کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
16.5K subscribers
9.96K photos
175 videos
2.12K files
1.35K links
کانال رسمی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
http://www.historylib.com/
http://www.sohalibrary.com/
https://ebookshia.com/
https://t.me/Ebookshia
Download Telegram
اثری مفصل در تاریخ آموزش و پرورش اصفهان، از مدارس و معلمان، و برنامه ها و... به همراه تعداد زیادی عکس قدیمی و شماری سند در 770 ص. بخش تاریخ کتابخانه فرهنگ را مرور کردم. تا انقلاب آمده بود، اما پس از انقلاب در نیم صفحه، داستان غمبار آن را اشاره کرده و موکول به دسترسی به اسناد کرده است. ای کاش کسی تاریخ این کتابخانه را از سال 58 به بعد می نوشت.
اثری است بیش از همه در باره معماری مدارس اصفهان، با تعداد قابل توجهی عکس و طرح های معماری مدارس.
استاد ما مرحوم آقای روضاتی در تکلمه ذریعه، ذیل مدخل «الامام الثانی عشر» از سید سعید عبقاتی نوشته است: أقول على أثر ما جُدّد نشرُ بعض أجزاء كتاب «عَبقات الأنوار» في بلدتنا إصفهان بإشرافنا و مشاركتنا، بَلغ نبأ ذلك إلی السيّد السند العالم الجليل المشتهر بالسيّد سعيد العبقاتي المذكور و هو حفيد الإمام البارع السيّد مير حامد حسين الموسوي النيشابوري صاحب العبقات عليه سلام الباري، و كان السيّد السّعيد يومئذٍ في العراق فجاء إلی ايران و شرّفنا في بيتنا بإصفهان يوم الجمعة 24 ذي‏القعدة سنة 1382، و أرانا بعضَ أجزاء كتاب جدّه بتكميل والده الأمير ناصر حسين قدّس روحه الطاهر و آنسنا بحديثه أيّاماً قلائل و ذکر أنه كان من تلامذة والدنا العلاّمة الحجّة السيّد ميرزا محمّد هاشم الرّوضاتي طاب مثواه في النّجف الأشرف و تذكّر يومَ شهادته غريقاً في شريعة الكوفة بمرأى منه و مسمعٍ و ذلك في نهار يوم الخميس 27 جمادي الاُولی سنة 1356، و لا حول و لا قوة إلاّ بالله، ثمّ سافَر السيّد سعيد إلى قم و طهران و زار مشهدَ الرضا عليه‏السلام و عاد إلی بلاده و بلغنا نبأ وفاته ره في سنة 1387 و سيأتي له «الإيمان الصحيح».
اشعار شیخ عباس تهرانی، در محال بودن جمع میان تمدن و تدین.
Forwarded from چراغ مطالعه (علی قنبری بیدگلی)
دیوان شیخ عباس تهرانی.pdf
3 MB
📚 دیوان اشعار

✍🏻 شیخ عبّاس تهرانی

🎁 تقدیمی کانال چراغ مطالعه | انتشار به مناسبت پنجاه و هفتمین سالگشت ارتحال مؤلّف (۱۳ شعبان ۱۳۸۵ ه‍ ق)

#شیخ_عباس_تهرانی

@cheraghe_motaleeh
چاپ اول رو نشر علم منتشر کرد، و تازگی هم بازچاپ کرده است. بعدها بسیار بر آن افزودم، و تعداد کمی از آن به صورت دیجیتالی منتشر کردم. باید دوباره براش فکری بکنم.
نامه ای در حفظ حقوق مولف از سال 1337ق که در اول کتاب منتشر شده است.
مدارس دخترانه تهران در سال 1299 (دوره قاجاری)
سه شنبه 21 بهمن ماه 1348ش
حراج هنرهای جهان اسلام و هند، ساتبیز (امروز چهارشنبه 31 مارس 2021) تا ساعتی دیگر در حالی برگزار می‌شود که کالای ش 4 (یعنی همان دو برگ متعلق به قرآن وقفی «علی بن حسین مشرف نیشابوری» در کتابخانۀ آستان قدس رضوی) با پیگیری مسئولان امر در کتابخانه، و نیز اقدامات دیگر هموطنان در ارسال ایمیل‌های هشدار به حراج ساتبیز، از یکهفته پیش از فهرست فروش خارج شده است. امیدوارم با پیگیری‌های حقوقی، در آینده شاهد بازگشت این قطعه و سایر آثار وقفی به کشورمان باشیم.
سروده ای اندر وصف آب و هوای قم
از سال 1308 خورشیدی / 1347 قمری

سروده ای از یک طلبه، در باره شهر قم، از اردیبهشت 1308 خورشیدی، که در آن از آب و هوای بد و گرمای تند و زودرس قم، گلایه دارد. همین طور از امتحانات قم گلایه دارد که رئیس معارف شهر و برخی از علما، مشترک برگزار می کردند. یادی از تولیت، و شیخ العراقین و حاج شیخ عبدالکریم حائری می کند. دلگیر است و کمی تند رفته که در کار شعر و شاعری قابل گذشت است، اما یک اطلاع جالب دیگر هم از قم داده و آن آوردن یک آپارات سینمایی برای قم در سال 1308 است. شاعر هم فراهانی، طلبه ای است که تا سال 1310 در قم بود و به اداره ثبت پیوست.

