دلگشا، اثری ادبی مشتمل بر صدها داستان و حکایت، از ادب فارسی ایران و هند. کتابی که پیش تر به سفینه فطرت مشهور بود، اما پس از مقابله نسخه ها، روشن شد که نامش «دلگشا» است. از نظر اجتماعی فوق العاده اهمیت دارد. کاری است از سرکار خانم دکتر نزهت احمدی، استاد گروه تاریخ دانشگاه اصفهان که با همکاری قطب صفوی شناسی این دانشگاه، توسط نشر مورخ منتشر شده است.
حكايت
از خواجه حسن عطار ـ رحمة اللّه عليه و على جميع الابرار ـ مسموع گشت كه خواجه بهاء الدين نقشبند (قدّس اللّه سرّه )در بازارى از بازارهاى بخارا به مستى واخورد. چون از مست اعراض نموده منحرف گشت مست گفت: اى خواجه! من چنانچه هستم خود را به مردم مىنمايم، تو نيز چنينى يا نى!
پس خواجه به لرزه و گريه درافتاد و مكرّر مىگفت: تو از من بىرياتر! و مدّتها سخن آن مست ياد مىكرد و مىگريست. شعر
پيداست حال مردم رند آنچنان كه هست / خرّم كسى كه فاش كند هر نهان كه هست
ميخواره گنج دارد و خلقى بر آنكه نيست / زاهد نداشت چيزى و ما را گمان كه هست
اى محتسب تو دانى و شرع و اساس آن / قانون عشق را بگذار آنچنان كه هست
مؤمن ز دين برآمد و صوفى ز اعتقاد / ترسا محمّدى شد و عاشق همان كه هست
(انیس الناس، ص 129)
از خواجه حسن عطار ـ رحمة اللّه عليه و على جميع الابرار ـ مسموع گشت كه خواجه بهاء الدين نقشبند (قدّس اللّه سرّه )در بازارى از بازارهاى بخارا به مستى واخورد. چون از مست اعراض نموده منحرف گشت مست گفت: اى خواجه! من چنانچه هستم خود را به مردم مىنمايم، تو نيز چنينى يا نى!
پس خواجه به لرزه و گريه درافتاد و مكرّر مىگفت: تو از من بىرياتر! و مدّتها سخن آن مست ياد مىكرد و مىگريست. شعر
پيداست حال مردم رند آنچنان كه هست / خرّم كسى كه فاش كند هر نهان كه هست
ميخواره گنج دارد و خلقى بر آنكه نيست / زاهد نداشت چيزى و ما را گمان كه هست
اى محتسب تو دانى و شرع و اساس آن / قانون عشق را بگذار آنچنان كه هست
مؤمن ز دين برآمد و صوفى ز اعتقاد / ترسا محمّدى شد و عاشق همان كه هست
(انیس الناس، ص 129)