از [فقیه] در باره مردی سوال شد که زنش را طلاق داد، و آنگاه به جماعتی گفت: «اگر من این زن را بزنی کنم، مرا موغ [مغ] خوانیت، و ترسا و رافضی و سنگ سار کنیت». بعد با او ازدواج کرد. حکمش چیست؟ فقیه گفت: توبه و استغفار. به فقیه گفته شد: آیا این سخن او به معنای راضی بودن به مجوسی گری و نصرانی گری نیست که در این صورت کافر خواهد شد؟ فقیه گفت: خیر. معنایش این است که دیگران می توانند و حق دارند با این کلمات به او دشنام دهند و اگر دشنام دهند، معذورند [چون خودش خواسته است]. گفتند: آیا این به منزله قسم نیست که مثلا گفته باشد: اگر من این کار را کردم مجوسی ام؟ گفت: خیر، برای این که آن را ـ مجوسی یا ... ـ به خودش نسبت نداد و از خودش نشمرد، فقط به آنان گفت، اگر من چنین کردم این را بگویید
(قرن ششم هجری)
(قرن ششم هجری)
ضایعه درگذشت اندیشمند و عالم فرزانه، حجتالاسلام و المسلمین دکتر محمدرضا رضوانطلب ریاست «موسسه کتابخانه و موزه ملی ملک» را تسلیت می گوییم.
مراسم وداع: تهران، دانشکده الهیات دانشگاه تهران، روز دوشنبه 10 مهر 1402، ساعت 9
مراسم تشییع و تدفین: مشهد مقدس، حرم مطهر رضوی، صحن کوثر، رواق حضرت زهرا (س)، سهشنبه 11 مهر 1402، ساعت 12 (پس از نماز ظهر و عصر)
مراسم وداع: تهران، دانشکده الهیات دانشگاه تهران، روز دوشنبه 10 مهر 1402، ساعت 9
مراسم تشییع و تدفین: مشهد مقدس، حرم مطهر رضوی، صحن کوثر، رواق حضرت زهرا (س)، سهشنبه 11 مهر 1402، ساعت 12 (پس از نماز ظهر و عصر)
در نعت رسول الله (ص) / از خواجوی کرمانی
صل علی محمدٍ دُرّة تاج الاصطفا
صاحب جیش الاهتدا ناظم عقد الاتّقا
بلبلِ بوستانِ شرع، اخترِ آسمانِ دین
کوکبِ دُرّیِ زمین، درّیِ کوکبِ سما
تاجدهِ پیمبران، باجستانِ قیصران
کارگشایِ مُرْسَلِین، راهنمایِ انبیا
سیدِ اولین رسل، مُرْسَلِ آخرین زمان
صاحبِ هفتمین قران، خواجهٔ هشتمین سرا
هستی امرِ «کُنْ فکان»، مقصدِ حرفِ کاف و نون
برقروِ بُراقران، خاکیِ عرشِ مُتَّکا
شمعِ سراجهٔ أبیت، اخترِ برجِ «لَوْ دَنَوْت»
تارکِ دنییِ دَنِی، مالکِ مُلْکَتِ دَنِی
رخت به ورطهٔ بلا، تخت به ذروهٔ علا
خانه به گوشهٔ فنا، دانهٔ خوشهٔ بقا
تازی شیرِ بیلقب، مکّیِ هاشمینسب
مُعْتَکِفِ سرایِ وحی، اُمِّی اُمَّتی سرا
طَیِّبِ طیبِ آستان، طایرِ کعبهآشیان
گوهرِ کانِ لا مکان، اخترِ برجِ کبریا
روضهٔ آدمِ صفی، آدم روضهٔ رضا
صوفیِ صفّهٔ صفا، سِرّ و حدیقهٔ وفا
ز ابرویِ چون هلال او تافته نعلِ ماهِ نو
وز رخِ مهمثالِ او یافته مشتری بها
مُشْتَعِل از جبینِ او، شمعِ سراچهٔ هُدی
مُنْتَسِم از نسیمِ او، غنچهٔ باغِ اهتدا
خورده به آب رویِ او، نوح درودگر قسم
