کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
16.5K subscribers
10K photos
222 videos
2.12K files
1.51K links
کانال رسمی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
http://www.historylib.com/
http://www.sohalibrary.com/
https://ebookshia.com/
https://t.me/Ebookshia
Download Telegram
عکسی که در بامبرگ از استادان گرفتم. فراگنر نفر سوم چپ
بهمن ۱۳۸۱ کتابخانه تاریخ قم
بامبرگ. تیرماه ۱۳۸۲. کنفرانس صفوی شناسی. دوستان ایرانی به علاوه آقای فراگنر. بنده خدا هم.
http://historylib.com/articles/1773/

یادداشتی که 15 خرداد 1396 در باره نزدیک شدن صدسالگی حوزه علمیه قم و کارهایی را که می توان برای آن انجام داد نوشتم.
جلسه نشست صدسالگی تاسیس قم
VC_200909_114352.MP3
31.6 MB
🎙فایل صوتی صد سالگی حوزه قم و مسائل جامعه ایران
🔰سخنرانی و پرسش و پاسخ
#رسول_جعفریان
#سیدمصطفی_محقق_داماد
#اکبر_ثبوت
#رضا_مختاری

🔻۲۸ آذر ۱۴۰۰
📡@andisheqalam
در لینک زیر می توانید در این چند کتابخانه تخصصی (وابسته به دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی) سرچ کنید.
https://sohalibrary.com/
کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران هم سرویس دهی خود را از این هفته آغاز کرده است.
آدرس: ابتدای بلوار امین، کنار پل، جنب روحان سیر.
هزاران پایان نامه را در باره تاریخ و ادبیات و فرهنگ سرزمین های عربی در این کانال بیابید. حالا نگاه کنید پایان نامه های ما غالبا در گوشه کتابخانه های دانشگاه خاک می خورد، یا اگر فایل آنها نگه داری می شود، در دسترس نیست. البته باید گاهی هم خدا را شکر کرد که شماری از آنها در دسترس نیست.
دست و دلبازی اصفهانی ها در شب یلدا در قرن پنجم هجری (از زبان مافروخی)

اصفهان، اگر درويش بوده است و اگر توانگر، به حسب حال كدخدايى خويش، مأكولات زمستانى و مخلّلات و سردخانه ‏ها از شيرينى ‏هاى گوناگون و شيرازها نظيف، و ريچارهاى لطيف، و كامه ‏هاى كامكار، و خيار و بادنجان، و بقول و غير آن، از تمامت ميوه ‏ها و نباتات صحرايى و كوهى، به انواع حموضات، و الوان لبنيّات، و اصناف عصارات و ادهان و دسومات سمنيّات، پرورده، چندان‏كه تا آخر سال بمانده، و هيچ از آن به فساد نيامده، و تغيّر نپذيرفته، ترتيب كرده باشند كه اگر در شب يلدا سى مرد به مهمان آمده ‏اند، از مهمانى عاجز نيايند، و به شب آمدن ايشان، او را دل‏تنگ و اندوهناك نگرداند؛ بلكه در ترحيب و گشاده‏ رويى، و تقرّب و خوش‏خويى، و طلاقت و بشّاشت، افزايد، و اصلا به هيچ تصنّع و تجمّل و تفنّن و تجمّل به تحمّل، از خانه بيرون رفتن، محتاج نباشد.

(ترجمه محاسن اصفهان، ص: 92)
این هم مثلی کهن که شب یلدا در آن نقش دارد:

شب يلدا اگرچه دراز بود، زايل شود، و صبح جهان افروز روى نمايد

تاریخ الورزاء، ص 24

و مثلی دیگر

رودابه برقع برافکنده، دو حلقه گیسوان سیاه تر از شب یلدا و درازتر از آه عاشق شیدا از بام بزیر افکنده گفت....

شاهنامه ثعالبی، ص 36
دیدار با تیمسار مقدم / علی اصغر مروارید

باز گشت من از کربلا با فوت شیخ محمد آقا تهرانی ۔ استاد نواب صفوی - مصادف شد که معروف بود نواب تفکر انقلابی اش را از او گرفته است. شیخ محمد تهرانی هنگام صحبت مانند پاره ای از آتش بود و آخرش هم امام جماعت تهران شد. به هر حال من در مجلس تشییع جنازه‌ی ایشان شرکت کردم.
هنگام برگشت، در میدان مولوی، حوالی خیابان بوذرجمهری، دیدم فرد بلندقدی با ماشینی نگه داشت و گفت آقای مروارید بفرمایید سوار شوید ما یک ربعی با شما کار داریم،
افضلی بود!. همان که با امام به ترکیه رفت. گفتم دفعه ی قبلی که به من گفتید پنج دقیقه، چند ماه طول کشید، حالا که می گویید یک ربع، به نظرم قصد دارید چقدر نگه دارید؟
خلاصه ما را بردند و مدت‌ها در زندان بودیم.
یک روز آمدند که آقای مروارید ملاقاتی دارید، لباس‌هایتان را بپوشید. با ماشین ما را به عمارت بزرگی بردند که در اوایل خیابان فعلی شریعتی بود. چند دقیقه‌ای نشستم و بعد مرا به سالن بزرگی بردند. تیمسار مقدم آنجا بود. خیلی مؤدب دست داد و گفت آقای مروارید شما بیایید جای من بنشینید. بعد گفت: ببین آقای مروارید، حالا شما جای من نشسته‌اید و من هم جای شما؛می‌خواهم بپرسم در این جریانات اگر شما جای ما بودید آیا غیر از این شیوه‌ای که ما داریم در پیش می‌گرفتید؟ ما هر جا اسم آقای خمینی را شنیدیم، اسم شما پشت سرش بود؛ یعنی شما همیشه در ردیف آقای خمینی بوده‌اید. بعد هم خبر دار می‌شویم همچین کسی بدون گذرنامه و به صورت قاچاق به عراق رفته‌اید و با امام ملاقات خصوصی داشته اید؛ چند روز بعد از محرم هم برگشته ایران؛ فکر نمی‌کنید یک ۱۵ خرداد دیگری در پیش است و شما رفتید و دستور گرفتید. ما هم مثل سایه همه جا پشت سرشما بودیم و ناظر بودیم بر جریانات.
بنابراین بهترین راه حل این بوده که ما مؤدبانه شما را بگیریم و نگه داریم تا قضایا بگذرد و بعد شما را آزاد کنیم.
گفتم خیلی معذرت می خواهم، أولا اینکه می‌گید بدون گذرنامه سوال کنید، من تقاضای گذرنامه دادم، و این شما بودید که به من گذرنامه ندادید، پس امر مخفی نبوده، ملاقات های من هم با آقای خمینی عمومی بوده و هیچ مسئله ای نداشته و شما هم که می گویید ما مثل سایه پشت سر شما بوده اید، اما من خاطر جمع هستم که هیچ مسأله‌ای نبوده است.

