بنابراين يكي از شاهكارهايش در واقع خدمات تكنيكي و حرفهاي تاريخي و پژوهشي است، كمك به كشف، مطالعه، جمعآوري و در دسترس قرار دادن منابع است كه كار بسيار مهمي است و آرزو ميكنم براي خدمت بزرگي كه جعفريان به جامعه علمي كرده است، از اجر معنوي و ثواب اخروي بسياري نيز بهرهمند شود.
دومين دليلي كه باعث ميشود براي رسول جعفريان احترام قائل شوم، به ديدگاههاي علمياش برميگردد، او فردي است تابع دليل به ويژه در چند وقت اخير كه به نظر ميآيد انقلابي در متد تاريخنگري و تاريخنگارياش پيدا شده و آن نگاه تكنيكي به تاريخ، منابع آن و استنباطهاي تاريخي است. به ويژه استفاده از تئوريهاي جديد در حوزه زبانشناسي و هرمنوتيك و منابع معرفتي ديگر براي كنار هم چيدن مستندات تاريخي و پر كردن خلأهاي بين اسناد موجود در يك واقعه است تا بتواند تفسير دقيقتري داشته باشد و اين خيلي مهم است و انقلابي در متدولوژي تاريخنگري و تاريخنگاري رسول جعفريان به چشم ميآيد و به نظرم اين مربوط به دورههاي اخير است، شايد محصول حضور در دانشگاه تهران به عنوان عضوي از هيات علمي دانشكده ادبيات است و اين دگرديسي در اين ايام محسوس است. نگاه بيطرفانه به تاريخ و توجه به متدولوژيهاي نوين در تاريخپژوهي با سليقه و ويژگيهاي خاصي كه خود ايشان دارند و تلاش مستمر در جدا كردن تاريخ، تاريخنگري و تاريخنگاري از آن رسوبات سنتي و در واقع باورهاي ايدئولوژيك يا باورهاي ذهني كه بالاخره هر تاريخنگاري دارد يا ممكن است در دورهاي از تاريخپژوهي خود داشته باشد.
ميتوان گفت هر تاريخنگاري يك «انبار ذهني» و «طرحواره»هاي خاص خود را دارد، اما جعفريان هر روز سعي ميكند خودش را از اين زنجيرهاي احتمالي ذهني در تاريخپژوهي جدا كند و اين بسيار ارزشمند است. در واقع، اين تحول باعث شده كه جعفريان در بين روحانيون دانشگاهي يك استثنا و حتي يك «پديده» باشد. به باور من، او برخلاف بسياري، مدعي نيست كه حوزه را به دانشگاه بياورد يا ديدگاههاي خودش را به دانشگاه منتقل كند يا اينكه دانشگاه را به حوزه ببرد. در واقع او به دنبال يك رابطه يا گفتوگوي ديالكتيكي بين دو كانون علمي حوزه و دانشگاه است و هر روز سعي ميكند با ايدههاي جديد آشنا بشود و اين از زيباييهاي كار اوست كه حتي در گفتوگوها و سخنرانيهاي شفاهياش اين تحول ديده ميشود. او ايدههاي جالبي درباره كتابداري و اسناد دارد و معتقد است كه در حوزه اسناد بايد به تكنولوژيهاي جديد بيشتر توجه كرد و ديجيتال كردن اسناد و كمك به حفظ اصالت اسناد در فضاي مجازي موارد بسيار مهمي است كه از جعفريان ديده ميشود.
