما این دردا رو به کی بیایم بگیم؟ بابا هیچی... لامصب پدرمه ولی من ازش متنفرم.
ما اینا رو نمیخوایم. مردم! ما از خانواده ایناییم ولی اینا دارن بچههاشونو میکشن، سرکوب میکنن. این باتومی که دستته، باتوم دادن، شوکر برقی دادن، تفنگ دادن که بری همشهریاتو بکشی؟ میدونی اینا وقتی به چخ بره، اولین کساییان که فرار میکنن همینان؟ شماها کجا میخواین جواب بدین؟ با کی جواب میخواین بدین؟ نکنین. همشهریاتونو نکشین.
من تلفنمو میذارم رو خط. هر اطلاعاتی که بخواین، هر دادگاهی بخواین، پیش هر رئیس جمهوری بخواین میام میگم اینا کیان. چه کارای کثیفی که نکردن. از خونه شروع کردن، تجاوز کردن به بچههاشون. میفهمین؟ میدونین ما خودمون چه دردی کشیدیم از این پدرای سنگدل؟ به زور سرمون چادر کردن. نماز گفتن بخون، نماز شب بخون. [فریاد میزند] لعنت به اون اسلامشون. من هنوز محجبهام به خاطر اجبار پدرم، مادرم. ما خودمون زجر کشیدیم. من اگه توانی داشتم اولین نفری بودم که اینو بکشم. من دو بار خودکشی کردم ولی ناموفق بود. به خاطر مادرم نجاتم داد. نمیتونستم از بچگی این ننگ رو تحمل کنم. اینا همه خانوادهشون مثل شروانی نیستن، همه اونطوری با بچههاشون رفتار نمیکنن. ای نیروی سرکوبگر همین امروز اون باتومتو بذار کنار برو پیش مردم. من بچه اونام. من با اون نون حروم اون بزرگ شدم. شرم بر من.
مجری: تو گناهی نداری دخترم. تو خودت قربانیای. و درود به شجاعتت.
فاطمه: نیستم... اگه بودم کاری میکردم. دستم خالیست. من سنی ندارم.
مجری: داری کاری میکنی. این همین تماست بزرگترین کاری بود...
فاطمه: سلام. صدای من را میشنوید؟
مجری: بله خانم، رسا در خدمتیم. خوش آمدید.
فاطمه: من از داخل نظام تماس میگیرم. پدر من جزو یکی از عوامل نیروی سرکوبگره... میتونم بگم... شما آقای رادان را میشناسید؟
مجری: بله با شوربختی نام منحوسش را میشناسیم و قیافه چرکاش را دیدیم بارها.
فاطمه: بله... من خیلی ترس و استرس دارم. میتونم بگم همسطح جنایتکار رادان هست پدر من. من فقط میخوام یه چیزی رو بگم. به مردم ایران، به این سرکوبگرا... حواستون باشه. این فرماندههاتون ساک و چمدوناشون رو بستن. برای من که دخترش هستم، برای مادرم، برای تمام اعضای خانوادمون پاسپورتهای جعلی درست کردن. با اسم و مشخصات جعلی که ما رو فراری بدن به خارج.
پدر من چمدون چمدون دلار تو خونه قایم کرده. مدام با تلفنش... منو بگین بیام دادگاه لاهه. من یه آدم زندهام، شاهدم که چه جنایتهایی فقط پدر خود من کرده.
فاطمه جان... [گریه]
فاطمه: این الان دستور میده بکشین. من کجا بیام؟ من عکس دارم، فیلم دارم، مدارک دارم. ما از اینا نیستیم. من سر جنبش مهسا رفتم، منو گرفتن، با سه تا از دوستام. ولی منو شناختن پدرم اومد منو آزاد کرد. تو همون خونه با باتوم به سر من، شوکر زد به من... باتوم زد... که من نرم ولی دوستای من، دوستامو ول نکردن، به اونا تجاوز شد. ما این دردا رو به کی بیایم بگیم؟ بابا هیچی... لامصب پدرمه ولی من ازش متنفرم.
ما اینا رو نمیخوایم. مردم! ما از خانواده ایناییم ولی اینا دارن بچههاشونو میکشن، سرکوب میکنن. این باتومی که دستته، باتوم دادن، شوکر برقی دادن، تفنگ دادن که بری همشهریاتو بکشی؟ میدونی اینا وقتی به چخ بره، اولین کساییان که فرار میکنن همینان؟ شماها کجا میخواین جواب بدین؟ با کی جواب میخواین بدین؟ نکنین. همشهریاتونو نکشین.
