«تبار شناسی دویست و پنجاه سال تبادلات میان علمای شیعه مکتب اصفهان و تهران از عهد صفوی تا قاجار با واتیکان»
• خاویر ژروم و به روایتی جرونیمو و یا ژرمه پرتغالی برادرزاده سنت خاویر از بزرگترین کاردینال های دربار پادشاهی پرتغال در فاصله سالهای 1593 تا 1595 میلادی بود که در دوران اکبرشاه به سمت هند عزیمت نموده و در آگرا اقدام به فعالیت مسیونری مینماید. وی در دربار اکبرشاه با عبدالستار لاهوری از نویسندگان و برجستگان دربار پادشاه یادشده هم مباحثه شده و علاوه بر فراگیری زبان فارسی با کمک لاهوری به درخواست اکبر به تألیف سلسله ای از رساله ها در موضوع افکار و اندیشه های کلامی مذهب مسیحی میپردازد. خاویر پرتغالی با کمک لاهوری نخستین کتاب خود را به نام مرآة القدس که اختصاص به زندگی عیسی مسیح علیه السلام داشته و براساس روایت ژزوئیت ها کتابت شده را تألیف کرد و دو سال بعد این تألیف را در مجموعه انتشارات بریل به چاپ میرساند.
• این کتاب موضوع یکی از مباحث جدی میان علمای مسلمان دربار اکبر و خاویر پرتغالی قرار میگیرد و در نهایت به دلیل عدم توانایی ردّ آرای این میسونر پرتغالی، پادشاه گورکانی هند تصمیم میگیرد کتاب را به صورت خلاصه برای دربار شاه عباس صفوی به اصفهان ارسال نماید. کتاب دیگر انتشار یافته توسط خاویر پرتغالی اثری است در موضوع حواریون و زندگی آنها که آن نیز به فارسی انتشار یافته و برای دربار هلند ارسال میگردد. در این کتاب به چهار طبقه اصلی از قدیسان و حواریون حضرت مسیح پرداخته شده و تلاش میشود تا اطلاعات مختصری به فارسی پیرامون شخصیتهای مهم تاریخ مسیحیت ارائه شود. اندکی بعد کتاب ارسالی خاویر پرتغالی به دربار صفوی واصل شده و به عنوان ملخص آئینة حق نما در اختیار سید احمد علوی داماد میرداماد قرار گرفته و مقرر میشود تا وی به نگارش ردّیه ای بر این کتاب مبادرت ورزد. همزمان با این مجموعه ای دیگر از مکاتبات نیز در این فاصله میان طرفین متبادل میگردد. به ترتیبی که ترجمه کتاب مقدس به فارسی، اناجیل و مزامیر و نگارش برخی از آثار فلسفه اجتماعی اروپا که برای اکبر شاه و سپس جهانگیر انجام شده در اختیار علمای مکتب شیعی اصفهان قرار میگیرد. همچنین بخشی از کتاب آداب سلطنت و فرهنگ سه زبانه نیز توسط خاویر پرتغالی تدوین شده و درهمین دوران انتشار پیدا میکند.
• میرسید احمد علوی داماد میرداماد، برای درک مفاهیم کلامی مندرج در این رساله به فراگیری دو زبان عبری و لاتین مبادرت مینماید و کتابی را به نام مصقل الصفا نگاشته و متن آن را برای واتیکان ارسال میدارد. در واتیکان دو تن از کشیشهای فرانسیسکن و کرملیت تلاش میکنند تا به این متن دریافتی توسط یک عالم شیعی دربار اصفهان پاسخ گویند. پاسخ نخست را گوادینیولی و ردیه دوم را پدرشزو از کرملیت ها تنظیم نموده و آن را به اصفهان می رساند.
• دامنه این مکاتبات بین رهبران مذهبی شیعه در ایران با مرکزیت اصفهان و سپس دربار تهران و قم در دوران قاجار سرانجام به آخرین مکاتبه انجام شده و نگارش رساله سیف المؤمنین فی قتال المشرکین توسط علیقلی جدیدالاسلام هلندی به پایان رسید.
