دست و دلبازی اصفهانی ها در شب یلدا در قرن پنجم هجری (از زبان مافروخی)
اصفهان، اگر درويش بوده است و اگر توانگر، به حسب حال كدخدايى خويش، مأكولات زمستانى و مخلّلات و سردخانه ها از شيرينى هاى گوناگون و شيرازها نظيف، و ريچارهاى لطيف، و كامه هاى كامكار، و خيار و بادنجان، و بقول و غير آن، از تمامت ميوه ها و نباتات صحرايى و كوهى، به انواع حموضات، و الوان لبنيّات، و اصناف عصارات و ادهان و دسومات سمنيّات، پرورده، چندانكه تا آخر سال بمانده، و هيچ از آن به فساد نيامده، و تغيّر نپذيرفته، ترتيب كرده باشند كه اگر در شب يلدا سى مرد به مهمان آمده اند، از مهمانى عاجز نيايند، و به شب آمدن ايشان، او را دلتنگ و اندوهناك نگرداند؛ بلكه در ترحيب و گشاده رويى، و تقرّب و خوشخويى، و طلاقت و بشّاشت، افزايد، و اصلا به هيچ تصنّع و تجمّل و تفنّن و تجمّل به تحمّل، از خانه بيرون رفتن، محتاج نباشد.
(ترجمه محاسن اصفهان، ص: 92)
اصفهان، اگر درويش بوده است و اگر توانگر، به حسب حال كدخدايى خويش، مأكولات زمستانى و مخلّلات و سردخانه ها از شيرينى هاى گوناگون و شيرازها نظيف، و ريچارهاى لطيف، و كامه هاى كامكار، و خيار و بادنجان، و بقول و غير آن، از تمامت ميوه ها و نباتات صحرايى و كوهى، به انواع حموضات، و الوان لبنيّات، و اصناف عصارات و ادهان و دسومات سمنيّات، پرورده، چندانكه تا آخر سال بمانده، و هيچ از آن به فساد نيامده، و تغيّر نپذيرفته، ترتيب كرده باشند كه اگر در شب يلدا سى مرد به مهمان آمده اند، از مهمانى عاجز نيايند، و به شب آمدن ايشان، او را دلتنگ و اندوهناك نگرداند؛ بلكه در ترحيب و گشاده رويى، و تقرّب و خوشخويى، و طلاقت و بشّاشت، افزايد، و اصلا به هيچ تصنّع و تجمّل و تفنّن و تجمّل به تحمّل، از خانه بيرون رفتن، محتاج نباشد.
(ترجمه محاسن اصفهان، ص: 92)
این هم مثلی کهن که شب یلدا در آن نقش دارد:
شب يلدا اگرچه دراز بود، زايل شود، و صبح جهان افروز روى نمايد
تاریخ الورزاء، ص 24
و مثلی دیگر
رودابه برقع برافکنده، دو حلقه گیسوان سیاه تر از شب یلدا و درازتر از آه عاشق شیدا از بام بزیر افکنده گفت....
شاهنامه ثعالبی، ص 36
شب يلدا اگرچه دراز بود، زايل شود، و صبح جهان افروز روى نمايد
تاریخ الورزاء، ص 24
و مثلی دیگر
رودابه برقع برافکنده، دو حلقه گیسوان سیاه تر از شب یلدا و درازتر از آه عاشق شیدا از بام بزیر افکنده گفت....
شاهنامه ثعالبی، ص 36
دیدار با تیمسار مقدم / علی اصغر مروارید
باز گشت من از کربلا با فوت شیخ محمد آقا تهرانی ۔ استاد نواب صفوی - مصادف شد که معروف بود نواب تفکر انقلابی اش را از او گرفته است. شیخ محمد تهرانی هنگام صحبت مانند پاره ای از آتش بود و آخرش هم امام جماعت تهران شد. به هر حال من در مجلس تشییع جنازهی ایشان شرکت کردم.
هنگام برگشت، در میدان مولوی، حوالی خیابان بوذرجمهری، دیدم فرد بلندقدی با ماشینی نگه داشت و گفت آقای مروارید بفرمایید سوار شوید ما یک ربعی با شما کار داریم،
افضلی بود!. همان که با امام به ترکیه رفت. گفتم دفعه ی قبلی که به من گفتید پنج دقیقه، چند ماه طول کشید، حالا که می گویید یک ربع، به نظرم قصد دارید چقدر نگه دارید؟
خلاصه ما را بردند و مدتها در زندان بودیم.
