شعر کمال لدین عبدالرزاق اصفهانی در وصف رسول خدا ص
اي از بر سدره شاهراهت
واي قبّه عرش تكيه گاهت
اي طاق نهم رواق بالا
بشكسته ز گوشه كلاهت
هم عقل دويده در ركابت
هم شرع خزيده در پناهت
اي چرخ كبود ژنده دلقي
در گردن پير خانقاهت
مه طاسك گردن سمندت
شب طرّه ي پرچم سياهت
جبريل مقيم آستانت
افلاك حريم بارگاهت
چرخ ار چه رفيع، خاك پايت
عقل ارچه بزرگ، طفل راهت
خورده است خدا ز روي تعظيم
سوگند به روي همچو ماهت
ايزد كه رقيب جان خرد كرد
نام تو رديف نام خود كرد
اي نام تو دستگير آدم
و اي خلق تو پايمرد عالم
فرّاش درت كليم عمران
چاووش رهت مسيح مريم
از نام محمّديت ميمي
حلقه شده اين بلند طارم
تو در عدم و گرفته قدرت
اقطاع وجود زير خاتم
در خدمتت انبيا مشرّف
وز حرمتت آدمي مكرّم
از امر مبارك تو رفته
هم بر سر حرفت خود آدم
تا بود به وقت خلوت تو
نه عرش و نه جبرئيل محرم
نايافته عزّ التفاتي
پيش تو زمين و آسمان هم
كونين نواله اي ز جودت
افلاك طفيلي وجودت
اي مسند تو وراي افلاك
صدر تو و خاك توده حاشاك
هرچ آن سمت حدوث دارد
در ديده ي همّت تو خاشاك
طغراي جلال تو لعمرك
منشور ولايت تو لولاك
نُه حقّه و هفت مهره پيشت
دست تو و دامن تو زان پاك
در راه تو زخم محض مرهم
بر ياد تو زهر عين ترياك
در عهد نبوّت تو آدم
پوشيده هنوز خرقه ي خاك
تو كرده اشارت از سر انگشت
مَه قرطه ي پرنيان زده چاك
نقش صفحات رايت تو
لولاك لما خلقت الافلاك
خواب تو ولا يَنامُ قلبي
خوان تو اَبيتُ عِندَ رَبّي
اي آرزوي قـََدَر لقايت
واي قبله ي آسمان سرايت
در عالم نطق، هيچ ناطق
ناگفته سزاي تو ثنايت
هر جاي كه خواجه اي غلامت
هر جاي كه خسروي گدايت
هم تابش اختران ز رويت
هم جنبش آسمان برايت
جانداروي عاشقان حديثت
قفل دل گمرهان دعايت
اندوخته ي سپهر و انجم
برنامده ده يك عطايت
بر شهپر جبرئيل نِه زين
تا لاف زند ز كبريايت
بر ديده ي آسمان قدم نِه
تا سرمه كشد ز خاك پايت
اي كرده بزير پاي كونين
بگذشته ز حد قاب قوسين
اي حجره ي دل به تو منوّر
واي عالم جان ز تو معطر
اي شخص تو عصمت مجسّم
واي ذات تو رحمت مصوّر
بي ياد تو ذكرها مزوَّر
بي نام تو وِردها مبتـَّر
خاك تو نهال شاخ طوبي
دست تو زهاب آب كوثر
اي از نفس نسيم خلقت
نُه گوي فلك چو گوي عنبر
از يَعصِمكَ الله اينت جوشن
وزيغفرك الله آنت مغفر
تو ايمني از حدوث گو باش
عالم همه خشك يا همه تر
تو فارغي از وجود، گو شو
بطحا همه سنگ يا همه زر
طاووس ملائكه بَريدت
سرخيل مقرّبان مُريدت
اي شرع تو چيره چون به شب روز
واي خيل تو بر ستاره پيروز
اي عقلِ گره گشاي معني
در حلقه ي درس تو نوآموز
اي تيغ تو كفر را كفن باف
نعلين تو عرش را كُلـَه دوز
اي مذهب ها ز بعثت تو
چون مكتبها به عيد نوروز
از موي تو رنگ كسوت شب
وز روي تو نور چهره ي روز
حلم تو شگرف دوزخ آشام
خشم تو عظيم آسمان سوز
ماه سر خيمه ي جلالت
در عالم علو مجلس افروز
بنموده نشان روي فردا
آيينه ي معجز تو امروز
اي گفته صحيح و كرده تصريح
در دست تو سنگريزه تسبيح
هر آدميي كه او ثنا گفت
هرچ آن نه ثناي تو خطا گفت
خود خاطر شاعري چه سنجد؟
نعت تو سزاي تو خدا گفت
گرچه نه سزاي حضرت توست
بپذير هر آنچه اين گدا گفت
هر چند فضول گوي مردي است
آخر نه ثناي مصطفي گفت؟
در عمر هر آنچه گفت يا كرد
ناداني كرد و ناسزا گفت
زان گفته و كرده گر بپرسند
كز بهر چه كرد يا چرا گفت؟
اين خواهد بود عُدّت او
كفاره ي هر چه كرد يا گفت
تو محو كن از جريده ي او
هر هرزه كه از سر هوا گفت
چون نيست بضاعتي ز طاعت
از ما گنه و ز تو شفاعت
اي از بر سدره شاهراهت
واي قبّه عرش تكيه گاهت
اي طاق نهم رواق بالا
بشكسته ز گوشه كلاهت
هم عقل دويده در ركابت
