گزارش میرعبداللطیف شوشتری از چند ایرانشناس و دانشمند انگلیسی در هند (سال 1216ق)
از فضلاى فرنگ و دانشمندان آن فرقه آنقدر در آن شهر بود كه احصاى آنها عسیر و بر آن فایدهاى مترّتب نیست. از آنجمله فاضل عظیم الشأن و حكیم با نام و نشان ولیم جونس بود كه اقضى القضات و در عدالت اعلم و اكبر قضات دیگر و فتواى محاكمات به او تعلّق داشت. قصیده لامیه حزین را شرحى به فارسى نوشته بود، نزد من فرستاد تا اگر در آن كم و زیادى باشد بازگویم. مربوط نوشته بود و در عربى و فارسى فرید و در علوم حكمى وحید مىنمود.
دیگر ولیم چنبرز كه در عدالت از او مؤخّر و از دیگران مقدّم مىنشست. زبان فارسى را نیكو گفتى كه از لهجه او و قزلباشیه فرق دشوار بود. كتب نفیسه بسیارى از فارسى و عربى در لغت و تاریخ و اشعار و غیر ذلك در كتابخانه خود داشت. بعد از فوت او برادرش رابت چنبرز همه را به من نمود و خوب جمعى كرده بود. و چون چند جلد كلام الله و صحیفه كامله در آنها بود، مرا غیرت مذهب گریبانگیر شده به قیمت گزاف تمامى را بجهت سركار اخوى، میر عالم بهادر، از او خریدم و به دكن فرستادم. و از جمله آن كتب بود تورات و انجیل و زبور عربى با شروحى كه بعض اسلامیان در اسلامبول نوشته بودند، آنها را نفروخت. من از او به عاریه گرفتم و مطالعه كردم و به شروح آنها و مذاهب مختلفه یهود و نصارا پى بردم و مواضع مشكله را از مرحوم [حسین] خان سؤال مىكردم.... [در اینجا شرحی از تورات و انجیل می نویسد که جالب است].
دیگر مستر بارلو كه در ریاضى و هندسى و طبیعى آیتى بود و چون او معدودى در انگلستان بهم رسند، و خان سابق الالقاب، حكمیات فرنگ را از او استفاده نموده بود. همه را با من مودّتى خاص بود. بعضى درگذشتند و برخى به فرنگ رفتند و جمعى تازه آمدند كه اگر وقت مساعدت نماید بطریق اجمال ذكر آنها نیز خواهد آمد.
از فضلاى فرنگ و دانشمندان آن فرقه آنقدر در آن شهر بود كه احصاى آنها عسیر و بر آن فایدهاى مترّتب نیست. از آنجمله فاضل عظیم الشأن و حكیم با نام و نشان ولیم جونس بود كه اقضى القضات و در عدالت اعلم و اكبر قضات دیگر و فتواى محاكمات به او تعلّق داشت. قصیده لامیه حزین را شرحى به فارسى نوشته بود، نزد من فرستاد تا اگر در آن كم و زیادى باشد بازگویم. مربوط نوشته بود و در عربى و فارسى فرید و در علوم حكمى وحید مىنمود.
دیگر ولیم چنبرز كه در عدالت از او مؤخّر و از دیگران مقدّم مىنشست. زبان فارسى را نیكو گفتى كه از لهجه او و قزلباشیه فرق دشوار بود. كتب نفیسه بسیارى از فارسى و عربى در لغت و تاریخ و اشعار و غیر ذلك در كتابخانه خود داشت. بعد از فوت او برادرش رابت چنبرز همه را به من نمود و خوب جمعى كرده بود. و چون چند جلد كلام الله و صحیفه كامله در آنها بود، مرا غیرت مذهب گریبانگیر شده به قیمت گزاف تمامى را بجهت سركار اخوى، میر عالم بهادر، از او خریدم و به دكن فرستادم. و از جمله آن كتب بود تورات و انجیل و زبور عربى با شروحى كه بعض اسلامیان در اسلامبول نوشته بودند، آنها را نفروخت. من از او به عاریه گرفتم و مطالعه كردم و به شروح آنها و مذاهب مختلفه یهود و نصارا پى بردم و مواضع مشكله را از مرحوم [حسین] خان سؤال مىكردم.... [در اینجا شرحی از تورات و انجیل می نویسد که جالب است].
دیگر مستر بارلو كه در ریاضى و هندسى و طبیعى آیتى بود و چون او معدودى در انگلستان بهم رسند، و خان سابق الالقاب، حكمیات فرنگ را از او استفاده نموده بود. همه را با من مودّتى خاص بود. بعضى درگذشتند و برخى به فرنگ رفتند و جمعى تازه آمدند كه اگر وقت مساعدت نماید بطریق اجمال ذكر آنها نیز خواهد آمد.