یک روز آمدند که آقای مروارید ملاقاتی دارید، لباسهایتان را بپوشید. با ماشین ما را به عمارت بزرگی بردند که در اوایل خیابان فعلی شریعتی بود. چند دقیقهای نشستم و بعد مرا به سالن بزرگی بردند. تیمسار مقدم آنجا بود. خیلی مؤدب دست داد و گفت آقای مروارید شما بیایید جای من بنشینید. بعد گفت: ببین آقای مروارید، حالا شما جای من نشستهاید و من هم جای شما؛میخواهم بپرسم در این جریانات اگر شما جای ما بودید آیا غیر از این شیوهای که ما داریم در پیش میگرفتید؟ ما هر جا اسم آقای خمینی را شنیدیم، اسم شما پشت سرش بود؛ یعنی شما همیشه در ردیف آقای خمینی بودهاید. بعد هم خبر دار میشویم همچین کسی بدون گذرنامه و به صورت قاچاق به عراق رفتهاید و با امام ملاقات خصوصی داشته اید؛ چند روز بعد از محرم هم برگشته ایران؛ فکر نمیکنید یک ۱۵ خرداد دیگری در پیش است و شما رفتید و دستور گرفتید. ما هم مثل سایه همه جا پشت سرشما بودیم و ناظر بودیم بر جریانات.
بنابراین بهترین راه حل این بوده که ما مؤدبانه شما را بگیریم و نگه داریم تا قضایا بگذرد و بعد شما را آزاد کنیم.
گفتم خیلی معذرت می خواهم، أولا اینکه میگید بدون گذرنامه سوال کنید، من تقاضای گذرنامه دادم، و این شما بودید که به من گذرنامه ندادید، پس امر مخفی نبوده، ملاقات های من هم با آقای خمینی عمومی بوده و هیچ مسئله ای نداشته و شما هم که می گویید ما مثل سایه پشت سر شما بوده اید، اما من خاطر جمع هستم که هیچ مسألهای نبوده است.
علی ایحال گفت: آقای مروارید! من به هر دلیلی، به هر جهت و به هر جا تلفن بزنم، امکان ندارد که این کار انجام نگیرد.
کسانی که پای منبر شما میآیند، چه کاری از دستشان بر میآید؟ فرض کن همه شان شعلهی آتش بشوند، چه کار میتوانند بکنند.
بهتر نیست شما با ما همکاری کنید. من به شما قول میدهم هر کاری از ما بخواهید انجام میدهیم. اگر کسی را می شناسید که می خواهد ازدواج کند و پول ندارد، فقط یک تلفن به من بزنید. اگر از این بهائیها کسی را در منصبی می بینید، فرماندار باشد، استاندار باشد، تلفن کنید من او را به دستور شما از کار برکنار میکنم. بیایید ببینید ما با بهائیها چه کار کردهایم. چه قدر کتابهای بهائی را جمع کردیم و ریختیم دور؛ خلاصه این است که آقای مروارید ما شما رو امتحان کردیم روی مادیات ضعفی ندارید اما هرکاری بخواهید از راه ما میتوانید انجام دهید.
اشهد بالله، آن موقع بعضیها امثال آقای شریعتمدار و اینها این جور نبوده که بگویند به خاطر مرجعیت یا پول زیادی بعضی جاها حرف این ها را میپذیرفتند، به خاطر این زرنگی اینها که فکر می کردند از این راه بهتر می توانند کار کنند.خب وقتی دنیا هم پشت کسی باشد بیشتر فکر میکردند اگر از این راه کار بکنند میتوانند موفق شوند.
بعد هم گفت: باید التزام بدهید که دیگر به قم نروید ولی آزادید که از اینجا بروید،
گفتم: اگر من آزادم، هر کجا بخواهم میتوانم بروم. اگر هم آزاد نیستم، در زندان در اختیار شما هستم
گفت:باید التزام بدهید که به قم نروید، گفتم: من به هیچ وجه التزام نمیدهم.
بالاخره هم بدون التزام مرا رها کردند،
اما اشهد بالله وقتی به قم رفتم دیدم اصلا زندگی ممکن نیست، در و دیوار به من فشار می آورد. یعنی تا آزاد میشدم به هر بهانهای مرا میگرفتند و به تهران میآوردند؛ و دیگر حدود سال ۴۴_۴۵ تصمیم گرفتم نه اینکه دیگر به قم نروم اما به تهران بیایم و اینجا زندگی کنم.
منبع:
https://t.me/morvarid_history
باز گشت من از کربلا با فوت شیخ محمد آقا تهرانی ۔ استاد نواب صفوی - مصادف شد که معروف بود نواب تفکر انقلابی اش را از او گرفته است. شیخ محمد تهرانی هنگام صحبت مانند پاره ای از آتش بود و آخرش هم امام جماعت تهران شد. به هر حال من در مجلس تشییع جنازهی ایشان شرکت کردم.