هم شرع خزيده در پناهت
اي چرخ كبود ژنده دلقي
در گردن پير خانقاهت
مه طاسك گردن سمندت
شب طرّه ي پرچم سياهت
جبريل مقيم آستانت
افلاك حريم بارگاهت
چرخ ار چه رفيع، خاك پايت
عقل ارچه بزرگ، طفل راهت
خورده است خدا ز روي تعظيم
سوگند به روي همچو ماهت
ايزد كه رقيب جان خرد كرد
نام تو رديف نام خود كرد
اي نام تو دستگير آدم
و اي خلق تو پايمرد عالم
فرّاش درت كليم عمران
چاووش رهت مسيح مريم
از نام محمّديت ميمي
حلقه شده اين بلند طارم
تو در عدم و گرفته قدرت
اقطاع وجود زير خاتم
در خدمتت انبيا مشرّف
وز حرمتت آدمي مكرّم
از امر مبارك تو رفته
هم بر سر حرفت خود آدم
تا بود به وقت خلوت تو
نه عرش و نه جبرئيل محرم
نايافته عزّ التفاتي
پيش تو زمين و آسمان هم
كونين نواله اي ز جودت
افلاك طفيلي وجودت
اي مسند تو وراي افلاك
صدر تو و خاك توده حاشاك
هرچ آن سمت حدوث دارد
در ديده ي همّت تو خاشاك
طغراي جلال تو لعمرك
منشور ولايت تو لولاك
نُه حقّه و هفت مهره پيشت
دست تو و دامن تو زان پاك
در راه تو زخم محض مرهم
بر ياد تو زهر عين ترياك
در عهد نبوّت تو آدم
پوشيده هنوز خرقه ي خاك
تو كرده اشارت از سر انگشت
مَه قرطه ي پرنيان زده چاك
نقش صفحات رايت تو
لولاك لما خلقت الافلاك
خواب تو ولا يَنامُ قلبي
خوان تو اَبيتُ عِندَ رَبّي
اي آرزوي قـََدَر لقايت
واي قبله ي آسمان سرايت
در عالم نطق، هيچ ناطق
ناگفته سزاي تو ثنايت
هر جاي كه خواجه اي غلامت
هر جاي كه خسروي گدايت
هم تابش اختران ز رويت
هم جنبش آسمان برايت
جانداروي عاشقان حديثت
قفل دل گمرهان دعايت
اندوخته ي سپهر و انجم
برنامده ده يك عطايت
بر شهپر جبرئيل نِه زين
تا لاف زند ز كبريايت
بر ديده ي آسمان قدم نِه
تا سرمه كشد ز خاك پايت
اي كرده بزير پاي كونين
بگذشته ز حد قاب قوسين
اي حجره ي دل به تو منوّر
واي عالم جان ز تو معطر
اي شخص تو عصمت مجسّم
واي ذات تو رحمت مصوّر
بي ياد تو ذكرها مزوَّر
بي نام تو وِردها مبتـَّر
خاك تو نهال شاخ طوبي
دست تو زهاب آب كوثر
اي از نفس نسيم خلقت
نُه گوي فلك چو گوي عنبر
از يَعصِمكَ الله اينت جوشن
وزيغفرك الله آنت مغفر
تو ايمني از حدوث گو باش
عالم همه خشك يا همه تر
تو فارغي از وجود، گو شو
بطحا همه سنگ يا همه زر
طاووس ملائكه بَريدت
سرخيل مقرّبان مُريدت
اي شرع تو چيره چون به شب روز
واي خيل تو بر ستاره پيروز
اي عقلِ گره گشاي معني
در حلقه ي درس تو نوآموز
اي تيغ تو كفر را كفن باف
نعلين تو عرش را كُلـَه دوز
اي مذهب ها ز بعثت تو
چون مكتبها به عيد نوروز
از موي تو رنگ كسوت شب
وز روي تو نور چهره ي روز
حلم تو شگرف دوزخ آشام
خشم تو عظيم آسمان سوز
ماه سر خيمه ي جلالت
در عالم علو مجلس افروز
بنموده نشان روي فردا
آيينه ي معجز تو امروز
اي گفته صحيح و كرده تصريح
در دست تو سنگريزه تسبيح
هر آدميي كه او ثنا گفت
هرچ آن نه ثناي تو خطا گفت
خود خاطر شاعري چه سنجد؟
نعت تو سزاي تو خدا گفت
گرچه نه سزاي حضرت توست
بپذير هر آنچه اين گدا گفت
هر چند فضول گوي مردي است
آخر نه ثناي مصطفي گفت؟
در عمر هر آنچه گفت يا كرد
ناداني كرد و ناسزا گفت
زان گفته و كرده گر بپرسند
كز بهر چه كرد يا چرا گفت؟
اين خواهد بود عُدّت او
كفاره ي هر چه كرد يا گفت
تو محو كن از جريده ي او
هر هرزه كه از سر هوا گفت
چون نيست بضاعتي ز طاعت
از ما گنه و ز تو شفاعت
Just Published
Keys to the Sciences (Maqālīd al-ʿulūm): A Gift for the Muzaffarid Shāh Shujāʿ on the Definitions of Technical Terms
Editors: Gholamreza Dadkhah and Reza Pourjavady
