حاکم خبوشان و ادعای احیای دولت سربداران در سال 967
میرزا احمد منشی قمی در خلاصه التواریخ ذیل رویدادهای سال 967 و در عهد شاه طهماسب نوشته است:
و هم درين سال قلعه خبوشان كه مدتها از تصرف اولياى قاهره بيرون رفته بود و شهريار خبوشان كه خود را به سربداران سبزوار انتساب مىداد در آنجا متحصن شده لواى مخالفت بر مىافراشت و مكررا امراى نامدار از اسفراين و نيشابور حسب الامر مطاع به تسخير قلعه مذكور رفته صورت فتح به هيچ وجه ميسر نمىشد. اتفاقا از تأييدات ربانى كه هميشه شاه عالى را روزى مىشد كه بىمعاونت لشگر و امداد عسكر فتوحات دست مىداد، جمعى در قلعه با شهريار سربدار بر سر نزاع و جدال در آمده، شهريار را به قتل رسانيدند و سر او را با كليد قلعه به پايه سرير اعلى فرستاده خطه خبوشان و نواحى به تصرف غازيان در آمد و آمد شد ازبكان بهمان از آن نواحى كم شد و باعث رفاهيت رعاياى آن حدود و ولايت اسفراين شد.
لازم به یادآوری است که خواجه علی موید سربداری، آخرین حاکم سربداری، در سال 782 ق مغلوب تیمور شده و در زمره اصحاب او درآمد و سال 788 درگذشت. این مدعی 185 سال بعد از انحلال این دولت، مدعی آن شده است.
میرزا احمد منشی قمی در خلاصه التواریخ ذیل رویدادهای سال 967 و در عهد شاه طهماسب نوشته است:
و هم درين سال قلعه خبوشان كه مدتها از تصرف اولياى قاهره بيرون رفته بود و شهريار خبوشان كه خود را به سربداران سبزوار انتساب مىداد در آنجا متحصن شده لواى مخالفت بر مىافراشت و مكررا امراى نامدار از اسفراين و نيشابور حسب الامر مطاع به تسخير قلعه مذكور رفته صورت فتح به هيچ وجه ميسر نمىشد. اتفاقا از تأييدات ربانى كه هميشه شاه عالى را روزى مىشد كه بىمعاونت لشگر و امداد عسكر فتوحات دست مىداد، جمعى در قلعه با شهريار سربدار بر سر نزاع و جدال در آمده، شهريار را به قتل رسانيدند و سر او را با كليد قلعه به پايه سرير اعلى فرستاده خطه خبوشان و نواحى به تصرف غازيان در آمد و آمد شد ازبكان بهمان از آن نواحى كم شد و باعث رفاهيت رعاياى آن حدود و ولايت اسفراين شد.
لازم به یادآوری است که خواجه علی موید سربداری، آخرین حاکم سربداری، در سال 782 ق مغلوب تیمور شده و در زمره اصحاب او درآمد و سال 788 درگذشت. این مدعی 185 سال بعد از انحلال این دولت، مدعی آن شده است.
زهد و تقوای تولیت آستان قدس رضوی در دوره طهماسب
میرزا احمد منشی در ذیل وقایع سال 970 از درگذشت خلیفه اسدالله اصفهانی یاد کرده که ده سال تولیت آستان قدس رضوی را داشت و از زهد او چنین یاد کرده است:
و هم درين سال سيادت پناه استادى خليفه اسد اللّه متولى آستانه مقدسه منوره عرش منزله در آن روضه مقدسه به جوار رحمت ايزدى پيوست. وى از سادات عظيم الشأن و خلفاى رفيع المكان دار السلطنه اصفهان بود و به انواع خصايل و فضايل آراسته در جامعيت علوم عقلى و نقلى از اكثر علماى مشهد مقدس رجحان و تفوق داشت ذهن دراكش كشاف غوامض معارف يقينى و فهم به ادراكش حلال مشكلات مسايل دينى. با وجود استجماع فضايل و دانش در فن شعر سرآمد شعراى زمان و از نظاره جوانان رعنا و گلرخان زيبا هميشه محظوظ و فرحان بود.
تقيد به شرع و پرهيزگارى وى به مثابهاى بود كه با وجود كثرت و ازدحام مشايخ و فضلا و علما، شاه جم جاه شيخ الاسلامى مشهد مقدس را به او رجوع فرموده بودند.