هنگام برگشت، در میدان مولوی، حوالی خیابان بوذرجمهری، دیدم فرد بلندقدی با ماشینی نگه داشت و گفت آقای مروارید بفرمایید سوار شوید ما یک ربعی با شما کار داریم،
افضلی بود!. همان که با امام به ترکیه رفت. گفتم دفعه ی قبلی که به من گفتید پنج دقیقه، چند ماه طول کشید، حالا که می گویید یک ربع، به نظرم قصد دارید چقدر نگه دارید؟
خلاصه ما را بردند و مدتها در زندان بودیم.
یک روز آمدند که آقای مروارید ملاقاتی دارید، لباسهایتان را بپوشید. با ماشین ما را به عمارت بزرگی بردند که در اوایل خیابان فعلی شریعتی بود. چند دقیقهای نشستم و بعد مرا به سالن بزرگی بردند. تیمسار مقدم آنجا بود. خیلی مؤدب دست داد و گفت آقای مروارید شما بیایید جای من بنشینید. بعد گفت: ببین آقای مروارید، حالا شما جای من نشستهاید و من هم جای شما؛میخواهم بپرسم در این جریانات اگر شما جای ما بودید آیا غیر از این شیوهای که ما داریم در پیش میگرفتید؟ ما هر جا اسم آقای خمینی را شنیدیم، اسم شما پشت سرش بود؛ یعنی شما همیشه در ردیف آقای خمینی بودهاید. بعد هم خبر دار میشویم همچین کسی بدون گذرنامه و به صورت قاچاق به عراق رفتهاید و با امام ملاقات خصوصی داشته اید؛ چند روز بعد از محرم هم برگشته ایران؛ فکر نمیکنید یک ۱۵ خرداد دیگری در پیش است و شما رفتید و دستور گرفتید. ما هم مثل سایه همه جا پشت سرشما بودیم و ناظر بودیم بر جریانات.
بنابراین بهترین راه حل این بوده که ما مؤدبانه شما را بگیریم و نگه داریم تا قضایا بگذرد و بعد شما را آزاد کنیم.
گفتم خیلی معذرت می خواهم، أولا اینکه میگید بدون گذرنامه سوال کنید، من تقاضای گذرنامه دادم، و این شما بودید که به من گذرنامه ندادید، پس امر مخفی نبوده، ملاقات های من هم با آقای خمینی عمومی بوده و هیچ مسئله ای نداشته و شما هم که می گویید ما مثل سایه پشت سر شما بوده اید، اما من خاطر جمع هستم که هیچ مسألهای نبوده است.
علی ایحال گفت: آقای مروارید! من به هر دلیلی، به هر جهت و به هر جا تلفن بزنم، امکان ندارد که این کار انجام نگیرد.
کسانی که پای منبر شما میآیند، چه کاری از دستشان بر میآید؟ فرض کن همه شان شعلهی آتش بشوند، چه کار میتوانند بکنند.
بهتر نیست شما با ما همکاری کنید. من به شما قول میدهم هر کاری از ما بخواهید انجام میدهیم. اگر کسی را می شناسید که می خواهد ازدواج کند و پول ندارد، فقط یک تلفن به من بزنید. اگر از این بهائیها کسی را در منصبی می بینید، فرماندار باشد، استاندار باشد، تلفن کنید من او را به دستور شما از کار برکنار میکنم. بیایید ببینید ما با بهائیها چه کار کردهایم. چه قدر کتابهای بهائی را جمع کردیم و ریختیم دور؛ خلاصه این است که آقای مروارید ما شما رو امتحان کردیم روی مادیات ضعفی ندارید اما هرکاری بخواهید از راه ما میتوانید انجام دهید.
اشهد بالله، آن موقع بعضیها امثال آقای شریعتمدار و اینها این جور نبوده که بگویند به خاطر مرجعیت یا پول زیادی بعضی جاها حرف این ها را میپذیرفتند، به خاطر این زرنگی اینها که فکر می کردند از این راه بهتر می توانند کار کنند.خب وقتی دنیا هم پشت کسی باشد بیشتر فکر میکردند اگر از این راه کار بکنند میتوانند موفق شوند.
بعد هم گفت: باید التزام بدهید که دیگر به قم نروید ولی آزادید که از اینجا بروید،
گفتم: اگر من آزادم، هر کجا بخواهم میتوانم بروم. اگر هم آزاد نیستم، در زندان در اختیار شما هستم
گفت:باید التزام بدهید که به قم نروید، گفتم: من به هیچ وجه التزام نمیدهم.
