کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
16.5K subscribers
9.99K photos
222 videos
2.12K files
1.51K links
کانال رسمی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
http://www.historylib.com/
http://www.sohalibrary.com/
https://ebookshia.com/
https://t.me/Ebookshia
Download Telegram
شماره بسیار خوبی است با مقالاتی ارزشمند. کاش شماره های بعدی هم منتشر شود. سوال کردم، گفتند گویا هنوز برای شما بعدی کاری نشده است.
[توضیحی در باره یک عبارت در رجال نجاشی: «انما الهمز ریاضة»] (از استاد حسین مدرسی)
چهار سال پیش مجموعه ای از ایمیل های استاد مدرسی را در قالب کتابی منتشر کردم. نکات تحقیقی بدیعی در آنها بود، همین طور آگاهی هایی در باره برخی از کتابها و آثار. بعد از آن، ایمیل های دیگری هم بود که امیدوارم زمانی آنها را به آن کتاب ضمیمه کنم. یک نمونه را که نکته ای در باره عبارتی از نجاشی است، می آورم. مطمئن هستم برای دوستان اهل تحقیق مغتنم خواهد بود:

27 جولای
مجدداً باید عذرخواهی کنم که چند روزی فرصت باز کردن ای میل خود را نداشتم و پاسخ سؤال مولانا الاجلّ به تأخیر افتاد. اکنون مطلبی را که پیش تر ها خدمتتان عرض کرده بودم مجدداً بازگو می کنم:
در رجال نجاشی و فهرست شیخ در سرگذشت ابان بن تغلب ، ذیل سخن از قرائت قرآن مفردة مشهورة او، از ابن عقده نقل می کنند به سند واحد از محمد بن موسی بن ابی مریم صاحب اللؤلؤ که گفت : «سمعت أبان بن تغلب - وما رأیت أحداً أقرأ منه قطّ- یقول: إنّما الهمز ریاضة. - و ذکر قرائته إلی آخرها- ».
این جمله «إنّما الهمز ریاضة» سخن مشهوری است از حمزة بن حبیب زیّات ، از قرّاء سبعه قرآن، که در همه منابع علم قرائات و در بسیاری از کتب رجال و تراجم ذیل شرح حال او نقل شده، و گفته اند که در ارتباط با دشواری تمهّر در تلفظ درست همزه است. برخی هم نقل کرده اند که او اضافه کرد: « فإذا أحسنها الرجل سهّلها أي أتى بها سليمة»، امّا برخی دیگر این جمله اخیر را به ابان بن تغلب نسبت داده اند، به این صورت که : «فإذا أحسنها الرجل سلّها أی ترکها».
در معانی الاخبار صدوق، صفحة 345 چاپ مرحوم غفّاری و به نقل از آن در وسائل 4: 865-866 چاپ مرحوم ربّانی - با اندک اختلاف- روایتی است از حضرت صادق (ع) به این صورت : «الهمز زیادة فی القرآن إلاّ الهمز الأصلی مثل قوله ألاّ یسجدوا لله الذی یخرج الخبء ، و قوله لکم فیها دفء، و قوله فادّارءتم فیها».
این هم مطلب مشهوری است که همزه در لغت حجاز و قریش وجود نداشت، و قرّاء نیز در مورد ثبت و حذف آن اختلاف داشتند . حتی امروز هم در شرق و میانه جهان اسلام که قرآن را بر اساس قرائت حفص از عاصم می خوانیم همزه در سراسر متن قرآن هست ولی در شمال افریقا که قرائت ورش عن نافع متّبع است، همزه در آغاز کلمات نیست و همه الف ها از هر نوع ، چه وصل و چه قطع ، در درج کلام ساقط می شود.
«حمزه» معاصر جوان «ابان» بود که سی و پنج سالی پس از او درگذشت. این که کتاب ابان در قرائت با سخن معاصر جوان او «الهمز ریاضة» - در بیان دشواری تلفظ درست همزه- آغاز شود کمی غیر متعارف است.
بنده در آن عریضه پیشین و در مشافهه حضوری احتمال داده بودم که کتاب ابان با سخن امام صادق «الهمز زیادة فی القرآن» آغاز می شده و در دوره ای متأخرتر، در نقل ابن عقده ، یا یکی از حلقات پیش تر روایت، یا کتابی که منبع مشترک نجاشی و شیخ بوده است ( به خاطر الفت ذهنی ناشی از اشتهار وسیع سخن حمزه) به «الهمز ریاضة» تصحیف شده باشد.
تصحیف «ز» به «ر» ، و «دة» به «ضة» از اسهل تصحیفات است. این هم ممکن است که کسی به خاطر همان انس ذهنی ، عبارت منقول از ابان را «تصحیح» و با اضافه «إنّما» تکمیل کرده باشد. اشتباهی که شاید خود ماها هم در مواردی مشابه به گونة ناخودآگاه فراوان مرتکب شده باشیم. در هر دو صورت ، عبارت درست «الهمز زیادة» خواهد بود در اشاره به لغت قریش . والله العالم .
با تحیّات حسین مدرسی
این یکی از بهترین مقالاتی است که از مرحوم باستانی خوانده ام. تصویری از افسانه و خرافه در جامع التواریخ. این که مردی مثل رشیدالدین فضل الله، چطور مثل بسیاری دیگر، وقتی تاریخ به این مهمی را می نویسد، خرافات را هم تاریخ می پندارد.
مقاله پیشگفته باستانی در این مجموعه منتشر شده است.
ای زمان در طول تاریخ اینچنین داری سراغ
بی کفن، لب تشنه، بی سر، پادشاه دیگری ؟
ایام عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام تسلیت
مجله خروس جنگی ۱۳۲۹
امروز در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، خدمت دو استاد بزرگوار استاد صفی نژاد و استاد فرید قاسمی بودیم. خیلی عزیزند، خیلی.
عزاداری در اردبیل در دوره رضاشاه (از کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ: 2/143)
قمه زدن و شبيه درآوردن و دسته راه انداختن در سال 1310 خورشيدى از طرف دولت ممنوع گرديد و در آنسال در دو محله عالى‏قاپو و آقا نقى خرمنى بر اثر تيراندازى مأمورين عده‏اى از پيراهن سفيدان زخمى گرديدند و على نام يكى از آنها كه بدان سبب «على عاشورا» لقب يافته بود تا اين اواخر زنده بود. سال بعد از آن زنهاى محلات سلطان‏ آباد و «ديك‏باشى» جمع شده دسته براه انداختند و تا محله اوچدكان پيش آمدند.
آنها پرچم و زنجيرزن و غيره نداشتند. بلكه متجاوز از سيصد نفر زن بودند كه چادر بسر انداخته ناله‏ كنان حركت مينمودند.
در نزديكى ميدان اوچدكان پاسبانها جلوى آنها را گرفتند و چون زنها اصرار داشتند كه بمسجد درآمده عزادارى كنند دست بسلاح برده با تيراندازى هوائى آنها را متفرق ساختند.
سردسته آنها شيرزنى بود بنام «نازى» يا «نازلى» و با آنكه آن زن امروز وجود ندارد بين بانوان اردبيل برشادت معروف و از حسن شهرت برخوردار است.
در آن سالها روضه‏ خوانى نيز قدغن گرديد و از برگزارى چنين مجالسى ولو بطور خصوصى در منازل هم جلوگيرى شد و گرچه بعد از شهريور 1320 عزادارى باز رونق گرفت ولى شبيه درآوردن و قمه‏زدن همچنان ممنوع گشت.
عکسهای روی دیوار یک مغازه در خیابان چهارمردان قم. الان. هوا هم گرمه.
JIHS_Volume 15_Issue 1_Pages 21-36
659.4 KB
JIHS_Volume 15_Issue 1_Pages 21-36