• دانشگاه مونستر با توجه به دستیابی مجموعه این مکاتبات و رسائل که بخشی از آنها به زبان فارسی است، پروژه ای را به مدت 5 سال برای مطالعه و ارزیابی این مجموعه که خود یک الگو از دیالوگ بین الادیان را شامل میشود آغاز نمود است. مدیریت این پروژه برعهده پرفسور هینتر اشتاینر و کارگروهی 17 نفره است.
• نگرش جدیدالاسلام که مقارن دوران فضای اخباری گری در ایران و عراق میزیسته اگرچه نقطه پایان این دیالوگ به شمار میآید اما در عین حال دارای ویژگی های مهمی نیز به جهت ارتباط درونی شعب مختلف فکری شیعه با مسائل مربوط به کلام مسیحیت است.
• در نگاه آقای پرفسور هینتر اشتاینر عموم توصیفات درباره این دیالوگ که در ایران مورد اشاره و توجه قرار گرفته گزارشهای تاریخی و بیان توصیفی موضوع است. از این رو هیچ یک از پژوهشهای ایرانی تاکنون به مفاهیم کلامی چنین تبادلی توجه نداشته اند. با این همه از نظر ایشان این رویکرد طبیعی است چرا که بخشی از آن به خاطر فقدان توجه عمومی جامعه جهانی به ضرورت گفتگوی بین دینی تا قبل از سه دهه اخیر بوده است. اما در طی سالهای اخیر و با توجه به مسائل مبتلابه دنیای اسلام در غرب عملاً ضرورت شناخت مفاهیم کلامی به صورت جدی مطرح و مورد توجه قرار گرفته است. در این میان رویکردهای دو شعبه از مذهب مسیحیت، فرقه ژزوئیت که به نوعی به خردگرایی معتزلی در تفکر سنتی مسلمانان یا نگرش کلامی تشیع نزدیک میباشد و فرانسیسکن ها که رویکردهای عرفانی را در برنامه های مسیونری خود نظر دارند، با شرایط دوران مورد اشاره از عهده صفوی تا قاجار قابل تأمل و بررسی است.
رایزنی فرهنگی ایران در آلمان
@historylibrary
• خاویر ژروم و به روایتی جرونیمو و یا ژرمه پرتغالی برادرزاده سنت خاویر از بزرگترین کاردینال های دربار پادشاهی پرتغال در فاصله سالهای 1593 تا 1595 میلادی بود که در دوران اکبرشاه به سمت هند عزیمت نموده و در آگرا اقدام به فعالیت مسیونری مینماید. وی در دربار اکبرشاه با عبدالستار لاهوری از نویسندگان و برجستگان دربار پادشاه یادشده هم مباحثه شده و علاوه بر فراگیری زبان فارسی با کمک لاهوری به درخواست اکبر به تألیف سلسله ای از رساله ها در موضوع افکار و اندیشه های کلامی مذهب مسیحی میپردازد. خاویر پرتغالی با کمک لاهوری نخستین کتاب خود را به نام مرآة القدس که اختصاص به زندگی عیسی مسیح علیه السلام داشته و براساس روایت ژزوئیت ها کتابت شده را تألیف کرد و دو سال بعد این تألیف را در مجموعه انتشارات بریل به چاپ میرساند.
