باز عین السلطنه نوشته است:
شعارهاى زنان طرفدار سلطنت
قجر آقا ليدر، نزهت دختر من معاون، احترام الدوله دختر آقاى عماد السلطنه عيال عميد الملك و خانم سالار منشى، با چندين نفر خانم چادر اطلسى، قمر الدوله دختر من، دخترهاى سهگانه حاجى افخم، چندين نفر كلفت، فخر تاج دختر سالار شاگرد مدرسه امريكائى، زينب زن من، مادر زن من، پريچهره خانم دختر نواب عاليه، شهربانو خانم مادر نوشيروان ميرزا از پيادهرو ناصريه سمت راست و به قدر پنجاه نفر زن خارجى را هم از بين راه با خود همراه نموده بودند. همه زنده باد شاه. زنده باد وليعهدگويان، زنده باد اصناف، زنده باد علما و طلاب و تجارگويان. ما شاه لازم داريم، جمهورى خلاف دين و آئين است، مىخواهند روى ما را باز كنند، اى اهل محلات، اى كسبه و تجار، اى علماى محترم پناه به شما مىآوريم، دخيل شما مىشويم، زنده باد قرآن، پست باد رئيس الوزراء، مرده باد تدين، زنده باد مدرس، زنده باد خالصىزاده- از دو سمت خيابان گاهى شديد گاهى آرام، تا رسيدند به عكس شاه كه زير آن عكس سردار سپه است. او را دعا كردند، قربانصدقه رفتند و به رئيس الوزراء ناسزا، و گفته بودند مردم اينكه مثل پيرزن بيوه مىماند مىخواهد به جاى آن نازنين بنشيند.
تف به عكس عارف
رسيدند جائىكه عكس عارف را گذاشته بودند. جمعا تف بدان انداختند كه مردها همه تعريف كردند كه شيرزن و غيرتمندند. رفتند نظاميه نوعيد و تماشا. تا برسيم به داستان بعد آن.
شعارهاى زنان طرفدار سلطنت
قجر آقا ليدر، نزهت دختر من معاون، احترام الدوله دختر آقاى عماد السلطنه عيال عميد الملك و خانم سالار منشى، با چندين نفر خانم چادر اطلسى، قمر الدوله دختر من، دخترهاى سهگانه حاجى افخم، چندين نفر كلفت، فخر تاج دختر سالار شاگرد مدرسه امريكائى، زينب زن من، مادر زن من، پريچهره خانم دختر نواب عاليه، شهربانو خانم مادر نوشيروان ميرزا از پيادهرو ناصريه سمت راست و به قدر پنجاه نفر زن خارجى را هم از بين راه با خود همراه نموده بودند. همه زنده باد شاه. زنده باد وليعهدگويان، زنده باد اصناف، زنده باد علما و طلاب و تجارگويان. ما شاه لازم داريم، جمهورى خلاف دين و آئين است، مىخواهند روى ما را باز كنند، اى اهل محلات، اى كسبه و تجار، اى علماى محترم پناه به شما مىآوريم، دخيل شما مىشويم، زنده باد قرآن، پست باد رئيس الوزراء، مرده باد تدين، زنده باد مدرس، زنده باد خالصىزاده- از دو سمت خيابان گاهى شديد گاهى آرام، تا رسيدند به عكس شاه كه زير آن عكس سردار سپه است. او را دعا كردند، قربانصدقه رفتند و به رئيس الوزراء ناسزا، و گفته بودند مردم اينكه مثل پيرزن بيوه مىماند مىخواهد به جاى آن نازنين بنشيند.
تف به عكس عارف
رسيدند جائىكه عكس عارف را گذاشته بودند. جمعا تف بدان انداختند كه مردها همه تعريف كردند كه شيرزن و غيرتمندند. رفتند نظاميه نوعيد و تماشا. تا برسيم به داستان بعد آن.
