کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
16.5K subscribers
9.98K photos
222 videos
2.12K files
1.51K links
کانال رسمی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
http://www.historylib.com/
http://www.sohalibrary.com/
https://ebookshia.com/
https://t.me/Ebookshia
Download Telegram
این اثر چاپ 1365 ق است، و طرحی که سمت راست این نوشته از آن سخن گفته، همان است که در 15 جلد چاپ کردم.
تعطیلات رسمی در سال 1306 خورشید
ملاقات مرتضی مطهری و پرویز ناتل خانلری (از زبان استاد سید علی آل داود)

من از سال سوم دانشکده به راهنمائی و توصیۀ روان شاد دکتر حسین خدیوجم به همکاری در بنیاد فرهنگ ایران فراخوانده شدم. هفته ای دو یا سه روز در آنجا سرگرم کارهای مختلف پژوهشی بودم، وظیفۀ اول من تصحیح نمونه های مطبعی بود. محل کارم در واحد انتشارات بنیاد قرار داشت که در طبقۀ سوم و روبروی دفتر مدیر عامل بنیاد یعنی دکتر پرویز ناتل خانلری قرار گرفته بود. آپارتمان مقابل ویژۀ دکتر خانلری، معاون او سعیدی سیرجانی و منشی آنان بود. دکتر خانلری آن روزها پس از سال ها وزارت آموزش و پرورش، معاونت وزارت کشور و چند شغل دیگر و با اینکه هنوز منصب سناتوری داشت، و در دانشگاه تدریس می کرد و مجلّۀ سخن را نیز انتشار می داد، امّا شغل اصلی و دلگرمی واقعی او مدیریّت بنیاد فرهنگ بود و هر روز صبح ها خود را به آنجا می رساند.
یکی از روزها که من در اتاق خود مشغول کار بودم، و اتفاقاً درب اتاق همواره باز بود، درب آسانسور که در فاصلۀ میان دو آپارتمان قرار داشت، باز و مرحوم مطهّری از آسانسور بیرون آمد و به سرعت به سوی اتاق دکتر خانلری رفت. حضور تعجّب آور و غیر معمول بود. هرگز تصوّر نمی کردم که بین آن دو رابطۀ دوستی و حتّی آشنایی برقرار باشد. ملاقات نزدیک به یک ساعت به طول انجامید، و موقع خروج دکتر خانلری ایشان را تا کنار آسانسور بدرقه کرد، و رفتار بسیار محترمانۀ معمول داشت. این ملاقات غیرعادی افکارم را سخت به خود مشغول داشت، پس بی فاصله به اتاق دفتر دکتر خانلری رفتم و از منشی ایشان پرسش کردم. او هم کاملاً بی اطلاع بود و صرفاً می گفت ایشان با وقت قبلی حضور یافته اند، و من از موضوع جلسه بی اطّلاعم، پس از سه چهار روز قضیه آشکار شد. آن سال بنیاد فرهنگ کتاب مشهور گلدزیهر اسلام شناس آلمانی را که به عربی تحت عنوان «العقیدة و الشریعة فی الاسلام» ترجمه شده بود به پیشنهاد شادروان دکتر علینقی منزوی و هم به وسیلۀ خود او به فارسی برگرداند. این کتاب در دو مجلّد بود، و جلد اول آن به طور کامل به چاپ رسیده بود و منتظر باقی بود که کار حروف نگاری جلد دوم که به نیمه رسیده بود به انجام برسد و با هم صحافی شده و انتشار یابند، امّا خبر آن زودتر به بیرون درز پیدا کرد. شایع بود که گلدزیهر با نگاه دشمنانه به دین اسلام این تحقیق خود را به انجام رسانده، و از این رو حساسیّت روحانیّون را برانگیخته بود. پس مرحوم مطهّری به عنوان نمایندۀ برجستۀ روحانیّت به ملاقات دکتر خانلری آمد، و درخواست کرد که از چاپ و نشر کتاب ممانعت به عمل آید. دکتر خانلری هم بی تأمّل پذیرفته بود، و دستور داد کلیۀ اوراق چاپ شده و حروف نگاری شدۀ آن مضبوط شده، و در انباری لاک و مهر شود. شاید و به احتمال زیاد این امر و پذیرش درخواست مرحوم مطهّری، موجب نجات جان دکتر خانلری پس از پیروزی انقلاب گردید. خانلری چون در کابینۀ اسداللّه علم در خرداد 42 سمت وزارت داشت، و صورت جلسۀ تقابل مسلّحانه با معترضان را امضا کرده بود، بیش از همه در مظان اتّهام قرار گرفت و در همان روزهای نخست انقلاب دستگیر شد، و در زیرزمین مدرسۀ رفاه یا علوی زندانی گردید. من ماجراهای داخل زندان او را از یکی از کارکنان کتابخانۀ مجلس شنیدم که اتفاقاً او را هم همان روزها دستگیر کرده بودند، و در زیرزمین مدرسۀ علوی در یک اتاق با خانلری و دکتر حسین خطیبی و علی دشتی زندانی کرده بودند... [او] تعریف می کرد که خانلری در آن روزهای سخت همواره متانت خود را حفظ می کرد و چون باید همۀ زندانی ها ظروف غذای خود شسته تحویل دهند، او معمولاً ظرف غذای دشتی را که ناتوان بود تمیز می کرد و تحویل می داد. به هر حال دکتر خانلری بعد از چند ماه آزاد شد، و آن طور که بعدها شنیدم آزادی او به وساطت و پادرمیانی مرحوم مطهّری صورت گرفته، و به این ترتیب خانلری پاداش خود را در اجابت درخواست مرحوم مطهّری دریافت کرده است.