• این کتاب موضوع یکی از مباحث جدی میان علمای مسلمان دربار اکبر و خاویر پرتغالی قرار میگیرد و در نهایت به دلیل عدم توانایی ردّ آرای این میسونر پرتغالی، پادشاه گورکانی هند تصمیم میگیرد کتاب را به صورت خلاصه برای دربار شاه عباس صفوی به اصفهان ارسال نماید. کتاب دیگر انتشار یافته توسط خاویر پرتغالی اثری است در موضوع حواریون و زندگی آنها که آن نیز به فارسی انتشار یافته و برای دربار هلند ارسال میگردد. در این کتاب به چهار طبقه اصلی از قدیسان و حواریون حضرت مسیح پرداخته شده و تلاش میشود تا اطلاعات مختصری به فارسی پیرامون شخصیتهای مهم تاریخ مسیحیت ارائه شود. اندکی بعد کتاب ارسالی خاویر پرتغالی به دربار صفوی واصل شده و به عنوان ملخص آئینة حق نما در اختیار سید احمد علوی داماد میرداماد قرار گرفته و مقرر میشود تا وی به نگارش ردّیه ای بر این کتاب مبادرت ورزد. همزمان با این مجموعه ای دیگر از مکاتبات نیز در این فاصله میان طرفین متبادل میگردد. به ترتیبی که ترجمه کتاب مقدس به فارسی، اناجیل و مزامیر و نگارش برخی از آثار فلسفه اجتماعی اروپا که برای اکبر شاه و سپس جهانگیر انجام شده در اختیار علمای مکتب شیعی اصفهان قرار میگیرد. همچنین بخشی از کتاب آداب سلطنت و فرهنگ سه زبانه نیز توسط خاویر پرتغالی تدوین شده و درهمین دوران انتشار پیدا میکند.
• میرسید احمد علوی داماد میرداماد، برای درک مفاهیم کلامی مندرج در این رساله به فراگیری دو زبان عبری و لاتین مبادرت مینماید و کتابی را به نام مصقل الصفا نگاشته و متن آن را برای واتیکان ارسال میدارد. در واتیکان دو تن از کشیشهای فرانسیسکن و کرملیت تلاش میکنند تا به این متن دریافتی توسط یک عالم شیعی دربار اصفهان پاسخ گویند. پاسخ نخست را گوادینیولی و ردیه دوم را پدرشزو از کرملیت ها تنظیم نموده و آن را به اصفهان می رساند.
• دامنه این مکاتبات بین رهبران مذهبی شیعه در ایران با مرکزیت اصفهان و سپس دربار تهران و قم در دوران قاجار سرانجام به آخرین مکاتبه انجام شده و نگارش رساله سیف المؤمنین فی قتال المشرکین توسط علیقلی جدیدالاسلام هلندی به پایان رسید.
• دانشگاه مونستر با توجه به دستیابی مجموعه این مکاتبات و رسائل که بخشی از آنها به زبان فارسی است، پروژه ای را به مدت 5 سال برای مطالعه و ارزیابی این مجموعه که خود یک الگو از دیالوگ بین الادیان را شامل میشود آغاز نمود است. مدیریت این پروژه برعهده پرفسور هینتر اشتاینر و کارگروهی 17 نفره است.
• نگرش جدیدالاسلام که مقارن دوران فضای اخباری گری در ایران و عراق میزیسته اگرچه نقطه پایان این دیالوگ به شمار میآید اما در عین حال دارای ویژگی های مهمی نیز به جهت ارتباط درونی شعب مختلف فکری شیعه با مسائل مربوط به کلام مسیحیت است.
• در نگاه آقای پرفسور هینتر اشتاینر عموم توصیفات درباره این دیالوگ که در ایران مورد اشاره و توجه قرار گرفته گزارشهای تاریخی و بیان توصیفی موضوع است. از این رو هیچ یک از پژوهشهای ایرانی تاکنون به مفاهیم کلامی چنین تبادلی توجه نداشته اند. با این همه از نظر ایشان این رویکرد طبیعی است چرا که بخشی از آن به خاطر فقدان توجه عمومی جامعه جهانی به ضرورت گفتگوی بین دینی تا قبل از سه دهه اخیر بوده است. اما در طی سالهای اخیر و با توجه به مسائل مبتلابه دنیای اسلام در غرب عملاً ضرورت شناخت مفاهیم کلامی به صورت جدی مطرح و مورد توجه قرار گرفته است. در این میان رویکردهای دو شعبه از مذهب مسیحیت، فرقه ژزوئیت که به نوعی به خردگرایی معتزلی در تفکر سنتی مسلمانان یا نگرش کلامی تشیع نزدیک میباشد و فرانسیسکن ها که رویکردهای عرفانی را در برنامه های مسیونری خود نظر دارند، با شرایط دوران مورد اشاره از عهده صفوی تا قاجار قابل تأمل و بررسی است.
