شرف خاک خراسان
قصیده شیخ حسن کاشی در مدح امام علی بن موسی الرضا (ع)
دوش چون دور شب تيره به پايان آمد/ نوبت زمزمه مرغ سحرخوان آمد
چشم جان از دم مشكين صبا روشن شد/ گويي از مصر، نسيمي سوي كنعان آمد
چه عجب بوي بهشت از دم بادي كه در او/ اثري از شرف خاك خراسان آمد
شرف خاك خراسان همه داني كه زچيست؟/ زانكه در خطه او روضه رضوان آمد
مشهد پاك معلاّي امام معصوم/ آن كه خاكش زشرف افسر كيوان آمد
آن كه در گلشن مهرش زسر شرط ادب/ دست فرّاش صبا مجمره گردان آمد
آن كه درحضرت جاهش زپي قدر و محل/ پر طاووس فلك مروحه جنبان آمد
آن كه اندر حرم جان محبّان مهرش/ مالك چارحد خانه ايمان آمد
وقت انكار عدو سنگ به زير قدمش/ از ره معجزه چون موم گدازان آمد
يك طواف درش از قول رسول قرشي/ تا به هفتاد حج نافله يكسان آمد
مالك ملك حقيقت تويي از صدق و يقين/ هم ز قران خبر حجّت و برهان آمد
ناكسي گر به تعصّب حق تو باز گرفت/ در كماليّت ذات تو چه نقصان آمد
در نبوت چه زيان آمد اگر روزي چند/ اهرمن نامزد تخت سليمان آمد
گر ز خرطبعي ، گوساله پرستيد يهود/ زان چه نقصان به سوي موسي عمران آمد
قصیده شیخ حسن کاشی در مدح امام علی بن موسی الرضا (ع)
دوش چون دور شب تيره به پايان آمد/ نوبت زمزمه مرغ سحرخوان آمد
چشم جان از دم مشكين صبا روشن شد/ گويي از مصر، نسيمي سوي كنعان آمد
چه عجب بوي بهشت از دم بادي كه در او/ اثري از شرف خاك خراسان آمد
شرف خاك خراسان همه داني كه زچيست؟/ زانكه در خطه او روضه رضوان آمد
مشهد پاك معلاّي امام معصوم/ آن كه خاكش زشرف افسر كيوان آمد
آن كه در گلشن مهرش زسر شرط ادب/ دست فرّاش صبا مجمره گردان آمد
آن كه درحضرت جاهش زپي قدر و محل/ پر طاووس فلك مروحه جنبان آمد
آن كه اندر حرم جان محبّان مهرش/ مالك چارحد خانه ايمان آمد
وقت انكار عدو سنگ به زير قدمش/ از ره معجزه چون موم گدازان آمد
يك طواف درش از قول رسول قرشي/ تا به هفتاد حج نافله يكسان آمد
مالك ملك حقيقت تويي از صدق و يقين/ هم ز قران خبر حجّت و برهان آمد
ناكسي گر به تعصّب حق تو باز گرفت/ در كماليّت ذات تو چه نقصان آمد
در نبوت چه زيان آمد اگر روزي چند/ اهرمن نامزد تخت سليمان آمد
گر ز خرطبعي ، گوساله پرستيد يهود/ زان چه نقصان به سوي موسي عمران آمد
قطعه شعری از مهدی اخوان ثالث درباره امام علی بن موسی الرضا:
ای علی موسی الرضا،
ای پاک مرد یثربی، در طوس خوابیده
من تو را بیدار می دانم.
زنده تر، روشن تر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فرّ شور و زندگی سرشار می دانم.
گر چه پندارند دیری هست، همچون قطره ها در خاک
رفته ای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزه باران بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمت بار می دانم.
ای، چو بختم خفته در آن تنگنای زادگاهم ، طوس
در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاک آیین، پدرتان، روح رحمان را به زندان کشت.
من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طرّه زرتار می دانم .
من تو را بی هیچ تردیدی ، که دل ها را کند تاریک
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است
در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان تر پرده اسرار می دانم .
با هزاری و دوصد، بل بیشتر، عمرت
ای جوانی و جوان جاودان، ای پور پاینده،
مهربان خورشید تابنده،
این غمین همشهری پیرت،
این غریبِ مُلکِ ری، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتی، دردی که بی شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید ، در نمانی ، راه و درمانی
جاودان جان جهان، خورشید عالمتاب
این غمین همشهری پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،
یا علی موسی الرضا ، دریاب
چون پدرت، این خسته دل زندانی دردی روان کش را
یا علی موسی الرضا دریاب، درمان بخش
یا علی موسی الرضا دریاب...
ای علی موسی الرضا،
ای پاک مرد یثربی، در طوس خوابیده
من تو را بیدار می دانم.
زنده تر، روشن تر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فرّ شور و زندگی سرشار می دانم.
گر چه پندارند دیری هست، همچون قطره ها در خاک
رفته ای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزه باران بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمت بار می دانم.
ای، چو بختم خفته در آن تنگنای زادگاهم ، طوس
در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاک آیین، پدرتان، روح رحمان را به زندان کشت.
من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طرّه زرتار می دانم .
من تو را بی هیچ تردیدی ، که دل ها را کند تاریک
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است
در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان تر پرده اسرار می دانم .
با هزاری و دوصد، بل بیشتر، عمرت
ای جوانی و جوان جاودان، ای پور پاینده،
مهربان خورشید تابنده،
این غمین همشهری پیرت،
این غریبِ مُلکِ ری، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتی، دردی که بی شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید ، در نمانی ، راه و درمانی
جاودان جان جهان، خورشید عالمتاب
این غمین همشهری پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،
یا علی موسی الرضا ، دریاب
چون پدرت، این خسته دل زندانی دردی روان کش را
یا علی موسی الرضا دریاب، درمان بخش
یا علی موسی الرضا دریاب...
image_2019-07-17_09-07-14.png
259.1 KB
اگر متخصصان تاریخ علم در میان ما، در همین تجارب پزشکی قدیمی دقت می کردند، راز جاماندن از کاروان تمدن را می توانستند بفهمند. این نسخه برای چاق شدن، جالب است:
دارویی که تن فربه کند، و روی را صاف سازد: مغز بادام، مغز فندق، مغز پسته، بهدانه، چلغوزه تمشک، و آن را مسکه گویم! روغنی است که دوغ آن را گرفته باشند، و هنوز نگداخته باشند، و عسل درهم پخته، می خورده باشند، و از عقب آن اگر خواهند به سه ساعت، پیاله شراب ریحان تزهمر [زهرمار کردن!] کنند فساق. و صالحان پیاله ای آب گوشت.
@historylibrary
دارویی که تن فربه کند، و روی را صاف سازد: مغز بادام، مغز فندق، مغز پسته، بهدانه، چلغوزه تمشک، و آن را مسکه گویم! روغنی است که دوغ آن را گرفته باشند، و هنوز نگداخته باشند، و عسل درهم پخته، می خورده باشند، و از عقب آن اگر خواهند به سه ساعت، پیاله شراب ریحان تزهمر [زهرمار کردن!] کنند فساق. و صالحان پیاله ای آب گوشت.
@historylibrary