Forwarded from کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (Adineh)
قابل توجه پژوهشگران و دانشجویان گرامی
🌱"دریافت فایل کتابهای چاپی از طریق تلگرام"🌱
پژوهشگران گرامی می توانند برای دریافت فایل اسکن کتابهای چاپی موجود در کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد دانشگاه تهران با ارسال درخواست به نام کاربری ut_library_iranshenasi در تلگرام، و ایمیل printedbooks98@gmail.com فایل کتاب مورد نظر خود را دریافت نمایند.
نحوه درخواست و دریافت:
1.ارسال مشخصات کتاب درخواستی(عنوان، نویسنده، سال نشر و لینک منبع) به تلگرام یا ایمیل
2.بررسی درخواست و اعلام هزینه درخواست
3.پرداخت هزینه به شماره كارت ۶۱۰۴۳۳۷۹۰۶۷۴۳۷۵۰ و با شماره شناسه واريز ۳۷۰۰۸۰۰۸۰۰۱۰۸بانک ملت به نام غیر قابل برداشت کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
4. ارسال تصویر فیش درخواستی
5.دریافت فایل
نکته: کلیه اقدامات فوق با رعایت قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان انجام می پذیرد.
🌱"دریافت فایل کتابهای چاپی از طریق تلگرام"🌱
پژوهشگران گرامی می توانند برای دریافت فایل اسکن کتابهای چاپی موجود در کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد دانشگاه تهران با ارسال درخواست به نام کاربری ut_library_iranshenasi در تلگرام، و ایمیل printedbooks98@gmail.com فایل کتاب مورد نظر خود را دریافت نمایند.
نحوه درخواست و دریافت:
1.ارسال مشخصات کتاب درخواستی(عنوان، نویسنده، سال نشر و لینک منبع) به تلگرام یا ایمیل
2.بررسی درخواست و اعلام هزینه درخواست
3.پرداخت هزینه به شماره كارت ۶۱۰۴۳۳۷۹۰۶۷۴۳۷۵۰ و با شماره شناسه واريز ۳۷۰۰۸۰۰۸۰۰۱۰۸بانک ملت به نام غیر قابل برداشت کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
4. ارسال تصویر فیش درخواستی
5.دریافت فایل
نکته: کلیه اقدامات فوق با رعایت قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان انجام می پذیرد.
زمانی یکی از اعیان دولت سلطان [ناصرالدین شاه] از او [ملاآقا دربندی) سوال کرد که: صاحب «مثنوی» را چه مذهب است؟ آیا کافر است یا نه؟ در جواب گفت که، مذهب او را نمی دانم، لیکن یک بیت آن را خوب گفته و آن این است:
اهل دنیا از کهین و از مهین
لعنت الله علیهم اجمعین
اهل دنیا از کهین و از مهین
لعنت الله علیهم اجمعین
A New document in the Early History of the Quran.pdf
1.1 MB
پژوهشی در باره ویژگی های یک نسخه نفیس از قرآن موسوم به «مصحف مشهد» از دکتر مرتضی کریمی نیا.
عین السلطنه نوشته است:
ما ايرانيها همچو تصور مىكرديم هركس در مدرسه آكسفرد انگليس درس بخواند و با لرد كرزن در يك كلاس باشد علم اولين و آخرين را دارا خواهد بود و وجودش منزه و مبرى از هر عيب و نقص است. در حقيقت در مدرسه آكسفرد و كيمبريج درس الوهيت و پيغمبرى مىدهند و آن شخص كه از آن مدرسه درآيد مقامش بالاتر ملائكه و فرشته، حور و غلمان است [!!] و حال آنكه اگر خود آن لرد كرزن را هم به ايران بياورند و اين عقايد را در حق او داشتند و آنطور لجام از سر او برداشته و دهنه او را رها مىكردند، از ناصر الملك بدتر مىكرد. اين ناصر الملك چنان شاه را از ملك و مملكت ايران و ايرانى مأيوس كرده بود كه هيچ باقى نمانده [بود] تخت و تاج را وداع گفته در يكى از شهرهاى ايران يا اروپا منزوى شود.
