این شعر رو بارها مادرم برایم خوانده بود. امروز اینجا، پشت یک کتاب خطی، این شعر را روی یک کاغذ در صورت چاپی دیدم که به عنوان کاغذ صحافی چسبانده بودند.
هنوز هم وقتی برای دیدن مادرم به اصفهان می روم، همچنان شعرهایی می خواند که تا به حال نخوانده است. راستش در فکرم، این مکتب های قدیم چه چیزهایی به بچه ها تعلیم می داده اند. ای کاش ایرانیان این شعر را آویزه گوش خود می کردند.
هنوز هم وقتی برای دیدن مادرم به اصفهان می روم، همچنان شعرهایی می خواند که تا به حال نخوانده است. راستش در فکرم، این مکتب های قدیم چه چیزهایی به بچه ها تعلیم می داده اند. ای کاش ایرانیان این شعر را آویزه گوش خود می کردند.
مظاهر_التشبه_بالكفار_في_العصر_الحديث_وأثرها_على_المسلمين.pdf
11.3 MB
مفصل تشبه به کفار و داستان غرب زدگی را در فرهنگ معاصر عربی دنبال کرده است. چاپ 2005 است.
آیین_نگارش_تاریخ_رشید_یاسمی_چاپ_1315_ش.pdf
120.1 MB
آیین نگارش تاریخ، رشید یاسمی
شعری در باره وزارت سلطان العلما و اشعاری در تاریخ وفات او
میر سند کاشی: [در باره او بنگرید: تذکره نصرآبادی، 1/466؛ ریاض الشعراء: 2/1017 ش 994]
مژده اهل عالم را کز وزارت سلطان
شد بکام دل دوران، کارها بسامان شد
از وزارت سلطان چشم خلق روشن شد
آسمان به رقص آمد، روزگار خندان شد
از برای تاریخش گفت هاتفی از غیب
اعلم زمان سلطان، آصف سلیمان شد
تاریخ وفات آن یگانه آفاق و سلطان العلما به استحقاق از گفته میرزا صایبا از قصیده ای که در مرثیه آن وحید زمان گفته که یک بیت از آن قصیده در خاطر بوده نوشته شده:
دیده ی خورشید خواهد شد سفید از انتظار
تا چنین لعلی برون آرد دگر از کان علم
و ماده تاریخ این مصراع است:
«آه از دستور دنیا وای از سلطان علم»
تاریخ دیگر لا ادری قائله:
«حیف سلطان دین ز دنیا رفت».
میر سند کاشی: [در باره او بنگرید: تذکره نصرآبادی، 1/466؛ ریاض الشعراء: 2/1017 ش 994]
مژده اهل عالم را کز وزارت سلطان
شد بکام دل دوران، کارها بسامان شد
از وزارت سلطان چشم خلق روشن شد
آسمان به رقص آمد، روزگار خندان شد
از برای تاریخش گفت هاتفی از غیب
اعلم زمان سلطان، آصف سلیمان شد
تاریخ وفات آن یگانه آفاق و سلطان العلما به استحقاق از گفته میرزا صایبا از قصیده ای که در مرثیه آن وحید زمان گفته که یک بیت از آن قصیده در خاطر بوده نوشته شده:
دیده ی خورشید خواهد شد سفید از انتظار
تا چنین لعلی برون آرد دگر از کان علم
و ماده تاریخ این مصراع است:
«آه از دستور دنیا وای از سلطان علم»
تاریخ دیگر لا ادری قائله:
«حیف سلطان دین ز دنیا رفت».