فرخی سیستانی در باره رفتن رمضان و آمدن فطر گوید:
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر / خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم / رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت / تا نگویند فروهشت بر ما لنگر
رمضان پیری بس چابک و بس باخردست / کار بخرد همه زیبا بود و اندر خور
او شنیده ست که بسیار نشین را گویند / دیر بنشست برما و همی خورد جگر
چکنم قصه دراز، این بچه کارست مرا / سخنی باید گفتن که به ده دارد در
رمضان گر بشد از راه فراز آمد عید / عید فرخنده ز ماه رمضان فرخ تر
گاه آن آمد کز شادی پر گردد دل / وقت آن آمد کز باده گران گردد سر
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر / خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم / رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت / تا نگویند فروهشت بر ما لنگر
رمضان پیری بس چابک و بس باخردست / کار بخرد همه زیبا بود و اندر خور
او شنیده ست که بسیار نشین را گویند / دیر بنشست برما و همی خورد جگر
چکنم قصه دراز، این بچه کارست مرا / سخنی باید گفتن که به ده دارد در
رمضان گر بشد از راه فراز آمد عید / عید فرخنده ز ماه رمضان فرخ تر
گاه آن آمد کز شادی پر گردد دل / وقت آن آمد کز باده گران گردد سر
Forwarded from حکیم نزاری قهستانی
عید سعید فطر خجسته باد.
مقدم شوال
ساقی سرِ خم زود بر انداز که عید ست
پژمان منشین بزم فروساز که عید است
تا کی ز نهان خوردن و در خفیه شمیدن
با خلق بگو روشن و سر باز که عید ست
بردار نقاب از خم ابروی هلالت
بر بام شو و بانگ در انداز که عید ست
گو از افق طرف تتق ماه دو هفته
بنمود خم ابروی طنّاز که عید ست
امشب من و ابروی هلال و قدح می
فردا تو به بازار فرو تاز که عید ست
بن گاه حریفان و طرب خانه یاران
از اقمشه روزه بپرداز که عید ست
زین پیش اگرت مصلحتی بود و حجابی
زین بیش منه عذر و مکن ناز که عید ست
از ما به #نزاری برسان مژده که در حال
خلوت گهت آراسته کن باز که عید ست
بگذشت مهِ روزه کنون مقدم شوال
دارید به اکرام و به اعزاز که عید ست
#حکیم_نزاری
#حکیم_بیرجند
#غزل217
#جلد1
#صفحه763
غزل "مقدم شوال" #حکیم_نزاری قهستانی با خوانش #محمدملکشاهی شاعر گرامی دیار خوسف مدیر کانال #ابن_حسام_خوسفی
@ebnhesam
@hakimnazaribirjandi https://t.me/hakimnazaribirjandi/104
مقدم شوال
ساقی سرِ خم زود بر انداز که عید ست
پژمان منشین بزم فروساز که عید است
تا کی ز نهان خوردن و در خفیه شمیدن
با خلق بگو روشن و سر باز که عید ست
بردار نقاب از خم ابروی هلالت
بر بام شو و بانگ در انداز که عید ست
گو از افق طرف تتق ماه دو هفته
بنمود خم ابروی طنّاز که عید ست
امشب من و ابروی هلال و قدح می
فردا تو به بازار فرو تاز که عید ست
بن گاه حریفان و طرب خانه یاران
از اقمشه روزه بپرداز که عید ست
زین پیش اگرت مصلحتی بود و حجابی
زین بیش منه عذر و مکن ناز که عید ست
از ما به #نزاری برسان مژده که در حال
خلوت گهت آراسته کن باز که عید ست
بگذشت مهِ روزه کنون مقدم شوال
دارید به اکرام و به اعزاز که عید ست
#حکیم_نزاری
#حکیم_بیرجند
#غزل217
#جلد1
#صفحه763
غزل "مقدم شوال" #حکیم_نزاری قهستانی با خوانش #محمدملکشاهی شاعر گرامی دیار خوسف مدیر کانال #ابن_حسام_خوسفی
@ebnhesam
@hakimnazaribirjandi https://t.me/hakimnazaribirjandi/104
Telegram
حکیم نزاری قهستانی
http://historylib.com/books/1347/%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%88%D8%B1+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D9%8A+%D9%84%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1+%D9%81%D9%8A+%D8%A7%D9%84%D8%AB%D9%88%D8%B1%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%8A%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A%D9%87+1905+-+1911
این متن را هم سال 90 در باره کتاب ایشان با عنوان نقش سیاسی بازار در انقلاب مشروطه نوشتم.
