حكايت
از خواجه حسن عطار ـ رحمة اللّه عليه و على جميع الابرار ـ مسموع گشت كه خواجه بهاء الدين نقشبند (قدّس اللّه سرّه )در بازارى از بازارهاى بخارا به مستى واخورد. چون از مست اعراض نموده منحرف گشت مست گفت: اى خواجه! من چنانچه هستم خود را به مردم مىنمايم، تو نيز چنينى يا نى!
پس خواجه به لرزه و گريه درافتاد و مكرّر مىگفت: تو از من بىرياتر! و مدّتها سخن آن مست ياد مىكرد و مىگريست. شعر
پيداست حال مردم رند آنچنان كه هست / خرّم كسى كه فاش كند هر نهان كه هست
ميخواره گنج دارد و خلقى بر آنكه نيست / زاهد نداشت چيزى و ما را گمان كه هست
اى محتسب تو دانى و شرع و اساس آن / قانون عشق را بگذار آنچنان كه هست
مؤمن ز دين برآمد و صوفى ز اعتقاد / ترسا محمّدى شد و عاشق همان كه هست
(انیس الناس، ص 129)
از خواجه حسن عطار ـ رحمة اللّه عليه و على جميع الابرار ـ مسموع گشت كه خواجه بهاء الدين نقشبند (قدّس اللّه سرّه )در بازارى از بازارهاى بخارا به مستى واخورد. چون از مست اعراض نموده منحرف گشت مست گفت: اى خواجه! من چنانچه هستم خود را به مردم مىنمايم، تو نيز چنينى يا نى!
پس خواجه به لرزه و گريه درافتاد و مكرّر مىگفت: تو از من بىرياتر! و مدّتها سخن آن مست ياد مىكرد و مىگريست. شعر
پيداست حال مردم رند آنچنان كه هست / خرّم كسى كه فاش كند هر نهان كه هست
ميخواره گنج دارد و خلقى بر آنكه نيست / زاهد نداشت چيزى و ما را گمان كه هست
اى محتسب تو دانى و شرع و اساس آن / قانون عشق را بگذار آنچنان كه هست
مؤمن ز دين برآمد و صوفى ز اعتقاد / ترسا محمّدى شد و عاشق همان كه هست
(انیس الناس، ص 129)
Safavid Iran and Two-Front War.pdf
490.3 KB
تازه ترین مقاله آقای رودی متی در باره معضل امنیتی ایران در جنگ همزمان در چند جبهه در دوره صفوی