کتابخانه در اواخر بهمن سال 1357 با استعفای آقای افشار وارد مرحله تازهای شد. رژیم پهلوی از میان رفت و شرایط سیاسی خاصی در کشور آغاز شد که از قضا، دانشگاه تهران یکی از کانونهای اصلی تحولات آن بود. در طول بیش از یک سال، دانشگاه تهران، پایگاه گروهها و گروهکهایی بود که مثل قارچ روییده بودند و دانشکدهها و اتاقهای آن را به اتاق فعالیتهای از هر نوع و حتی نظامی تبدیل کرده بودند. در تمام این مدت، کتابخانه باید روزهای سختی را گذرانده باشد. پس از یک دوره التهاب، از اواخر سال 59 و سپس سال 60 و زمانی که دانشگاهها بازگشایی شدند، کار عادی و روزانه کتابخانه آغاز شده است. در تمام این چهار دهه، همواره نماز جمعه در سمت قبله کتابخانه برگزار شده و طبعا به دلیل مسائل امنیتی، دست کم دو سمت کتابخانه در جنوب و شرق، از دسترس مدیران خارج بوده است. در دو سال گذشته، و تا پیش از کرونا، روزهای جمعه نیز کتابخانه باز بود. در وقت اقامه نماز جمعه، از ساعت یک به بعد، در ایامی که نماز در مصلی برگزار میشد، از صبح جمعه باز بود.
در این مدت، مدیران مختلف، و کارمندانی که بسیاری از آنان از دوره قبل بودند، کتابخانه را سر پا نگاه داشتند. شرح آمدن این مدیریتها را در کتاب «تاریخ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران» کاری از سرکار خانم اصیلی و سرکار خانم کرمرضایی میتوان ملاحظه کرد. تدوین کتاب «تاریخ کتابخانه» به درخواست بنده و از همان نخستین سالی که به اینجا آمدم آغاز شد و پس از یک سال انتشار یافت. اما روشن بود که در کنار آن تاریخ مکتوب، لازم بود قدم دیگری هم برای ثبت وقایع کتابخانه برداشته شود و آن، تدوین تاریخ شفاهی بود. میشود گفت برای این کار، یعنی تاریخ شفاهی کتابخانه، قدری دیر شده و زمان گذشته بود و بسیاری از کسانی که در روزگار نخست کتابخانه بودند، دیگر در دسترس نبودند، اما این قبیل کارها، حتی اگر زمانش هم اندکی بگذرد، باز انجامش میتواند گوشهای از آنچه بر اینجا گذشته، حفظ کند.
در میان دوستانی که در این اواخر به کتابخانه آمدند، آقای سید هانی مظفرینیا، از کارمندان کتابخانه، علاقهمند به این کار بود. بنده هم او را تشویق کرده و همکاری از بیرون کتابخانه که فردی شایسته و اهل فن است؛ یعنی دوست عزیز و فعال در عرصه علم و اندیشه، جناب آقای آرش امجدی را در کنار او قرار دادم. این دو دوست، با تلاش و کوششی درخور، به دنبال مصاحبهها رفتند و توانستند در مدتی نزدیک به یک سال و نیم، مجموعه حاضر را فراهم آورند. کسانی که دستی در این گونه فعالیتها دارند، میدانند که این کارها دشوار، و یافتن افراد و مصاحبه و سپس پیاده کردن و اصلاح آنها، کار سختی است. طرح بالاخره به سرانجام رسید و ما امروز مجموعهای ارجمند در ثبت تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی داریم که گرچه ممکن است نواقصی داشته باشد، اما مسلماً، اگر به نیمه پر آن نگاه کنیم، باید آن را اثری ارزشمند بدانیم.
