نکته ديگر آن كه پس از انقلاب که تاريخ اسلام محقق جدي نداشت، ولي نياز به آن جدي بود، آقاي شهيدي وارد ميدان شد. وي تجربهاي از دهه بيست داشت. مقصودم همان کتاب سه جلدي جنايات تاريخ بود. اين بار کارش را آغاز کرد و کتابش سالها کتاب درسي بود. کتاب خوبي بود، اما واقعا براي تدريس براي يک درس دانشگاهي نبود. با اين حال، به خاطر فقري که بود، دوام آورد. او خود دنبال کار نوشتن براي معصومين بود. درباره پيغمبر تأليفي را به دنياي علم هديه کرد. همچنين درباره حضرت زهرا، امام حسين و امام سجاد ـ عليهم السلام ـ آثاري را به رشته تحرير درآورد؛ اينها آثاري بود که پياپي چاپ شد. و کتاب علي از زبان علي هم براي امام علي ـ عليه السلام ـ بود که گمان ميکنم از دل ترجمه نهج البلاغه درآمده بود.
* نقادي که انديشه نو داشت!
جعفريان در پاسخ به اين پرسش که دكتر شهيدي در زمينه تاريخنويسي پيرو چه مکتبي بود,، گفت: تحصيلات آقاي شهيدي تاريخي نبود، بلکه منهاي تحصيلات آخوندي که از قبل داشت، در ادبيات تحصيل کرده بود، اما گمان ميکنم آثار مصريها به ويژه طه حسين و بسياري از نويسندگان عرب دهه پنجاه و شصت ميلادي را مطالعه کرده بود. به نظرم، بيشتر تجربه تاريخي ايشان از آن طريق بود. روش نقادي ايشان هم بسيار شبيه طه حسين بود؛ روش انکاري و ترديد زا و روشي که در ايران خيلي رواج نداشت. البته خود ايشان روي نقادي کار کرده بود و در آثارش جنبه انتقادي آنها قوي و نيرومند است. اين بحث بايد يک وقت ديگري درست پيگيري شود.
اين محقق و نويسنده، با تحسين شيوه نقادانه مرحوم شهيدي در آثارش، تصريح کرد: با روش نقادي ايشان که گاه خيلي هم جدي ميشود، موافقم، اما با همه نتيجهگيريها نه. مهم نتيجهگيري نيست. دست کم در همه جا. مهم اين است که يک مورخ بتواند نقادي کند. ممکن است در صغري و کبرايش عيب باشد، اما وقتي نگاه کنيم که تاريخنويسي ما تا همين اواخر مثل ناسخالتواريخ بوده، به ويژه تاريخ مذهبي ما، آن وقت قدر اين قبيل کارها را ميدانيم.
از نظر من، برخي از نتيجهگيريها تند بود و شايد بتوان گفت يک سويه. مثلا بيشتر دلش ميخواهد مطلبي را انکار کند. اين ويژگي را استاد ما سيدجعفر مرتضي هم داشت. البته در دو جهت معکوس، اما به هر حال هم نقادي نو بود و هم انديشه نو در آنها بود.
حجتالاسلام جعفريان درباره کتاب «بعد از پنجاه سال» مرحوم شهيدي گفت: کتاب پس از پنجاه سال کتاب جالبي است؛ يک گزارش منسجم و منظم و تحليلي و تعليلي از وقايع کربلاست. اوايل گمان ميکردم خيلي روي مسائل قبيلهاي تکيه کرده، بيش از حد، اما دستكم بخشي از آن بجاست؛ جنبه تعليلي اين کتاب و اين که چرا پس از پنجاه سال اين اتفاق افتاده جالب است.