من تلفنمو میذارم رو خط. هر اطلاعاتی که بخواین، هر دادگاهی بخواین، پیش هر رئیس جمهوری بخواین میام میگم اینا کیان. چه کارای کثیفی که نکردن. از خونه شروع کردن، تجاوز کردن به بچههاشون. میفهمین؟ میدونین ما خودمون چه دردی کشیدیم از این پدرای سنگدل؟ به زور سرمون چادر کردن. نماز گفتن بخون، نماز شب بخون. [فریاد میزند] لعنت به اون اسلامشون. من هنوز محجبهام به خاطر اجبار پدرم، مادرم. ما خودمون زجر کشیدیم. من اگه توانی داشتم اولین نفری بودم که اینو بکشم. من دو بار خودکشی کردم ولی ناموفق بود. به خاطر مادرم نجاتم داد. نمیتونستم از بچگی این ننگ رو تحمل کنم. اینا همه خانوادهشون مثل شروانی نیستن، همه اونطوری با بچههاشون رفتار نمیکنن. ای نیروی سرکوبگر همین امروز اون باتومتو بذار کنار برو پیش مردم. من بچه اونام. من با اون نون حروم اون بزرگ شدم. شرم بر من.
مجری: تو گناهی نداری دخترم. تو خودت قربانیای. و درود به شجاعتت.
فاطمه: نیستم... اگه بودم کاری میکردم. دستم خالیست. من سنی ندارم.
مجری: داری کاری میکنی. این همین تماست بزرگترین کاری بود...
کشور من ایران است. هفده سال است که ندیدمش.
شبی را به یاد ندارم که جز در آرزوی وصالش، به خواب رفته باشم.
مهم نیست که تا روز مرگ، دستم به خاکش میرسد یا نه. مهم این است که دقیقه دقیقه زندگیام را صرف این رویا کردهام.
من یاد گرفتهام که رویایم را خودم بسازم.
من، بارها شکست خوردهام، اما تسلیم را نمیفهمم. من برای تسلیمشدن زاده نشدم.
اگر تو، هموطن زخمخورده من، اگر تو نیز چون من در حسرت این رویا نشستهای، بدان که تنها این دستان کمتوان ماست که میتواند وطن را از این سیاهی برهاند.
دیگرانی هستند که میتوانند یاریمان کنند. آمریکا، اسرائیل، ترامپ یا نتانیاهو، اینها تنها کمک ما برای رسیدن به هدف هستند، نه بیشتر.
اگر منافعشان بر ما منطبق شد، در کنارمان مینشینند، اگر نه که هیچ.
اینک نه زمانی برای افسوس است و نه فرصتی برای اشک.
با تمام توان، فعالان، سیاستمداران، روزنامهنگاران و رسانههای آمریکا را هدف قرار دهید و به آنها بگویید که رها کردن مردم ایران، خیانتی است که تا دههها از یاد مردم نمیرود.
ما هنوز در میانه راه این نبردیم. تاریخ، با دستان من و تو، ساخته میشود.
شبی را به یاد ندارم که جز در آرزوی وصالش، به خواب رفته باشم.
مهم نیست که تا روز مرگ، دستم به خاکش میرسد یا نه. مهم این است که دقیقه دقیقه زندگیام را صرف این رویا کردهام.
من یاد گرفتهام که رویایم را خودم بسازم.
من، بارها شکست خوردهام، اما تسلیم را نمیفهمم. من برای تسلیمشدن زاده نشدم.
اگر تو، هموطن زخمخورده من، اگر تو نیز چون من در حسرت این رویا نشستهای، بدان که تنها این دستان کمتوان ماست که میتواند وطن را از این سیاهی برهاند.
دیگرانی هستند که میتوانند یاریمان کنند. آمریکا، اسرائیل، ترامپ یا نتانیاهو، اینها تنها کمک ما برای رسیدن به هدف هستند، نه بیشتر.
اگر منافعشان بر ما منطبق شد، در کنارمان مینشینند، اگر نه که هیچ.
اینک نه زمانی برای افسوس است و نه فرصتی برای اشک.
با تمام توان، فعالان، سیاستمداران، روزنامهنگاران و رسانههای آمریکا را هدف قرار دهید و به آنها بگویید که رها کردن مردم ایران، خیانتی است که تا دههها از یاد مردم نمیرود.
ما هنوز در میانه راه این نبردیم. تاریخ، با دستان من و تو، ساخته میشود.
بسیار مهم است. کمک کنید ببشتر دیده شود و دنیا بداند رژیم در حال انجام چه جنایاتی است.
https://x.com/alighazizade/status/2012138405233107037?s=46
https://x.com/alighazizade/status/2012138405233107037?s=46
X (formerly Twitter)
علیحسین قاضیزاده (@Alighazizade) on X
Testimony of a witness
On Thursday night, on Ashrafi Esfahani Street, protesters realized that security forces were moving closer and taking positions around them.
Suddenly, from within the crowd, several individuals who had been chanting alongside the…
On Thursday night, on Ashrafi Esfahani Street, protesters realized that security forces were moving closer and taking positions around them.
Suddenly, from within the crowd, several individuals who had been chanting alongside the…