(هادی نامه، ارج نامه علمی و فرهنگی استاد سید هادی خسروشاهی، ص 281 ـ 282)
گذرها و محلات قم در اوائل دهه پنجاه
معرفی دار التبلیغ اسلامی قم از زبان شهردار این شهر حسین قاسمی نژاد در اوائل دهه پنجاه د رکتاب قم دار المومنین.
از کورش تا پهلوی از تالبرگ.pdf
28.9 MB
نوشته ف. تالبرگ، از کتابهایی که با حمایت مالی شاه توسط خارجی ها نوشته می شد و در داخل توسط دانشگاه پهلوی شیراز در سال 1346ش به مناسبت تاجگذاری شاه انتشار یافت.
https://t.me/UT_Central_Library
کتاب دو بخش است. بخش اول خاطرات که آن هم مشترک است با رفقای بهمن بازرگانی از قبیل عبدالله محسن، عباس جاودانی و یکی دو نفر دیگر. ... بخش دوم، مقالات بهمن بازرگانی در باره تاریخ چه مجاهدین و برادرش و احمدی روحانی و مباحثی دیگر که تحلیلی است.
پدر سید حسین نصر هم زمانی رئیس دانشکده ادبیات بوده است.
الشيخ آقا بزرك الطهراني قدس سره في أصفهان مع مجموعة من علمائها
آیت الله سیدهادی خسروشاهی از اولین درگذشتگان سرشناس مبتلا به کرونا در ایران بود؛ ۴۹ روز پس از ورود کرونا به ایران و ۴۰ روز پس از درگذشت ایشان، روابط این روحانی با ادبیات و اهالی آن را مرور کرده ایم