مير مرحوم مدت ده سال توليت كه در منزل بالينگاه آرامگاه داشتند [خانه ای به او اختصاص داده بودند]، چون شايبه و دغدغه در آن منزل فرموده بودند، يك ركعت از صلوة خمسه در آنجا نگذاردند و صبح و ظهر و عشا را در آن روضه عرشآسا گذراندند، و از آب قنات سناباد كه از صحن جاريست به دستور وضو و غسل نفرمودند، و از سر كار حضرت عمله و فعله او، انگشت بر طعام و شربت نزدند، و اوقات خود به محصولى كه در اصفهان داشت از آنجا آورده مىگذرانيد. اوصاف حميده و اخلاق پسنديده مير مرحوم بسيار است.... از مير هرگز فرزندى نشد و عقبى ازو نماند در پاى پايين آن حضرت مدفنى جهت خود ترتيب داده مدفون شد. رحمة اللّه عليه رحمة واسعه.
میرزا احمد منشی در ذیل وقایع سال 970 از درگذشت خلیفه اسدالله اصفهانی یاد کرده که ده سال تولیت آستان قدس رضوی را داشت و از زهد او چنین یاد کرده است:
و هم درين سال سيادت پناه استادى خليفه اسد اللّه متولى آستانه مقدسه منوره عرش منزله در آن روضه مقدسه به جوار رحمت ايزدى پيوست. وى از سادات عظيم الشأن و خلفاى رفيع المكان دار السلطنه اصفهان بود و به انواع خصايل و فضايل آراسته در جامعيت علوم عقلى و نقلى از اكثر علماى مشهد مقدس رجحان و تفوق داشت ذهن دراكش كشاف غوامض معارف يقينى و فهم به ادراكش حلال مشكلات مسايل دينى. با وجود استجماع فضايل و دانش در فن شعر سرآمد شعراى زمان و از نظاره جوانان رعنا و گلرخان زيبا هميشه محظوظ و فرحان بود.
تقيد به شرع و پرهيزگارى وى به مثابهاى بود كه با وجود كثرت و ازدحام مشايخ و فضلا و علما، شاه جم جاه شيخ الاسلامى مشهد مقدس را به او رجوع فرموده بودند.
مير مرحوم مدت ده سال توليت كه در منزل بالينگاه آرامگاه داشتند [خانه ای به او اختصاص داده بودند]، چون شايبه و دغدغه در آن منزل فرموده بودند، يك ركعت از صلوة خمسه در آنجا نگذاردند و صبح و ظهر و عشا را در آن روضه عرشآسا گذراندند، و از آب قنات سناباد كه از صحن جاريست به دستور وضو و غسل نفرمودند، و از سر كار حضرت عمله و فعله او، انگشت بر طعام و شربت نزدند، و اوقات خود به محصولى كه در اصفهان داشت از آنجا آورده مىگذرانيد. اوصاف حميده و اخلاق پسنديده مير مرحوم بسيار است.... از مير هرگز فرزندى نشد و عقبى ازو نماند در پاى پايين آن حضرت مدفنى جهت خود ترتيب داده مدفون شد. رحمة اللّه عليه رحمة واسعه.
وقتی شاه طهماسب به تاریخ تیموری استناد کرد
شاه طهماسب، وقتی برادرش القاس میرزا بر وی شورید و به استانبول گریخت، بعدا با سلطان سلیمان به ایران یورش آورد، و سپس به قم و کاشان و نواحی دیگر حمله کرد و عاقبت در 956 دستگیر شد، نکته ای به او گفت، و به «تاریخ تیموری» استناد کرد. متن جالبی است:
شاه عالميان وى را مخاطب ساخته به او گفتند كه ديدى كه آقاى من كه حضرت امير المؤمنين و امام المتقين باشد چون ترا پيش من آورد. به تو چه بد كرده بودم كه از من روگردان شده به خوندگار ملتجى شدى. من با تو آنچنان بودم كه هرگاه تاريخ تيمورى مىخواندم به اين بيت مىرسيدم. شعر:
شده شاهرخ همرهش در مصاف / بسان دو شمشیر در یک غلاف
مىگفتم من و القاس اين حال داريم. من ترا از ديگر برادران و فرزندان دوستتر مىدارم و در مشهد مقدس مقرر بود كه دويست و پنجاه تومان به سادات و صلحا و اتقيا قرض دهند كه تا القاس زنده باشد، زر از ايشان نگيرند كه هميشه در آن آستان در دعاى درازى عمر او باشد.