* انقلاب، صفحه جديدي در کارهاي علمي شهيدي گشود
نويسنده و محقق حوزه تاريخ در باره نوع برخورد مرحوم دکتر شهيدي با موضوع انقلاب اسلامي تأکيد کرد: به نظرم آقاي شهيدي از انقلاب بسيار خشنود بود، چراكه انقلاب اين فرصت را به او داد تا صفحه جديدي در کارهاي علمياش بگشايد. واقعا او زنده شد. خود او در جايي نوشته بود: قيام اخير ملت ايران، تنها جنبه مذهبي و محلي ندارد؛ قيامي است به نام اسلام و براي نجات مسلمانان. (اين مطلب را در آرام نامه نوشته بود که سال 61 چاپ شد.) انقلاب هم از ايشان به خوبي تقدير کرد. انصافا هميشه و در طول انقلاب محترم بود. بارها از ايشان تقدير شد و اين حق طبيعي او بود. چنين تقديري هيچ گاه در رژيم شاه از او نميشد. آقاي شهيدي شايسته اين تقدير بود. اگر براي ترجمه نهجالبلاغهاش صد جايزه سال هم ميدادند، کم بود. اين کتاب سال 69 جايزه سال جمهوري اسلامي را گرفت.👇👇👇
* نقادي که انديشه نو داشت!
جعفريان در پاسخ به اين پرسش که دكتر شهيدي در زمينه تاريخنويسي پيرو چه مکتبي بود,، گفت: تحصيلات آقاي شهيدي تاريخي نبود، بلکه منهاي تحصيلات آخوندي که از قبل داشت، در ادبيات تحصيل کرده بود، اما گمان ميکنم آثار مصريها به ويژه طه حسين و بسياري از نويسندگان عرب دهه پنجاه و شصت ميلادي را مطالعه کرده بود. به نظرم، بيشتر تجربه تاريخي ايشان از آن طريق بود. روش نقادي ايشان هم بسيار شبيه طه حسين بود؛ روش انکاري و ترديد زا و روشي که در ايران خيلي رواج نداشت. البته خود ايشان روي نقادي کار کرده بود و در آثارش جنبه انتقادي آنها قوي و نيرومند است. اين بحث بايد يک وقت ديگري درست پيگيري شود.
اين محقق و نويسنده، با تحسين شيوه نقادانه مرحوم شهيدي در آثارش، تصريح کرد: با روش نقادي ايشان که گاه خيلي هم جدي ميشود، موافقم، اما با همه نتيجهگيريها نه. مهم نتيجهگيري نيست. دست کم در همه جا. مهم اين است که يک مورخ بتواند نقادي کند. ممکن است در صغري و کبرايش عيب باشد، اما وقتي نگاه کنيم که تاريخنويسي ما تا همين اواخر مثل ناسخالتواريخ بوده، به ويژه تاريخ مذهبي ما، آن وقت قدر اين قبيل کارها را ميدانيم.
از نظر من، برخي از نتيجهگيريها تند بود و شايد بتوان گفت يک سويه. مثلا بيشتر دلش ميخواهد مطلبي را انکار کند. اين ويژگي را استاد ما سيدجعفر مرتضي هم داشت. البته در دو جهت معکوس، اما به هر حال هم نقادي نو بود و هم انديشه نو در آنها بود.
حجتالاسلام جعفريان درباره کتاب «بعد از پنجاه سال» مرحوم شهيدي گفت: کتاب پس از پنجاه سال کتاب جالبي است؛ يک گزارش منسجم و منظم و تحليلي و تعليلي از وقايع کربلاست. اوايل گمان ميکردم خيلي روي مسائل قبيلهاي تکيه کرده، بيش از حد، اما دستكم بخشي از آن بجاست؛ جنبه تعليلي اين کتاب و اين که چرا پس از پنجاه سال اين اتفاق افتاده جالب است.
