ایمیل استاد مدرسی در وقت درگذشت مرحوم باقر شریف القرشی
صدیق مکرّم – الساعه از طریق ای میل یکی از آشنایان از درگذشت مرحوم شیخ باقر شریف قرشی آگاه شدم . یقیناً به اطلاع حضرت عالی هم رسیده است . خدایش بیامرزاد . به خاطر آوردم که در حدود سال 47 یا 48 سفری به ایران آمد و چند روزی در قم بود گویا به میزبانی مرحوم شیخ عباسعلی ادیب لاری مترجم یکی از آثار او که با دارالتبلیغ مرحوم آیت الله شریعتمداری مرتبط بود ولی از ارادتمندان امام هم بود و با مبارزان زاویه مهمی نداشت . شبی آن دو با برادر دیگرشیخ باقر که شیخ هادی نام داشت برای شام منزل ما بودند . پس از بازگشت نامه ای به عنوان تشکر برای من فرستاد که نمونه نامه یک داعیه بود . به گونه ای با کسی که آن زمان نوجوانی پرشوربیش نبود – و حالا هم پیری بی تحرک بیش نیست - سخن گفته بود که از یک سو مخاطب خود را در حد بالایی از حرمت و شخصیت می نشاند وهم زمان به صورت ناخودآگاه با هویت شیعی خود و چشم امیدی که مکتب به نوجوانان نسل نو داشت آشنا می کرد . آن چشم امید در مورد من بر در خیره ماند و آن آرزو برآورده نشد اما از آن نامه درس آموختم و خود نیز در زندگی کوشیدم افرادی را که در شرایط آن روز من بودند با همان روش تشویق و تشجیع کنم و شخصیت و روحیه دهم و گرامی دارم . به پاس این درس که از او آموختم همواره برای او احترام داشتم و می دانم که از امروز هم تا پایان عمر هر لحظه که آن تجربه را به یاد آورم برای او طلب مغفرت خواهم کرد .
آن نامه را همراه چند نامه دیگر از بزرگانی که بیشتر آنان تن به خاک تیره سپرده اند برادرم چند سال پیش در حین نقل کتابخانه به بنایی دیگر در یک پاکت در گوشه ای یافت که بدین گونه از آتشی که در سال 1368 همه مکاتبات پیشین مرا درکام خود کشید به کنار مانده بود . آن پاکت اکنون در آپارتمان تهران است . اگر این تابستان توفیق تجدید دیدار در تهران دست دهد یادآوری فرمایید که حضور عالی بدهم . برخی از آن نامه ها از جمله همین یک شاید برای جناب عالی جالب باشد .
خواستم به گفته بیهقی قلم را لختی در یاد او بگریانم .
ارادتمند : حسین مدرسی
صدیق مکرّم – الساعه از طریق ای میل یکی از آشنایان از درگذشت مرحوم شیخ باقر شریف قرشی آگاه شدم . یقیناً به اطلاع حضرت عالی هم رسیده است . خدایش بیامرزاد . به خاطر آوردم که در حدود سال 47 یا 48 سفری به ایران آمد و چند روزی در قم بود گویا به میزبانی مرحوم شیخ عباسعلی ادیب لاری مترجم یکی از آثار او که با دارالتبلیغ مرحوم آیت الله شریعتمداری مرتبط بود ولی از ارادتمندان امام هم بود و با مبارزان زاویه مهمی نداشت . شبی آن دو با برادر دیگرشیخ باقر که شیخ هادی نام داشت برای شام منزل ما بودند . پس از بازگشت نامه ای به عنوان تشکر برای من فرستاد که نمونه نامه یک داعیه بود . به گونه ای با کسی که آن زمان نوجوانی پرشوربیش نبود – و حالا هم پیری بی تحرک بیش نیست - سخن گفته بود که از یک سو مخاطب خود را در حد بالایی از حرمت و شخصیت می نشاند وهم زمان به صورت ناخودآگاه با هویت شیعی خود و چشم امیدی که مکتب به نوجوانان نسل نو داشت آشنا می کرد . آن چشم امید در مورد من بر در خیره ماند و آن آرزو برآورده نشد اما از آن نامه درس آموختم و خود نیز در زندگی کوشیدم افرادی را که در شرایط آن روز من بودند با همان روش تشویق و تشجیع کنم و شخصیت و روحیه دهم و گرامی دارم . به پاس این درس که از او آموختم همواره برای او احترام داشتم و می دانم که از امروز هم تا پایان عمر هر لحظه که آن تجربه را به یاد آورم برای او طلب مغفرت خواهم کرد .