نكته پاياني اينكه جعفريان دوست خوبي است كه ميتوان به او اعتماد كرد و گفتوگويي با او ترتيب داد و ديدگاهها را با او به اشتراك گذاشت، شخصيت قابل احترام به لحاظ اخلاقي است، فردي كه اگر ببيند، كسي كار علمي ميكند، چون خودش شيفته علم است و قدر كار علمي را ميداند به يقين با او به احترام برخورد ميكند و اين صميمت و حسن برخورد جاي بسيار مهمي در ديدگاهها و ادبيات جعفريان دارد. به نظرم جعفريان مجموعه تلاشي از نوع زندهياد ايرج افشار است و تركيب آن ايدهها و تلاشها با سنت حوزوي و با تكنولوژيهاي جديد. علاوه بر اينكه شخصيتي است كه ميداند و ميتواند از نسبت و روابط خود با مراكز علمي و برخي رجال تاثيرگذاري كه در كشور دارد، در هر چه غني كردن آرشيو تاريخ و منابع تاريخ علم در كشور بهره بگيرد و در واقع يك سامانه بزرگي از اطلاعرساني در حوزه داده، دادهرساني و دادهپردازي به اهالي علم و قبيله تحقيق عرضه كند. اميدوارم جعفريان در اين مسير، عمر طولاني و پربركتتر و موفقتر با ايدههاي بهتر پيش برود، هنر بسيار بزرگي است كه يك روحاني چون او كه زماني «تاريخ سنتي» مينوشت، اكنون در آستانه تاريخنگاري مدرن قرار گرفته و يك رابطه و شناخت بسيار دقيقي با تكنولوژيها، تكنيكها و نظريههاي جديد پيدا ميكند و اين معناي بسيار دقيق يا تجسم نوعي اتحاد حوزه و دانشگاه است، اين ويژگي خاص جعفريان است؛ محققان همواره در حال «شدن» و «نو شدن». من هميشه از جعفريان ياد ميگيرم و ياد خواهم گرفت.
استاد علوم سياسي دانشگاه تهران
دومين دليلي كه باعث ميشود براي رسول جعفريان احترام قائل شوم، به ديدگاههاي علمياش برميگردد، او فردي است تابع دليل به ويژه در چند وقت اخير كه به نظر ميآيد انقلابي در متد تاريخنگري و تاريخنگارياش پيدا شده و آن نگاه تكنيكي به تاريخ، منابع آن و استنباطهاي تاريخي است. به ويژه استفاده از تئوريهاي جديد در حوزه زبانشناسي و هرمنوتيك و منابع معرفتي ديگر براي كنار هم چيدن مستندات تاريخي و پر كردن خلأهاي بين اسناد موجود در يك واقعه است تا بتواند تفسير دقيقتري داشته باشد و اين خيلي مهم است و انقلابي در متدولوژي تاريخنگري و تاريخنگاري رسول جعفريان به چشم ميآيد و به نظرم اين مربوط به دورههاي اخير است، شايد محصول حضور در دانشگاه تهران به عنوان عضوي از هيات علمي دانشكده ادبيات است و اين دگرديسي در اين ايام محسوس است. نگاه بيطرفانه به تاريخ و توجه به متدولوژيهاي نوين در تاريخپژوهي با سليقه و ويژگيهاي خاصي كه خود ايشان دارند و تلاش مستمر در جدا كردن تاريخ، تاريخنگري و تاريخنگاري از آن رسوبات سنتي و در واقع باورهاي ايدئولوژيك يا باورهاي ذهني كه بالاخره هر تاريخنگاري دارد يا ممكن است در دورهاي از تاريخپژوهي خود داشته باشد.
ميتوان گفت هر تاريخنگاري يك «انبار ذهني» و «طرحواره»هاي خاص خود را دارد، اما جعفريان هر روز سعي ميكند خودش را از اين زنجيرهاي احتمالي ذهني در تاريخپژوهي جدا كند و اين بسيار ارزشمند است. در واقع، اين تحول باعث شده كه جعفريان در بين روحانيون دانشگاهي يك استثنا و حتي يك «پديده» باشد. به باور من، او برخلاف بسياري، مدعي نيست كه حوزه را به دانشگاه بياورد يا ديدگاههاي خودش را به دانشگاه منتقل كند يا اينكه دانشگاه را به حوزه ببرد. در واقع او به دنبال يك رابطه يا گفتوگوي ديالكتيكي بين دو كانون علمي حوزه و دانشگاه است و هر روز سعي ميكند با ايدههاي جديد آشنا بشود و اين از زيباييهاي كار اوست كه حتي در گفتوگوها و سخنرانيهاي شفاهياش اين تحول ديده ميشود. او ايدههاي جالبي درباره كتابداري و اسناد دارد و معتقد است كه در حوزه اسناد بايد به تكنولوژيهاي جديد بيشتر توجه كرد و ديجيتال كردن اسناد و كمك به حفظ اصالت اسناد در فضاي مجازي موارد بسيار مهمي است كه از جعفريان ديده ميشود.