پایان سنت حد نامه نویسی توصیفی و سهم مهندس بغایری در نقشه برداری مدرن ایران /امید رضایی
حاکمیت صهیونیسم بر اراضی فلسطین که با حمایت غربی ها صورت گرفت، جدای از نابود کردن حرث و نسل و کشته شدن صدها هزار انسان، به نابودی شمار زیادی از آبادی های فلسطینی منجر شد، آبادی هایی که به کلی از میان رفتند و امروز فقط نامی از آنها باقی مانده است. مرکز الدراسات الفلسطینیه، کتابی با عنوان «کی لاننسی» = «تا فراموش نکنیم» در باره فهرست بلندی از این روستاهای نابود شده (418 روستا) و نشانه های آنها در منابع تاریخی و جغرافیایی نوشت. اکنون این کتاب توسط انتشارات حامیان آزادی قدس، در 764 صفحه در قطع دایره المعارفی و با کاغذ بسیار سبک و زیبا، منتشر شده است. این کتاب، از معدود تحقیقات خوبی است که در باره فلسطین در ایران منتشر می شود. کتاب یاد شده علاوه بر جنایات سیاسی صهیونیسم، نشانگر نقش ویرانگر این دولت در از میان بردن آثار تمدن بشری است، دولتی که با ادعاهای دروغ سعی کرد، خود اعراب را در واگذاری زمینهایشان به یهودیان مقصر نشان دهد، در حالی که تنها و تنها بر اساس این فهرست، 418 روستا را به زور تصرف کرد و از روی زمین محو نمود.مولف آن، ولید الخالدی، و مترجم امیر حسین بابالار است. تلفن ناشر: 66977903
قبض تأیید کمک به ساختمان مسجد اعظم (آیت الله بروجردی) در کنار حرم حضرت معصومه س.
اطلاعیه درخواست کمک برای تبدیل ساختمان سینمای قم که مخروبه شده و آیت الله مرعشی خریده بود، به مدرسه. اطلاعیه از جناب دکتر سید محمود مرعشی است و باید مربوط به سالهای 54 و 55 ش باشد.
سيد اسماعيل‏ حسنى‏ توسط طرفداران کتاب شهید جاوید کتک خورد و مرد