آن نامه را همراه چند نامه دیگر از بزرگانی که بیشتر آنان تن به خاک تیره سپرده اند برادرم چند سال پیش در حین نقل کتابخانه به بنایی دیگر در یک پاکت در گوشه ای یافت که بدین گونه از آتشی که در سال 1368 همه مکاتبات پیشین مرا درکام خود کشید به کنار مانده بود . آن پاکت اکنون در آپارتمان تهران است . اگر این تابستان توفیق تجدید دیدار در تهران دست دهد یادآوری فرمایید که حضور عالی بدهم . برخی از آن نامه ها از جمله همین یک شاید برای جناب عالی جالب باشد .
خواستم به گفته بیهقی قلم را لختی در یاد او بگریانم .
ارادتمند : حسین مدرسی
ولادت حضرت سید الشهداء علیه السلام مبارک
حُبُّ الحُسِین وُسیلةُ السُّعداءِ
وضیاءَهُ قد عَمَّ بالأرجاء
سِبطٌ تَفَرَّعَ مِنهُ نَسلُ المُصطَفى
فَهُوَ الکریمُ ابنُ الکریمُ وَ جَدُّهُ خَیرُ الأنام وسیِّدُ الشُّفَعاءِ
عشق حسین راه توسل سعادتمندان است .
و فروغ تابانش سراسر عالم را فرا گرفته است .
او همان نوه ای است که نسل محمد مصطفی (ص) همه از اوست .
بخشنده و بخشنده زاده است و جدش سرور عالم و بزرگ پایمردان است.
حُبُّ الحُسِین وُسیلةُ السُّعداءِ
وضیاءَهُ قد عَمَّ بالأرجاء
سِبطٌ تَفَرَّعَ مِنهُ نَسلُ المُصطَفى
فَهُوَ الکریمُ ابنُ الکریمُ وَ جَدُّهُ خَیرُ الأنام وسیِّدُ الشُّفَعاءِ
عشق حسین راه توسل سعادتمندان است .
و فروغ تابانش سراسر عالم را فرا گرفته است .
او همان نوه ای است که نسل محمد مصطفی (ص) همه از اوست .
بخشنده و بخشنده زاده است و جدش سرور عالم و بزرگ پایمردان است.
امام حسین (ع) و آزاد کردن کنیز اهدایی معاویه!
معاویه بر اساس سیاست فریب، کنیزی زیباروی برای امام حسین (ع) فرستاد. برخورد امام با این کنیز و گفتگوی با وی خواندنی است.
اصمعى مورخ و راوی مشهور گوید:
براى معاویه کنیز زیبایى آوردند. از قیمت او پرسید، گفتند: صد هزار درهم! معاویه آن را خرید. آنگاه نگاهى به عمروبنعاص کرد و گفت:
به نظر تو چه کسى شایستگى این کنیز را دارد؟
عمرو گفت: امیرالمؤمنین. (یعنی خودت!)
دیگران نیز که در اطراف وی نشسته بودند همین را گفتند.
معاویه گفت: نه، این براى حسین بن على (علیه السلام) مناسب است. او سزاوارترین فرد برای داشتن این کنیز است، چون هم شرف خانوادگى دارد و هم به خاطر رفع کدورتهاى ناشى از اختلاف ما و پدرش، بهتر است برای او بفرستیم.
در این وقت دستور داد تا او را آماده کرده به رسم هدیه براى امام ببرند.
طی چهل روز او را آماده سفر [به مدینه] کره همراه او اموال بسیار زیاد و البسه فراوان و چیزهاى دیگر براى امام فرستادند.