نكته پاياني اينكه جعفريان دوست خوبي است كه ميتوان به او اعتماد كرد و گفتوگويي با او ترتيب داد و ديدگاهها را با او به اشتراك گذاشت، شخصيت قابل احترام به لحاظ اخلاقي است، فردي كه اگر ببيند، كسي كار علمي ميكند، چون خودش شيفته علم است و قدر كار علمي را ميداند به يقين با او به احترام برخورد ميكند و اين صميمت و حسن برخورد جاي بسيار مهمي در ديدگاهها و ادبيات جعفريان دارد. به نظرم جعفريان مجموعه تلاشي از نوع زندهياد ايرج افشار است و تركيب آن ايدهها و تلاشها با سنت حوزوي و با تكنولوژيهاي جديد. علاوه بر اينكه شخصيتي است كه ميداند و ميتواند از نسبت و روابط خود با مراكز علمي و برخي رجال تاثيرگذاري كه در كشور دارد، در هر چه غني كردن آرشيو تاريخ و منابع تاريخ علم در كشور بهره بگيرد و در واقع يك سامانه بزرگي از اطلاعرساني در حوزه داده، دادهرساني و دادهپردازي به اهالي علم و قبيله تحقيق عرضه كند. اميدوارم جعفريان در اين مسير، عمر طولاني و پربركتتر و موفقتر با ايدههاي بهتر پيش برود، هنر بسيار بزرگي است كه يك روحاني چون او كه زماني «تاريخ سنتي» مينوشت، اكنون در آستانه تاريخنگاري مدرن قرار گرفته و يك رابطه و شناخت بسيار دقيقي با تكنولوژيها، تكنيكها و نظريههاي جديد پيدا ميكند و اين معناي بسيار دقيق يا تجسم نوعي اتحاد حوزه و دانشگاه است، اين ويژگي خاص جعفريان است؛ محققان همواره در حال «شدن» و «نو شدن». من هميشه از جعفريان ياد ميگيرم و ياد خواهم گرفت.
استاد علوم سياسي دانشگاه تهران
به مدیره مدرسه دخترانه (در سال 1335 ق) چگونه نامه می نوشتند؟
به عرض عالیجاه خدارت دستگاه عالمه فاضله مدیره مدرسه مبارکه فلان ادام الله تأییداته می رساند
که بحمد الله و المنه، از رحمت واسعه رحمانی و از عنایات کامله سبحانی در این عصر سعادت برهان میمنت اقتران، طایفه زنان و جماعت نسوان خود را .. در محط و محور دولتی شایگان و نعمتی رایگان مشاهده می نمایند که زبان شکر گویان از ادای واحدی از میلیونات شکرانه آن الکن و کمیت رهسپاران طریق حمد و سپاس از طی قدمی از فراسخ نامنتهایش اعرج و اسکن است، چه از این نعمت بهتر که صبایا که بزرگترین هدایای الهی اند، در این زمان از ظلمت جهل و خذلان وارسته، و در تحت تربیت و تکالیف حقیقی الهیه فرخنده و خجسته می گردند.
