گُل سَنگی
406 subscribers
270 photos
63 videos
2 files
54 links
Miles to go before I sleep ...

@HopesMessagesbot
Download Telegram
https://t.me/crazy_willow_mansion
بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند؟

گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند؟

اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند

دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند

به صفایِ دلِ رندانِ صَبوحی‌زدگان

بس درِ بسته به مِفْتاحِ دعا بگشایند

نامهٔ تَعزیَتِ دختر رَز بِنْویسید

تا همه مُغبَچِگان زلفِ دوتا بگشایند

گیسوی چنگ بِبُرّید به مرگِ مِیِ ناب

تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند

درِ میخانه ببستند خدایا مپسند

که درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند

حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا

که چه زُنّار ز زیرش به دَغا بگشایند
حافظ
https://t.me/alife_in_fragments
گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟

گفتا به چشم هر چه تو گویی چُنان کنند

گفتم خَراجِ مصر طلب می‌کند لبت

گفتا در این معامله کمتر زیان کنند

گفتم به نقطهٔ دهنت خود که بُرد راه؟

گفت این حکایتیست که با نکته‌دان کنند

گفتم صَنم‌پَرست مشو با صَمَد نشین

گفتا به کویِ عشق هم این و هم آن کنند

گفتم هوایِ میکده غم می‌بَرَد ز دل

گفتا خوش آن کَسان که دلی شادمان کنند

گفتم شراب و خِرقه نه آیینِ مذهب است

گفت این عمل به مذهبِ پیرِ مغان کنند

گفتم ز لَعلِ نوش‌ْلبان پیر را چه سود؟

گفتا به بوسهٔ شِکَرینَش جوان کنند

گفتم که خواجه کِی به سرِ حجله می‌رود؟

گفت آن زمان که مشتری و مَه قِران کنند

گفتم دعایِ دولت او وِردِ حافظ است

گفت این دعا ملایکِ هفت آسمان کنند
حافظ
https://t.me/komorebi_wii
تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود

سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود

حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش است

بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه

که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود

برو ای زاهدِ خودبین که ز چشمِ من و تو

رازِ این پرده نهان است و نهان خواهد بود

تُرکِ عاشق‌کُشِ من مست برون رفت امروز

تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود

چشمم آن دَم که ز شوقِ تو نَهَد سر به لَحَد

تا دَمِ صبحِ قیامت نگران خواهد بود

بختِ حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد

زلفِ معشوقه به دستِ دگران خواهد بود
حافظ
https://t.me/spideridkc1s
قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود

ور نه هیچ از دلِ بی‌رحمِ تو تقصیر نبود

منِ دیوانه چو زلفِ تو رها می‌کردم

هیچ لایق‌ترم از حلقهٔ زنجیر نبود

یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟

که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود

سر ز حسرت به درِ میکده‌ها بَرکردم

چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود

نازنین‌تر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست

خوش‌تر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود

تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم

حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود

آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع

جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود

آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو

که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود
حافظ
❤‍🔥1
https://t.me/mabyinmyworld
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دلِ غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق‌کُشی و شیوهٔ شهرآشوبی

جامه‌ای بود که بر قامتِ او دوخته بود

جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود می‌دانست

و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود

گر‌چه می‌گفت که زارَت بِکُشم می‌دیدم

که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود

کفرِ زلفش رَهِ دین می‌زد و آن سنگین‌ دل

در پِی‌اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود؟

یار مَفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آن که یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یا رب این قلب‌شناسی ز که آموخته بود؟
حافظ
💘1
https://t.me/nure_novel
به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟

که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

حدیثِ عشق که از حرف و صوت مُستَغنیست

به نالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود

مباحثی که در آن مجلسِ جنون می‌رفت

وَرایِ مدرسه و قال و قیلِ مسأله بود

دل از کرشمهٔ ساقی به شُکر بود ولی

ز نامساعدیِ بختش اندکی گِلِه بود

قیاس کردم و آن چشمِ جادوانهٔ مست

هزار ساحر چون سامریش در گَله بود

بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن

به خنده گفت کِی‌ات با من این معامله بود؟

ز اخترم نظری سعد در رَه است که دوش

میان ماه و رخِ یارِ من مُقابله بود

دهانِ یار که درمانِ دردِ حافظ داشت

فغان که وقتِ مُرُوَّت چه تنگ حوصله بود
حافظ
❤‍🔥1
https://t.me/Dorism1
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد

بر رویِ ما ز دیده چه گویم چه‌ها رَوَد

ما در درونِ سینه هوایی نهفته‌ایم

بر باد اگر رَوَد دلِ ما زان هوا رود

خورشیدِ خاوری کُنَد از رَشک جامه چاک

گر ماهِ مِهرپرورِ من در قبا رود

بر خاکِ راهِ یار نهادیم رویِ خویش

بر رویِ ما رواست اگر آشنا رود

سیل است آبِ دیده و هر کس که بگذرد

گر خود دلش ز سنگ بُوَد هم ز جا رود

ما را به آبِ دیده شب و روز ماجراست

زان رهگذر که بر سرِ کویش چرا رود

حافظ به کوی میکده دایم به صدقِ دل

چون صوفیانِ صومعه دار از صفا رود
حافظ
گُل سَنگی
چک کنید. ری‌اکت فراموش نشه✨️
پایان.
مرسی شرکت کردید🥹
علاقمند بودید فور بزنید چنلاتون❤️
💋1💘1
Forwarded from حوالیِ‌سڪوت
فور بزنید،
طبق حال و روزتون،
چند خطی براتون بنویسم.
ریپلی نزنید.🌻
روز شعر و ادب فارسی مبارک🫶🏻✨️

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی، حالا چرا؟

-شهریار


امروز که روز بزرگداشت شاعر پرآوازهٔ معاصر، سید محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار هست رو بهتون تبریک میگم❤️
❤‍🔥1
از آسمونی که توی گالری من حبس شده.
🕊2
Forwarded from پیچک🌀 (منشأ)
🎉چالش 🎉
این پیام رو فور کنید تا بگم چنلتون وایب چی میده و به عنوان یک غریبه چه چیزی از چنلتون
برام جذابه
محدودیت :خط می‌زنم

برای چنل های خصوصی

جوین باشید!
این پیامو فور کن فولدر میزنم🧘🏻‍♀️
اینجا جوین باش🎀
الان فهمیدم یه عالمه از شعرای خیام که نوشتم تو دفترچم اینجا نفرستادم🫪😂
آماده باشید، مجددا یه سفر می‌ریم دیدن یکی از عشقام، خیام🥹❤️😂


اهم اهم، یه هفت هشت ده بیست یا شایدم سی چهل تایی عشق دارم😁🤣 اعم از شاعر و نویسنده
موندم وقتی رفتم اون دنیا بهشون پیوستم در جوار کدوم یکی قدم بزنم؟😂
🕊2💘1
Forwarded from حوالیِ‌سڪوت
این روزها شبیه کسی‌ست که مدام خودش را از نو جمع می‌کند،یک روز با تمام توان می‌دود، یک روز خسته می‌شود و گوشه‌ای می‌ایستد، اما بازراه می‌افتد.انگار هنوز چیزی تهِ دلش هست که نمی‌گذارد بی‌خیال شود؛میل دیده‌شدن، رسیدن، ساختن و ثابت‌کردن اینکه می‌تواند.
شاید هنوز آن‌جایی که می‌خواهد نیست،
اما بین تمام بالا و پایین‌های این روزها، دارد آرام‌آرام خودش را به همان آدمی نزدیک می‌کند که یک روز آرزویش را داشت.فعلا فقط باید ادامه بدهد،بعضی رسیدن‌ها، درست پشت همین روزهایی پنهان شده‌اند که فکر می‌کنیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد.
https://t.me/Hope4012
❤‍🔥4
Forwarded from Aedan Aiden
فور کن، بذارمت تو فولدر..🌟
*جوین باش.
این پیامو فور بزن فولدر بزنم 🦕
اینجا جوین باش
100