* انقلاب، صفحه جديدي در کارهاي علمي شهيدي گشود
نويسنده و محقق حوزه تاريخ در باره نوع برخورد مرحوم دکتر شهيدي با موضوع انقلاب اسلامي تأکيد کرد: به نظرم آقاي شهيدي از انقلاب بسيار خشنود بود، چراكه انقلاب اين فرصت را به او داد تا صفحه جديدي در کارهاي علمياش بگشايد. واقعا او زنده شد. خود او در جايي نوشته بود: قيام اخير ملت ايران، تنها جنبه مذهبي و محلي ندارد؛ قيامي است به نام اسلام و براي نجات مسلمانان. (اين مطلب را در آرام نامه نوشته بود که سال 61 چاپ شد.) انقلاب هم از ايشان به خوبي تقدير کرد. انصافا هميشه و در طول انقلاب محترم بود. بارها از ايشان تقدير شد و اين حق طبيعي او بود. چنين تقديري هيچ گاه در رژيم شاه از او نميشد. آقاي شهيدي شايسته اين تقدير بود. اگر براي ترجمه نهجالبلاغهاش صد جايزه سال هم ميدادند، کم بود. اين کتاب سال 69 جايزه سال جمهوري اسلامي را گرفت.👇👇👇
استاد جعفريان در پايان به مراودات و جلوس خود با استاد شهيدي اشاره کرد و گفت: بارها خدمت ايشان رسيده بودم. در نشستهاي علمي و برخي جلسات، اما بيش از همه در سفر حج با ايشان محشور بودم. ايشان چند بار در بعثه مهمان بودند. در آن سالها ما هم به نوعي در بعثه کار ميکرديم. چيزي که به يادم مانده در همان سفر اول من سال 71 وقتي از مدينه به مکه آمديم و اعمال تمام شد، قرار شد بنده دوباره برگردم مدينه. يادم هست آقاي شهيدي گريه افتاد و گفت: من جدم رو خوب زيارت نکردم. دوباره ميخواهم برگردم. آقاي قاضي عسکر هم لطف کرد زمينه بازگشت ايشان را به مدينه فراهم آورد و پس از چند روز با هم به ايران برگشتيم. آقاي شهيدي، هم پيش از انقلاب و هم پس از آن براي حج کار کرده بود. مقالاتي هم داشت. يک کتابي هم براي اماکن شريفه حرمين نوشت و بخشي از کارهاي نوشتني ايشان، ترجمه يا تأليف در اين زمينه بود. همچنين ايشان، کتاب در راه خانه خدا عزالدين قلوز که يک اثر تاريخي هنري بود، ترجمه کرد و سال 57 چاپ شد. گمان ميکنم ايشان در يادداشتهاي يکي از سفرها، نام من را هم آوردند. کتابي خريده بودم بردم خدمت ايشان. شرح آن کتاب را نوشتند. در آن سفر، بارها خاطراتي از زمان اقامت خود در نجف ميگفتند. خود ايشان در جايي ميگويد که حج واجب را سال 55 به جاي آورده و برخي از يادداشتهاي سفر حج ايشان در کتاب از ديروز تا امروز چاپ شده است.
گویی به خرد و تفکر پشت کردهایم/ تولید فارغالتحصیل نشانه پیشرفت نیست
https://iqna.ir/fa/news/4020071/%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA
https://iqna.ir/fa/news/4020071/%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA
iqna.ir | خبرگزاری بین المللی قرآن
گویی به خرد و تفکر پشت کردهایم/ تولید فارغالتحصیل نشانه پیشرفت نیست
رضا داوری اردکانی ضمن انتقاد از وضعیت تفکر در ایران تصریح کرد: وضع فکر و نظر در زمان کنونی چندان خوب نیست و به خصوص که سیاست فرهنگ و علم هم به این وضع هیچ وقعی نمیگذارد و شاید از آن خبری هم نداشته باشد. گویی ما به خرد و تفکر پشت کردهایم.
ابن حزم (م 456) و یاد از ابوسعید ابوالخیر (م 440)
ابن حزم اندلسی در کتاب الفصل (5/50) ضمن آن که تشیع و تصوف را بهم متصل می کند می گوید:
به ما خبر رسیده است که در عصر ما در نیشابور، مردی به نام ابوسعید ابوالخیر از صوفیه هست که گاه لباس پشمینه می پوشد و گاه لباسی از حریر که بر مردان حرام است بر تن می کند. گاهی در روز هزار رکعت نماز می گذارد و گاهی فریضه و نافله را نمی گذارد. این کفر محض است، و ما از گمراهی به خدا پناه می بریم.
ابن حزم اندلسی در کتاب الفصل (5/50) ضمن آن که تشیع و تصوف را بهم متصل می کند می گوید:
به ما خبر رسیده است که در عصر ما در نیشابور، مردی به نام ابوسعید ابوالخیر از صوفیه هست که گاه لباس پشمینه می پوشد و گاه لباسی از حریر که بر مردان حرام است بر تن می کند. گاهی در روز هزار رکعت نماز می گذارد و گاهی فریضه و نافله را نمی گذارد. این کفر محض است، و ما از گمراهی به خدا پناه می بریم.
https://play.google.com/store/apps/details?id=org.crcis.quran
برنامه ای جدید از مرکز نور
برنامه ای جدید از مرکز نور