طبیعی است که با توجه به زمان تدوین این اثر، کسانی برای مصاحبه در دسترس بودند که غالب دوران شغلی آنان به پس از انقلاب مربوط میشد، هرچند شماری نیز هستند که پیش از انقلاب اسلامی سال 1357 هم در کتابخانه بودهاند. درواقع، هدف از تدوین تاریخ شفاهی، گزارش آن در یک دوره پنجاهساله بوده است. در میان مصاحبهشوندگان، مدیران پیشین کتابخانه نیز هستند، هرچند برخی از دنیا رفته و شماری هم امکان دسترسی به آنان نبود. از میان کارمندان نیز، طیفهای مختلفی انتخاب شدند. ممکن است در این زمینه کوتاهیهایی هم شده باشد. به هر روی باید این اثر را تاریخ شفاهی پنجاهساله کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران نامید. 👇👇
در این مدت، مدیران مختلف، و کارمندانی که بسیاری از آنان از دوره قبل بودند، کتابخانه را سر پا نگاه داشتند. شرح آمدن این مدیریتها را در کتاب «تاریخ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران» کاری از سرکار خانم اصیلی و سرکار خانم کرمرضایی میتوان ملاحظه کرد. تدوین کتاب «تاریخ کتابخانه» به درخواست بنده و از همان نخستین سالی که به اینجا آمدم آغاز شد و پس از یک سال انتشار یافت. اما روشن بود که در کنار آن تاریخ مکتوب، لازم بود قدم دیگری هم برای ثبت وقایع کتابخانه برداشته شود و آن، تدوین تاریخ شفاهی بود. میشود گفت برای این کار، یعنی تاریخ شفاهی کتابخانه، قدری دیر شده و زمان گذشته بود و بسیاری از کسانی که در روزگار نخست کتابخانه بودند، دیگر در دسترس نبودند، اما این قبیل کارها، حتی اگر زمانش هم اندکی بگذرد، باز انجامش میتواند گوشهای از آنچه بر اینجا گذشته، حفظ کند.
در میان دوستانی که در این اواخر به کتابخانه آمدند، آقای سید هانی مظفرینیا، از کارمندان کتابخانه، علاقهمند به این کار بود. بنده هم او را تشویق کرده و همکاری از بیرون کتابخانه که فردی شایسته و اهل فن است؛ یعنی دوست عزیز و فعال در عرصه علم و اندیشه، جناب آقای آرش امجدی را در کنار او قرار دادم. این دو دوست، با تلاش و کوششی درخور، به دنبال مصاحبهها رفتند و توانستند در مدتی نزدیک به یک سال و نیم، مجموعه حاضر را فراهم آورند. کسانی که دستی در این گونه فعالیتها دارند، میدانند که این کارها دشوار، و یافتن افراد و مصاحبه و سپس پیاده کردن و اصلاح آنها، کار سختی است. طرح بالاخره به سرانجام رسید و ما امروز مجموعهای ارجمند در ثبت تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی داریم که گرچه ممکن است نواقصی داشته باشد، اما مسلماً، اگر به نیمه پر آن نگاه کنیم، باید آن را اثری ارزشمند بدانیم.
