کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
16.5K subscribers
9.99K photos
222 videos
2.12K files
1.51K links
کانال رسمی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
http://www.historylib.com/
http://www.sohalibrary.com/
https://ebookshia.com/
https://t.me/Ebookshia
Download Telegram
استادان دانشسرای عالی در سال 1318 ـ 1319ش
شعر پسرزاده حاجی سبزواری در باره نهضت زنها در دوره رضاخان
ولادت علمدار کربلا مبارک
آیت الله سید جعفر کریمی هم به رحمت خدا رفت. سالها در سفرهای عمره در یک کاروان خدمتشان بودیم. سید، نفر اول از سمت راست. در این عکس تاریخی. عکس را خودشان به من داده بودند. باید سال 1358 و زمانی باشد که امام قم بودند. ایشان سالها پیش از رفتن امام به نجف، آنجا بود، و شاگرد مراجع وقت و از جمله ایت الله آملی. شخصی صریح اللهجه بود و سالهای اخیر بیشتر گوشه گیر و بیمار. خداوند او را رحمت کناد.
این هم یکی از اون سفرنامه های عمره که مرحوم آیت الله انورای هم بودند.
کتابهای زیادی اینجا برای دانلود هست

http://alfeker.net/
Forwarded from نشر اطراف
▪️به کتاب بگذرانیم
از خاطرات محمدجعفر یاحقی


زیباترین کتابی که آن سال‌ها و در کلاس سوم دنیای خواندن را برایم معنایی تازه بخشید امیرارسلان نامدار بود که همه رویای مرا از دنیای سرسبز و پر رنگ و بوی کتاب در خود تجلی داد. بر زبان پدر گذشته بود که داستان امیر ارسلان را در کتابی خوانده است چنین و چنان و کتاب هم اکنون در دست صاحب آن ملاحجی حسین است. همان شب از پدر مصرانه قول گرفته بودم که فردا اول وقت برایم آن را به امانت بگیرد. پدر طفره‌های بسیار رفت که نگیرد و نمی‌دانم چه بیمی از این کار در دل می‌داشت. البته این بود که آن روزها همه جا شایع بود که هر کس کتاب امیرارسلان را از اول تا به آخر بخواند دیوانه می‌شود. اما پدر که خود آزموده و پس از بارها خواندن هنوز حواسش سر جای خودش بود.
فردای آن شب که پدر از نماز جماعت آمد کتابی پر ورق و جلدچرمی و اندکی فرسوده زیر بغل داشت. از صبح من او را ذله کرده بودم و می‌خواستم که همان اول آفتاب برایم آن را بیاورد و پدر حتی مجبور شده بود یک بار هم درِ خانه‌ی ملاحجی حسین را بزند که البته او صبح زود به الله‌آباد رفته بود و زن و بچه‌اش هم نمی‌دانستند کتاب کجاست.
آن روز بر من و پدر چگونه گذشت، خدا می‌داند که من اصلا گوشم به این حرف‌ها بدهکار نبود. من کتابم را می‌خواستم. دیگر ملاحجی حسین و الله‌آباد و هر کس و هر جای دیگر برایم مفهومی نداشت. یکریز ناله می‌کردم و پاشنه بر زمین می‌زدم که یالله همین الان کتاب را برای من بیاورید. بس که عرصه را بر او تنگ کرده بودم پدر حتی برای بار دوم دم خانه ملاحجی حسین رفته و از زنش خواهش کرده بود که این بچه دست بردار نیست، شما را به مرگ بچه‌هایتان اگر می‌دانید کجاست آن را مرحمت کنید. زن ملا چه قسم‌ها خورده بود که به پیر به پیغمبر نمی‌دانم ملاحجی کتاب را کجا گذاشته است. پدر البته بعد از نماز هم اندکی دیرتر آمد و من که دم در کوچه منتظرش بودم وقتی او را دیدم اعتراض کردم چرا دیرتر از هرشب می‌آید. پدر قسم خورده بود که بعد از نماز تا همین حالا دم حوض خوجه منتظر ملاحجی حسین بوده که با خر سفیدش از الله‌آباد برسد و کتاب را پیدا کند و بدهد.
بعدها فهمیده بودم که این کار برای پدر چقدر سخت و دشوار بوده است. ملاحجی حسین چند بار گفته بوده که به جان شما دست خودم نیست.کسی آن را برده و پس نداده. ظاهرا زورش می‌آمده که کتاب عزیز کمیابش را به همین سادگی به دست یک بچه بی‌تمیز و بی‌سواد بدهد. پدر هم از همان اول قضیه بهانه‌گیری من و استیصال خودش را مطرح کرده و بالاخره کتاب را گرفته بود.

🔹آن سال‌ها، محمدجعفر یاحقی، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

#روایت_اول_شخص
#آدم_ها_و_کتاب_هایشان
@atrafpublication
https://ketaabonline.com/

اینجا خیلی از کتابها را در رشته های مختلف می توانید مطالعه کنید. طبعا ارتباطی با دانشگاه ندارد.
فخر الدین حجازی و شعر او در سال 1328ش
مصاحبه با شیخ حسین لنکرانی
سالنامه گلستان، 1341
یادداشتی از مرحوم حاج آقا مجتبی عراقی در پشت یکی از نسخه های فیضیه که مرحوم آیت الله گلپایگانی هم وقف کرده بوده.
Forwarded from رسول جعفریان
بزودی، انتشار ارج نامه مرحوم استاد سید هادی خسروشاهی، با 54 مقاله در 1079 ص.