رایزنی فرهنگی ایران در آلمان
@historylibrary
Forwarded from کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (Ras)
اثری از مرحوم استاد محمدرضا جعفری، در باره مراسم شیعی در بغداد، مصر و نقاط دیگر. اطلاعاتی در باره تاریخ مراسم عاشورا، و نیز مجادلات میان گروه های مذهبی در بغداد به تفصیل در آن آمده است. ترجمه حسین محمدی، قم، 1379
مهم است، دقت کنید! یادداشت مرحوم محیط طباطبائی در باره تخریب یک نسخه خطی از آثار سید علی محمد باب.
@historylibrary
@historylibrary
از نسخه در رمل، با الفبایی مخصوص. صاحب رساله در سال 1348 همراه این رساله دستگیر و به جرم کلاشی دستگیر شده. نسخه در اختیار آقای محمد حسن زفره ای، دبیر، محقق و نویسنده افتاده و او به کتابخانه اهداء کرده است.
@historylibrary
@historylibrary
نامه آقای زفره ای که امیدوارم بسلامت باشند، در باره نسخه رمل که سبب دستگیری صاحب آن در سال 1348 ش شده است.
@historylibrary
@historylibrary
فرهنگ نویسی در علم «تعبیر رویا» برای دانشجویان دکتری ادبیات فارسی موضوع فوق العاده ای است. دقیقا این آثار، نوع فرهنگ نویسی است که مواد خام بسیار عالی دارد. انواع و اقسام کلمات، اسم و فعل....
@historylibrary
@historylibrary
در آستانه دویست سالگی از چاپ نخستین قرآن در ایران. این مقدمه آن است. از سال 1241 ق
@historylibrary
@historylibrary
تورات موسی، ترجمه هنری مارتین انگلیس، به نظر آذر کیوان رسیده ...
@historylibrary
@historylibrary
چه قدر شعر در باره قاجارها، به خصوص ناصرالدین شاه گفته شده. حتما می شود در رشته ادبیات فارسی و تاریخ، یک رساله دکتری در باره این اشعار نوشت.
@historylibrary
@historylibrary
وصف شاه عباس از زبان شاردن
شاه عباس اول اندكى كوتهاندام اما متناسب اعضا بود پيشانى كوتاه، چشمان كوچك، چانه باريك و بينى بلند داشت، و همواره لباس ساده مىپوشيد. در نوباوگى دانش بسيار نياموخت و فقط خواندن و نوشتن مىتوانست. اما چون هوش و حافظه قوى داشت بر اثر مصاحبت با بزرگان ادب و شاعران و هنرمندان به نويسندگى و شاعرى و نقاشى و موسيقى آشنا شد. با وزيران و سرداران و دانشمندان دربار خود به زبان فارسى، و با صاحب منصبان و سربازان خود كه زبان تركى مىدانستند به آن زبان سخن مىگفت. وى به هنرهاى زيبا از جمله نقاشى، مينياتورسازى، كاشىسازى، تذهيب، خوشنويسى علاقه و توجه خاص داشت. اخلاق و رفتارش متناقض و جامع نيك و بد بود. هم بىرحم و سنگدل، و هم مهربان و نرمخو بود.
