حياتي،_مذكرات_الدكتور_أبي_القاسم_سعد_الله.pdf
41.9 MB
خاطرات ابوالقاسم سعد الله، شیخ المورخین الجزائر (شرح حال وی در ویکیبدیا عربی آمده است).
https://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87
https://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87
ورودی آب انبار روستای سگزی یا سجزی اصفهان.( تعطیل بود)
اسلام از اول ز سر غصب فدك رفت
ايران به كف روس ز سر حد اتك رفت
مشروطه ايران ز سر حكم نمك رفت
آزادي مردم ز گراني چرك رفت
غيرت ز خلايق زيكي خوردن چك رفت
مشروطه نما داد وطن را همه بر باد
بنياد گرامي وطن كَند ز بنياد
ناموس وطن كرده در اين مرحله آزاد
افسوس ز مشروطه و مشروطه نما داد
كز ظلم و ستم آه خلايق به فلك رفت
قانون اساسي همه در بردن اموال
احزاب سياسي همه در فكر زر و مال
پیران کلاسی به زن فاحشه دلال
نوباوه لاسی به فُکل بندی و دسمال
زین عادت نو خون جوانها به سمک رفت
جمعی ز جهالت همه در گوشه خزیدند
قومی به ضلالت ز شرف جمله رمیدند
فوجی ز طمع از پی غارت بدویدند
حزبی ز جفا پرده ناموس دریدند
تا ملکت صد قرن ز ترس دکنک رفت
مشروطه بخواندیم به تقلید اروپا
راندیم شبان را ز گله گرگ صفت ما
جنبش بنمودیم ز بی علمی و غوغا
همسایه قوی گشت از این جنبش بیجا
نابرده ثمر بین به سر ما چه کلک رفت
مشروطه طلب در پی تحصیل شرف شد
آزادی جو در غم و اندوه و اسف شد
ایرانی صادق به بر تیر هدف شد
غارت گر ظالم ز پی درّ و صدف شد
مشروطه نما در پی تاراج ملک رفت
تجار همه فکر کلاه دگرانند
اصناف خموش آن که پناه دگرانند
طلاب پی مسند و جاه دگرانند
حکام به دنبال گناه دگرانند
تا دولت وملت به کف خاله زنک شد
یک قوم بچاپیده رعیّت که سپاهیم
یک طایفه قاپیده که ما حافظ راهیم
یک فرقه مجاهد شد کز حزب الهیم
جمع دگر آماده که از لشکر شاهیم
زین غائله اموال رعیت به کتک رفت
حس رفته ز مردم شده غیرت ز خلایق
هر فرد به فرد دگری مانع و عایق
زین وهله به مردن همگی مایل و شایق
دشمن ز چنین مرحله ما را شده قایق
رفتست وطن باز بگو رفت درک رفت
آن یک به وکالت همه خلق بدوشید
وان یک به وزارت همه ایران بفروشید
آن یک به تمنای حکومت بخورشید
دیگر به تقاضای ایالات بجوشید
تا نیزه همسایه قوی تر به هتک رفت
ايران به كف روس ز سر حد اتك رفت
مشروطه ايران ز سر حكم نمك رفت
آزادي مردم ز گراني چرك رفت
غيرت ز خلايق زيكي خوردن چك رفت
مشروطه نما داد وطن را همه بر باد
بنياد گرامي وطن كَند ز بنياد
ناموس وطن كرده در اين مرحله آزاد
افسوس ز مشروطه و مشروطه نما داد
كز ظلم و ستم آه خلايق به فلك رفت
قانون اساسي همه در بردن اموال
احزاب سياسي همه در فكر زر و مال
پیران کلاسی به زن فاحشه دلال
نوباوه لاسی به فُکل بندی و دسمال
زین عادت نو خون جوانها به سمک رفت
جمعی ز جهالت همه در گوشه خزیدند
قومی به ضلالت ز شرف جمله رمیدند
فوجی ز طمع از پی غارت بدویدند
حزبی ز جفا پرده ناموس دریدند
تا ملکت صد قرن ز ترس دکنک رفت
مشروطه بخواندیم به تقلید اروپا
راندیم شبان را ز گله گرگ صفت ما
جنبش بنمودیم ز بی علمی و غوغا
همسایه قوی گشت از این جنبش بیجا
نابرده ثمر بین به سر ما چه کلک رفت
مشروطه طلب در پی تحصیل شرف شد
آزادی جو در غم و اندوه و اسف شد
ایرانی صادق به بر تیر هدف شد
غارت گر ظالم ز پی درّ و صدف شد
مشروطه نما در پی تاراج ملک رفت
تجار همه فکر کلاه دگرانند
اصناف خموش آن که پناه دگرانند
طلاب پی مسند و جاه دگرانند
حکام به دنبال گناه دگرانند
تا دولت وملت به کف خاله زنک شد
یک قوم بچاپیده رعیّت که سپاهیم
یک طایفه قاپیده که ما حافظ راهیم
یک فرقه مجاهد شد کز حزب الهیم
جمع دگر آماده که از لشکر شاهیم
زین غائله اموال رعیت به کتک رفت
حس رفته ز مردم شده غیرت ز خلایق
هر فرد به فرد دگری مانع و عایق
زین وهله به مردن همگی مایل و شایق
دشمن ز چنین مرحله ما را شده قایق
رفتست وطن باز بگو رفت درک رفت
آن یک به وکالت همه خلق بدوشید
وان یک به وزارت همه ایران بفروشید
آن یک به تمنای حکومت بخورشید
دیگر به تقاضای ایالات بجوشید
تا نیزه همسایه قوی تر به هتک رفت