علی ایحال گفت: آقای مروارید! من به هر دلیلی، به هر جهت و به هر جا تلفن بزنم، امکان ندارد که این کار انجام نگیرد.
کسانی که پای منبر شما می‌آیند، چه کاری از دستشان بر می‌آید؟ فرض کن همه شان شعله‌ی آتش بشوند، چه کار می‌توانند بکنند.
بهتر نیست شما با ما همکاری کنید. من به شما قول می‌دهم هر کاری از ما بخواهید انجام می‌دهیم. اگر کسی را می شناسید که می خواهد ازدواج کند و پول ندارد، فقط یک تلفن به من بزنید. اگر از این بهائیها کسی را در منصبی می بینید، فرماندار باشد، استاندار باشد، تلفن کنید من او را به دستور شما از کار برکنار می‌کنم. بیایید ببینید ما با بهائی‌ها چه کار کرده‌ایم. چه قدر کتاب‌های بهائی را جمع کردیم و ریختیم دور؛ خلاصه این است که آقای مروارید ما شما رو امتحان کردیم روی مادیات ضعفی ندارید اما هرکاری بخواهید از راه ما می‌توانید انجام دهید.
اشهد بالله، آن موقع بعضی‌ها امثال آقای شریعتمدار و این‌ها این جور نبوده که بگویند به خاطر مرجعیت یا پول زیادی بعضی جاها حرف این ها را می‌پذیرفتند، به خاطر این زرنگی این‌ها که فکر می کردند از این راه بهتر می توانند کار کنند.خب وقتی دنیا هم پشت کسی باشد بیشتر فکر می‌کردند اگر از این راه کار بکنند می‌توانند موفق شوند.
بعد هم گفت: باید التزام بدهید که دیگر به قم نروید ولی آزادید که از اینجا بروید،
گفتم: اگر من آزادم، هر کجا بخواهم می‌توانم بروم. اگر هم آزاد نیستم، در زندان در اختیار شما هستم
گفت:باید التزام بدهید که به قم نروید، گفتم: من به هیچ وجه التزام نمی‌دهم.
بالاخره هم بدون التزام مرا رها کردند،
اما اشهد بالله وقتی به قم رفتم دیدم اصلا زندگی ممکن نیست، در و دیوار به من فشار می آورد. یعنی تا آزاد می‌شدم به هر بهانه‌ای مرا می‌گرفتند و به تهران می‌آوردند؛ و دیگر حدود سال ۴۴_۴۵ تصمیم گرفتم نه این‌که دیگر به قم نروم اما به تهران بیایم و اینجا زندگی کنم.

منبع:
https://t.me/morvarid_history
در عربستان، تاریخ شیعه در بلاد مختلف، موضوع رساله های دانشگاهی است.
امیدوارم ظرف بیست روز آینده منتشر شود.
مجلدی دیگر از اسناد خاندان غفاری که در واقع، اسناد رسمی و اداری دولت قاجاری در دوره ناصری و مظفری است. پیش از انقلاب پنج مجلد آن را دانشگاه تهران (اسناد فرخ خان) منتشر شد، و بعد از انقلاب هم پنج دیگر دیگر توسط استادان برجسته منتشر شد. مجلد ششم اسنادی از دوره ناصری و مظفری و بسیار با اهمیت است که اکنون به کوشش سرکار خانم نرگس پدرام منتشر می شود. مقدمه ممتع و گویای ایشان ما را در جریان دوره های تاریخی این اسناد قرار می دهد. این مجلد هم بسیار خوب و دقیق کار شده و شاید یکی از بخش های مهم آن «اسناد مربوط به طاعون 1314ق» است. در میان این اسناد می توان روند مبارزه با بیماری های واگیردار را در ایران این دوره شناخت. نقش خارجی ها، پزشکان خارجی، دستورات شاه، جلسات وزراء و مسائلی که برای همه به دلیل درگیری جامعه با کرونا، مرورش جالب و گویاست. چه قدر دوره های تاریخی بهم شبیه است. انتشار مجلد ششم را به سرکار خانم پدرام تبریک گفته امیدوارم مجلدات بعدی هم منتشر شود. در میان اسناد این مجموعه نامه های زیادی از سلطان عبدالحمید عثمانی و شمار قابل توجهی نامه از علما و مراجع دیده می شود.