کرده به خاکِ کویِ او، آدمِ خاکی التجا
مُنْهَدِم از عروجِ او، قبّهٔ قصرِ قیصران
مُنْهَزِم از خروج او، خسروِ خطّهٔ خطا
ابطحیای که چون عَلَم بر حَرَمِ وجود زد
از پیِ پای بوس او، گشت نه آسمان دو تا
صومعهای که نیستش زمزمهٔ درودِ از او
هست چو دیرِ مؤبدان، لایقِ نفت و بوریا
چون دُرّ اگر یتیم شد، بود بهایِ او فزون
زانک خرد فزون نهد، دُرّ یتیم را بها
منزویانِ شام بین از هوسِ ردایِ او
پیشِ رواقِ نیلگون، بسته غشاوهٔ عشا
بُرده چو زهره اشرف پارهٔ عطف دامنش
بهرِ طرازِ آستین، چرخِ زُمُرُّدین قبا
ای زمضیقِ «کُنْ فَکان»، سویِ مکانِ لا مکان
رانده و باغِ سدّره را دیده به دیده منتهی
رویِ تو، قبلهٔ مَلَک، کویِ تو، کعبهٔ فَلَک
مختلفِ تو، قَدْ هَلَک، معتقدِ تو، قَدْ نَجا
صدرِ تو، مصدرِ امان، زخمِ تو، مرهمِ روان
دردِ تو، موجبِ دوا، رنجِ تو، علّتِ شفا
شاهنشانِ قدسیان، تختنشینِ شهرِ قُدس
ای شهِ مُلْکِ اصطفا، وی لقبِ تو، مصطفی
آینهٔ سپهر را مهرِ رخِ تو، صیقلی
دیدهٔ آفتاب را خاکِ درِ تو، توتیا
روحِ امین چو عرض کرد آبِ رخِ تو بر رُسُل
در تکِ چاهِ آب شد یوسفِ مصری از حیا
شاهِ فلک چو بنگرد طلعتِ ماهپیکرت
ذرّهصفت دراوفتد بر سرِ بامت از هوا
ای شده آبِ زمزم از خاکِ درِ سرایِ تو
کعبه ز توست به شرف، مَرْوِه ز توست باصفا
عقل چو دید که آسمان، پیشِ تو در رکوع شد
نزدِ قیامِ قامتت، داد صلوة را صلا
دستِ عنایتی که ما مفتقریم و تنگدست
خوانِ شفاعتی که ما مشتهیایم و ناشتا
خواجو اگر نداشتی برگِ بهارِ عشقِ تو
بلبلِ باغِ طبعِ او هیچ نداشتی نوا
صل علی محمدٍ دُرّة تاج الاصطفا
صاحب جیش الاهتدا ناظم عقد الاتّقا
بلبلِ بوستانِ شرع، اخترِ آسمانِ دین
کوکبِ دُرّیِ زمین، درّیِ کوکبِ سما
تاجدهِ پیمبران، باجستانِ قیصران
کارگشایِ مُرْسَلِین، راهنمایِ انبیا
سیدِ اولین رسل، مُرْسَلِ آخرین زمان
صاحبِ هفتمین قران، خواجهٔ هشتمین سرا
هستی امرِ «کُنْ فکان»، مقصدِ حرفِ کاف و نون
برقروِ بُراقران، خاکیِ عرشِ مُتَّکا
شمعِ سراجهٔ أبیت، اخترِ برجِ «لَوْ دَنَوْت»
تارکِ دنییِ دَنِی، مالکِ مُلْکَتِ دَنِی
رخت به ورطهٔ بلا، تخت به ذروهٔ علا
خانه به گوشهٔ فنا، دانهٔ خوشهٔ بقا
تازی شیرِ بیلقب، مکّیِ هاشمینسب
مُعْتَکِفِ سرایِ وحی، اُمِّی اُمَّتی سرا
طَیِّبِ طیبِ آستان، طایرِ کعبهآشیان
گوهرِ کانِ لا مکان، اخترِ برجِ کبریا
روضهٔ آدمِ صفی، آدم روضهٔ رضا
صوفیِ صفّهٔ صفا، سِرّ و حدیقهٔ وفا
ز ابرویِ چون هلال او تافته نعلِ ماهِ نو
وز رخِ مهمثالِ او یافته مشتری بها
مُشْتَعِل از جبینِ او، شمعِ سراچهٔ هُدی
مُنْتَسِم از نسیمِ او، غنچهٔ باغِ اهتدا