بالاخره هم بدون التزام مرا رها کردند،
اما اشهد بالله وقتی به قم رفتم دیدم اصلا زندگی ممکن نیست، در و دیوار به من فشار می آورد. یعنی تا آزاد میشدم به هر بهانهای مرا میگرفتند و به تهران میآوردند؛ و دیگر حدود سال ۴۴_۴۵ تصمیم گرفتم نه اینکه دیگر به قم نروم اما به تهران بیایم و اینجا زندگی کنم.
منبع:
https://t.me/morvarid_history
Telegram
شیخ علیاصغر مروارید
مبارز و پژوهشگر علوم اسلامی
۱۳۰۶_۱۳۹۶
ارتباط:
@morvaridhistory
۱۳۰۶_۱۳۹۶
ارتباط:
@morvaridhistory
مجلدی دیگر از اسناد خاندان غفاری که در واقع، اسناد رسمی و اداری دولت قاجاری در دوره ناصری و مظفری است. پیش از انقلاب پنج مجلد آن را دانشگاه تهران (اسناد فرخ خان) منتشر شد، و بعد از انقلاب هم پنج دیگر دیگر توسط استادان برجسته منتشر شد. مجلد ششم اسنادی از دوره ناصری و مظفری و بسیار با اهمیت است که اکنون به کوشش سرکار خانم نرگس پدرام منتشر می شود. مقدمه ممتع و گویای ایشان ما را در جریان دوره های تاریخی این اسناد قرار می دهد. این مجلد هم بسیار خوب و دقیق کار شده و شاید یکی از بخش های مهم آن «اسناد مربوط به طاعون 1314ق» است. در میان این اسناد می توان روند مبارزه با بیماری های واگیردار را در ایران این دوره شناخت. نقش خارجی ها، پزشکان خارجی، دستورات شاه، جلسات وزراء و مسائلی که برای همه به دلیل درگیری جامعه با کرونا، مرورش جالب و گویاست. چه قدر دوره های تاریخی بهم شبیه است. انتشار مجلد ششم را به سرکار خانم پدرام تبریک گفته امیدوارم مجلدات بعدی هم منتشر شود. در میان اسناد این مجموعه نامه های زیادی از سلطان عبدالحمید عثمانی و شمار قابل توجهی نامه از علما و مراجع دیده می شود.
فرمان مظفرالدین شاه برای جلوگیری از سفرهای زیارتی به عتبات و مشهد مقدس به خاطر شیوع طاعون (سال 1314ق)
به عموم حکام ولایات حسب الامر قدر قدرت همایون ـ روحناه فداه ـ تلگراف شود
به واسطه مرض طاعون که از سمت هندوستان و قندهار و بصره شیوه دارد، حرکت زوّار در هر نقطه اماکن شرعیه در عتبات عالیات و مشهد مقدس و غیره به کلی موقوف است، و تا این ناخوشی به کلی قطع شود، ابدا نباید به هیچ طرف حرکت نمایند. در کمال سختی تمام مردم را از حرکت ممنوع دارید که صلاح عمومیت، در توقف است. هر وقت که ان شاءالله تعالی به کلی دفع این مرض شد، و خبر صحیح از تمامی مرض رسید، مجددا حکم خواهد شد هر کس بخواهد به اماکن شرعیه برود و مجاز است ولی حالا به کلی ابدا نباید حرکت بکنند. اگر هم کسی رفته باشد، بفرستند آنها را مراجعت بدهند، زیرا که قرانتین عثمانی مانع می شود.
اسناد تاریخی خاندان غفاری، ج 6 ص 318، سند شماره 378
به عموم حکام ولایات حسب الامر قدر قدرت همایون ـ روحناه فداه ـ تلگراف شود
به واسطه مرض طاعون که از سمت هندوستان و قندهار و بصره شیوه دارد، حرکت زوّار در هر نقطه اماکن شرعیه در عتبات عالیات و مشهد مقدس و غیره به کلی موقوف است، و تا این ناخوشی به کلی قطع شود، ابدا نباید به هیچ طرف حرکت نمایند. در کمال سختی تمام مردم را از حرکت ممنوع دارید که صلاح عمومیت، در توقف است. هر وقت که ان شاءالله تعالی به کلی دفع این مرض شد، و خبر صحیح از تمامی مرض رسید، مجددا حکم خواهد شد هر کس بخواهد به اماکن شرعیه برود و مجاز است ولی حالا به کلی ابدا نباید حرکت بکنند. اگر هم کسی رفته باشد، بفرستند آنها را مراجعت بدهند، زیرا که قرانتین عثمانی مانع می شود.