طبیعی است که با توجه به زمان تدوین این اثر، کسانی برای مصاحبه در دسترس بودند که غالب دوران شغلی آنان به پس از انقلاب مربوط میشد، هرچند شماری نیز هستند که پیش از انقلاب اسلامی سال 1357 هم در کتابخانه بودهاند. درواقع، هدف از تدوین تاریخ شفاهی، گزارش آن در یک دوره پنجاهساله بوده است. در میان مصاحبهشوندگان، مدیران پیشین کتابخانه نیز هستند، هرچند برخی از دنیا رفته و شماری هم امکان دسترسی به آنان نبود. از میان کارمندان نیز، طیفهای مختلفی انتخاب شدند. ممکن است در این زمینه کوتاهیهایی هم شده باشد. به هر روی باید این اثر را تاریخ شفاهی پنجاهساله کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران نامید. 👇👇
تلاش برای یافتن دوستان دوردست قدیم آغاز شد، و با همه زحمتی که کشیده شد، تنها معدودی از آنان یافت شدند. با همه آنها مصاحبه شد، و آنان علی الرسم این قبیل امور، مسائلی را از چشم خود مطرح کردهاند. ما آگاهیم که مهمترین ویژگی تاریخ شفاهی همین است که هر مصاحبه مشتمل بر مطالبی است که مصاحبهشونده از چشم خود گزارش میکند. لاجرم، مشتمل بر اتفاقات و وصف و وضع آنجا از نگاه اوست؛ امری که در کنار مزایای بیشمار آن، نقصهایی هم دارد. کسانی ممکن است تصویری بیش از آنچه بوده، از خود و عملکردشان ارائه داده باشند، و به عکس، کسانی تواضع به خرج داده یا به علت فراموشی بسیاری از مسائل را بازگو نکرده باشند. همین طور ممکن است به برخی از امور نگاه انتقادی داشته باشند که یا وارد نباشد یا پاسخهای روشنی داشته باشد. به هر روی، تاریخ شفاهی کارش همین است که مطالب متفاوت افراد را کنار هم قرار دهد. حاصل این کار، در کنار روشهای دیگر تاریخی، و از جمله استفاده از اسناد و مدارک، میتواند ابعاد مختلف تاریخ یک مسئله را روشن کند. طبعاَ در میان مصاحبهها، گاه و بیگاه انتقاداتی از دیگران شده که فرصت پاسخ برای دیگران نبوده و این نقص بزرگی است. چاره کار آن است که با مصاحبه دیگران، این پروژه تاریخ شفاهی تکمیل و رفع نقص بشود. این کار در حد توان در این مجموعه صورت گرفته، اما به ضرورت، مشکلاتی مانده است، زیرا همچنان جای عدهای که در آن سالها تلاشهایی برای کتابخانه کردهاند، در این مجموعه خالی است، و اگر روزگاری امکانش باشد، میتوان برای آن، ذیلی و تدارکی در نظر گرفت و مجلد دومی فراهم کرد. گفتنی است که در میان اسامی موجود، آقایان صافی، محمدمهدی جعفری، و سرکار خانم فهیم نیا، متن تایپشده از خاطرات خود را برای مجموعه فرستادند.
در میان مصاحبههای فعلی، جای خالی مهم و اصلی آن، ایرج افشار است؛ عزیزی که نقش کلیدی و مهم را در بنای این کتابخانه و ترتیبات داخلی آن طی سالهای مدیریت خویش داشته است. از این رو، تصمیم بر این شد تا گزارشهایی را که خود ایشان در جاهای دیگر منتشر کردهاند، در اینجا گردآوری کنیم. بنا بر این، به رغم اینکه آن بخش مصاحبه نیست، اما مطلبی است که در چارچوب تاریخ شفاهی و گزارش ارائه شده است. این بخش به عنوان ضمیمه در پایان مصاحبهها آمده است.
اکنون تلاش پیگیر دوستان پایان یافته و این، نتیجه همت این دو دوست عزیز، آقای سید هانی مظفرینیا، و بهویژه جناب آقای آرش امجدی است که خارج از مجموعه، به کمک ما آمد، و تلاش چشمگیری برای مصاحبهها و پیاده کردن آنها با دقتی زائدالوصف انجام داد. از هر دو سپاسگزارم و برایشان آرزوی موفقیت و سربلندی و سلامت دارم.