خورده به آب رویِ او، نوح درودگر قسم
کرده به خاکِ کویِ او، آدمِ خاکی التجا
مُنْهَدِم از عروجِ او، قبّهٔ قصرِ قیصران
مُنْهَزِم از خروج او، خسروِ خطّهٔ خطا
ابطحیای که چون عَلَم بر حَرَمِ وجود زد
از پیِ پای بوس او، گشت نه آسمان دو تا
صومعهای که نیستش زمزمهٔ درودِ از او
هست چو دیرِ مؤبدان، لایقِ نفت و بوریا
چون دُرّ اگر یتیم شد، بود بهایِ او فزون
زانک خرد فزون نهد، دُرّ یتیم را بها
منزویانِ شام بین از هوسِ ردایِ او
پیشِ رواقِ نیلگون، بسته غشاوهٔ عشا
بُرده چو زهره اشرف پارهٔ عطف دامنش
بهرِ طرازِ آستین، چرخِ زُمُرُّدین قبا
ای زمضیقِ «کُنْ فَکان»، سویِ مکانِ لا مکان
رانده و باغِ سدّره را دیده به دیده منتهی
رویِ تو، قبلهٔ مَلَک، کویِ تو، کعبهٔ فَلَک
مختلفِ تو، قَدْ هَلَک، معتقدِ تو، قَدْ نَجا
صدرِ تو، مصدرِ امان، زخمِ تو، مرهمِ روان
دردِ تو، موجبِ دوا، رنجِ تو، علّتِ شفا
شاهنشانِ قدسیان، تختنشینِ شهرِ قُدس
ای شهِ مُلْکِ اصطفا، وی لقبِ تو، مصطفی
آینهٔ سپهر را مهرِ رخِ تو، صیقلی
دیدهٔ آفتاب را خاکِ درِ تو، توتیا
روحِ امین چو عرض کرد آبِ رخِ تو بر رُسُل
در تکِ چاهِ آب شد یوسفِ مصری از حیا
شاهِ فلک چو بنگرد طلعتِ ماهپیکرت
ذرّهصفت دراوفتد بر سرِ بامت از هوا
ای شده آبِ زمزم از خاکِ درِ سرایِ تو
کعبه ز توست به شرف، مَرْوِه ز توست باصفا
عقل چو دید که آسمان، پیشِ تو در رکوع شد
نزدِ قیامِ قامتت، داد صلوة را صلا
دستِ عنایتی که ما مفتقریم و تنگدست
خوانِ شفاعتی که ما مشتهیایم و ناشتا
خواجو اگر نداشتی برگِ بهارِ عشقِ تو
بلبلِ باغِ طبعِ او هیچ نداشتی نوا
💎 معرفی کتاب «مولد النبی: دینداری مناسکی در میان اهل سنت» اثر ماریون هلمز کتز
Katz, Marion .H. (2007). The Birth of The Prophet Muhammad: Devotional Piety in Sunni Islam (1st ed.). Routledge.
❌✔️ به کوشش: مهدی فهیمی
میلاد پیامبر اسلام [ص] فراتر از یک رویداد مهم و تاریخی، از اهمیت دینی(چه در وجه اعتقادی، چه در وجه عبادی) و اجتماعی بالایی برخوردار است. این کتاب با پیوند مطالعات اسلامی با مردمشناسی تاریخی در پی ترسیم تصویری چندوجهی، واضح و مستند از موضوع است و تحلیلی انتقادی از مناسک جشن مولد النبی از قرون میانی تا دوران مدرن ارائه میدهد.
ایدهای که نویسنده در صدد دفاع از آن برآمده این است که منشأ جشن میلاد در کنشی نوآورانۀ توسط یک مرجع قابلشناسایی یافت نمیشود، بلکه بهعنوان ادغام تدریجی مجموعهای از روایات و شیوههای عمل به آموزههای دینی که در نهایت به هم نزدیکشده و فرمی متفاوت، بسیار منعطف و جذاب از مناسک را شکلدادهاند تبیین میشود.