گاهى بخشنده و گاهى خسيس و گرسنه چشم مىشد. زمانى خويشتنبين و خودراى و كينهتوز بود، و ديگر زمان ملايم و درويش و باگذشت. گاه چنان غصب بر او چيره مىشد كه اطرافيانش بر جان خود بيم مىكردند، و ديگر گاه آن سان به مدارا و گرمرويى با نوكران خود سخن مىگفت كه گفتى برادران اويند. شاه عباس سرداران و بزرگان فداكار خود را به انواع محبّت مىنواخت، حتى گاهى زنان و كنيزكان خود را رها مىكرد و به آنان مىبخشيد. خود نيز زندوست بود. هنوز بيش از شانزده سال نداشت كه زنى چركسى گرفت، و در سال 995 قمرى برابر 966 خورشيدى پسرش صفى ميرزا به دنيا آمد. و دو سال بعد در اواخر ذىحجه 996 در يك شب دو زن از شاهزادگان صفوى گرفت يكى اغلان پاشا خانم دختر سلطان حسين ميرزا، و ديگرى مهد عليا خانم دختر عمويش. از آن پس نيز چند همسر ديگر گرفت.
جهانگردان خارجى عده زنان و كنيزكان حرم شاه عباس را از چهارصد تا پانصد تن نوشتهاند.
شاه عباس موسيقى را دوست داشت، و خود نيز نوعى ساز مىنواخت؛ شراب مىنوشيد، و شيفته رقص و آواز زنان بود. اما از ترياك و تنباكو بسيار بدش مىآمد. مانند ديگر افراد معاصرش به احكام اخترگران و ستارهشناسان اعتقاد محكم داشت و هيچ كار بدون مشورت و صلاحانديشى ايشان انجام نمىداد. به استخاره و تفأل نيز معتقد بود.
شاه عباس كبير هم دولت صفوى را به اوج قدرت و عظمت رساند و هم در اواخر سلطنتش مقدمات زوال تدريجى سلسله صفوى را فراهم آورد. يكى از جمله موجبات سقوط اين دولت اين بود كه مردم بر اثر آسايش و وفور نعمت به تنآسانى و عدم فعاليت خو گرفتند و چون سپاهيان اراده و قدرت سلحشورى را از دست دادند لا جرم دشمنان در ايام پادشاهى سلاطين بعد از او كه اغلب بىكفايت و خوشگذران و عشرتجو بودند بر ايران مىتاختند و بعضى از ايالات آباد و پرثروت ايران را غارت و ويران مىكردند. همچنين چون شاه عباس بر اطلاق نسبت به همه پسران خود و شاهزادگان بدگمان بود به آنان اجازه نمىداد هرگز از حرمسرا بيرون شوند و فنون حكومت و سپاهيگرى و جنگاورى را بياموزند. آنان نيز دائم سرگرم عياشى و خوشگذرانى مىشدند و اگر اتفاقا بنا به موجبى امور خطير به ايشان سپرده مىشد از اداره آن درمىماندند، و كارهاى مهم به فساد مىگراييد.
(سفرنامه شاردن: 5/1866)
@historylibrary
شاه عباس اول اندكى كوتهاندام اما متناسب اعضا بود پيشانى كوتاه، چشمان كوچك، چانه باريك و بينى بلند داشت، و همواره لباس ساده مىپوشيد. در نوباوگى دانش بسيار نياموخت و فقط خواندن و نوشتن مىتوانست. اما چون هوش و حافظه قوى داشت بر اثر مصاحبت با بزرگان ادب و شاعران و هنرمندان به نويسندگى و شاعرى و نقاشى و موسيقى آشنا شد. با وزيران و سرداران و دانشمندان دربار خود به زبان فارسى، و با صاحب منصبان و سربازان خود كه زبان تركى مىدانستند به آن زبان سخن مىگفت. وى به هنرهاى زيبا از جمله نقاشى، مينياتورسازى، كاشىسازى، تذهيب، خوشنويسى علاقه و توجه خاص داشت. اخلاق و رفتارش متناقض و جامع نيك و بد بود. هم بىرحم و سنگدل، و هم مهربان و نرمخو بود.
