عصری دو ساعت در منزل استاد صفی نژاد بودم. خاطرات دهه بیست و سی. فعالیت های سیاسی آن وقت ها، بعدهم دانشگاه و تحقیق. بسیار شیرین بود. هنوز فعالند در حال نگارش زندگینامه مرحوم محمد حسن گنجی، چهره برجسته جغرافیا. آقای صفی نژاد در حوزه مردم شناسی، صاحب مکتب و سبک هستند. کتاب بنه، اثری منحصر به فرد. کار روی قنات ها، و دهها جلد کتاب دیگر. چه قدر یاد مرحوم سحاب کردیم. از دست دادنش بسیار دردناک بود. ای کاش کارهایش را دنبال کنند. آقای صفی نژاد می گفت: در نقشه خوانی، در خاورمیانه تک بود.
In Memoriam Khalil Mostowfi.pdf
644 KB
یادداشتی در باره مرحوم خلیل مستوفی، نسخه شناس و کتابفروش (از مجله Iranian studies)
چاپ شده در «غم خرم» ویژه نامه محرم از نشر اطراف. وبسایت اطراف: atraf.ir
این تصویر در ویژه نامه غم خرّم منتشر شده است. دانلود رایگان آن در وبسایت : atraf.ir
Forwarded from بزم قدسیان
ویرایش جدید کتاب استاد جعفریان منتشر شد.
«بنده اوائل خیلی به «الفتوح» ابناعثم -بهدلیل اشتمال آن بر جزئیات تاریخی- ایمان داشتم، اما بعدها نظرم تغییر کرد، چون دیدم این اثر یک اثر تاریخی-داستانی است که خیلی با احتیاط باید از آن استفاده کرد. این کتاب نقش مهمی در یکی از مکاتب تاریخنگاری عاشورا داشته است که باید در جای دیگری از آن بحث کرد».
متن گفتگو با استاد جعفریان در لینک زیر:
https://historylib.com/articles/1904/
«بنده اوائل خیلی به «الفتوح» ابناعثم -بهدلیل اشتمال آن بر جزئیات تاریخی- ایمان داشتم، اما بعدها نظرم تغییر کرد، چون دیدم این اثر یک اثر تاریخی-داستانی است که خیلی با احتیاط باید از آن استفاده کرد. این کتاب نقش مهمی در یکی از مکاتب تاریخنگاری عاشورا داشته است که باید در جای دیگری از آن بحث کرد».
متن گفتگو با استاد جعفریان در لینک زیر:
https://historylib.com/articles/1904/
Forwarded from رسول جعفریان
ملاآقا دربندی و مقتل نگاری.pdf
1.9 MB
به نام خداوند عقل و علم و قلم
درباره کتاب تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
تأسیس کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران یکی از کارهای ماندگاری است که در یکصد سال گذشته در حوزه فرهنگ و کتاب به انجام رسیده است. روشن است که دانشگاه بدون کتابخانه مرکزی نمیتوانست نهادی موزون باشد، و بدین ترتیب ساختن کتابخانه امری بسیار بجا و شایسته بوده است. از گزارشها چنین به دست میآید که در آن وقت، تمام ارکان حکومت به دنبال ایجاد این کتابخانه بودهاند و آن را افتخاری برای دولت و روزگار میدانستهاند، بنابر این عادی بوده است که از هر جهت به بنا و راهاندازی آن کمک کنند. زمانی که بنای این کتابخانه تمام شد، شخص شاه برای افتتاح آن آمد، و دوست داشت که با تأسیس این کتابخانه، دانشگاه تهران در ردیف دانشگاههای کشورهای پیشرفته قرار گیرد. این نکتهای است که رئیس وقت دانشگاه در مصاحبه خود گفته است. البته که باید گفت صرف تأسیس یک بنا حتی اگر دانشگاه یا کتابخانه باشد، نشانی از توسعه نیست، هرچند فی حد نفسه کار بزرگی است.