آغاز بیست و پنج سالگی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
در مهرماه سال 1374 بود که تصمیم به تأسیس کتابخانه تاریخ اسلام و ایران گرفتم. آن وقت، دوست عزیزم جناب آقای محمد تقی انصاریان، طبقه ای از یک آپارتمان کوچک را در کوچه ای حد فاصل کوچه آمار و ممتاز در خیابان صفائیه قم، در اختیار ما گذاشت. سرور عزیزم جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی ـ که خداوند پایدارشان بدارد ـ قبول کردند تا هزینه آن را بپردازند و تا امروز بر عهد خود پابرجا بوده اند. از آن زمان تاکنون، چهار بار محل کتابخانه عوض شده است. از محل اول، به خانه ای در خیابان دور شهر، سپس به خانه ای در ابتدای خیابان رجایی، و حالا به کوچه شماره یازده خیابان رجایی قم. اکنون کتابهای ما از مرز ۲۱۲ هزار جلد کتاب و ۳۲ هزار فایل یجیتالی آنلاین گذشته است، کتابهایی که می شود فهرست آنها را در sohalibrary مشاهده کرد. این اولین کتابخانه تخصصی از سری کتابخانه های تخصصی بود که با همت جناب شهرستانی تأسیس شد. در سالهای بعد، کتابخانه های تخصصی تفسیر و علوم قرآن، علوم حدیث، ادبیات فارسی و عربی، فلسفه و کلام، و فقه و اصول نیز تأسیس شد که تا این زمان همه فعال ند.
حالا در آبان ماه 98 می توانیم ورود کتابخانه تاریخ را در سن 25 سالگی با افتخار اعلام کنیم، کتابخانه ای که در تمام این ربع قرن، محلی برای نوشتن صدها رساله دکتری و پایان نامه ارشد بوده و بسیاری از علاقه مندان، در آنجا، آثاری را تألیف کرده اند.
همان وقت که خرید کتاب را شروع کردم، در دفتر یادداشت هایم نوشتم:
سه شنبه 18 / 7/ 1374
از امروز كار خريد كتاب را براي كتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران آغاز كرديم. طرح اين كتابخانه را مدتها در ذهن داشتم و اكنون به ياري خداوند كار آغاز شده است. محل آن در خانهاي در پشت مدرسه اميرالمؤمنين است.
در مهرماه سال 1374 بود که تصمیم به تأسیس کتابخانه تاریخ اسلام و ایران گرفتم. آن وقت، دوست عزیزم جناب آقای محمد تقی انصاریان، طبقه ای از یک آپارتمان کوچک را در کوچه ای حد فاصل کوچه آمار و ممتاز در خیابان صفائیه قم، در اختیار ما گذاشت. سرور عزیزم جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی ـ که خداوند پایدارشان بدارد ـ قبول کردند تا هزینه آن را بپردازند و تا امروز بر عهد خود پابرجا بوده اند. از آن زمان تاکنون، چهار بار محل کتابخانه عوض شده است. از محل اول، به خانه ای در خیابان دور شهر، سپس به خانه ای در ابتدای خیابان رجایی، و حالا به کوچه شماره یازده خیابان رجایی قم. اکنون کتابهای ما از مرز ۲۱۲ هزار جلد کتاب و ۳۲ هزار فایل یجیتالی آنلاین گذشته است، کتابهایی که می شود فهرست آنها را در sohalibrary مشاهده کرد. این اولین کتابخانه تخصصی از سری کتابخانه های تخصصی بود که با همت جناب شهرستانی تأسیس شد. در سالهای بعد، کتابخانه های تخصصی تفسیر و علوم قرآن، علوم حدیث، ادبیات فارسی و عربی، فلسفه و کلام، و فقه و اصول نیز تأسیس شد که تا این زمان همه فعال ند.
حالا در آبان ماه 98 می توانیم ورود کتابخانه تاریخ را در سن 25 سالگی با افتخار اعلام کنیم، کتابخانه ای که در تمام این ربع قرن، محلی برای نوشتن صدها رساله دکتری و پایان نامه ارشد بوده و بسیاری از علاقه مندان، در آنجا، آثاری را تألیف کرده اند.
همان وقت که خرید کتاب را شروع کردم، در دفتر یادداشت هایم نوشتم:
سه شنبه 18 / 7/ 1374
از امروز كار خريد كتاب را براي كتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران آغاز كرديم. طرح اين كتابخانه را مدتها در ذهن داشتم و اكنون به ياري خداوند كار آغاز شده است. محل آن در خانهاي در پشت مدرسه اميرالمؤمنين است.
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/136439
بحثی در باره کتاب «کشاکش دین و دولت» از آقای استاد محمد علی موحد
بحثی در باره کتاب «کشاکش دین و دولت» از آقای استاد محمد علی موحد
روزنامه اعتماد
رمزگشايي از جعبه سياه تاريخ اسلام
موحد از نسل زرياب و زرينكوب
از میان اسناد.... شعر مهدی سهیلی علیه هویدا سال 57 تکثیر از انتشارات امیر کبیر...