این مقدمه در روزهایی نوشته شد که هنوز سایه سنگین کرونا بر سر ملتهای جهان قرار دارد و بسیاری از محدودیتها برای رفت و آمد اعمال میشود. دانشگاه تهران تعطیل است و کلاسها به صورت مجازی برگزار میشود. کتابخانه نیز از راه دور برای امانت و ارسال فایلهای دیجیتالی به خدمت مشغول است. این روزها، توانستیم کتابخانه دیجیتال کتابخانه مرکزی را شامل ارائه رایگان تصاویر بیش از 14 هزار نسخه خطی و فایل بیش از 60 هزار پایاننامه و رساله در قبال پرداخت هزینه اندک، در اختیار کاربران قرار دهیم. به نظرم خاطره کرونا و ادامه ماجراهای آن، به دلیل وسعت نگرانی و اضطرابی که ایجاد کرد، در تاریخ انسانی، مانند ندارد. و آخر دعوانا ان الحمد للّه رب العالمین.
15 تیرماه 1399
در میان مصاحبههای فعلی، جای خالی مهم و اصلی آن، ایرج افشار است؛ عزیزی که نقش کلیدی و مهم را در بنای این کتابخانه و ترتیبات داخلی آن طی سالهای مدیریت خویش داشته است. از این رو، تصمیم بر این شد تا گزارشهایی را که خود ایشان در جاهای دیگر منتشر کردهاند، در اینجا گردآوری کنیم. بنا بر این، به رغم اینکه آن بخش مصاحبه نیست، اما مطلبی است که در چارچوب تاریخ شفاهی و گزارش ارائه شده است. این بخش به عنوان ضمیمه در پایان مصاحبهها آمده است.
اکنون تلاش پیگیر دوستان پایان یافته و این، نتیجه همت این دو دوست عزیز، آقای سید هانی مظفرینیا، و بهویژه جناب آقای آرش امجدی است که خارج از مجموعه، به کمک ما آمد، و تلاش چشمگیری برای مصاحبهها و پیاده کردن آنها با دقتی زائدالوصف انجام داد. از هر دو سپاسگزارم و برایشان آرزوی موفقیت و سربلندی و سلامت دارم.
این مقدمه در روزهایی نوشته شد که هنوز سایه سنگین کرونا بر سر ملتهای جهان قرار دارد و بسیاری از محدودیتها برای رفت و آمد اعمال میشود. دانشگاه تهران تعطیل است و کلاسها به صورت مجازی برگزار میشود. کتابخانه نیز از راه دور برای امانت و ارسال فایلهای دیجیتالی به خدمت مشغول است. این روزها، توانستیم کتابخانه دیجیتال کتابخانه مرکزی را شامل ارائه رایگان تصاویر بیش از 14 هزار نسخه خطی و فایل بیش از 60 هزار پایاننامه و رساله در قبال پرداخت هزینه اندک، در اختیار کاربران قرار دهیم. به نظرم خاطره کرونا و ادامه ماجراهای آن، به دلیل وسعت نگرانی و اضطرابی که ایجاد کرد، در تاریخ انسانی، مانند ندارد. و آخر دعوانا ان الحمد للّه رب العالمین.
15 تیرماه 1399
ترجمه کتاب نهم، دهم، و نوزدهم الحاوی، در باره پیشاب، مقدمه ای خوب در باره منابع رازی در این کتاب. یادش بخیر که ابن سینا به او گفت: کار تو در نظر کردن در قاروره و پیشاب است، چه رسد به تو که در فلسفه نظر دهی. اثری خوب در حوزه تاریخ علم پزشکی، سهم ایرانیان. واژه های تازه ای هم در این کتاب بکار رفته است.
از خواجه حسن عطار ـ رحمة اللّه عليه و على جميع الابرار ـ مسموع گشت كه خواجه بهاء الددين نقشبند ـ قدّس اللّه سرّه ـ در بازارى از بازارهاى بخارا به مستى واخورد. چون از مست اعراض نموده منحرف گشت. مست گفت: اى خواجه! من چنانچه هستم خود را به مردم مى نمايم، تو نيز چنينى يا نى!
پس خواجه به لرزه و گريه درافتاد و مكرّر مى گفت تو از من بى رياتر! و مدّتها سخن آن مست ياد مى كرد و مى گريست.