ما ايرانيها همچو تصور مىكرديم هركس در مدرسه آكسفرد انگليس درس بخواند و با لرد كرزن در يك كلاس باشد علم اولين و آخرين را دارا خواهد بود و وجودش منزه و مبرى از هر عيب و نقص است. در حقيقت در مدرسه آكسفرد و كيمبريج درس الوهيت و پيغمبرى مىدهند و آن شخص كه از آن مدرسه درآيد مقامش بالاتر ملائكه و فرشته، حور و غلمان است [!!] و حال آنكه اگر خود آن لرد كرزن را هم به ايران بياورند و اين عقايد را در حق او داشتند و آنطور لجام از سر او برداشته و دهنه او را رها مىكردند، از ناصر الملك بدتر مىكرد. اين ناصر الملك چنان شاه را از ملك و مملكت ايران و ايرانى مأيوس كرده بود كه هيچ باقى نمانده [بود] تخت و تاج را وداع گفته در يكى از شهرهاى ايران يا اروپا منزوى شود.
توقع عین السلطنه از راکفلر: پول را به ایران بدهید نه دولت انگلیس که مدرسه صحیه درست کند...
كمك را كفلر به انگليس
مستر راكفلر امريكائى پادشاه نفط مليانر، بىنظير دو مليان دالر تقديم مىكند كه در انگليس مدرسه صحيه بنا شود. در صورتي كه يك مليان دالر به ايران بدبخت نداد، با آن كه وثيقه و تأمين و همهچيز مىداد تا كمپانى انگليس را راضى نكرد. حالا مىبينيم به غير شهرت، اين پول را براى بناى مدرسه به انگليس داد. آيا انگليس مدرسه نداشت يا محتاج به اعانه بود؟ خيرات بود؟ نوعپرستى بود؟ اين پول را به ايران مىداد به افغان مىداد. در يكى از ممالك افريقا و آسيا خرج مدرسه مىكرد كه از نداشتن طبيب گروه گروه، دستهدسته، طايفهطايفه، جان عزيز خود را نثار مىكنند.
كمك را كفلر به انگليس
مستر راكفلر امريكائى پادشاه نفط مليانر، بىنظير دو مليان دالر تقديم مىكند كه در انگليس مدرسه صحيه بنا شود. در صورتي كه يك مليان دالر به ايران بدبخت نداد، با آن كه وثيقه و تأمين و همهچيز مىداد تا كمپانى انگليس را راضى نكرد. حالا مىبينيم به غير شهرت، اين پول را براى بناى مدرسه به انگليس داد. آيا انگليس مدرسه نداشت يا محتاج به اعانه بود؟ خيرات بود؟ نوعپرستى بود؟ اين پول را به ايران مىداد به افغان مىداد. در يكى از ممالك افريقا و آسيا خرج مدرسه مىكرد كه از نداشتن طبيب گروه گروه، دستهدسته، طايفهطايفه، جان عزيز خود را نثار مىكنند.
باز عین السلطنه نوشته است:
مدير حيات جاويد و سردار سپه
مدير جريده «حيات جاويد» (از آن جرايدى است كه گاه منتشر مىشود) نمىدانم چه مزخرفى بازنوشته بود كه احضار به وزارت جنگ شد و حضرت وزير با چوبدست و بعضى گفتند با لگد به سر و مغز مدير نواخته دو دندان آقاى مدير شكسته و در همانجا حبس شد.
مدير حيات جاويد و سردار سپه
مدير جريده «حيات جاويد» (از آن جرايدى است كه گاه منتشر مىشود) نمىدانم چه مزخرفى بازنوشته بود كه احضار به وزارت جنگ شد و حضرت وزير با چوبدست و بعضى گفتند با لگد به سر و مغز مدير نواخته دو دندان آقاى مدير شكسته و در همانجا حبس شد.
باز عین السلطنه نوشته:
ديوار مدرسه مهد عليا- خيابان جليل آباد
ناصر الدين شاه با آن استقلال كه مىگويند خواست دو ذرع از ديوار مدرسه مهد عليا، مادر خودش را داخل خيابان كه امروز موسوم به خيابان احمدى است بنمايد. عريضه به حاجى ملا على كنى نوشت. جواب اين نامه را به شاه نوشت «الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل». شاه ديگر تا زنده بود جرئت نكرد اين خيابان [را] كه از جلوى باب همايون به سمت خيابان جليل آباد مىرود وسيع نمايد، مگر پس از فوت او و تبديل به احسن در محضر يكى از حجة الاسلامهاى ديگر كه بعضى توقعات ديگر هم داشت.
ديوار مدرسه مهد عليا- خيابان جليل آباد
ناصر الدين شاه با آن استقلال كه مىگويند خواست دو ذرع از ديوار مدرسه مهد عليا، مادر خودش را داخل خيابان كه امروز موسوم به خيابان احمدى است بنمايد. عريضه به حاجى ملا على كنى نوشت. جواب اين نامه را به شاه نوشت «الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل». شاه ديگر تا زنده بود جرئت نكرد اين خيابان [را] كه از جلوى باب همايون به سمت خيابان جليل آباد مىرود وسيع نمايد، مگر پس از فوت او و تبديل به احسن در محضر يكى از حجة الاسلامهاى ديگر كه بعضى توقعات ديگر هم داشت.