متن بالا، یادداشت جناب آقای غلامرضا امامی از دوستان قدیمی آقای خسروشاهی است، که به مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد منتشر شده است:
https://www.magiran.com/article/4028132
سید هادی خسروشاهی، جمالزاده و غلامرضا امامی
هادی نامه، ارج نامه مقام علمی و فرهنگی استاد سید هادی خسروشاهی، بر اساس قولی که داده بودیم، در چهلم استاد منتشر شد. از همه همراهان سپاسگزارم.
درگذشت استاد دکتر جودت القزوینی در لندن، نویسنده کتابهای تاریخی و ادبی متعدد از جمله دوره سی جلدی تاریخ القزوینی. گزارشی در باره ایشان در بهمن 1392 در خبر آنلاین ایشان نوشتم:
https://www.khabaronline.ir/news/335352/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AE-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C
حسن بی پایان/ فخرالدین عراقی
ای حُسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟
در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این؟
رویت چو شود پیدا ابدال شود شیدا
ای حسن رخت زیبا، آخر چه جمال است این؟
حسنت چو برون تازد، عالم سپر اندازد
هستی همه در بازد، آخر چه جلال است این؟
عشقت سپه انگیزد، خون دل ما ریزد
زین قطره چه برخیزد؟ آخر چه قتال است این؟
در دل چو کنی منزل، هم جان ببری هم دل
از تو چه مرا حاصل؟ آخر چه وصال است این؟
وصلت بتر از هجران، درد تو مرا درمان
منع تو به از احسان، آخر چه نوال است این؟
میدان دل ما تنگ، قدر تو فراخ آهنگ
ای با دو جهان در جنگ، آخر چه محال است این؟
از عکس رخ روشن، آیینه کنی گلشن
ای مردم چشم من، آخر چه مثال است این؟
عقل ار همه بنگارد، نقشت به خیال آرد،
کی تاب رخت دارد؟ آخر چه خیال است این؟
جان ار چه بسی کوشد، وز عشق تو بخروشد
کی جام لبت نوشد؟ آخر چه محال است این؟
زلف تو کمند افکند، و افکند دلم در بند
در سلسله شد پابند، آخر چه عقال است این؟
آن دل، که به کوی تو، می‌بود به بوی تو
خون گشت ز خوی تو، آخر چه خصال است این؟
با جان من مسکین، چه ناز کنی چندین؟
حال دل من می‌بین، آخر چه دلال است این؟
بیستم فروردین، سالروز درگذشت استاد منوچهر ستوده، مردی که تاریخ ایران بویژه خطه سرسبز شمال، برای همیشه مدیون تلاشهای اوست. این عکس را در فروردین 1392 در منزلش در شمال گرفتم.
تصویری که دوست عزیز جناب مطلبی کاشانی زمانی به بنده لطف کردند.
ولادت حضرت ولی عصر (ع) مبارک
قصیده ای در مدح حضرت امام محمّد مهدی (ع) / حکیم شفایی

قصیده زیر در ستایش حضرت مهدی (ع)، سروده حکیم شفایی (م 1037) شاعر دوران صفوی است. این اثر به تازگی در دو مجلد به کوشش محمد سیاسی با عنوان «کلیات اشعار حکیم شفایی اصفهانی» و توسط موسسه موقوفات افشار منتشر شده است.

ای به لباس فرشته روح مجرّد
جلوه گری در میان هر دو مردّد
دست کلیمت به آستین متواری
پای خیالت به چین زلف مقید
دیدۀ محجوب من به روز وصالت
پرتو خورشید صیف و دیدۀ ارمد
خوش قلم صنع بر حواشی رویت
صد رقم عنبرین کشیده به یک مد
لاجرم اینک خطی ست در کف حُسنت
کامده ام بر بتان شهر سرآمد
چین جبینت به روی مصحف خوبی
شانۀ تشدید بر حروف مشدّد
دیدۀ خوبان به وصف چشم سیاهت
یک به یک آغشته دفتری ست مجلّد
درد تو موسی و سینه وادی ایمن
یاد تو بلقیس و دیده صرح ممرد
دست در آغوش چون دو یار موافق
زخم کهن در کنار داغ مجدد
سایۀ زلف تو همچو رحمت ایزد
بر سر زنهاریان عشق مخلّد
برزده دامان هزار سرو چو قدّت
راست بگویم یکی نبود چو آن قد
سر چو صبا از شکنج طرّه نپیچم
گر شودم قد بسان زلف مجعّد
زلف تو قدر دل شکسته نداند
کاش که از دست او برون بردش خد
لطف تو یا رب بود به حال «شفایی»
همچو عطایای قطب وقت مؤبّد
صاحب علم محمّد بن حسن آنکه
علم علی دارد و کمال محمّد
مهدی آخر زمان که هست وجودش
افعی افساد را خواص زمرد
طافح احسان تو عناصر و افلاک
واله فرمان تو مرکب و مفرد
رأی تو مصباح در مجاری ارواح
حزم تو ملاّح بر بحار زبرجد
لطف تو چون فیض عشق نامتناهی
علم تو چون جود واجبی به در از حد
کرد به من واجب اعتقاد جبلی
ذوق ثنایت که سنّتی ست مؤکّد
ناید از احصا حساب مجمل جودت
همچو شمار مراتب عدد از عد
رأی تو می گفت شمع مجلس طورم
دست برآورد آفتاب که اشهد
سر ز گریبان تو ثناش برآرد
هر که رود بر زبان جودتش احمد
داغ تو جبهت طراز صالح و طالح
حب تو خاطر نواز ابیض و اسود