مرحوم شیخ محمد رازی در کتاب گنجینه دانشمندان، ذیل عنوان «سید اسماعیل حسنی» نوشته است:

حجة الاسلام و الفاضل العلام مرحوم آقا سيد اسماعيل فرزند آقا سيد ابو القاسم حسنى نجف‏آبادى از علماء و فضلاء روشن‏فكر و باتدبير نجف‏آباد بوده است. وى در سال 1303 شمسى در نجف‏آباد چشم بدنيا گشود و بعد از نشوونما و پرورش در بيت سيادت و تحصيلات ابتدائى باصفهان رفته و مدت سه سال در مدرسه جده بزرگ مشغول بمقدمات بوده تا اينكه در سال 1320 شمسى مهاجرت بقم نموده و سطوح اوليه را خدمت حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ اسد اللّه نور اللهى و حجة الاسلام حاج سيد مرتضى علوى فريدنى و آية اللّه حاج شيخ محمد فكور و آية اللّه حاج شيخ عبد الجواد جبل العاملى فراگرفته و در درس خارج آية اللّه العظمى بروجردى شركت نموده و از بحر زخار معظم له و آية اللّه موسوى استفاده نموده و براى ارشاد مردم بتبليغ اسلام و ترويج احكام‏ باطراف اصفهان و محال بختيار و غيره مسافرت و خدماتى از قبيل بناء مساجد و حمام و راه‏سازى و آب لوله‏كشى و غيره نموده تا در جمادى الثانى 1394 قمرى كه بجرم دفاع از سالار شهيدان حضرت ابا عبد اللّه الحسين (ع) از طرف حاميان نويسنده كتاب ضد مقام علمى و ولايتى آنحضرت و خاندان جليل رسالت (كتاب شهيد جاويد) بواسطه ضربات چوب كه بر گردن ايشان اصابت كرده بوده مريض شد و يكسال بعد از ضربات مانند اجداد طاهرين خود شهيدا از دنيا رفته و باسلاف پاك خود ملحق و برحمت حق پيوست. اللهم اللعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلك. اللهم العنهم جميعا ( گنجينه دانشمندان، ج‏7، ص: 300)
پانزده خوابی که ملافرج الله میاندوآبی دیده است!
نسخه ای به شماره 16892 با عنوان شعشعه ذوالفقار و رسائلی دیگر در مجلس هست که در صفحات آغازین آن، شخصی که لابد مالک نسخه بوده، تعدادی از خواب های خود را نوشته است. از این یادداشت ها چنین بر می آید که نامش ملافرج الله و روضه خوان بوده است. یک بار هم ملافرج الله بن حسنیه بانو، خود را نامیده است. بیشتر تاریخ این خوابها سالهای 1237، 1238 و 1239 است. اما در یک مورد، 1216 [ظاهرا] و موردی هم 1242 ق است. محتوای آنها جنبه مذهبی و بیشتر تأکید بر اشاراتی دارد که به او یا دیگری گفته می شود که عمر طولانی خواهد کرد یا حتی تعداد سالهای باقی مانده عمر او را بیان می کند. در موارد دیگر هم عنایاتی به او شده اما تقریبا هیچ کدام بد نیتسند. وی در بیشتر این خوابها، پیغمبر، امام علی، امام حسین و در برخی دیگر «شخصی» را به خواب دیده است که این نکات را به او می گوید. یک بار هم مطالبی روی چوبی به عربی و فارسی و ترکی نوشته شده بوده است. در برخی از موارد از این خوابها، کلماتی محو شده و ناخواناست و یک مورد هم تقریبا اکثر آن محو شده است. مواردی هم هست که با تردید خوانده و علامت تعجب گذاشته ام. یک بار از شهر میاندوآب یاد شده که روشن نیست همان شهر زندگی می کرده یا جایی در نزدیکی آن. به هر حال، حتما در آنجا رفت و آمد داشته است. یک باره هم از روستای قره کلیک که منبر می رفته یاد شده است. می دانیم که در ادبیات آن دوره، خواب دیدن را با تعبیر «در واقعه دیدم» بیان می کنند. عمده نگرانی ها مرگ، بحث طول عمر، سلامتی و خوف از آمدن مرض، و عاقبت بخیری است.

اصل این یادداشت را که گزارش وی از خوابهای اوست، در لینک زیر مشاهده فرمایید
http://yon.ir/Wi4cf