معاویه نامهاى به امام نوشت و ضمن آن گفت:
امیرالمؤمنین کنیزى خرید و از او خوشش آمد، اما براى تو ایثار کرد.
زمانى که کنیز را نزد امام حسین (علیه السلام) آوردند، امام از زیبایى او شگفت زده شد. (فاعجب بجمالها)
پرسید: نامت چیست؟
کنیز گفت: هوى.
امام فرمود: الحق که اسم و مسمّى مناسب یگدیگر است.
سپس پرسیدند: آیا مىتوانى چیزى بخوانید؟
کنیز گفت: آرى! هم قرآن و هم شعر.
امام فرمود قرآن بخوان.
کنیز شروع کرد:« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْب لا یَعْلَمُها إلا هُو ...»
امام از او خواستند تا اگر شعرى مىداند بخواند. کنیز گفت:
آیا در امان هستم؟
امام فرمود: آرى.
کنیز چنین خواند:
أنت نعم المتاع لو کنت تبقی
غیر أن لا بقاء للانسان
[تو متاع خوبی هستی اگر در این دنیا بمانی، و البته انسان جاودان نخواهد ماند]
امام گریه کردند و فرمودند:
تو آزاد هستى، اموالى نیز که معاویه فرستاده همه از آن تو باشد.
سپس از وی پرسیدند: آیا شعری در باره معاویه گفتهاى؟
کنیز گفت: آرى، این است:
رأیت الفتى یمضى و یجمع جهده
رجاء الغنى و الوارثون قعودوا
ما للفتى إلا نصیب من التقی
اذا فارق الدنیا علیه یعود
[جوانی را دیدم که زندگیش می گذشت و تلاش می کرد تا بی نیاز شود، در حالی که وارثان در انتظار مرگش نشسته بودند. آنچه برای مرد می ماند تقواست، چیزی که وقتی می میرد، به او باز می گردد].
امام دستور داد تا هزار دینار دیگر به او بدهند.
آنگاه فرمود: پدر من نیز در همین باره چنین مىفرمود:
و من یطلب الدنیا لحال تسره
فسوف لعمرى عن قلیل یلومها
إذا أدبرت کانت على المرء فتنة
و إن اقبلت کانت قلیلا دوامها
کسی که دنبال دنیاست و در طلب شرایطی که او را شادمان سازد، به جانم سوگند چیزی نخواهد گذشت که آن را ملامت خواهد کرد. اگر دنیا از آدمی روی برگرداند، برای مرد فتنه و آزمایش خواهد بود، و اگر به آدمی روی آورد، دوام آن اندک خواهد بود.
پس از آن امام گریه کرد و به نماز ایستاد.
(رسول جعفریان)
منبع: تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، صص 470 ـ 469
معاویه بر اساس سیاست فریب، کنیزی زیباروی برای امام حسین (ع) فرستاد. برخورد امام با این کنیز و گفتگوی با وی خواندنی است.
اصمعى مورخ و راوی مشهور گوید:
براى معاویه کنیز زیبایى آوردند. از قیمت او پرسید، گفتند: صد هزار درهم! معاویه آن را خرید. آنگاه نگاهى به عمروبنعاص کرد و گفت:
به نظر تو چه کسى شایستگى این کنیز را دارد؟
عمرو گفت: امیرالمؤمنین. (یعنی خودت!)
دیگران نیز که در اطراف وی نشسته بودند همین را گفتند.
معاویه گفت: نه، این براى حسین بن على (علیه السلام) مناسب است. او سزاوارترین فرد برای داشتن این کنیز است، چون هم شرف خانوادگى دارد و هم به خاطر رفع کدورتهاى ناشى از اختلاف ما و پدرش، بهتر است برای او بفرستیم.
در این وقت دستور داد تا او را آماده کرده به رسم هدیه براى امام ببرند.
طی چهل روز او را آماده سفر [به مدینه] کره همراه او اموال بسیار زیاد و البسه فراوان و چیزهاى دیگر براى امام فرستادند.
