Forwarded from رسول جعفریان
بزودی، انتشار ارج نامه مرحوم استاد سید هادی خسروشاهی، با 54 مقاله در 1079 ص.
ملاقات مرتضی مطهری و پرویز ناتل خانلری (از زبان استاد سید علی آل داود)
من از سال سوم دانشکده به راهنمائی و توصیۀ روان شاد دکتر حسین خدیوجم به همکاری در بنیاد فرهنگ ایران فراخوانده شدم. هفته ای دو یا سه روز در آنجا سرگرم کارهای مختلف پژوهشی بودم، وظیفۀ اول من تصحیح نمونه های مطبعی بود. محل کارم در واحد انتشارات بنیاد قرار داشت که در طبقۀ سوم و روبروی دفتر مدیر عامل بنیاد یعنی دکتر پرویز ناتل خانلری قرار گرفته بود. آپارتمان مقابل ویژۀ دکتر خانلری، معاون او سعیدی سیرجانی و منشی آنان بود. دکتر خانلری آن روزها پس از سال ها وزارت آموزش و پرورش، معاونت وزارت کشور و چند شغل دیگر و با اینکه هنوز منصب سناتوری داشت، و در دانشگاه تدریس می کرد و مجلّۀ سخن را نیز انتشار می داد، امّا شغل اصلی و دلگرمی واقعی او مدیریّت بنیاد فرهنگ بود و هر روز صبح ها خود را به آنجا می رساند.
یکی از روزها که من در اتاق خود مشغول کار بودم، و اتفاقاً درب اتاق همواره باز بود، درب آسانسور که در فاصلۀ میان دو آپارتمان قرار داشت، باز و مرحوم مطهّری از آسانسور بیرون آمد و به سرعت به سوی اتاق دکتر خانلری رفت. حضور تعجّب آور و غیر معمول بود. هرگز تصوّر نمی کردم که بین آن دو رابطۀ دوستی و حتّی آشنایی برقرار باشد. ملاقات نزدیک به یک ساعت به طول انجامید، و موقع خروج دکتر خانلری ایشان را تا کنار آسانسور بدرقه کرد، و رفتار بسیار محترمانۀ معمول داشت. این ملاقات غیرعادی افکارم را سخت به خود مشغول داشت، پس بی فاصله به اتاق دفتر دکتر خانلری رفتم و از منشی ایشان پرسش کردم. او هم کاملاً بی اطلاع بود و صرفاً می گفت ایشان با وقت قبلی حضور یافته اند، و من از موضوع جلسه بی اطّلاعم، پس از سه چهار روز قضیه آشکار شد. آن سال بنیاد فرهنگ کتاب مشهور گلدزیهر اسلام شناس آلمانی را که به عربی تحت عنوان «العقیدة و الشریعة فی الاسلام» ترجمه شده بود به پیشنهاد شادروان دکتر علینقی منزوی و هم به وسیلۀ خود او به فارسی برگرداند. این کتاب در دو مجلّد بود، و جلد اول آن به طور کامل به چاپ رسیده بود و منتظر باقی بود که کار حروف نگاری جلد دوم که به نیمه رسیده بود به انجام برسد و با هم صحافی شده و انتشار یابند، امّا خبر آن زودتر به بیرون درز پیدا کرد. شایع بود که گلدزیهر با نگاه دشمنانه به دین اسلام این تحقیق خود را به انجام رسانده، و از این رو حساسیّت روحانیّون را برانگیخته بود. پس مرحوم مطهّری به عنوان نمایندۀ برجستۀ روحانیّت به ملاقات دکتر خانلری آمد، و درخواست کرد که از چاپ و نشر کتاب ممانعت به عمل آید. دکتر خانلری هم بی تأمّل پذیرفته بود، و دستور داد کلیۀ اوراق چاپ شده و حروف نگاری شدۀ آن مضبوط شده، و در انباری لاک و مهر شود. شاید و به احتمال زیاد این امر و پذیرش درخواست مرحوم مطهّری، موجب نجات جان دکتر خانلری پس از پیروزی انقلاب گردید. خانلری چون در کابینۀ اسداللّه علم