چنان که میدانیم، همزمان با تأسیس دانشگاه تهران و درواقع، همزمان با ساخت دانشکدههای مختلف، برای هرکدام از آنها کتابخانههایی نیز تدارک دیده میشد و تا دهها سال، دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی نداشته است. اما از اواخر دهه بیست، و مشخصاً سال 1328ش فکر تأسیس کتابخانه مرکزی مطرح شده و هسته اصلی آن هم با اقدام یک عالم روشنفکر دینی، مرحوم سید محمد مشکوة رقم خورده است. پس از آن، مدیران وقت دانشگاه، همگی در پی تأسیس این کتابخانه بودهاند. کتابخانه مرکزی پنج سال بعد از آن به طور موقت تأسیس شد تا آنکه در سال 1344ش محل فعلی به این کار اختصاص داده شد و بنای آن آغاز گردید. مدیریت دانشگاه، در طول سالها، همه امکانات را در اختیار مدیران وقت دانشگاه و کتابخانه گذاشت تا آنکه در اوائل دهه پنجاه افتتاح شد.
در این زمان، دانشگاه این بخت را یافت که مردی فرزانه و دانشی، همچون ایرج افشار مدیر کتابخانه باشد، کتابخانه ای که مقدر بود، یکی از چند کتابخانه بزرگ کشور باشد. افشار هم خود دانش کتابشناسی و کتابداری را داشت و هم از مشورت دیگران بهره میبرد. با سفرهای فراوانش دنیا را هم دیده بود و تلاش کرد تا کتابخانهای درخور وضع آن روز و البته با دوراندیشی نسبت به آینده تأسیس کند. افشار همکارانی هم داشت که وی را در این زمینه یاری میرساندند. مرحوم دانشپژوه و همین طور کارمندانی مثل آقایان روشنی و بنی آدم و شماری دیگر بودند که او را کمک میکردند. بدین ترتیب، مثلثی از مرحوم سید محمد مشکوة و مدیریت ایرج افشار و تلاشهای دانشپژوه با حمایت دولت وقت، کتابخانه مرکزی را پدید آورد. دولت و مدیران دانشگاه نیز پابهرکاب بودند. بدین ترتیب، و با کمک بسیاری از استادانی که میراث کتابخانه ای خود را به کتابخانه مرکزی اهدا کردند، کتابخانه دانشگاه، تبدیل به یکی از کتابخانه های بزرگ کشور شد.
کتابخانه مرکزی دانشگاه ساخته شد، و در سالهای 1354 و 1355 راهاندازی بخشهای باقیمانده هم کامل گردید تا فعالانه به ایفای نقش کتابخانهای و فرهنگی خود بپردازد. آقای افشار، به دلیل آنکه درگیر مسائل ایرانشناسی در ایران و دیگر کشورها بود، کتابخانه را به عنوان پایگاهی برای انجام فعالیتهای مختلف نمایشگاهی و نشستهای علمی نیز درآورد. گزارشهای برجای مانده از سالهای 1353 و 1354 که به صورت کتابچههایی در دست است، دامنه این فعالیتها را نشان میدهد. به علاوه، فهرستی از این نمایشگاهها در کتاب مجموعه گفتارهایی درباره چند تن از رجال ادب و تاریخ ایران آمده است. این کتاب، گزارشی از نمایشگاه مفصلی بوده که سال 1355 درباره شماری از فرهیختگان ایرانی برگزار شده و در سال 1357 مجموعه مقالاتش به کوشش استاد قاسم صافی انتشار یافته؛ دوستی که در این مجموعه خاطراتش از کتابخانه مرکزی را شاهد هستیم. 👇
درباره کتاب تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
تأسیس کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران یکی از کارهای ماندگاری است که در یکصد سال گذشته در حوزه فرهنگ و کتاب به انجام رسیده است. روشن است که دانشگاه بدون کتابخانه مرکزی نمیتوانست نهادی موزون باشد، و بدین ترتیب ساختن کتابخانه امری بسیار بجا و شایسته بوده است. از گزارشها چنین به دست میآید که در آن وقت، تمام ارکان حکومت به دنبال ایجاد این کتابخانه بودهاند و آن را افتخاری برای دولت و روزگار میدانستهاند، بنابر این عادی بوده است که از هر جهت به بنا و راهاندازی آن کمک کنند. زمانی که بنای این کتابخانه تمام شد، شخص شاه برای افتتاح آن آمد، و دوست داشت که با تأسیس این کتابخانه، دانشگاه تهران در ردیف دانشگاههای کشورهای پیشرفته قرار گیرد. این نکتهای است که رئیس وقت دانشگاه در مصاحبه خود گفته است. البته که باید گفت صرف تأسیس یک بنا حتی اگر دانشگاه یا کتابخانه باشد، نشانی از توسعه نیست، هرچند فی حد نفسه کار بزرگی است.