معاویه نامهاى به امام نوشت و ضمن آن گفت:
امیرالمؤمنین کنیزى خرید و از او خوشش آمد، اما براى تو ایثار کرد.
زمانى که کنیز را نزد امام حسین (علیه السلام) آوردند، امام از زیبایى او شگفت زده شد. (فاعجب بجمالها)
پرسید: نامت چیست؟
کنیز گفت: هوى.
امام فرمود: الحق که اسم و مسمّى مناسب یگدیگر است.
سپس پرسیدند: آیا مىتوانى چیزى بخوانید؟
کنیز گفت: آرى! هم قرآن و هم شعر.
امام فرمود قرآن بخوان.
کنیز شروع کرد:« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْب لا یَعْلَمُها إلا هُو ...»
امام از او خواستند تا اگر شعرى مىداند بخواند. کنیز گفت:
آیا در امان هستم؟
امام فرمود: آرى.
کنیز چنین خواند:
أنت نعم المتاع لو کنت تبقی
غیر أن لا بقاء للانسان
[تو متاع خوبی هستی اگر در این دنیا بمانی، و البته انسان جاودان نخواهد ماند]
امام گریه کردند و فرمودند:
تو آزاد هستى، اموالى نیز که معاویه فرستاده همه از آن تو باشد.
سپس از وی پرسیدند: آیا شعری در باره معاویه گفتهاى؟
کنیز گفت: آرى، این است:
رأیت الفتى یمضى و یجمع جهده
رجاء الغنى و الوارثون قعودوا
ما للفتى إلا نصیب من التقی
اذا فارق الدنیا علیه یعود
[جوانی را دیدم که زندگیش می گذشت و تلاش می کرد تا بی نیاز شود، در حالی که وارثان در انتظار مرگش نشسته بودند. آنچه برای مرد می ماند تقواست، چیزی که وقتی می میرد، به او باز می گردد].
امام دستور داد تا هزار دینار دیگر به او بدهند.
آنگاه فرمود: پدر من نیز در همین باره چنین مىفرمود:
و من یطلب الدنیا لحال تسره
فسوف لعمرى عن قلیل یلومها
إذا أدبرت کانت على المرء فتنة
و إن اقبلت کانت قلیلا دوامها
کسی که دنبال دنیاست و در طلب شرایطی که او را شادمان سازد، به جانم سوگند چیزی نخواهد گذشت که آن را ملامت خواهد کرد. اگر دنیا از آدمی روی برگرداند، برای مرد فتنه و آزمایش خواهد بود، و اگر به آدمی روی آورد، دوام آن اندک خواهد بود.
پس از آن امام گریه کرد و به نماز ایستاد.
(رسول جعفریان)
منبع: تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، صص 470 ـ 469
امروز خدمت استاد غلامرضا سحاب، فرزند برومند مرحوم عباس سحاب. این اثر درخشان، مروری بر شصت سال کارتوگرافی مرحوم استاد عباس سحاب است. عنوان آن «اطلس شصت سال کارتوگرافی «نقشه نگاری» آثار قلمی استاد عباس سحاب» بین سالهای 1313 تا 1373 است. تمام رنگی، با صدها نقشه و توضیحات در باره تاریخ این فن در این خاندان.
دوره چهار جلدی میراث ادبیان شیعه، کار دوست عزیزمان استاد علی فاضلی، دیوان چند شاعر، چهار نفر استرآبادی: نظام، سلطان محمد صدقی، ملامهدی برادر ملانظام، میرسید یوسف علی، جلد دوم: دیوان کاتبی ترشیزی، جلد سوم: ولی دشت بیاضی، چهارم: مدائح الائمه از عبدالغنی کاشی.
@historylibrary
@historylibrary
Forwarded from کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (Ras)
صدها جلد کتاب خریداری شده از نمایشگاه بین المللی کتاب مسقط به کتابخانه مرکزی دانشگاه رسید. این آثار عمدتا شامل کتابهای عربی مرجع، تاریخ کشورهای حوزه خلیج فارس، ادبیات عرب، و پاره ای در باره مسائل حقوقی و دینی است.
@UT_Central_Library
@UT_Central_Library