پس خواجه به لرزه و گريه درافتاد و مكرّر مى گفت تو از من بى رياتر! و مدّتها سخن آن مست ياد مى كرد و مى گريست.
ابن مازه حنفی (م 566 ق) در لطائف الاذکار للحضار و السفار [سفرنامه اش به حج) به کربلا که می رسد، می نویسد:
و امیدوارترین زیارتی درین راه، زیارت حسین است ـ رضی الله عنه ـ و منقبت او را نهایت نیست، و بس بود کی این شوق و بزرگواری، کی پاره[ای] باشد از جگر مصطفی ـ علیه السّلام ـ کما قال ـ صلی الله علیه: اولادنا اکبادنا.
و تربت با ضیا او بدیه کربلا است، و موضع شهید شدن او ظاهر است، و مشهدی عظیم با نور است و آراسته، و چندین کس از فرزندان او و اقربآء او که شهید شدهاند آنجا اند، و عباس بن علی ـ رضی الله عنهما ـ آنجاست، و شهید شده است، و امید است کی حق سبحانه و تعالی آنجا دعا را رد نکند، و از دوزخ و نفس امّاره آزادی کرامت فرماید.
و امیدوارترین زیارتی درین راه، زیارت حسین است ـ رضی الله عنه ـ و منقبت او را نهایت نیست، و بس بود کی این شوق و بزرگواری، کی پاره[ای] باشد از جگر مصطفی ـ علیه السّلام ـ کما قال ـ صلی الله علیه: اولادنا اکبادنا.
و تربت با ضیا او بدیه کربلا است، و موضع شهید شدن او ظاهر است، و مشهدی عظیم با نور است و آراسته، و چندین کس از فرزندان او و اقربآء او که شهید شدهاند آنجا اند، و عباس بن علی ـ رضی الله عنهما ـ آنجاست، و شهید شده است، و امید است کی حق سبحانه و تعالی آنجا دعا را رد نکند، و از دوزخ و نفس امّاره آزادی کرامت فرماید.
اسلام است یا جاهلیت است ؟.pdf
13.9 MB
کتابی در نقد دکتر شریعتی، منتشره در 1354 [در کتاب نام مولف نیست، اما گفته می شود از میرابوالفتح دعوتی است].
حدّثني أبو الخطاب: قال حدّثنا عبد اللّه بن ميمون قال: حدّثنا جعفر ابن محمد عن أبيه أنّ خاتم عليّ كان من ورق نقشه «نعم القادر الله» كان على خاتم عليّ بن الحسين بن عليّ «علمت فاعمل».
نقش انگشتری امام علی «نعم القادر الله»
و نقش انگشتری علی بن الحسین «علمت فاعمل» دانستی، عمل کن، بوده است. (عیون الاخبار ابن قتیبه: 1/420)
نقش انگشتری امام علی «نعم القادر الله»
و نقش انگشتری علی بن الحسین «علمت فاعمل» دانستی، عمل کن، بوده است. (عیون الاخبار ابن قتیبه: 1/420)
سخنان امام حسین بر سر قبر برادرش حسن بن علی:
قال الحسين بن عليّ عند قبر أخيه الحسن: «رحمك اللّه أبا محمد! إن كنت لتباصر الحقّ مظانّة، و تؤثر اللّه عند مداحض الباطل في مواطن التقيّة بحسن الرويّة، و تستشفّ جليل معاظم الدنيا بعين لها حاقرة، و تفيض عليها يدا ظاهرة الأطراف نقيّة الأسرّة ، و تردع بادرة غرب أعدائك بأيسر المئونة عليك؛ و لا غرو و أنت ابن سلالة النبوّة و رضيع لبان الحكمة؛ فإلى روح و ريحان و جنّة نعيم؛ أعظم اللّه لنا و لكم الأجر عليه، و وهب لنا و لكم السّلوة و حسن الأسی عنه. (عیون الاخبار: 2/338).