باز عین السلطنه نوشته است:
شعارهاى زنان طرفدار سلطنت
قجر آقا ليدر، نزهت دختر من معاون، احترام الدوله دختر آقاى عماد السلطنه عيال عميد الملك و خانم سالار منشى، با چندين نفر خانم چادر اطلسى، قمر الدوله دختر من، دخترهاى سهگانه حاجى افخم، چندين نفر كلفت، فخر تاج دختر سالار شاگرد مدرسه امريكائى، زينب زن من، مادر زن من، پريچهره خانم دختر نواب عاليه، شهربانو خانم مادر نوشيروان ميرزا از پيادهرو ناصريه سمت راست و به قدر پنجاه نفر زن خارجى را هم از بين راه با خود همراه نموده بودند. همه زنده باد شاه. زنده باد وليعهدگويان، زنده باد اصناف، زنده باد علما و طلاب و تجارگويان. ما شاه لازم داريم، جمهورى خلاف دين و آئين است، مىخواهند روى ما را باز كنند، اى اهل محلات، اى كسبه و تجار، اى علماى محترم پناه به شما مىآوريم، دخيل شما مىشويم، زنده باد قرآن، پست باد رئيس الوزراء، مرده باد تدين، زنده باد مدرس، زنده باد خالصىزاده- از دو سمت خيابان گاهى شديد گاهى آرام، تا رسيدند به عكس شاه كه زير آن عكس سردار سپه است. او را دعا كردند، قربانصدقه رفتند و به رئيس الوزراء ناسزا، و گفته بودند مردم اينكه مثل پيرزن بيوه مىماند مىخواهد به جاى آن نازنين بنشيند.
تف به عكس عارف
رسيدند جائىكه عكس عارف را گذاشته بودند. جمعا تف بدان انداختند كه مردها همه تعريف كردند كه شيرزن و غيرتمندند. رفتند نظاميه نوعيد و تماشا. تا برسيم به داستان بعد آن.
شعارهاى زنان طرفدار سلطنت
قجر آقا ليدر، نزهت دختر من معاون، احترام الدوله دختر آقاى عماد السلطنه عيال عميد الملك و خانم سالار منشى، با چندين نفر خانم چادر اطلسى، قمر الدوله دختر من، دخترهاى سهگانه حاجى افخم، چندين نفر كلفت، فخر تاج دختر سالار شاگرد مدرسه امريكائى، زينب زن من، مادر زن من، پريچهره خانم دختر نواب عاليه، شهربانو خانم مادر نوشيروان ميرزا از پيادهرو ناصريه سمت راست و به قدر پنجاه نفر زن خارجى را هم از بين راه با خود همراه نموده بودند. همه زنده باد شاه. زنده باد وليعهدگويان، زنده باد اصناف، زنده باد علما و طلاب و تجارگويان. ما شاه لازم داريم، جمهورى خلاف دين و آئين است، مىخواهند روى ما را باز كنند، اى اهل محلات، اى كسبه و تجار، اى علماى محترم پناه به شما مىآوريم، دخيل شما مىشويم، زنده باد قرآن، پست باد رئيس الوزراء، مرده باد تدين، زنده باد مدرس، زنده باد خالصىزاده- از دو سمت خيابان گاهى شديد گاهى آرام، تا رسيدند به عكس شاه كه زير آن عكس سردار سپه است. او را دعا كردند، قربانصدقه رفتند و به رئيس الوزراء ناسزا، و گفته بودند مردم اينكه مثل پيرزن بيوه مىماند مىخواهد به جاى آن نازنين بنشيند.
تف به عكس عارف
رسيدند جائىكه عكس عارف را گذاشته بودند. جمعا تف بدان انداختند كه مردها همه تعريف كردند كه شيرزن و غيرتمندند. رفتند نظاميه نوعيد و تماشا. تا برسيم به داستان بعد آن.