در خرداد 42 سمت وزارت داشت، و صورت جلسۀ تقابل مسلّحانه با معترضان را امضا کرده بود، بیش از همه در مظان اتّهام قرار گرفت و در همان روزهای نخست انقلاب دستگیر شد، و در زیرزمین مدرسۀ رفاه یا علوی زندانی گردید. من ماجراهای داخل زندان او را از یکی از کارکنان کتابخانۀ مجلس شنیدم که اتفاقاً او را هم همان روزها دستگیر کرده بودند، و در زیرزمین مدرسۀ علوی در یک اتاق با خانلری و دکتر حسین خطیبی و علی دشتی زندانی کرده بودند... [او] تعریف می کرد که خانلری در آن روزهای سخت همواره متانت خود را حفظ می کرد و چون باید همۀ زندانی ها ظروف غذای خود شسته تحویل دهند، او معمولاً ظرف غذای دشتی را که ناتوان بود تمیز می کرد و تحویل می داد. به هر حال دکتر خانلری بعد از چند ماه آزاد شد، و آن طور که بعدها شنیدم آزادی او به وساطت و پادرمیانی مرحوم مطهّری صورت گرفته، و به این ترتیب خانلری پاداش خود را در اجابت درخواست مرحوم مطهّری دریافت کرده است.
(هادی نامه، ارج نامه علمی و فرهنگی استاد سید هادی خسروشاهی، ص 281 ـ 282)
من از سال سوم دانشکده به راهنمائی و توصیۀ روان شاد دکتر حسین خدیوجم به همکاری در بنیاد فرهنگ ایران فراخوانده شدم. هفته ای دو یا سه روز در آنجا سرگرم کارهای مختلف پژوهشی بودم، وظیفۀ اول من تصحیح نمونه های مطبعی بود. محل کارم در واحد انتشارات بنیاد قرار داشت که در طبقۀ سوم و روبروی دفتر مدیر عامل بنیاد یعنی دکتر پرویز ناتل خانلری قرار گرفته بود. آپارتمان مقابل ویژۀ دکتر خانلری، معاون او سعیدی سیرجانی و منشی آنان بود. دکتر خانلری آن روزها پس از سال ها وزارت آموزش و پرورش، معاونت وزارت کشور و چند شغل دیگر و با اینکه هنوز منصب سناتوری داشت، و در دانشگاه تدریس می کرد و مجلّۀ سخن را نیز انتشار می داد، امّا شغل اصلی و دلگرمی واقعی او مدیریّت بنیاد فرهنگ بود و هر روز صبح ها خود را به آنجا می رساند.
یکی از روزها که من در اتاق خود مشغول کار بودم، و اتفاقاً درب اتاق همواره باز بود، درب آسانسور که در فاصلۀ میان دو آپارتمان قرار داشت، باز و مرحوم مطهّری از آسانسور بیرون آمد و به سرعت به سوی اتاق دکتر خانلری رفت. حضور تعجّب آور و غیر معمول بود. هرگز تصوّر نمی کردم که بین آن دو رابطۀ دوستی و حتّی آشنایی برقرار باشد. ملاقات نزدیک به یک ساعت به طول انجامید، و موقع خروج دکتر خانلری ایشان را تا کنار آسانسور بدرقه کرد، و رفتار بسیار محترمانۀ معمول داشت. این ملاقات غیرعادی افکارم را سخت به خود مشغول داشت، پس بی فاصله به اتاق دفتر دکتر خانلری رفتم و از منشی ایشان پرسش کردم. او هم کاملاً بی اطلاع بود و صرفاً می گفت ایشان با وقت قبلی حضور یافته اند، و من از موضوع جلسه بی اطّلاعم، پس از سه چهار روز قضیه آشکار شد. آن سال بنیاد فرهنگ کتاب مشهور گلدزیهر اسلام شناس آلمانی را که به عربی تحت عنوان «العقیدة و الشریعة فی الاسلام» ترجمه شده بود به پیشنهاد شادروان دکتر علینقی منزوی و هم به وسیلۀ خود او به فارسی برگرداند. این کتاب در دو مجلّد بود، و جلد