این متن را هم سال 90 در باره کتاب ایشان با عنوان نقش سیاسی بازار در انقلاب مشروطه نوشتم.
نامه رسمی از طرف شاه به نصیری: خوابنما شده اید یا مغز خر خورده اید؟
هوشنگ نهاوندی در خاطرات شفاهی خود که هاروارد منتشر کرده می گوید:
موقعی که رئیس دانشگاه پهلوی بودم... تیمسار مین باشیان فرمانده ارتش فارس بود... افسری داشت همراهش که آن افسر فرمانده مرکز آموزش ارتش سوم بود. تحصیل کرده امریکا... اسمش را فراموش کرده ام.... برای این که مین باشیان را آزار بدهند، این افسر را بازنشسته کردند... این بیچاره افسر جوان تازه از امریکا برگشته بود... تیمسار مین باشیان به من گفت: این را یک فکری برایش بکن.... گفتیم ایشان بشود سرپرست کاخ شاهنشاهی ارم... بعد از مدتی نامه ای آمد به امضای تیمسار نصیری که ... سرتیپ بازنشسته سوابق خوبی ندارد... مقتضی است بلافاصله به خدمت ایشان خاتمه داده شود.... چند روز بعد اعلیحضرت می آمدند به شیراز. این کاغذ را به اعلیحضرت نشان دادم... عین داستان را تعریف کردم... گفت: فلانی را من می شناسم، خیلی افسر خوبی است و عجیب است چرا همچنین مطلبی نوشته اند. به کار ارتش، چرا سازمان امنیت دخالت می کند؟ شما به نصیری یک نامه بنویسید. بنویسید که مطلب را به اطلاع ما رساندید: ما گفتیم: خوابنما شده اید یا مغز خر خورده اید؟ بنده هم گفتم: بله قربان... آمدم بیرون، و مطلب را فراموش کردم! فردا صبح در همان شیراز، آقای علم به من تلفن کردند، اعلیحضرت فرمودند: آن اوامری که به تیمسار نصیری فرمودند، فراموش نکنید....ناچار نامه ای نوشتم به رئیس سازمان امنیت بیچاره فارس [سرهنگ لحسایی]، برای این که جرأت نمی کردم به نصیری مستقیم بنویسم. ... عطف به نامه شماره فلان ... نامه ارتشبد نصیری... مراتب به شرف عرض پیشگاه ملوکانه رسید، امر فرمودند: ابلاغ شود: آیا ایشان خوابنما شده است یا مغز خر خورده است.... بعد از دو ساعت دیدم بیچاره سرهنگ لحسایی تقریبا احساس این که دارد سکته می کند، از پای تلفن پیداست، که آقا من چه خاکی بسرم بریزم؟... گفتم: اضافه بکن که آقای علم هم دستور دادند مجددا این نامه باید فرستاده شود.