اثر پیشِ رو این انگاره که جشن مولد النبی اساساً توسط سلسلههای حاکم بنیانگذاریشده را به چالش میکشد و استدلال میکند که مولد النبی توسط طیف وسیعی از افراد پرورش داده شده است که قدرت سیاسی نداشتهاند. در این راستا توضیح میدهد که سلسله فاطمیان، جشن مولد النبی را به عنوان یک مناسبت دولتی برگزار میکردند. در دوران میانی اسلام شخصیتهای برجسته اهلسنت نیز مراسم مولد النبی را برگزار میکردند که. این جشنها احتمالاً از مصر فاطمی به مناطق دیگر گسترش یافته است. با این حال، نویسنده تأکید میکند که جنبههای خاص و مناسک جشن میلاد و همچنین روایات مولد النبی، با سنت شیعه امامیه پیوندهای نزدیکتری دارد. جشن میلاد در میان شیعیان به پیش از ظهور جشنهای میلادی که فاطمیان داشتند بازمیگردد؛ این موضوع ریشه در سنت غنی و عمیق احادیث عبادی تشیع دربارۀ میلاد پیامبر [ص] و ائمه [ع] دارد.
⬇️دریافت گزارش و معرفی کتاب
✔️ ماریون هلمز کتز دانشآموخته دکتری از دانشگاه شیکاگو استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه نیویورک است. علاقهمندی پژوهشی او درباره مسائل احکام، جنسیت و مناسک اسلامی است. او از اساتید مدعو در سومین مدرسه تابستانی انعکاس بود.
#انعکاس_کتاب
@inekas
Katz, Marion .H. (2007). The Birth of The Prophet Muhammad: Devotional Piety in Sunni Islam (1st ed.). Routledge.
❌✔️ به کوشش: مهدی فهیمی
میلاد پیامبر اسلام [ص] فراتر از یک رویداد مهم و تاریخی، از اهمیت دینی(چه در وجه اعتقادی، چه در وجه عبادی) و اجتماعی بالایی برخوردار است. این کتاب با پیوند مطالعات اسلامی با مردمشناسی تاریخی در پی ترسیم تصویری چندوجهی، واضح و مستند از موضوع است و تحلیلی انتقادی از مناسک جشن مولد النبی از قرون میانی تا دوران مدرن ارائه میدهد.
ایدهای که نویسنده در صدد دفاع از آن برآمده این است که منشأ جشن میلاد در کنشی نوآورانۀ توسط یک مرجع قابلشناسایی یافت نمیشود، بلکه بهعنوان ادغام تدریجی مجموعهای از روایات و شیوههای عمل به آموزههای دینی که در نهایت به هم نزدیکشده و فرمی متفاوت، بسیار منعطف و جذاب از مناسک را شکلدادهاند تبیین میشود.
اثر پیشِ رو این انگاره که جشن مولد النبی اساساً توسط سلسلههای حاکم بنیانگذاریشده را به چالش میکشد و استدلال میکند که مولد النبی توسط طیف وسیعی از افراد پرورش داده شده است که قدرت سیاسی نداشتهاند. در این راستا توضیح میدهد که سلسله فاطمیان، جشن مولد النبی را به عنوان یک مناسبت دولتی برگزار میکردند. در دوران میانی اسلام شخصیتهای برجسته اهلسنت نیز مراسم مولد النبی را برگزار میکردند که. این جشنها احتمالاً از مصر فاطمی به مناطق دیگر گسترش یافته است. با این حال، نویسنده تأکید میکند که جنبههای خاص و مناسک جشن میلاد و همچنین روایات مولد النبی، با سنت شیعه امامیه پیوندهای نزدیکتری دارد. جشن میلاد در میان شیعیان به پیش از ظهور جشنهای میلادی که فاطمیان داشتند بازمیگردد؛ این موضوع ریشه در سنت غنی و عمیق احادیث عبادی تشیع دربارۀ میلاد پیامبر [ص] و ائمه [ع] دارد.
⬇️دریافت گزارش و معرفی کتاب
✔️ ماریون هلمز کتز دانشآموخته دکتری از دانشگاه شیکاگو استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه نیویورک است. علاقهمندی پژوهشی او درباره مسائل احکام، جنسیت و مناسک اسلامی است. او از اساتید مدعو در سومین مدرسه تابستانی انعکاس بود.