القاس سكوت اختيار كرده خجل و منفعل سر در پيش انداخته قوت گفتار و قدرت دادن جواب نداشت. نواب كامياب مالك رقاب اين داستان را بر زبان الهام بيان جارى گردانيدند.
شاه طهماسب، وقتی برادرش القاس میرزا بر وی شورید و به استانبول گریخت، بعدا با سلطان سلیمان به ایران یورش آورد، و سپس به قم و کاشان و نواحی دیگر حمله کرد و عاقبت در 956 دستگیر شد، نکته ای به او گفت، و به «تاریخ تیموری» استناد کرد. متن جالبی است:
شاه عالميان وى را مخاطب ساخته به او گفتند كه ديدى كه آقاى من كه حضرت امير المؤمنين و امام المتقين باشد چون ترا پيش من آورد. به تو چه بد كرده بودم كه از من روگردان شده به خوندگار ملتجى شدى. من با تو آنچنان بودم كه هرگاه تاريخ تيمورى مىخواندم به اين بيت مىرسيدم. شعر:
شده شاهرخ همرهش در مصاف / بسان دو شمشیر در یک غلاف
مىگفتم من و القاس اين حال داريم. من ترا از ديگر برادران و فرزندان دوستتر مىدارم و در مشهد مقدس مقرر بود كه دويست و پنجاه تومان به سادات و صلحا و اتقيا قرض دهند كه تا القاس زنده باشد، زر از ايشان نگيرند كه هميشه در آن آستان در دعاى درازى عمر او باشد.
القاس سكوت اختيار كرده خجل و منفعل سر در پيش انداخته قوت گفتار و قدرت دادن جواب نداشت. نواب كامياب مالك رقاب اين داستان را بر زبان الهام بيان جارى گردانيدند.
خراب شدن ايوان شاهى در روز عيد اضحى سال 1015
روز عید قربان سال 1015 همه اعیان و اشراف در زیر یک ایوان بزرگ نشسته بودندن تا شاه عباس وارد شده و عید را به او تبریک بگویند. اما یکبار، سقف فرویخت، عده ای گریختند، و عده ای از علما و اعیان گرفتار شدند. عده ای کارگر آنجا با بیل مشغول به کار بودند که دویدند و عده ای را نجات دادند، اما عده ای هم درگذشتند.
وقتی شاه رسید، دستور داد عده ای فصّاد آوردند و همه را فصد کردند تا قدری حالشان بهتر شود. این پزشکی ما.
اما این که چرا شاه نیامد، دو نظر هست، یکی این که منجمان پیشگویی این امر را کرده بودند که گزندی به شاه می رسد، قدری با حرف او را معطل کردند تا دیرتر بیاید. و نظر دیگر که اسکندر بیک دارد، مسخره کردن نظر منجمان و آن حکایت است و این که شاه خوابش گرفت، و رفت خوابید که این اتفاق افتاد، و این که « آرى آن را كه حفظ الهى نگهبان است از حوادث روزگار چه ضرر و آنجا كه لطف ايزديست ثوابت و سيار را چه اثر».
روز يكشنبه عيد اضحى حضرت اعلى در ايوانى كه استادان نجار به چوبها و ستونها در جنب ديوانخانه همايون ترتيب داده به نى پوشيده بودند، بترتيب مقدمات جشن اشاره فرموده جشنهاى گوناگون گستردند. فرمانبران در صدر مجلس جهت جلوس همايون مسند شاهانه و اورنك پادشاهانه نصب نمودند، و صدور عظام و علماء اعلام و امراء و وزراء و اركان دولت بر در كرياس گردون اساس جمع آمده منتظر بودند كه بشرف عتبهبوسى مشرف گشته زبان به تهنيت عيد و مباركبادى آنروز سعيد گشايند.
قريب بظهرى كه هنگام بيرون آمدن حضرت اعلى بود مقرر شد كه حاضران بارگاه معلى از ابناى ملوك و سلاطين ميرزادههاى داغستان و اهالى شيروان و اعيان قزلباش بايوان رفته هريك در مكان مناسب قرار گيرند كه بعد از ترتيب مجلس و اجلاس مجلسيان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بايوان تشريف آوردند و ايشيكآقاسيان هريك را فراخور قدر و منزلت جا مىنمودند هنوز دودانك مردم قرار نگرفته بودند كه از تقدير فلكى تزلزل در بنيان ثبات و قرار ايوان افتاده فرودآمده، ميرزادهها و مردم داغستان كه در يك طرف نشسته بودند در آغاز فرودآمدن خبردار شده خود را بيرون انداختند، و صدور و علماء كه دست و پاى حركت نداشتند در زير گل و چوب ماندند.