هوشنگ نهاوندی در خاطرات شفاهی خود که هاروارد منتشر کرده می گوید:
موقعی که رئیس دانشگاه پهلوی بودم... تیمسار مین باشیان فرمانده ارتش فارس بود... افسری داشت همراهش که آن افسر فرمانده مرکز آموزش ارتش سوم بود. تحصیل کرده امریکا... اسمش را فراموش کرده ام.... برای این که مین باشیان را آزار بدهند، این افسر را بازنشسته کردند... این بیچاره افسر جوان تازه از امریکا برگشته بود... تیمسار مین باشیان به من گفت: این را یک فکری برایش بکن.... گفتیم ایشان بشود سرپرست کاخ شاهنشاهی ارم... بعد از مدتی نامه ای آمد به امضای تیمسار نصیری که ... سرتیپ بازنشسته سوابق خوبی ندارد... مقتضی است بلافاصله به خدمت ایشان خاتمه داده شود.... چند روز بعد اعلیحضرت می آمدند به شیراز. این کاغذ را به اعلیحضرت نشان دادم... عین داستان را تعریف کردم... گفت: فلانی را من می شناسم، خیلی افسر خوبی است و عجیب است چرا همچنین مطلبی نوشته اند. به کار ارتش، چرا سازمان امنیت دخالت می کند؟ شما به نصیری یک نامه بنویسید. بنویسید که مطلب را به اطلاع ما رساندید: ما گفتیم: خوابنما شده اید یا مغز خر خورده اید؟ بنده هم گفتم: بله قربان... آمدم بیرون، و مطلب را فراموش کردم! فردا صبح در همان شیراز، آقای علم به من تلفن کردند، اعلیحضرت فرمودند: آن اوامری که به تیمسار نصیری فرمودند، فراموش نکنید....ناچار نامه ای نوشتم به رئیس سازمان امنیت بیچاره فارس [سرهنگ لحسایی]، برای این که جرأت نمی کردم به نصیری مستقیم بنویسم. ... عطف به نامه شماره فلان ... نامه ارتشبد نصیری... مراتب به شرف عرض پیشگاه ملوکانه رسید، امر فرمودند: ابلاغ شود: آیا ایشان خوابنما شده است یا مغز خر خورده است.... بعد از دو ساعت دیدم بیچاره سرهنگ لحسایی تقریبا احساس این که دارد سکته می کند، از پای تلفن پیداست، که آقا من چه خاکی بسرم بریزم؟... گفتم: اضافه بکن که آقای علم هم دستور دادند مجددا این نامه باید فرستاده شود.
عقدنامه امیرکبیر
میرزا محمدتقی خان فراهانی (امیرکبیر) در دوره صدارت عظما خدماتی قابل توجه به ایران داشت. او در زندگی کوتاهاش دو بار ازدواج کرد. همسر نخست، دختر عمویش بود که در زمان صدارت از او جدا شد. او در همین دوران به خواست ناصرالدین شاه با ملکزاده خانم عزتالدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد. امیرکبیر در آن هنگام چهل و سه ساله و عزتالدوله 16 ساله بود. سند این ازدواج، تاریخ 22 ربیعالاول 1265 قمری را دارد و با خط نستعلیق روی کاغذی به اندازههای 131در 93 سانتیمتر نوشته شده است و تزیینات بسیار زیبا با طلا دارد. متن با آیاتی از قرآن کریم آغاز میشود، سپس درود بر حضرت محمد (ص) و خاندان پاکشان ادامه مییابد. اشاره به اوصاف زوج و زوجه، دیگر بخشها را دربرمیگیرد، سپس مهریه عروس را مشخص میکند که یک جلد قرآن و هشت هزار تومان نقد اشرفی ناصرالدین شاهی است. سند در پایان به مهر امیرکبیر با سجع مهر «الملک الحق المبین عبده محمدتقی» ممهور شده است.
#موزهها_را_در_خانه_ببینیم
ما را در فضای مجازی دنبال کنید.
website
www.malekmuseum.org
Instagram
Malek_museum_library
میرزا محمدتقی خان فراهانی (امیرکبیر) در دوره صدارت عظما خدماتی قابل توجه به ایران داشت. او در زندگی کوتاهاش دو بار ازدواج کرد. همسر نخست، دختر عمویش بود که در زمان صدارت از او جدا شد. او در همین دوران به خواست ناصرالدین شاه با ملکزاده خانم عزتالدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد. امیرکبیر در آن هنگام چهل و سه ساله و عزتالدوله 16 ساله بود. سند این ازدواج، تاریخ 22 ربیعالاول 1265 قمری را دارد و با خط نستعلیق روی کاغذی به اندازههای 131در 93 سانتیمتر نوشته شده است و تزیینات بسیار زیبا با طلا دارد. متن با آیاتی از قرآن کریم آغاز میشود، سپس درود بر حضرت محمد (ص) و خاندان پاکشان ادامه مییابد. اشاره به اوصاف زوج و زوجه، دیگر بخشها را دربرمیگیرد، سپس مهریه عروس را مشخص میکند که یک جلد قرآن و هشت هزار تومان نقد اشرفی ناصرالدین شاهی است. سند در پایان به مهر امیرکبیر با سجع مهر «الملک الحق المبین عبده محمدتقی» ممهور شده است.
#موزهها_را_در_خانه_ببینیم
ما را در فضای مجازی دنبال کنید.
website
www.malekmuseum.org
Malek_museum_library