قال الحسين بن عليّ عند قبر أخيه الحسن: «رحمك اللّه أبا محمد! إن كنت لتباصر الحقّ مظانّة، و تؤثر اللّه عند مداحض الباطل في مواطن التقيّة بحسن الرويّة، و تستشفّ جليل معاظم الدنيا بعين لها حاقرة، و تفيض عليها يدا ظاهرة الأطراف نقيّة الأسرّة ، و تردع بادرة غرب أعدائك بأيسر المئونة عليك؛ و لا غرو و أنت ابن سلالة النبوّة و رضيع لبان الحكمة؛ فإلى روح و ريحان و جنّة نعيم؛ أعظم اللّه لنا و لكم الأجر عليه، و وهب لنا و لكم السّلوة و حسن الأسی عنه. (عیون الاخبار: 2/338).
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاریِ گُلدَرِّه)
مَقتَلسَراییِ کِسایی مروزی
...دست از جهان بشویم، عزّ و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم، مَقتَل کنم تقاضا
میراث مصطفی را، فرزند مرتضی را
مقتولِ کربلا را تازه کنم تولّا
آن نازش محمّد، پیغمبرِ مؤبَّد
آن سیّد ممجّد، شمع و چراغ دنیا
آن میرِ سربُریده، در خاک خوابنیده
از آب ناچشیده، گشته اسیرِ غوغا
تنها و دلشکسته، بر خویشتن گرسته
از خان و مان گسسته وز اهل بیتِ آبا
از شهرِ خویش رانده وز مُلک برفشانده
مولی ذلیل مانده، بر تختِ مُلک مولی
مجروح خیره گشته، ایّام تیره گشته
بدخواه چیره گشته، بیرحم و بیمُحابا
بیشرم شمرِ کافر، ملعون سَنانِ ابتر
لشکر زده برو بر چون حاجیان بَطحا
تیغ جفا کشیده بوقِ ستم دمیده
بیآب کرده دیده، تازه شده مُعادا
آن کور بسته مِطرَد بیطَوع گشته مُرتَد
بر عترت محمّد، چون ترک غُزّ و یغما
صِفّین و بدر و خندق، حجّت گرفته با حق
خیل یزید احمق، یک یک، به خونْش کوشا
پاکیزهآلیاسین گمراه و زار و مسکین
وان کینههای پیشین آن روز گشته پیدا
آن پنجماهه کودک، باری چه کرد، ویحک!
کز پای تا به تارک مجروح شد مُفاجا
بیچاره شهربانو مَصقول کرده زانو
بیجاده گشته لؤلؤ، بر درد ناشکیبا
آن زینبِ غَریوان اندر میانِ دیوان
آل زیاد و مروان نظّاره گشته عمدا
مؤمن چنین تمنّی هرگز کند؟ نگو، نی!