@historylibrary
به عرض عالیجاه خدارت دستگاه عالمه فاضله مدیره مدرسه مبارکه فلان ادام الله تأییداته می رساند
که بحمد الله و المنه، از رحمت واسعه رحمانی و از عنایات کامله سبحانی در این عصر سعادت برهان میمنت اقتران، طایفه زنان و جماعت نسوان خود را .. در محط و محور دولتی شایگان و نعمتی رایگان مشاهده می نمایند که زبان شکر گویان از ادای واحدی از میلیونات شکرانه آن الکن و کمیت رهسپاران طریق حمد و سپاس از طی قدمی از فراسخ نامنتهایش اعرج و اسکن است، چه از این نعمت بهتر که صبایا که بزرگترین هدایای الهی اند، در این زمان از ظلمت جهل و خذلان وارسته، و در تحت تربیت و تکالیف حقیقی الهیه فرخنده و خجسته می گردند.
@historylibrary
به معلمه ای از معلمات نوشته می شود
عفت پناها
جاریه شما «رقیه سلطان» که رقیت او را به عهده رقبه آن عفت پناه مفوض و مرجوع نموده، استدعا می نماید که او را خادمه خاصه خود شمره و در تحت تربیت و تعلیم خود درآورد و به نظر مادرانه مراقبت در امر درس و مشق آن چنان که باید و شاید بفرمایید، و لو این که آن ذات عالیه مقدسه را افاضات عامه و ریاضات تامه است، و لیکن چون خادمه زاده را با آن عفت پناه نسبت خاصه می باشد، امید استفاده مخصوص می نماید. امید است که از حسن توجه و مراقبت آن کامله وحیده، عن قریب فارغ التحصیل گردیده و در تقدیمات زحمات در تدارک پاداش آن در مقام تهیه برآید باقی و السلام عرض می شود.
@historylibrary
عفت پناها
جاریه شما «رقیه سلطان» که رقیت او را به عهده رقبه آن عفت پناه مفوض و مرجوع نموده، استدعا می نماید که او را خادمه خاصه خود شمره و در تحت تربیت و تعلیم خود درآورد و به نظر مادرانه مراقبت در امر درس و مشق آن چنان که باید و شاید بفرمایید، و لو این که آن ذات عالیه مقدسه را افاضات عامه و ریاضات تامه است، و لیکن چون خادمه زاده را با آن عفت پناه نسبت خاصه می باشد، امید استفاده مخصوص می نماید. امید است که از حسن توجه و مراقبت آن کامله وحیده، عن قریب فارغ التحصیل گردیده و در تقدیمات زحمات در تدارک پاداش آن در مقام تهیه برآید باقی و السلام عرض می شود.
@historylibrary
خدمت سرکار علیه مدیره محترمه مدرسه مبارکه، دامت خدارتها، زحمت می دهد
البته در نظر سرکار علیه هست، روزی که فرزندی ملوک خانم را به مدرسه آوردم، به اندازه تحصیلات و معلومات او از خواندن و نوشتن بد نبود. از آن زمان تا بحال قریب دو سال است که در این مدرسه مشغول تحصیل است، ابدا ترقی جهت او حاصل نشده، به علاوه علم خیاطی را که یکی از تحصیلات واجبه نسوان است، به هیچ وجه یاد نگرفته، در صورتی که این علم لازم تر از سایر درسهای اوست. در هر حال با موجود بودن لوازم خیاطی از چرخ و غیره، سزاوار نیست که فرزند از این علم بی بهره بماند. متمنی است مِن بعد، اقلا نصف روز را مشغول تحصیل خیاطی و نصف دیگر را مشغول سایر تحصیل خود باشد. مقصود راضی نشوید که همه وقت فرزندی بیهوده تلف و هم زحمات بنده و هم اولیای مدرسه به هدر رود. زیاده تصدیع است.