از اتفاق حسنه جمعى از بيلداران خاصه شريفه در برابر ايوان مذكور طرح باغچه انداخته كار مىكردند فىالفور هجوم آورده چوب و گل را به يك طرف ريخته زيرماندهها را يكيك بيرون مىآوردند. جمعى ديگر كه حيات داشتند خصوصا قاضى خان صدر و مير جلال الدين حسن صدر و مير سيد محمد قاضى معسكر ولد مير سيد حسين مجتهد و مير صدر الدين محمد علوى محتسب الممالك و ولد مير عباس گيلانى كه از زمره علماء بود و حاجى عنايت تبريزى را بيرون آوردند.
اما اكثر مجروح و ناتوان و اعضايشان در هم كوفته شده رنگ رخسارشان به نوعى تيره و تار شده بود كه هيچيك را نمىتوانست شناخت.
حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از اين حال خبردار گشته بيرون تشريف آورده، امر فرمودند كه هماندم فصاد آورده همگى را قصد كردند. بعد از قصد اندكى بحال خود آمدند روز ديگر مير صدر الدين محمد علوى كه جگرش قصور كرده بوده برحمت ايزدى پيوست و ديگران صاحبفراش گشته، در تاريخ شب جمعه هشتم شهر ربيع الثانى مير جلال الدين حسين صدر نيز كه از آن كوفت تا سه ماه صاحبفراش بود و درد معده و اسهال علاوه آن گشته مريض و عليل شده بود دار فانى را وداع نموده به سراى باقى انتقال نمود و ديگران صحت يافتند.
از نوادر اتفاقات چنين مسموع شد كه منجمان خاصه شريفه از زايجه طالع اقدس يافته بودند كه در نصف النهار آنروز ذات مقدس را احتمال ضرر و آسيبى هست اما از تأثير نظرات كواكب سعد كه در آنوقت بكوكب عمر و دولت صاحب طالع ناظرند اميد هست كه جبران نحوست شده المى بذات مقدس نرسد در خلوتخانه خاص آن حضرت را دمبهدم بحرف و حكايت مشغول ساختهاند كه تا انقضاى معظم تأثير حركتى از آن حضرت واقع نشود و بدين جهت تأخير در بيرون آمدن واقع شده بود كه آن حالت روى داد.
اما راقم حرف بىواسطه از وحيد الزمانى مولانا عليرضاى خوشنويس كه از خواص مقربان حضرت اعلى بود استماع نمودم كه از زبان الهام بيان آن حضرت تقرير مىكرد كه وقت بيرون آمدن خوابى بر آن حضرت غلبه كرده بىاختيار بخواب مىروند و هنوز در خواب بود كه اين قضيه سانح شد و سبب تأخير و تعويق بيرون آمدن آن خواب بىاختيار بود كه به نيروى بخت بيدار بر آن حضرت غلبه كرده پيش از آنكه حضرت اعلى بايوان رفته بر سرير دولت قرار گيرند اين صورت روى نمود.
آرى آن را كه حفظ الهى نگهبان است از حوادث روزگار چه ضرر و آنجا كه لطف ايزديست ثوابت و سيار را چه اثر.
روز عید قربان سال 1015 همه اعیان و اشراف در زیر یک ایوان بزرگ نشسته بودندن تا شاه عباس وارد شده و عید را به او تبریک بگویند. اما یکبار، سقف فرویخت، عده ای گریختند، و عده ای از علما و اعیان گرفتار شدند. عده ای کارگر آنجا با بیل مشغول به کار بودند که دویدند و عده ای را نجات دادند، اما عده ای هم درگذشتند.
وقتی شاه رسید، دستور داد عده ای فصّاد آوردند و همه را فصد کردند تا قدری حالشان بهتر شود. این پزشکی ما.
اما این که چرا شاه نیامد، دو نظر هست، یکی این که منجمان پیشگویی این امر را کرده بودند که گزندی به شاه می رسد، قدری با حرف او را معطل کردند تا دیرتر بیاید. و نظر دیگر که اسکندر بیک دارد، مسخره کردن نظر منجمان و آن حکایت است و این که شاه خوابش گرفت، و رفت خوابید که این اتفاق افتاد، و این که « آرى آن را كه حفظ الهى نگهبان است از حوادث روزگار چه ضرر و آنجا كه لطف ايزديست ثوابت و سيار را چه اثر».
