The_Uzun_Hasan_Mosque_in_Tabriz_Sandra Aube Lorain.pdf
7.7 MB
مقاله ای در باره کتیبه های مسجد اوزون حسن در تبریز از 2016
الشعر_العربي_الديني_بإيران_مُنذ_العَصر_الصَّفَوي_الثاني_حتّى_عَصر.pdf
2.5 MB
رساله دکتری آقای دکتر حسین مرعشی در دانشگاه بیروت 2012
Complex_of_Gawhar_Shad_in_Herat_Sandra_Aube_Thomas_Lorain_and_Julio.pdf
9 MB
مقاله ای در باره مجموعه گوهرشاد در هرات، از نظر تزیینات و کاشی کاری و جنبه های هنری آن
مگر بوى فرنگستان به مشام شماها نرسيده!
سخنان ميرزا رضا کرمانی قاتل ناصرالدین شاه به معتضد السلطنه در زندان
معتضد السلطنه با پسر صدراعظم و جمعى ديگر به ملاقات رفته بودند. اول فحش داده اند. رو به معتضد السلطنه كرده و گفته است : شاهزاده عقب قاب بازى خودت برو. ترا با اين كارها و سؤالات چه كار. بعد انسانيت كرده اند و بناى سؤال را گذاشته اند. گفته است: ظلم رفت، عدل آمد. امير تومانى موقوف شد، لقب منسوخ شد، ديگر كسى بدون استحقاق لقب و منصب نخواهد گرفت. آخر عزيز خان خواجه چرا بايد نود هزار تومان خانه و اسباب خانه اش قيمت داشته باشد. چرا سالى صد هزار تومان خرج عزيز السلطان بشود. براى چهار دفعه ... چرا وكيل الدوله به اين پايه و درجه برسد. اين نايب السلطنه چرا اسباب آنقدر خرابى بشود. من بد كارى كردم جان خودم را فداى اهل وطن عزيز خود كردم كه من بعد سلاطين ايران هر كارى كه مى خواهند نكنند. مگر بوى فرنگستان به مشام شماها نرسيده. تا كى آنقدر بى غيرت هستيد. بد كردم جان خودم را فداى شماها كردم. ديگر ظلم و ستم آنقدر نخواهد بود. باشد تا براى من خيرات و مبرات آنقدر روانه كنيد كه حساب نداشته باشد. سالها آمرزش بطلبيد و ياد من كنيد. كارى كرده ام كه فدائيان حسن صباح به خاطرشان خطور نكرده بود. از من بهتر كيست. اين چه ظلم و بيداد بود كه ايران را احاطه كرده بود. جان خود را به راه وطن و ملت فدا كردم تا اين قواعد متروك شود. حال سرزنش مى كنيد! مى دانم از صميم قلب خوشحال هستيد، اما چاره نداريد كه ظاهرا بدحال باشيد. گفته بودند شاه ديگر مى آيد. جواب داده بود مثل من كسى هست كه نگذارد او هم ظلم كند. وانگهى مى ترسد و اسباب آسودگى فراهم خواهد آمد.
[خاطرات عین السلطنه: 1/956]
سخنان ميرزا رضا کرمانی قاتل ناصرالدین شاه به معتضد السلطنه در زندان
معتضد السلطنه با پسر صدراعظم و جمعى ديگر به ملاقات رفته بودند. اول فحش داده اند. رو به معتضد السلطنه كرده و گفته است : شاهزاده عقب قاب بازى خودت برو. ترا با اين كارها و سؤالات چه كار. بعد انسانيت كرده اند و بناى سؤال را گذاشته اند. گفته است: ظلم رفت، عدل آمد. امير تومانى موقوف شد، لقب منسوخ شد، ديگر كسى بدون استحقاق لقب و منصب نخواهد گرفت. آخر عزيز خان خواجه چرا بايد نود هزار تومان خانه و اسباب خانه اش قيمت داشته باشد. چرا سالى صد هزار تومان خرج عزيز السلطان بشود. براى چهار دفعه ... چرا وكيل الدوله به اين پايه و درجه برسد. اين نايب السلطنه چرا اسباب آنقدر خرابى بشود. من بد كارى كردم جان خودم را فداى اهل وطن عزيز خود كردم كه من بعد سلاطين ايران هر كارى كه مى خواهند نكنند. مگر بوى فرنگستان به مشام شماها نرسيده. تا كى آنقدر بى غيرت هستيد. بد كردم جان خودم را فداى شماها كردم. ديگر ظلم و ستم آنقدر نخواهد بود. باشد تا براى من خيرات و مبرات آنقدر روانه كنيد كه حساب نداشته باشد. سالها آمرزش بطلبيد و ياد من كنيد. كارى كرده ام كه فدائيان حسن صباح به خاطرشان خطور نكرده بود. از من بهتر كيست. اين چه ظلم و بيداد بود كه ايران را احاطه كرده بود. جان خود را به راه وطن و ملت فدا كردم تا اين قواعد متروك شود. حال سرزنش مى كنيد! مى دانم از صميم قلب خوشحال هستيد، اما چاره نداريد كه ظاهرا بدحال باشيد. گفته بودند شاه ديگر مى آيد. جواب داده بود مثل من كسى هست كه نگذارد او هم ظلم كند. وانگهى مى ترسد و اسباب آسودگى فراهم خواهد آمد.
[خاطرات عین السلطنه: 1/956]
The_Mongol_Capital_of_Sulaniyya_Blair.pdf
8.5 MB
مقاله در باره سلطانیه پایتخت مغول در ایران.