@historylibrary
البته در نظر سرکار علیه هست، روزی که فرزندی ملوک خانم را به مدرسه آوردم، به اندازه تحصیلات و معلومات او از خواندن و نوشتن بد نبود. از آن زمان تا بحال قریب دو سال است که در این مدرسه مشغول تحصیل است، ابدا ترقی جهت او حاصل نشده، به علاوه علم خیاطی را که یکی از تحصیلات واجبه نسوان است، به هیچ وجه یاد نگرفته، در صورتی که این علم لازم تر از سایر درسهای اوست. در هر حال با موجود بودن لوازم خیاطی از چرخ و غیره، سزاوار نیست که فرزند از این علم بی بهره بماند. متمنی است مِن بعد، اقلا نصف روز را مشغول تحصیل خیاطی و نصف دیگر را مشغول سایر تحصیل خود باشد. مقصود راضی نشوید که همه وقت فرزندی بیهوده تلف و هم زحمات بنده و هم اولیای مدرسه به هدر رود. زیاده تصدیع است.
@historylibrary
جواب نامه بالا
به عرض می رساند، مرقومه شریفه که محتوی بر تشکی از اولیای مدرسه بود، واصل و زیارت شد، محل تأسف است که زحمات اولیای مدرسه را منظور نداشته، بدون این که ترقیات فوق العاده ایشان و حسن تربیت این بنده را در باره خانم عزیزم ملوک خانم به نظر دقت معاینه و امتحان نمایید شرحی اظهار دل تنگی فرموده اید. شهد الله اولیا مدرسه را منظور از وظیفه وجدانی خود غفلت نداشته اند، و کمال مراقبت را دارند. از حیث علم خیاطی هم مسامحه و غفلت از طرف خود خانم بود. ان شاءالله من بعد نصف روز را به تحصیل خیاطی و بقیه دیگر را به سایر علوم می نماید. البته خاطر محترم سرکار علیه مسبوق است که از بدو تأسیس این مدرسه تاکنون بنده مبالغی از دارایی خود را صرف اساسیه و سایر لوازم تحصیل متعلمات محترمه خودم کرده ام، ابدا از طرف اولیای آنها اظهار مساعدتی نشده، بلکه در تأدیه شهریه هم به تعلل و مسامحه گذشت. با وجود این صدمات باز نگذاشتم به ارکان و اساس مدرسه فتوری واقع شود. از خداوند توفیق انجام وظایف وجدانی خود را خواستارم.
به عرض می رساند، مرقومه شریفه که محتوی بر تشکی از اولیای مدرسه بود، واصل و زیارت شد، محل تأسف است که زحمات اولیای مدرسه را منظور نداشته، بدون این که ترقیات فوق العاده ایشان و حسن تربیت این بنده را در باره خانم عزیزم ملوک خانم به نظر دقت معاینه و امتحان نمایید شرحی اظهار دل تنگی فرموده اید. شهد الله اولیا مدرسه را منظور از وظیفه وجدانی خود غفلت نداشته اند، و کمال مراقبت را دارند. از حیث علم خیاطی هم مسامحه و غفلت از طرف خود خانم بود. ان شاءالله من بعد نصف روز را به تحصیل خیاطی و بقیه دیگر را به سایر علوم می نماید. البته خاطر محترم سرکار علیه مسبوق است که از بدو تأسیس این مدرسه تاکنون بنده مبالغی از دارایی خود را صرف اساسیه و سایر لوازم تحصیل متعلمات محترمه خودم کرده ام، ابدا از طرف اولیای آنها اظهار مساعدتی نشده، بلکه در تأدیه شهریه هم به تعلل و مسامحه گذشت. با وجود این صدمات باز نگذاشتم به ارکان و اساس مدرسه فتوری واقع شود. از خداوند توفیق انجام وظایف وجدانی خود را خواستارم.
دلگشا، اثری ادبی مشتمل بر صدها داستان و حکایت، از ادب فارسی ایران و هند. کتابی که پیش تر به سفینه فطرت مشهور بود، اما پس از مقابله نسخه ها، روشن شد که نامش «دلگشا» است. از نظر اجتماعی فوق العاده اهمیت دارد. کاری است از سرکار خانم دکتر نزهت احمدی، استاد گروه تاریخ دانشگاه اصفهان که با همکاری قطب صفوی شناسی این دانشگاه، توسط نشر مورخ منتشر شده است.