#انعکاس_کتاب
@inekas
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز همراه شماری از دوستان از دانشنامه جهان اسلام بازدید کردیم. تاکنون ۳۱ جلد منتشر شده است.
دار زدن شيخ فضل الله
گفتند شيخ را به دار زدند و شيخ الرئيس از اينجا كه بيرون آمد به عجله به تماشا رفت.
مطلب بزرگ بود و باور نمىشد. دو مرتبه آمدند شيخ را با درشكه به خانه اش بردند. سه مرتبه آمدند شيخ را به استنطاق بردند. چهار مرتبه دو نفر از فكليها كه موعود بودند وارد شدند. گفتند اينكه دير شد ما در مدرسه دار الفنون براى تعرفه رفته بوديم ديديم صداى زنده باد اسلام، پاينده باد عدالت بلند شد. آدم فرستادند معلوم شد شيخ فضل الله را در ميدان توپخانه به دار زدند. رفتيم جناب شيخ را بالاى دار زيارت كرده آمديم. معلوم شد يك ساعت و نيم به غروب مانده شيخ را با درشكه به عمارت خورشيد و كميته جنگ بردند. سه ربع به غروب مانده آورده به دار زدند. پسرش ايستاده بود و به قفقازيها در كشتن پدرش كمك مىكرد (بعد اين پسر را هم به سزا رساندند. در حياط عدليه كشته شد «حاشيه مؤلف به خط نوتر») و بعد از آنكه به همان ژيمناستيك كشيدند دست زده هورا كشيدند. با سايرين دست مىداد و مبارك باد مىگفت. موزيك هم زدند و قفقازيها و مجاهدين ديگر رقص مىكردند. مردم ديگر زنده باد عدالت مىگفتند. غروب پسر شيخ اذن داده نعش را پايين آوردند و به خانه خودش بردند.
تا امروز در ايران كه مملكت اسلامى است همچو كارى نشده بود. اما حالا اگر مجلس برپا شود از بابت دردسر و زحمت علما در نشر قوانين خلاص است و شايد دست علما از امورات دنيوى و دربارى و مملكتى كوتاه شود.
خاطرات عین السلطنه: 4/2705
گفتند شيخ را به دار زدند و شيخ الرئيس از اينجا كه بيرون آمد به عجله به تماشا رفت.
مطلب بزرگ بود و باور نمىشد. دو مرتبه آمدند شيخ را با درشكه به خانه اش بردند. سه مرتبه آمدند شيخ را به استنطاق بردند. چهار مرتبه دو نفر از فكليها كه موعود بودند وارد شدند. گفتند اينكه دير شد ما در مدرسه دار الفنون براى تعرفه رفته بوديم ديديم صداى زنده باد اسلام، پاينده باد عدالت بلند شد. آدم فرستادند معلوم شد شيخ فضل الله را در ميدان توپخانه به دار زدند. رفتيم جناب شيخ را بالاى دار زيارت كرده آمديم. معلوم شد يك ساعت و نيم به غروب مانده شيخ را با درشكه به عمارت خورشيد و كميته جنگ بردند. سه ربع به غروب مانده آورده به دار زدند. پسرش ايستاده بود و به قفقازيها در كشتن پدرش كمك مىكرد (بعد اين پسر را هم به سزا رساندند. در حياط عدليه كشته شد «حاشيه مؤلف به خط نوتر») و بعد از آنكه به همان ژيمناستيك كشيدند دست زده هورا كشيدند. با سايرين دست مىداد و مبارك باد مىگفت. موزيك هم زدند و قفقازيها و مجاهدين ديگر رقص مىكردند. مردم ديگر زنده باد عدالت مىگفتند. غروب پسر شيخ اذن داده نعش را پايين آوردند و به خانه خودش بردند.
تا امروز در ايران كه مملكت اسلامى است همچو كارى نشده بود. اما حالا اگر مجلس برپا شود از بابت دردسر و زحمت علما در نشر قوانين خلاص است و شايد دست علما از امورات دنيوى و دربارى و مملكتى كوتاه شود.
خاطرات عین السلطنه: 4/2705