گاهى بخشنده و گاهى خسيس و گرسنه چشم مىشد. زمانى خويشتنبين و خودراى و كينهتوز بود، و ديگر زمان ملايم و درويش و باگذشت. گاه چنان غصب بر او چيره مىشد كه اطرافيانش بر جان خود بيم مىكردند، و ديگر گاه آن سان به مدارا و گرمرويى با نوكران خود سخن مىگفت كه گفتى برادران اويند. شاه عباس سرداران و بزرگان فداكار خود را به انواع محبّت مىنواخت، حتى گاهى زنان و كنيزكان خود را رها مىكرد و به آنان مىبخشيد. خود نيز زندوست بود. هنوز بيش از شانزده سال نداشت كه زنى چركسى گرفت، و در سال 995 قمرى برابر 966 خورشيدى پسرش صفى ميرزا به دنيا آمد. و دو سال بعد در اواخر ذىحجه 996 در يك شب دو زن از شاهزادگان صفوى گرفت يكى اغلان پاشا خانم دختر سلطان حسين ميرزا، و ديگرى مهد عليا خانم دختر عمويش. از آن پس نيز چند همسر ديگر گرفت.
جهانگردان خارجى عده زنان و كنيزكان حرم شاه عباس را از چهارصد تا پانصد تن نوشتهاند.
شاه عباس موسيقى را دوست داشت، و خود نيز نوعى ساز مىنواخت؛ شراب مىنوشيد، و شيفته رقص و آواز زنان بود. اما از ترياك و تنباكو بسيار بدش مىآمد. مانند ديگر افراد معاصرش به احكام اخترگران و ستارهشناسان اعتقاد محكم داشت و هيچ كار بدون مشورت و صلاحانديشى ايشان انجام نمىداد. به استخاره و تفأل نيز معتقد بود.
شاه عباس كبير هم دولت صفوى را به اوج قدرت و عظمت رساند و هم در اواخر سلطنتش مقدمات زوال تدريجى سلسله صفوى را فراهم آورد. يكى از جمله موجبات سقوط اين دولت اين بود كه مردم بر اثر آسايش و وفور نعمت به تنآسانى و عدم فعاليت خو گرفتند و چون سپاهيان اراده و قدرت سلحشورى را از دست دادند لا جرم دشمنان در ايام پادشاهى سلاطين بعد از او كه اغلب بىكفايت و خوشگذران و عشرتجو بودند بر ايران مىتاختند و بعضى از ايالات آباد و پرثروت ايران را غارت و ويران مىكردند. همچنين چون شاه عباس بر اطلاق نسبت به همه پسران خود و شاهزادگان بدگمان بود به آنان اجازه نمىداد هرگز از حرمسرا بيرون شوند و فنون حكومت و سپاهيگرى و جنگاورى را بياموزند. آنان نيز دائم سرگرم عياشى و خوشگذرانى مىشدند و اگر اتفاقا بنا به موجبى امور خطير به ايشان سپرده مىشد از اداره آن درمىماندند، و كارهاى مهم به فساد مىگراييد.
(سفرنامه شاردن: 5/1866)
@historylibrary
نسخه برای رفع گری و کچلی! در تجریش نوشته. سال 1281. پزشکی جدید متوسط سن آدمها رو که تا قرن هیجدهم، 27 بود، رسانده به 67 سال. آن وقت باز هم از صبح تا شام، این سنتی ها، از ضررهاش بحث می کنند. حالا بگند خودشون چی به مردم می دادند؟ جالب که درمان با داروهای گیاهی فعلی رو هم طب سنتی می گویند! اغافل از این که این هم کار پزشکی جدید است که در ضمن منتقد خودش هم هست. ما دوست داریم چشممون رو مثل خروس ببندیم و به جای حرف جدی آواز بخونیم. شاید راه پیشرفت ایران، در توسعه پزشکی نوین و تمرکز روی اون در منطقه باشد.
@historylibrary
@historylibrary
کتاب به مریم دختر مرحوم شیخ علی آل زین الدین احسایی رسیده است. این قبیل یادداشت روی کتابهای خطی، بسیار نادر است.
@historylibrary
@historylibrary