اسناد تاریخی خاندان غفاری، ج 6 ص 318، سند شماره 378
از زنجان به طهران
تاریخ 10 ربیع الثانی 1319
توسط حضرت اجل اکرم وزیر عدلیه
به خاکپای مبارک اعلیحضرت قدر قدرت شهریاری روحی و روح العالمین فداه
اعلیحضرت را به تمام انبیاء و اولیا و خون هفتاد و دو تن شهید کربلا به فریاد مظلومان و خانه زادان برسید. دیگر ظلم به اعلی درجه رسید.
حاجی علیرضا خان، آقا مراد را با پنجاه سوار و یک دسته سرباز مأمور کرده به سودچی که اهل و عیال مظفرخان ابوی در آنجا است، بالمرّه رعیت ده را غارت نموده فراری ساخته، دو شبانه روز است عمارت خانه زادان را محاصره نموده است...
فربان، خانه زادان را رعیت نوکر دولت ایران تصور نفرمایید، بلکه یک نفر ارمنی خارجی محسوب فرمایید. در چه ملت رواست عصمت و جان و مال ارمنی به مسلمان مباح باشد؟
چنان چه به غیرت اسلامی و پادشاه عادل سزاوار است که جان خانه زادان به باد رفت، عدالت نشود، عرضی ندارد و الا خانه زادان را تصدق مرقد منور شاه شهید فرموده علاجی فرمایید.
تاریخ 10 ربیع الثانی 1319
توسط حضرت اجل اکرم وزیر عدلیه
به خاکپای مبارک اعلیحضرت قدر قدرت شهریاری روحی و روح العالمین فداه
اعلیحضرت را به تمام انبیاء و اولیا و خون هفتاد و دو تن شهید کربلا به فریاد مظلومان و خانه زادان برسید. دیگر ظلم به اعلی درجه رسید.
حاجی علیرضا خان، آقا مراد را با پنجاه سوار و یک دسته سرباز مأمور کرده به سودچی که اهل و عیال مظفرخان ابوی در آنجا است، بالمرّه رعیت ده را غارت نموده فراری ساخته، دو شبانه روز است عمارت خانه زادان را محاصره نموده است...
فربان، خانه زادان را رعیت نوکر دولت ایران تصور نفرمایید، بلکه یک نفر ارمنی خارجی محسوب فرمایید. در چه ملت رواست عصمت و جان و مال ارمنی به مسلمان مباح باشد؟
چنان چه به غیرت اسلامی و پادشاه عادل سزاوار است که جان خانه زادان به باد رفت، عدالت نشود، عرضی ندارد و الا خانه زادان را تصدق مرقد منور شاه شهید فرموده علاجی فرمایید.
Forwarded from مجلّه سياستنامه
📰دانش تقریبا تا اواخر دهه چهل، به طور رسمی در کتابخانه دانشکده حقوق بود، اما از زمانی که مرحوم مشکوة کتابهای خطی خود را به دانشگاه تهران داد، (1328ش) به عنوان فهرستنویس این نسخهها مشغول به کار شد و نخستین کار او در سال 1332 چاپ شد. همکار وی از اواخر دهه بیست و بیشتر دهه سی در کتابخانه حقوق، ایرج افشار بود و این هر دو، از ارکان کتابخانه مرکزی و دو یاری همیشگی شدند. دانشپژوه به عنوان رئیس بخش خطی تعیین شد و همزمان به تدریس در دانشکدههای مختلف، از جمله معقول و منقول یا همان الهیات بعدی، و دانشکده ادبیات مشغول تدریس شد. در سندی از سال 1354 از ایشان به عنوان دانشیار تمام وقت دانشکده ادبیات و علوم انسانی یاد شده است. در سال 55 با حمایت استادان دانشگاه، به مقام استادی رسید و بازنشسته شد🗞
🖍رسول جعفریان
🔖 2500 کلمه
⏰زمان مطالعه: 16 دقیقه
📮سیاستنامه 19 را میتوانید به صورت غیرحضوری و با پست پیشتاز رایگان از طریق دایرکت در صفحه hammihangroup در اینستاگرام خرید کنید.
@goftemaann🦉
🖍رسول جعفریان
🔖 2500 کلمه
⏰زمان مطالعه: 16 دقیقه
📮سیاستنامه 19 را میتوانید به صورت غیرحضوری و با پست پیشتاز رایگان از طریق دایرکت در صفحه hammihangroup در اینستاگرام خرید کنید.
@goftemaann🦉