ماده تاریخ وفات آقا محمد بیدآبادی
آه کز جور چرخ جان فرسا
حیف کز دور دهر عمر کسل
از جفای جهان جانی طبع
از قضای سپهر سنگین دل
اختر علم و فضل کرد غروب
کوکب دین و داد شد آفل
ریخت بار درخت دین بر خاک
ماند بیخ نهال شرع به گِل
هم مدارس ز درس شد تعطیل
هم مساجد ز وعظ شد عاطل
رفت آقا محمد از عالم
عالم علم گشت بی عامل
فرع او کرد سوی اصل رجوع
جزو او گشت سوی کل مایل
همچو قطره به بحر کرد وصول
همچو ذره به مهر شد واصل
آن که در شأن او افاضه علم
آیتی بود زآسمان نازل
چرخ کم دیده مثل او عالِم
دهر کم زاده همچو او فاضل
عارفان با وجود او عامی
عالمان با حضور او جاهل
محی دین و مفتی آیین
حامی حق و ماحی باطل
بود تا عالَم خبیثش جای
بود تا دار ششدرش منزل
لبش از ذکر حق نبود خموش
دلش از فکر حق نشد غافل
مشکل منعم از دلش آسان
حاجت سایل از کفش حاصل
حیف و صد حیف از آن دل آگاه
حیف و صد حیف از آن کف باذل
الغرض چون به عزم بزم جنان
بست از محفل جهان محمل
پی تاریخ او رفیق نوشت
ز جهان رفت عارفی کامل (1198)
آه کز جور چرخ جان فرسا
حیف کز دور دهر عمر کسل
از جفای جهان جانی طبع
از قضای سپهر سنگین دل
اختر علم و فضل کرد غروب
کوکب دین و داد شد آفل
ریخت بار درخت دین بر خاک
ماند بیخ نهال شرع به گِل
هم مدارس ز درس شد تعطیل
هم مساجد ز وعظ شد عاطل
رفت آقا محمد از عالم
عالم علم گشت بی عامل
فرع او کرد سوی اصل رجوع
جزو او گشت سوی کل مایل
همچو قطره به بحر کرد وصول
همچو ذره به مهر شد واصل
آن که در شأن او افاضه علم
آیتی بود زآسمان نازل
چرخ کم دیده مثل او عالِم
دهر کم زاده همچو او فاضل
عارفان با وجود او عامی
عالمان با حضور او جاهل
محی دین و مفتی آیین
حامی حق و ماحی باطل
بود تا عالَم خبیثش جای
بود تا دار ششدرش منزل
لبش از ذکر حق نبود خموش
دلش از فکر حق نشد غافل
مشکل منعم از دلش آسان
حاجت سایل از کفش حاصل
حیف و صد حیف از آن دل آگاه
حیف و صد حیف از آن کف باذل
الغرض چون به عزم بزم جنان
بست از محفل جهان محمل
پی تاریخ او رفیق نوشت
ز جهان رفت عارفی کامل (1198)
خیر النساء خانم، همسر فتحعلی شاه، در سال 1250 ق کتاب نزهة القلوب را وقف اولادش، بطنا بعد بطن، کرده، و بعد الانقراض، برای شیعیان، و تولیت آن را به خود، و بعد به اولادش، و بعد الانقراض، «به علمای بلدی که این کتاب در آن است» سپرده شده و صیغه خوانده شده است. فی غرة [اول] شعبان المعظم 1250. نسخه توسط محمد رحیم بن عبدالکریم نیشابوری در شعبان 1240 کتابت شده است.
فغان که مدعیان از منت جدا کردند
مرا به درد جدائیت مبتلا کردند
به درد مُردم، این کافران سنگین دل
نه رحم بر من نه شرم از خدا کردند
چو آخرم ز تو می ساختند بیگانه
چرا نخست مرا با تو آشنا کردند
مباد دیدن رویت نصیب آنان را
که از نظاره روی تو منع ما کردند
ز سست مهری مه طلعتان فغان کاین قوم
به کس نه مهر نمودند و نه وفا کردند
شهید عشق نخوانند آن شهیدان را
که زیر تیغ ستم فکر خونبها کردند
غریب نیست نکردند رحم اگر به رفیق
از آن گروه که کردند جور تا کردند
مرا به درد جدائیت مبتلا کردند
به درد مُردم، این کافران سنگین دل
نه رحم بر من نه شرم از خدا کردند
چو آخرم ز تو می ساختند بیگانه
چرا نخست مرا با تو آشنا کردند
مباد دیدن رویت نصیب آنان را
که از نظاره روی تو منع ما کردند
ز سست مهری مه طلعتان فغان کاین قوم
به کس نه مهر نمودند و نه وفا کردند
شهید عشق نخوانند آن شهیدان را
که زیر تیغ ستم فکر خونبها کردند
غریب نیست نکردند رحم اگر به رفیق
از آن گروه که کردند جور تا کردند
حياتي،_مذكرات_الدكتور_أبي_القاسم_سعد_الله.pdf
41.9 MB
خاطرات ابوالقاسم سعد الله، شیخ المورخین الجزائر (شرح حال وی در ویکیبدیا عربی آمده است).
https://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87
https://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87
ورودی آب انبار روستای سگزی یا سجزی اصفهان.( تعطیل بود)