@historylibrary
@historylibrary
کار آقای رحیم قاسمی، و ناشر هم کنگره مبارکه که همین پنج شنبه (23 آبان) در مبارکه برگزار می شود، و البته با همت دست اندرکاران موسسه کتاب شناسی شیعه با مدیریت استاد آیت الله شیخ رضا مختاری. از مبارکه، روحانی دوره رضاشاه و زنده تا سال 1325 چند کتاب دیگر هم منتشر شده. دو کتاب مرآت الغیب و اسلام خالص که من منتشر کردم. کتابی هم در باره شرح حال علما و دانشوران منتشر شده که بخش قابل توجهی از آن حذف شده است. این اثر هم باید بسیار مهم باشد، به خصوص برای شناخت جریان های فکری بعد از مشروطه تا دوره پهلوی اول ...
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاریِ گُلدَرِّه)
ذیل نفثة المصدور.pdf
331.7 KB
عنوان مقاله: تصحیح برخی کلمات در کتاب ذیل نفثة المصدور
نویسنده: سهیل یاری گلدره
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
نویسنده: سهیل یاری گلدره
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
09
1 MB
خزانه حوزه علمیه قم (گزارشی از کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران)
در روزنامه سازندگی
در روزنامه سازندگی
در نعت مصطفی (ص) از عطار:
خواجهٔ دنیا و دین گنج وفا /صدر و بدر هر دو عالم مصطفی
آفتاب شرع و دریای یقین / نور عالم رحمة للعالمین
جان پاکان خاک جان پاک او / جان رها کن آفرینش خاک او
خواجهٔ کونین و سلطان همه / آفتاب جان و ایمان همه
صاحب معراج و صدر کاینات / سایهٔ حق خواجهٔ خورشید ذات
هر دو عالم بستهٔ فتراک او / عرش و کرسی قبله کرده خاک او
پیشوای این جهان و آن جهان / مقتدای آشکارا و نهان
مهترین و بهترین انبیا / رهنمای اصفیا و اولیا
مهدی اسلام و هادی سبل /مفتی غیب و امام جز و کل
خواجهای کز هرچه گویم بیش بود / در همه چیز از همه در پیش بود
خویشتن را خواجهٔ عرصات گفت / انما انا رحمة مهدات گفت
هر دو گیتی از وجودش نام یافت / عرش نیز از نام او آرام یافت
همچو شبنم آمدند از بحر جود / خلق عالم بر طفیلش در وجود
نور او مقصود مخلوقات بود / اصل معدومات و موجودات بود
حق چو دید آن نور مطلق در حضور / آفرید از نور او صد بحر نور
بهر خویش آن پاک جان را آفرید / بهر او خلقی جهان را آفرید
آفرینش را جزو مقصود نیست / پاک دامنتر ازو موجود نیست
@historylibrary
خواجهٔ دنیا و دین گنج وفا /صدر و بدر هر دو عالم مصطفی
آفتاب شرع و دریای یقین / نور عالم رحمة للعالمین
جان پاکان خاک جان پاک او / جان رها کن آفرینش خاک او
خواجهٔ کونین و سلطان همه / آفتاب جان و ایمان همه
صاحب معراج و صدر کاینات / سایهٔ حق خواجهٔ خورشید ذات
هر دو عالم بستهٔ فتراک او / عرش و کرسی قبله کرده خاک او
پیشوای این جهان و آن جهان / مقتدای آشکارا و نهان
مهترین و بهترین انبیا / رهنمای اصفیا و اولیا
مهدی اسلام و هادی سبل /مفتی غیب و امام جز و کل
خواجهای کز هرچه گویم بیش بود / در همه چیز از همه در پیش بود
خویشتن را خواجهٔ عرصات گفت / انما انا رحمة مهدات گفت
هر دو گیتی از وجودش نام یافت / عرش نیز از نام او آرام یافت
همچو شبنم آمدند از بحر جود / خلق عالم بر طفیلش در وجود
نور او مقصود مخلوقات بود / اصل معدومات و موجودات بود
حق چو دید آن نور مطلق در حضور / آفرید از نور او صد بحر نور
بهر خویش آن پاک جان را آفرید / بهر او خلقی جهان را آفرید
آفرینش را جزو مقصود نیست / پاک دامنتر ازو موجود نیست
@historylibrary