چنان که میدانیم، همزمان با تأسیس دانشگاه تهران و درواقع، همزمان با ساخت دانشکدههای مختلف، برای هرکدام از آنها کتابخانههایی نیز تدارک دیده میشد و تا دهها سال، دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی نداشته است. اما از اواخر دهه بیست، و مشخصاً سال 1328ش فکر تأسیس کتابخانه مرکزی مطرح شده و هسته اصلی آن هم با اقدام یک عالم روشنفکر دینی، مرحوم سید محمد مشکوة رقم خورده است. پس از آن، مدیران وقت دانشگاه، همگی در پی تأسیس این کتابخانه بودهاند. کتابخانه مرکزی پنج سال بعد از آن به طور موقت تأسیس شد تا آنکه در سال 1344ش محل فعلی به این کار اختصاص داده شد و بنای آن آغاز گردید. مدیریت دانشگاه، در طول سالها، همه امکانات را در اختیار مدیران وقت دانشگاه و کتابخانه گذاشت تا آنکه در اوائل دهه پنجاه افتتاح شد.
در این زمان، دانشگاه این بخت را یافت که مردی فرزانه و دانشی، همچون ایرج افشار مدیر کتابخانه باشد، کتابخانه ای که مقدر بود، یکی از چند کتابخانه بزرگ کشور باشد. افشار هم خود دانش کتابشناسی و کتابداری را داشت و هم از مشورت دیگران بهره میبرد. با سفرهای فراوانش دنیا را هم دیده بود و تلاش کرد تا کتابخانهای درخور وضع آن روز و البته با دوراندیشی نسبت به آینده تأسیس کند. افشار همکارانی هم داشت که وی را در این زمینه یاری میرساندند. مرحوم دانشپژوه و همین طور کارمندانی مثل آقایان روشنی و بنی آدم و شماری دیگر بودند که او را کمک میکردند. بدین ترتیب، مثلثی از مرحوم سید محمد مشکوة و مدیریت ایرج افشار و تلاشهای دانشپژوه با حمایت دولت وقت، کتابخانه مرکزی را پدید آورد. دولت و مدیران دانشگاه نیز پابهرکاب بودند. بدین ترتیب، و با کمک بسیاری از استادانی که میراث کتابخانه ای خود را به کتابخانه مرکزی اهدا کردند، کتابخانه دانشگاه، تبدیل به یکی از کتابخانه های بزرگ کشور شد.
کتابخانه مرکزی دانشگاه ساخته شد، و در سالهای 1354 و 1355 راهاندازی بخشهای باقیمانده هم کامل گردید تا فعالانه به ایفای نقش کتابخانهای و فرهنگی خود بپردازد. آقای افشار، به دلیل آنکه درگیر مسائل ایرانشناسی در ایران و دیگر کشورها بود، کتابخانه را به عنوان پایگاهی برای انجام فعالیتهای مختلف نمایشگاهی و نشستهای علمی نیز درآورد. گزارشهای برجای مانده از سالهای 1353 و 1354 که به صورت کتابچههایی در دست است، دامنه این فعالیتها را نشان میدهد. به علاوه، فهرستی از این نمایشگاهها در کتاب مجموعه گفتارهایی درباره چند تن از رجال ادب و تاریخ ایران آمده است. این کتاب، گزارشی از نمایشگاه مفصلی بوده که سال 1355 درباره شماری از فرهیختگان ایرانی برگزار شده و در سال 1357 مجموعه مقالاتش به کوشش استاد قاسم صافی انتشار یافته؛ دوستی که در این مجموعه خاطراتش از کتابخانه مرکزی را شاهد هستیم. 👇
کتابخانه در اواخر بهمن سال 1357 با استعفای آقای افشار وارد مرحله تازهای شد. رژیم پهلوی از میان رفت و شرایط سیاسی خاصی در کشور آغاز شد که از قضا، دانشگاه تهران یکی از کانونهای اصلی تحولات آن بود. در طول بیش از یک سال، دانشگاه تهران، پایگاه گروهها و گروهکهایی بود که مثل قارچ روییده بودند و دانشکدهها و اتاقهای آن را به اتاق فعالیتهای از هر نوع و حتی نظامی تبدیل کرده بودند. در تمام این مدت، کتابخانه باید روزهای سختی را گذرانده باشد. پس از یک دوره التهاب، از اواخر سال 59 و سپس سال 60 و زمانی که دانشگاهها بازگشایی شدند، کار عادی و روزانه کتابخانه آغاز شده است. در تمام این چهار دهه، همواره نماز جمعه در سمت قبله کتابخانه برگزار شده و طبعا به دلیل مسائل امنیتی، دست کم دو سمت کتابخانه در جنوب و شرق، از دسترس مدیران خارج بوده است. در دو سال گذشته، و تا پیش از کرونا، روزهای جمعه نیز کتابخانه باز بود. در وقت اقامه نماز جمعه، از ساعت یک به بعد، در ایامی که نماز در مصلی برگزار میشد، از صبح جمعه باز بود.