روز يكشنبه عيد اضحى حضرت اعلى در ايوانى كه استادان نجار به چوبها و ستونها در جنب ديوانخانه همايون ترتيب داده به نى پوشيده بودند، بترتيب مقدمات جشن اشاره فرموده جشنهاى گوناگون گستردند. فرمانبران در صدر مجلس جهت جلوس همايون مسند شاهانه و اورنك پادشاهانه نصب نمودند، و صدور عظام و علماء اعلام و امراء و وزراء و اركان دولت بر در كرياس گردون اساس جمع آمده منتظر بودند كه بشرف عتبهبوسى مشرف گشته زبان به تهنيت عيد و مباركبادى آنروز سعيد گشايند.
قريب بظهرى كه هنگام بيرون آمدن حضرت اعلى بود مقرر شد كه حاضران بارگاه معلى از ابناى ملوك و سلاطين ميرزادههاى داغستان و اهالى شيروان و اعيان قزلباش بايوان رفته هريك در مكان مناسب قرار گيرند كه بعد از ترتيب مجلس و اجلاس مجلسيان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بايوان تشريف آوردند و ايشيكآقاسيان هريك را فراخور قدر و منزلت جا مىنمودند هنوز دودانك مردم قرار نگرفته بودند كه از تقدير فلكى تزلزل در بنيان ثبات و قرار ايوان افتاده فرودآمده، ميرزادهها و مردم داغستان كه در يك طرف نشسته بودند در آغاز فرودآمدن خبردار شده خود را بيرون انداختند، و صدور و علماء كه دست و پاى حركت نداشتند در زير گل و چوب ماندند.
از اتفاق حسنه جمعى از بيلداران خاصه شريفه در برابر ايوان مذكور طرح باغچه انداخته كار مىكردند فىالفور هجوم آورده چوب و گل را به يك طرف ريخته زيرماندهها را يكيك بيرون مىآوردند. جمعى ديگر كه حيات داشتند خصوصا قاضى خان صدر و مير جلال الدين حسن صدر و مير سيد محمد قاضى معسكر ولد مير سيد حسين مجتهد و مير صدر الدين محمد علوى محتسب الممالك و ولد مير عباس گيلانى كه از زمره علماء بود و حاجى عنايت تبريزى را بيرون آوردند.
اما اكثر مجروح و ناتوان و اعضايشان در هم كوفته شده رنگ رخسارشان به نوعى تيره و تار شده بود كه هيچيك را نمىتوانست شناخت.
حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از اين حال خبردار گشته بيرون تشريف آورده، امر فرمودند كه هماندم فصاد آورده همگى را قصد كردند. بعد از قصد اندكى بحال خود آمدند روز ديگر مير صدر الدين محمد علوى كه جگرش قصور كرده بوده برحمت ايزدى پيوست و ديگران صاحبفراش گشته، در تاريخ شب جمعه هشتم شهر ربيع الثانى مير جلال الدين حسين صدر نيز كه از آن كوفت تا سه ماه صاحبفراش بود و درد معده و اسهال علاوه آن گشته مريض و عليل شده بود دار فانى را وداع نموده به سراى باقى انتقال نمود و ديگران صحت يافتند.
از نوادر اتفاقات چنين مسموع شد كه منجمان خاصه شريفه از زايجه طالع اقدس يافته بودند كه در نصف النهار آنروز ذات مقدس را احتمال ضرر و آسيبى هست اما از تأثير نظرات كواكب سعد كه در آنوقت بكوكب عمر و دولت صاحب طالع ناظرند اميد هست كه جبران نحوست شده المى بذات مقدس نرسد در خلوتخانه خاص آن حضرت را دمبهدم بحرف و حكايت مشغول ساختهاند كه تا انقضاى معظم تأثير حركتى از آن حضرت واقع نشود و بدين جهت تأخير در بيرون آمدن واقع شده بود كه آن حالت روى داد.
اما راقم حرف بىواسطه از وحيد الزمانى مولانا عليرضاى خوشنويس كه از خواص مقربان حضرت اعلى بود استماع نمودم كه از زبان الهام بيان آن حضرت تقرير مىكرد كه وقت بيرون آمدن خوابى بر آن حضرت غلبه كرده بىاختيار بخواب مىروند و هنوز در خواب بود كه اين قضيه سانح شد و سبب تأخير و تعويق بيرون آمدن آن خواب بىاختيار بود كه به نيروى بخت بيدار بر آن حضرت غلبه كرده پيش از آنكه حضرت اعلى بايوان رفته بر سرير دولت قرار گيرند اين صورت روى نمود.