آغاز بیست و پنج سالگی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
در مهرماه سال 1374 بود که تصمیم به تأسیس کتابخانه تاریخ اسلام و ایران گرفتم. آن وقت، دوست عزیزم جناب آقای محمد تقی انصاریان، طبقه ای از یک آپارتمان کوچک را در کوچه ای حد فاصل کوچه آمار و ممتاز در خیابان صفائیه قم، در اختیار ما گذاشت. سرور عزیزم جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی ـ که خداوند پایدارشان بدارد ـ قبول کردند تا هزینه آن را بپردازند و تا امروز بر عهد خود پابرجا بوده اند. از آن زمان تاکنون، چهار بار محل کتابخانه عوض شده است. از محل اول، به خانه ای در خیابان دور شهر، سپس به خانه ای در ابتدای خیابان رجایی، و حالا به کوچه شماره یازده خیابان رجایی قم. اکنون کتابهای ما از مرز ۲۱۲ هزار جلد کتاب و ۳۲ هزار فایل یجیتالی آنلاین گذشته است، کتابهایی که می شود فهرست آنها را در sohalibrary مشاهده کرد. این اولین کتابخانه تخصصی از سری کتابخانه های تخصصی بود که با همت جناب شهرستانی تأسیس شد. در سالهای بعد، کتابخانه های تخصصی تفسیر و علوم قرآن، علوم حدیث، ادبیات فارسی و عربی، فلسفه و کلام، و فقه و اصول نیز تأسیس شد که تا این زمان همه فعال ند.
حالا در آبان ماه 98 می توانیم ورود کتابخانه تاریخ را در سن 25 سالگی با افتخار اعلام کنیم، کتابخانه ای که در تمام این ربع قرن، محلی برای نوشتن صدها رساله دکتری و پایان نامه ارشد بوده و بسیاری از علاقه مندان، در آنجا، آثاری را تألیف کرده اند.
همان وقت که خرید کتاب را شروع کردم، در دفتر یادداشت هایم نوشتم:
سه شنبه 18 / 7/ 1374
از امروز كار خريد كتاب را براي كتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران آغاز كرديم. طرح اين كتابخانه را مدتها در ذهن داشتم و اكنون به ياري خداوند كار آغاز شده است. محل آن در خانهاي در پشت مدرسه اميرالمؤمنين است.
در مهرماه سال 1374 بود که تصمیم به تأسیس کتابخانه تاریخ اسلام و ایران گرفتم. آن وقت، دوست عزیزم جناب آقای محمد تقی انصاریان، طبقه ای از یک آپارتمان کوچک را در کوچه ای حد فاصل کوچه آمار و ممتاز در خیابان صفائیه قم، در اختیار ما گذاشت. سرور عزیزم جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی ـ که خداوند پایدارشان بدارد ـ قبول کردند تا هزینه آن را بپردازند و تا امروز بر عهد خود پابرجا بوده اند. از آن زمان تاکنون، چهار بار محل کتابخانه عوض شده است. از محل اول، به خانه ای در خیابان دور شهر، سپس به خانه ای در ابتدای خیابان رجایی، و حالا به کوچه شماره یازده خیابان رجایی قم. اکنون کتابهای ما از مرز ۲۱۲ هزار جلد کتاب و ۳۲ هزار فایل یجیتالی آنلاین گذشته است، کتابهایی که می شود فهرست آنها را در sohalibrary مشاهده کرد. این اولین کتابخانه تخصصی از سری کتابخانه های تخصصی بود که با همت جناب شهرستانی تأسیس شد. در سالهای بعد، کتابخانه های تخصصی تفسیر و علوم قرآن، علوم حدیث، ادبیات فارسی و عربی، فلسفه و کلام، و فقه و اصول نیز تأسیس شد که تا این زمان همه فعال ند.
حالا در آبان ماه 98 می توانیم ورود کتابخانه تاریخ را در سن 25 سالگی با افتخار اعلام کنیم، کتابخانه ای که در تمام این ربع قرن، محلی برای نوشتن صدها رساله دکتری و پایان نامه ارشد بوده و بسیاری از علاقه مندان، در آنجا، آثاری را تألیف کرده اند.
همان وقت که خرید کتاب را شروع کردم، در دفتر یادداشت هایم نوشتم:
سه شنبه 18 / 7/ 1374
از امروز كار خريد كتاب را براي كتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران آغاز كرديم. طرح اين كتابخانه را مدتها در ذهن داشتم و اكنون به ياري خداوند كار آغاز شده است. محل آن در خانهاي در پشت مدرسه اميرالمؤمنين است.
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/136439
بحثی در باره کتاب «کشاکش دین و دولت» از آقای استاد محمد علی موحد
بحثی در باره کتاب «کشاکش دین و دولت» از آقای استاد محمد علی موحد
روزنامه اعتماد
رمزگشايي از جعبه سياه تاريخ اسلام
موحد از نسل زرياب و زرينكوب