در این مدت، مدیران مختلف، و کارمندانی که بسیاری از آنان از دوره قبل بودند، کتابخانه را سر پا نگاه داشتند. شرح آمدن این مدیریتها را در کتاب «تاریخ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران» کاری از سرکار خانم اصیلی و سرکار خانم کرمرضایی میتوان ملاحظه کرد. تدوین کتاب «تاریخ کتابخانه» به درخواست بنده و از همان نخستین سالی که به اینجا آمدم آغاز شد و پس از یک سال انتشار یافت. اما روشن بود که در کنار آن تاریخ مکتوب، لازم بود قدم دیگری هم برای ثبت وقایع کتابخانه برداشته شود و آن، تدوین تاریخ شفاهی بود. میشود گفت برای این کار، یعنی تاریخ شفاهی کتابخانه، قدری دیر شده و زمان گذشته بود و بسیاری از کسانی که در روزگار نخست کتابخانه بودند، دیگر در دسترس نبودند، اما این قبیل کارها، حتی اگر زمانش هم اندکی بگذرد، باز انجامش میتواند گوشهای از آنچه بر اینجا گذشته، حفظ کند.
در میان دوستانی که در این اواخر به کتابخانه آمدند، آقای سید هانی مظفرینیا، از کارمندان کتابخانه، علاقهمند به این کار بود. بنده هم او را تشویق کرده و همکاری از بیرون کتابخانه که فردی شایسته و اهل فن است؛ یعنی دوست عزیز و فعال در عرصه علم و اندیشه، جناب آقای آرش امجدی را در کنار او قرار دادم. این دو دوست، با تلاش و کوششی درخور، به دنبال مصاحبهها رفتند و توانستند در مدتی نزدیک به یک سال و نیم، مجموعه حاضر را فراهم آورند. کسانی که دستی در این گونه فعالیتها دارند، میدانند که این کارها دشوار، و یافتن افراد و مصاحبه و سپس پیاده کردن و اصلاح آنها، کار سختی است. طرح بالاخره به سرانجام رسید و ما امروز مجموعهای ارجمند در ثبت تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی داریم که گرچه ممکن است نواقصی داشته باشد، اما مسلماً، اگر به نیمه پر آن نگاه کنیم، باید آن را اثری ارزشمند بدانیم.