آرى آن را كه حفظ الهى نگهبان است از حوادث روزگار چه ضرر و آنجا كه لطف ايزديست ثوابت و سيار را چه اثر.
تبدیل شدن آتشکده ها به محل درآمد نفتی ها در باکو در قرن نوزدهم....
ایران سرزمین ائمه، نام سفرنامه ای استکه به تازگی ترجه شده و اصل آن از جبمز باست «میسیونر هیئت پرسبیتری» از سالهای 1871 تا 1885 در ایران و روسیه است. نام شگفتی انتخاب کرده است. عجالتا در جایی وقتی در باکو است، جایی که بسیار نفت خیز بوده و صدها چاه در اطراف آن کنده شده و منبعی پردرآمد برای مردم شده بود، می نویسد:
سالها پیش، عبد آتش پرستان در این مکان قرار داشت، ساختمان قدیمی آن پا برجاست. اما مشخص است که به حال خود رها شده، و خیلی وقت است که آتش این منطقه ـ ناشی از چاه های نفت و گاز ـ جنبه راز آلود خود را از دست داده و در اختیار چنین مصارف دنیوی [شرکتی های نفتی] قرار داده شده، تا نشان دهد که منشأ الهی ندارد یا این که چیز مناسبی برای پرستش نیست. با کنار رفتن نمادهای آتش پرستی این مکانها، به زیارتگاه مال پرستان تبدیل شده اند (ایران سرزمین ائمه، ص 191).
جالب است که خود این شخص، به عنوان یک مسیونر موظف از سوی کلیسای پرزبیتری به قصد ترویج همین امور رمز آلود راه دور از امریکا تا ایران را آمد و سالها در شهرهای ایران برای رواج مسیحیت تلاش کرد... به جایی هم نرسید.
ایران سرزمین ائمه، نام سفرنامه ای استکه به تازگی ترجه شده و اصل آن از جبمز باست «میسیونر هیئت پرسبیتری» از سالهای 1871 تا 1885 در ایران و روسیه است. نام شگفتی انتخاب کرده است. عجالتا در جایی وقتی در باکو است، جایی که بسیار نفت خیز بوده و صدها چاه در اطراف آن کنده شده و منبعی پردرآمد برای مردم شده بود، می نویسد:
سالها پیش، عبد آتش پرستان در این مکان قرار داشت، ساختمان قدیمی آن پا برجاست. اما مشخص است که به حال خود رها شده، و خیلی وقت است که آتش این منطقه ـ ناشی از چاه های نفت و گاز ـ جنبه راز آلود خود را از دست داده و در اختیار چنین مصارف دنیوی [شرکتی های نفتی] قرار داده شده، تا نشان دهد که منشأ الهی ندارد یا این که چیز مناسبی برای پرستش نیست. با کنار رفتن نمادهای آتش پرستی این مکانها، به زیارتگاه مال پرستان تبدیل شده اند (ایران سرزمین ائمه، ص 191).
جالب است که خود این شخص، به عنوان یک مسیونر موظف از سوی کلیسای پرزبیتری به قصد ترویج همین امور رمز آلود راه دور از امریکا تا ایران را آمد و سالها در شهرهای ایران برای رواج مسیحیت تلاش کرد... به جایی هم نرسید.
Forwarded from پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی (ندای محبت)
میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب،
مبارک باد . . .
مبارک باد . . .
Forwarded from فهم دین (سید محمد صادق رضوی)
139614-fulltext.pdf
8.1 MB
#پایان_نامه
تصحیح مناقب علوی (علیه السلام) اثر میر حسین علی خان تالپور، از میراث شبه قاره در قرن سیزدهم
بر اساس نسخه خطی گنجینه تالپور
فاطمه الهامی/ دانشگاه پیام نور
تصحیح مناقب علوی (علیه السلام) اثر میر حسین علی خان تالپور، از میراث شبه قاره در قرن سیزدهم
بر اساس نسخه خطی گنجینه تالپور
فاطمه الهامی/ دانشگاه پیام نور
Forwarded from کتاب پاپیروس
مناقب علوی- کتاب پاپیروس.pdf
2.3 MB