چونین نکرد مانی، نه هیچ گبر و ترسا
آن بیوفا و غافل غَرّه شده به باطل
ابلیسوار و جاهل کرده به کفر مَبدا
رفت و گذاشت گیهان، دید آن بزرگ برهان
وین رازهای پنهان پیدا کنند فردا
تخمِ جهانِ بیبر این است و زین فزونتر
کِهتر عَدوی مِهتر، نادان عَدوی دانا
بر مَقتَل ای کِسایی برهان همینمایی
گر هم بر این بپایی، بیخار گشت خرما
مؤمن دِرَم پذیرد تا شمعِ دین بمیرد
ترسا به زر بگیرد سُمّ خر مسیحا
تا زندهای چنین کن دلهای ما حزین کن
پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا
کِسایی مروزی. زندگی، اندیشه و شعر او. تألیف و تحقیق دکتر محمّدامین ریاحی. ص ۶۹-۷۲
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
...دست از جهان بشویم، عزّ و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم، مَقتَل کنم تقاضا
میراث مصطفی را، فرزند مرتضی را
مقتولِ کربلا را تازه کنم تولّا
آن نازش محمّد، پیغمبرِ مؤبَّد
آن سیّد ممجّد، شمع و چراغ دنیا
آن میرِ سربُریده، در خاک خوابنیده
از آب ناچشیده، گشته اسیرِ غوغا
تنها و دلشکسته، بر خویشتن گرسته
از خان و مان گسسته وز اهل بیتِ آبا
از شهرِ خویش رانده وز مُلک برفشانده
مولی ذلیل مانده، بر تختِ مُلک مولی
مجروح خیره گشته، ایّام تیره گشته
بدخواه چیره گشته، بیرحم و بیمُحابا
بیشرم شمرِ کافر، ملعون سَنانِ ابتر
لشکر زده برو بر چون حاجیان بَطحا
تیغ جفا کشیده بوقِ ستم دمیده
بیآب کرده دیده، تازه شده مُعادا
آن کور بسته مِطرَد بیطَوع گشته مُرتَد
بر عترت محمّد، چون ترک غُزّ و یغما
صِفّین و بدر و خندق، حجّت گرفته با حق
خیل یزید احمق، یک یک، به خونْش کوشا
پاکیزهآلیاسین گمراه و زار و مسکین
وان کینههای پیشین آن روز گشته پیدا
آن پنجماهه کودک، باری چه کرد، ویحک!
کز پای تا به تارک مجروح شد مُفاجا
بیچاره شهربانو مَصقول کرده زانو
بیجاده گشته لؤلؤ، بر درد ناشکیبا
آن زینبِ غَریوان اندر میانِ دیوان
آل زیاد و مروان نظّاره گشته عمدا
مؤمن چنین تمنّی هرگز کند؟ نگو، نی!
چونین نکرد مانی، نه هیچ گبر و ترسا
آن بیوفا و غافل غَرّه شده به باطل
ابلیسوار و جاهل کرده به کفر مَبدا
رفت و گذاشت گیهان، دید آن بزرگ برهان
وین رازهای پنهان پیدا کنند فردا
تخمِ جهانِ بیبر این است و زین فزونتر
کِهتر عَدوی مِهتر، نادان عَدوی دانا
بر مَقتَل ای کِسایی برهان همینمایی
گر هم بر این بپایی، بیخار گشت خرما
مؤمن دِرَم پذیرد تا شمعِ دین بمیرد
ترسا به زر بگیرد سُمّ خر مسیحا
تا زندهای چنین کن دلهای ما حزین کن
پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا
کِسایی مروزی. زندگی، اندیشه و شعر او. تألیف و تحقیق دکتر محمّدامین ریاحی. ص ۶۹-۷۲
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
زندگانی_امام_حسین_زین_العابدین_رهنما_جلد_اول.pdf
4.7 MB
با مقدمه محمدعلی جمالزاده
Audio
#فایل_صوتی_معرفی_کتاب
💠 معرفی کتاب توسط استاد مهدوی راد
🔹 عنوان کتاب: موسوعة المقاتل الحسينية
🆔 @OstadMahdaviRad
💠 معرفی کتاب توسط استاد مهدوی راد
🔹 عنوان کتاب: موسوعة المقاتل الحسينية
🆔 @OstadMahdaviRad
https://historylib.com/articles/1905/
کسی صرفا با فشار آوردن به مغزش نمی تواند علم بدست آورد، بلکه با مطالعه آخرین پژوهشهای علمی می تواند پیشرفت کند.
مصاحبه امروز در باره مشکلات کتابخانه های دیجیتالی در ایران با همشهری (دوشنبه دهم شهریور 99).
کسی صرفا با فشار آوردن به مغزش نمی تواند علم بدست آورد، بلکه با مطالعه آخرین پژوهشهای علمی می تواند پیشرفت کند.
مصاحبه امروز در باره مشکلات کتابخانه های دیجیتالی در ایران با همشهری (دوشنبه دهم شهریور 99).