طبیعی است که با توجه به زمان تدوین این اثر، کسانی برای مصاحبه در دسترس بودند که غالب دوران شغلی آنان به پس از انقلاب مربوط میشد، هرچند شماری نیز هستند که پیش از انقلاب اسلامی سال 1357 هم در کتابخانه بودهاند. درواقع، هدف از تدوین تاریخ شفاهی، گزارش آن در یک دوره پنجاهساله بوده است. در میان مصاحبهشوندگان، مدیران پیشین کتابخانه نیز هستند، هرچند برخی از دنیا رفته و شماری هم امکان دسترسی به آنان نبود. از میان کارمندان نیز، طیفهای مختلفی انتخاب شدند. ممکن است در این زمینه کوتاهیهایی هم شده باشد. به هر روی باید این اثر را تاریخ شفاهی پنجاهساله کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران نامید. 👇👇
در این مدت، مدیران مختلف، و کارمندانی که بسیاری از آنان از دوره قبل بودند، کتابخانه را سر پا نگاه داشتند. شرح آمدن این مدیریتها را در کتاب «تاریخ کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران» کاری از سرکار خانم اصیلی و سرکار خانم کرمرضایی میتوان ملاحظه کرد. تدوین کتاب «تاریخ کتابخانه» به درخواست بنده و از همان نخستین سالی که به اینجا آمدم آغاز شد و پس از یک سال انتشار یافت. اما روشن بود که در کنار آن تاریخ مکتوب، لازم بود قدم دیگری هم برای ثبت وقایع کتابخانه برداشته شود و آن، تدوین تاریخ شفاهی بود. میشود گفت برای این کار، یعنی تاریخ شفاهی کتابخانه، قدری دیر شده و زمان گذشته بود و بسیاری از کسانی که در روزگار نخست کتابخانه بودند، دیگر در دسترس نبودند، اما این قبیل کارها، حتی اگر زمانش هم اندکی بگذرد، باز انجامش میتواند گوشهای از آنچه بر اینجا گذشته، حفظ کند.
در میان دوستانی که در این اواخر به کتابخانه آمدند، آقای سید هانی مظفرینیا، از کارمندان کتابخانه، علاقهمند به این کار بود. بنده هم او را تشویق کرده و همکاری از بیرون کتابخانه که فردی شایسته و اهل فن است؛ یعنی دوست عزیز و فعال در عرصه علم و اندیشه، جناب آقای آرش امجدی را در کنار او قرار دادم. این دو دوست، با تلاش و کوششی درخور، به دنبال مصاحبهها رفتند و توانستند در مدتی نزدیک به یک سال و نیم، مجموعه حاضر را فراهم آورند. کسانی که دستی در این گونه فعالیتها دارند، میدانند که این کارها دشوار، و یافتن افراد و مصاحبه و سپس پیاده کردن و اصلاح آنها، کار سختی است. طرح بالاخره به سرانجام رسید و ما امروز مجموعهای ارجمند در ثبت تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی داریم که گرچه ممکن است نواقصی داشته باشد، اما مسلماً، اگر به نیمه پر آن نگاه کنیم، باید آن را اثری ارزشمند بدانیم.
طبیعی است که با توجه به زمان تدوین این اثر، کسانی برای مصاحبه در دسترس بودند که غالب دوران شغلی آنان به پس از انقلاب مربوط میشد، هرچند شماری نیز هستند که پیش از انقلاب اسلامی سال 1357 هم در کتابخانه بودهاند. درواقع، هدف از تدوین تاریخ شفاهی، گزارش آن در یک دوره پنجاهساله بوده است. در میان مصاحبهشوندگان، مدیران پیشین کتابخانه نیز هستند، هرچند برخی از دنیا رفته و شماری هم امکان دسترسی به آنان نبود. از میان کارمندان نیز، طیفهای مختلفی انتخاب شدند. ممکن است در این زمینه کوتاهیهایی هم شده باشد. به هر روی باید این اثر را تاریخ شفاهی پنجاهساله کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران نامید. 👇👇
تلاش برای یافتن دوستان دوردست قدیم آغاز شد، و با همه زحمتی که کشیده شد، تنها معدودی از آنان یافت شدند. با همه آنها مصاحبه شد، و آنان علی الرسم این قبیل امور، مسائلی را از چشم خود مطرح کردهاند. ما آگاهیم که مهمترین ویژگی تاریخ شفاهی همین است که هر مصاحبه مشتمل بر مطالبی است که مصاحبهشونده از چشم خود گزارش میکند. لاجرم، مشتمل بر اتفاقات و وصف و وضع آنجا از نگاه اوست؛ امری که در کنار مزایای بیشمار آن، نقصهایی هم دارد. کسانی ممکن است تصویری بیش از آنچه بوده، از خود و عملکردشان ارائه داده باشند، و به عکس، کسانی تواضع به خرج داده یا به علت فراموشی بسیاری از مسائل را بازگو نکرده باشند. همین طور ممکن است به برخی از امور نگاه انتقادی داشته باشند که یا وارد نباشد یا پاسخهای روشنی داشته باشد. به هر روی، تاریخ شفاهی کارش همین است که مطالب متفاوت افراد را کنار هم قرار دهد. حاصل این کار، در کنار روشهای دیگر تاریخی، و از جمله استفاده از اسناد و مدارک، میتواند ابعاد مختلف تاریخ یک مسئله را روشن کند. طبعاَ در میان مصاحبهها، گاه و بیگاه انتقاداتی از دیگران شده که فرصت پاسخ برای دیگران نبوده و این نقص بزرگی است. چاره کار آن است که با مصاحبه دیگران، این پروژه تاریخ شفاهی تکمیل و رفع نقص بشود. این کار در حد توان در این مجموعه صورت گرفته، اما به ضرورت، مشکلاتی مانده است، زیرا همچنان جای عدهای که در آن سالها تلاشهایی برای کتابخانه کردهاند، در این مجموعه خالی است، و اگر روزگاری امکانش باشد، میتوان برای آن، ذیلی و تدارکی در نظر گرفت و مجلد دومی فراهم کرد. گفتنی است که در میان اسامی موجود، آقایان صافی، محمدمهدی جعفری، و سرکار خانم فهیم نیا، متن تایپشده از خاطرات خود را برای مجموعه فرستادند.