تنگ آمدم ز منظره غمفزای قم / لا سیما کثافت آب و هوای قم
اردیبهشت مه که هوا این چنین بود / پس وای بر من از مه گرمافزای قم
خواهی از هوای جهنم خبر شوی / گامی بنه به صحن زیارت سرای قم
گرما چنین نمی شود این جا جهنم است/شاهد رتیل و عقرب چو اژدهای قم
هنگام عصر و سخت هوا راکد است و گرم/چون کوه تفته گشته زمین تا سمای قم
دودی بر آسمان شده از هر طرف بلند / چون شام تیره کرده سراسر فضای قم
جز تنگنای خلوت گرمابه دهات / نبود دگر نظیر مجسّم برای قم
دلگیر و خف چنان که نفس حبس می شود/در سینه مثل بنده درین تنگنای قم
گرما گذشته بوی تعفن فضای را / گندیده تر نموده از بیت الخلای قم
شهری بدین صفت دگر از مردمش مپرس/دون همتند و سفله غنی تا گدای قم
اکنون صلاح خویش ندانم سخن کنم / در وصف مردمان خدا ناستای قم
گر فرصتی بدست شود بعد از این مرا / خدمت کنم به مقتدی و مقتدای قم
این دلبران شوخ که گردیده آشکار / شاید شوند مایه رنگ و صفای قم
در تازگی شنیده ام آورده اند یک / ماشین سینمای صحیح اولیای قم
یکباره همچو مردم تهران مقدسین / حاضر شوند هر شبه در سینمای قم
این شهر و این اهالی و این وضع و این روش/حقا که غیر فحش نباشد سزای قم
یکسو نه آستانه و با عزم استوار / آن کن که من نمودم سر تا بپای قم
در حیرتم که من چه گناهی نموده ام / در دهر کاین چنین شده ام مبتلای قم
من لامکان و حجره ندارم که لااقل / تنها نشسته کیف برم ز انزاوی قم
لیک از حیث بی سر و وضعی گذاشتم / از حیث لامکانی هستم خدای قم
زینها گذشته مساله امتحان مرا / دردی بود سرآمد درد و بلای قم
آزرده ام ز ممتحنین ای خدا بزن / بر فرقشان جماره و رمل و حصای قم
این طرز امتحان نبود گوئیا غرض / آزار ماست زین همه چون و چرای قم
آسان تر است من بگمانم سوال قبر / زیر امتحان زن کُن مرد آزمای قم
عیبم مکن ندادم اگر امتحان خوب / زین امتحان برون نشود میرزای قم
اعضای هیئت ارچه فقیهند و متقی/ باید حذر نمودن از این اتقیای قم
از بیمشان میان مدارس قیامتی است/از دستشان بپا بنگر کربلای قم
بی لطفی رئیس معارف نگر که گشت/ما را در این معامله آن بوالعلای قم
لیکن گر این معامله بد شد برای ما/عکاس برد سودی از این ماجرای قم
ساقی بشکر آن که حرامی حلال شد/گلرنگ باده ریز به جام طلای قم
اقبال این فلکزده بنگر که عکس او/گردید بدقیافه ترین عکسهای قم
عکسم به عکس بخت سیاهم سفید شد/بی رنگ و صاف همچو دل پارسای قم
من یک نفر غریب در این شهر چون کنم/با درد و رنج و مهلکه و ابتلای قم
آقای تولیت که به سردابه منزوی است/کی با خبر بود ز من آن کدخدای قم
روزی به فکر شیخ العراقین اگر فتم/همچوش کنم چنان که نمودم هجای قم
با آیت الله ار سروکارم فتد همی/گویم که ای رئیس قم ای پیشوای قم
بد شد که قدر بنده ندانستی ارچه من / از قدردانیت نشوم نیکلای قم
روزی شود که فاش بگویی فغان که رفت / از دستم آن سخنور دستانسرای قم
ای کج نهاد گیتی بی آبروی دون / ای چرخ هرزه گر تر از آسیای قم
آیا کدام درد خود آرم بداستان / افغان کنم ز جور تو یا از جفای قم
آزرده می کنی من بیسوسه را چرا / با عافیت قرین کنی اهل ریای قم
یکدم خوشی ندید فراهانی ارچه سود / دونان شدند بهرچه حاجت روای قم
15 ذی قعده 1347 ق
[5 اردیبهشت 1308]
👆👇
در باره مصرع «ساقی بشکرانه آن که حرامی حلال شد» اشاره به عکس برداری است که علما نوعا آن را تجویز نکرده اند ،معهذا از آن موقع به بعد، ضرروتا مباح، یعنی عملا تجویز گردید. در حوزه علمیه آقایان طلاب بر حسب الزام حکم دولت عکس خود راتهیه و بعد از دادن امتحان به اداره فرهنگ می دادند که در ورقه تصدیق امتحان و مدرک علمی آنان الصاق می نمود، حتی گویا برای همراهی به طلاب که اغلب فقیر بودند، و تمکّن مالی نداشتند، عکاسی اجیر شده عکس آقایان را مجانی تهیه می نمود.. (یادداشت از خود شاعر).
اطلاعات، 12/12/1351