اول آن به طور کامل به چاپ رسیده بود و منتظر باقی بود که کار حروف نگاری جلد دوم که به نیمه رسیده بود به انجام برسد و با هم صحافی شده و انتشار یابند، امّا خبر آن زودتر به بیرون درز پیدا کرد. شایع بود که گلدزیهر با نگاه دشمنانه به دین اسلام این تحقیق خود را به انجام رسانده، و از این رو حساسیّت روحانیّون را برانگیخته بود. پس مرحوم مطهّری به عنوان نمایندۀ برجستۀ روحانیّت به ملاقات دکتر خانلری آمد، و درخواست کرد که از چاپ و نشر کتاب ممانعت به عمل آید. دکتر خانلری هم بی تأمّل پذیرفته بود، و دستور داد کلیۀ اوراق چاپ شده و حروف نگاری شدۀ آن مضبوط شده، و در انباری لاک و مهر شود. شاید و به احتمال زیاد این امر و پذیرش درخواست مرحوم مطهّری، موجب نجات جان دکتر خانلری پس از پیروزی انقلاب گردید. خانلری چون در کابینۀ اسداللّه علم در خرداد 42 سمت وزارت داشت، و صورت جلسۀ تقابل مسلّحانه با معترضان را امضا کرده بود، بیش از همه در مظان اتّهام قرار گرفت و در همان روزهای نخست انقلاب دستگیر شد، و در زیرزمین مدرسۀ رفاه یا علوی زندانی گردید. من ماجراهای داخل زندان او را از یکی از کارکنان کتابخانۀ مجلس شنیدم که اتفاقاً او را هم همان روزها دستگیر کرده بودند، و در زیرزمین مدرسۀ علوی در یک اتاق با خانلری و دکتر حسین خطیبی و علی دشتی زندانی کرده بودند... [او] تعریف می کرد که خانلری در آن روزهای سخت همواره متانت خود را حفظ می کرد و چون باید همۀ زندانی ها ظروف غذای خود شسته تحویل دهند، او معمولاً ظرف غذای دشتی را که ناتوان بود تمیز می کرد و تحویل می داد. به هر حال دکتر خانلری بعد از چند ماه آزاد شد، و آن طور که بعدها شنیدم آزادی او به وساطت و پادرمیانی مرحوم مطهّری صورت گرفته، و به این ترتیب خانلری پاداش خود را در اجابت درخواست مرحوم مطهّری دریافت کرده است.
(هادی نامه، ارج نامه علمی و فرهنگی استاد سید هادی خسروشاهی، ص 281 ـ 282)
Forwarded from کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (Ras)
از کورش تا پهلوی از تالبرگ.pdf
28.9 MB
نوشته ف. تالبرگ، از کتابهایی که با حمایت مالی شاه توسط خارجی ها نوشته می شد و در داخل توسط دانشگاه پهلوی شیراز در سال 1346ش به مناسبت تاجگذاری شاه انتشار یافت.
https://t.me/UT_Central_Library
https://t.me/UT_Central_Library
آیت الله سیدهادی خسروشاهی از اولین درگذشتگان سرشناس مبتلا به کرونا در ایران بود؛ ۴۹ روز پس از ورود کرونا به ایران و ۴۰ روز پس از درگذشت ایشان، روابط این روحانی با ادبیات و اهالی آن را مرور کرده ایم
متن بالا، یادداشت جناب آقای غلامرضا امامی از دوستان قدیمی آقای خسروشاهی است، که به مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد منتشر شده است:
https://www.magiran.com/article/4028132
متن بالا، یادداشت جناب آقای غلامرضا امامی از دوستان قدیمی آقای خسروشاهی است، که به مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد منتشر شده است:
https://www.magiran.com/article/4028132