در میان مصاحبههای فعلی، جای خالی مهم و اصلی آن، ایرج افشار است؛ عزیزی که نقش کلیدی و مهم را در بنای این کتابخانه و ترتیبات داخلی آن طی سالهای مدیریت خویش داشته است. از این رو، تصمیم بر این شد تا گزارشهایی را که خود ایشان در جاهای دیگر منتشر کردهاند، در اینجا گردآوری کنیم. بنا بر این، به رغم اینکه آن بخش مصاحبه نیست، اما مطلبی است که در چارچوب تاریخ شفاهی و گزارش ارائه شده است. این بخش به عنوان ضمیمه در پایان مصاحبهها آمده است.
اکنون تلاش پیگیر دوستان پایان یافته و این، نتیجه همت این دو دوست عزیز، آقای سید هانی مظفرینیا، و بهویژه جناب آقای آرش امجدی است که خارج از مجموعه، به کمک ما آمد، و تلاش چشمگیری برای مصاحبهها و پیاده کردن آنها با دقتی زائدالوصف انجام داد. از هر دو سپاسگزارم و برایشان آرزوی موفقیت و سربلندی و سلامت دارم.
این مقدمه در روزهایی نوشته شد که هنوز سایه سنگین کرونا بر سر ملتهای جهان قرار دارد و بسیاری از محدودیتها برای رفت و آمد اعمال میشود. دانشگاه تهران تعطیل است و کلاسها به صورت مجازی برگزار میشود. کتابخانه نیز از راه دور برای امانت و ارسال فایلهای دیجیتالی به خدمت مشغول است. این روزها، توانستیم کتابخانه دیجیتال کتابخانه مرکزی را شامل ارائه رایگان تصاویر بیش از 14 هزار نسخه خطی و فایل بیش از 60 هزار پایاننامه و رساله در قبال پرداخت هزینه اندک، در اختیار کاربران قرار دهیم. به نظرم خاطره کرونا و ادامه ماجراهای آن، به دلیل وسعت نگرانی و اضطرابی که ایجاد کرد، در تاریخ انسانی، مانند ندارد. و آخر دعوانا ان الحمد للّه رب العالمین.
15 تیرماه 1399
در میان مصاحبههای فعلی، جای خالی مهم و اصلی آن، ایرج افشار است؛ عزیزی که نقش کلیدی و مهم را در بنای این کتابخانه و ترتیبات داخلی آن طی سالهای مدیریت خویش داشته است. از این رو، تصمیم بر این شد تا گزارشهایی را که خود ایشان در جاهای دیگر منتشر کردهاند، در اینجا گردآوری کنیم. بنا بر این، به رغم اینکه آن بخش مصاحبه نیست، اما مطلبی است که در چارچوب تاریخ شفاهی و گزارش ارائه شده است. این بخش به عنوان ضمیمه در پایان مصاحبهها آمده است.
اکنون تلاش پیگیر دوستان پایان یافته و این، نتیجه همت این دو دوست عزیز، آقای سید هانی مظفرینیا، و بهویژه جناب آقای آرش امجدی است که خارج از مجموعه، به کمک ما آمد، و تلاش چشمگیری برای مصاحبهها و پیاده کردن آنها با دقتی زائدالوصف انجام داد. از هر دو سپاسگزارم و برایشان آرزوی موفقیت و سربلندی و سلامت دارم.