Maqālīd al-ʿulūm (Keys to the Sciences) is a significant source on definitions of Arabic scientific terms in the post-classical period. Composed by an anonymous author, it contains over eighteen hundred definitions in the realm of twenty-one religious, literary, and rational sciences. The work was dedicated to the Muzaffarid Shāh Shujāʿ, who ruled over Shiraz and its neighbouring regions from 759/1358 to 786/1384. The present volume contains a critical edition of Maqālīd al-ʿulūm based on its three extant manuscripts. In the introduction, the editors review previous scholarship on the text, present an overview of patronage at the court of Shāh Shujāʿ and identify some of the sources used by the author of the work. They suggest that the work in its structure mirrors Abū ʿAbdullāh Khwārazmī’s Mafātīḥ al-ʿulūm, completed in 366/976.
Keys to the Sciences (Maqālīd al-ʿulūm): A Gift for the Muzaffarid Shāh Shujāʿ on the Definitions of Technical Terms
Editors: Gholamreza Dadkhah and Reza Pourjavady
Maqālīd al-ʿulūm (Keys to the Sciences) is a significant source on definitions of Arabic scientific terms in the post-classical period. Composed by an anonymous author, it contains over eighteen hundred definitions in the realm of twenty-one religious, literary, and rational sciences. The work was dedicated to the Muzaffarid Shāh Shujāʿ, who ruled over Shiraz and its neighbouring regions from 759/1358 to 786/1384. The present volume contains a critical edition of Maqālīd al-ʿulūm based on its three extant manuscripts. In the introduction, the editors review previous scholarship on the text, present an overview of patronage at the court of Shāh Shujāʿ and identify some of the sources used by the author of the work. They suggest that the work in its structure mirrors Abū ʿAbdullāh Khwārazmī’s Mafātīḥ al-ʿulūm, completed in 366/976.
نسخ خطی و منابع چاپ سنگی، چاپ سربی و پایان نامه های کتابخانه آیت الله العظمی بروجردی:
کتابخانه آیت الله العظمي بروجردی در راستای تسهیل دسترسی محققان به تمامی تصاویر نسخ خطی و چاپ سنگی و چاپ سربی و پایان نامه های حوزوی، امکان جستجو و مشاهده از طریق پرتال و کتابخانه دیجیتال را فراهم کرده است.
(https://b2n.ir/792374) پایگاه معرفی
( برای تسهیل مشاهده منابع دیجیتال نیاز به ثبت نام کابری و گذرواژه نیست).
مجموعه منابع دیجیتال کتابخانه از لینک زیر قابل جستجو و مشاهده است.
👇👇
Www.blib.ir
کتابخانه آیت الله العظمي بروجردی در راستای تسهیل دسترسی محققان به تمامی تصاویر نسخ خطی و چاپ سنگی و چاپ سربی و پایان نامه های حوزوی، امکان جستجو و مشاهده از طریق پرتال و کتابخانه دیجیتال را فراهم کرده است.
(https://b2n.ir/792374) پایگاه معرفی
( برای تسهیل مشاهده منابع دیجیتال نیاز به ثبت نام کابری و گذرواژه نیست).
مجموعه منابع دیجیتال کتابخانه از لینک زیر قابل جستجو و مشاهده است.
👇👇
Www.blib.ir
آیت الله سید جعفر کریمی هم به رحمت خدا رفت. سالها در سفرهای عمره در یک کاروان خدمتشان بودیم. سید، نفر اول از سمت راست. در این عکس تاریخی. عکس را خودشان به من داده بودند. باید سال 1358 و زمانی باشد که امام قم بودند. ایشان سالها پیش از رفتن امام به نجف، آنجا بود، و شاگرد مراجع وقت و از جمله ایت الله آملی. شخصی صریح اللهجه بود و سالهای اخیر بیشتر گوشه گیر و بیمار. خداوند او را رحمت کناد.