این مقدمه در روزهایی نوشته شد که هنوز سایه سنگین کرونا بر سر ملتهای جهان قرار دارد و بسیاری از محدودیتها برای رفت و آمد اعمال میشود. دانشگاه تهران تعطیل است و کلاسها به صورت مجازی برگزار میشود. کتابخانه نیز از راه دور برای امانت و ارسال فایلهای دیجیتالی به خدمت مشغول است. این روزها، توانستیم کتابخانه دیجیتال کتابخانه مرکزی را شامل ارائه رایگان تصاویر بیش از 14 هزار نسخه خطی و فایل بیش از 60 هزار پایاننامه و رساله در قبال پرداخت هزینه اندک، در اختیار کاربران قرار دهیم. به نظرم خاطره کرونا و ادامه ماجراهای آن، به دلیل وسعت نگرانی و اضطرابی که ایجاد کرد، در تاریخ انسانی، مانند ندارد. و آخر دعوانا ان الحمد للّه رب العالمین.
15 تیرماه 1399
ترجمه کتاب نهم، دهم، و نوزدهم الحاوی، در باره پیشاب، مقدمه ای خوب در باره منابع رازی در این کتاب. یادش بخیر که ابن سینا به او گفت: کار تو در نظر کردن در قاروره و پیشاب است، چه رسد به تو که در فلسفه نظر دهی. اثری خوب در حوزه تاریخ علم پزشکی، سهم ایرانیان. واژه های تازه ای هم در این کتاب بکار رفته است.
از خواجه حسن عطار ـ رحمة اللّه عليه و على جميع الابرار ـ مسموع گشت كه خواجه بهاء الددين نقشبند ـ قدّس اللّه سرّه ـ در بازارى از بازارهاى بخارا به مستى واخورد. چون از مست اعراض نموده منحرف گشت. مست گفت: اى خواجه! من چنانچه هستم خود را به مردم مى نمايم، تو نيز چنينى يا نى!
پس خواجه به لرزه و گريه درافتاد و مكرّر مى گفت تو از من بى رياتر! و مدّتها سخن آن مست ياد مى كرد و مى گريست.
پس خواجه به لرزه و گريه درافتاد و مكرّر مى گفت تو از من بى رياتر! و مدّتها سخن آن مست ياد مى كرد و مى گريست.
ابن مازه حنفی (م 566 ق) در لطائف الاذکار للحضار و السفار [سفرنامه اش به حج) به کربلا که می رسد، می نویسد:
و امیدوارترین زیارتی درین راه، زیارت حسین است ـ رضی الله عنه ـ و منقبت او را نهایت نیست، و بس بود کی این شوق و بزرگواری، کی پاره[ای] باشد از جگر مصطفی ـ علیه السّلام ـ کما قال ـ صلی الله علیه: اولادنا اکبادنا.
و تربت با ضیا او بدیه کربلا است، و موضع شهید شدن او ظاهر است، و مشهدی عظیم با نور است و آراسته، و چندین کس از فرزندان او و اقربآء او که شهید شدهاند آنجا اند، و عباس بن علی ـ رضی الله عنهما ـ آنجاست، و شهید شده است، و امید است کی حق سبحانه و تعالی آنجا دعا را رد نکند، و از دوزخ و نفس امّاره آزادی کرامت فرماید.
و امیدوارترین زیارتی درین راه، زیارت حسین است ـ رضی الله عنه ـ و منقبت او را نهایت نیست، و بس بود کی این شوق و بزرگواری، کی پاره[ای] باشد از جگر مصطفی ـ علیه السّلام ـ کما قال ـ صلی الله علیه: اولادنا اکبادنا.
و تربت با ضیا او بدیه کربلا است، و موضع شهید شدن او ظاهر است، و مشهدی عظیم با نور است و آراسته، و چندین کس از فرزندان او و اقربآء او که شهید شدهاند آنجا اند، و عباس بن علی ـ رضی الله عنهما ـ آنجاست، و شهید شده است، و امید است کی حق سبحانه و تعالی آنجا دعا را رد نکند، و از دوزخ و نفس امّاره آزادی کرامت فرماید.