در قرن هشتم میلادی، دانشمند چینی، دو هوان، در جریان نبرد رودخانه طلاس ( ۷۵۱ میلادی) توسط مسلمانان اسیر شد. او به عراق برده شد و سالهای زیادی در آنجا ماند تا اینکه در سال ۷۶۲ میلادی اجازه بازگشت به سرزمین مادریاش را یافت. او برای ما شرحی مختصر اما حیاتی از شرایط مسلمانان در آن زمان به جا گذاشت و نشان داد که دنیای اسلام در اوج قدرت و گسترش خود چگونه برای کسی از تمدنی کاملاً متفاوت به نظر میرسید.
پایتخت کوفه [یا-چو-لو] نامیده میشود. پادشاه عرب، مؤمن [فرمانده مومنان] نامیده میشود. مردان و زنان قدبلند و خوشچهره هستند، لباسهایشان تمیز و روشن است و اخلاقشان والا. وقتی زنی در انظار عمومی ظاهر میشود، صرف نظر از جایگاه رفیع یا پایینش، باید صورت خود را بپوشاند. آنها روزانه پنج بار نماز میخوانند. گوشت میخورند و روزه میگیرند و کشتن حیوانات را عملی ستودنی میدانند. آنها کمربندهای نقرهای به دور کمر خود میبندند که از آن خنجرهای نقرهای آویزان میکنند. آنها نوشیدن الکل و موسیقی را ممنوع میکنند. اگر مردم با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند، نمیجنگند. یک تالار تشریفاتی [مسجد] وجود دارد که میتواند دهها هزار نفر را در خود جای دهد.
هر هفت روز یک بار، پادشاه برای انجام مناسک مذهبی بیرون میرود. او به منبری بلند صعود میکند و برای جمعیت سخنرانی میکند و قوانین را توضیح میدهد. او میگوید:
> "زندگی انسان بسیار دشوار است و راه رسیدن به رستگاری آسان نیست. زنا ممنوع است. دزدی یا غارت، یا حتی فریب دادن مردم با سخنان، یا تأمین خود با آسیب رساندن به دیگران، یا فریب دادن فقرا یا ستم بر ضعیفان - گناهی بزرگتر از این وجود ندارد. و هر کس که در جنگ با دشمنان اسلام کشته شود، به بهشت خواهد رسید. دشمنان را بکشید تا به شادی بی حد و حصر دست یابید."
تمام کشور تغییر کرده است. مردم از قوانین اسلام پیروی می کنند، همانطور که یک رودخانه مسیر خود را دنبال می کند. قوانین با ملایمت اعمال میشوند و مردگان به سادگی دفن میشوند. چه در یک شهر بزرگ و چه در یک دهکده کوچک، مردم از آنچه زمین تولید میکند کمبودی ندارند. کشور آنها مرکز جهان است، جایی که کالاها فراوان و ارزان هستند. کالاها و پول بازارها را پر می کنند و شترها، اسبها، الاغها و قاطرها خیابانها را پر می کنند. آنها نیشکر را برای ساختن خانههایی شبیه ارابههای چینی میبرند. در ضیافتها، به اشراف ظروف مسی و شیشه ای بیش از آنچه قابل شمارش باشد، تقدیم می شود. برنج سفید و آرد سفید تفاوتی با آنچه در چین وجود دارد ندارند. میوههای آنها شامل هلو و خرما است که هزاران سال است برداشت میشوند. تربچه های آنها خوشمزه و بزرگ هستند و سایر سبزیجات آنها مانند سایر کشورها هستند. انگورهای آنها به اندازه تخم مرغ مرغ هستند. در مورد روغنهای معطر آنها، دو مورد از مشهورترین آنها عبارتند از: یکی یاس و دیگری مر. صنعتگران چینی اولین دستگاههای بافندگی ابریشم را ساختند و آنها اولین زرگران، نقاشان و سازندگان نقره و طلا بودند.
این توصیف، جامعهای اسلامی بالغ را به تصویر میکشد که با تصویری که از منابع دیگر میدانیم، مطابقت دارد. این صحنه به سالهای اولیه خلافت عباسی برمیگردد، اندکی قبل از تأسیس بغداد (۷۶۲ میلادی)، همان سالی که به دو هوان اجازه داده شد به کشورش بازگردد. از منابع عربی میدانیم که خلیفه منصور به خاطر خطبههای بلیغش در مساجد مشهور بود و به نظر من در نامیدن کوفه به عنوان پایتخت اشتباه کرده است، زیرا نام درست آن بغداد بود.
🔗 Emelia
🔻توضیح:
دوره اسارت دانشمند چینی دو هوان یعنی بین سالهای ۷۵۱ تا ۷۶۲ میلادی که درست بعد از سقوط بنی امیه و به قدرت رسید عباسیان و قبل از ساختن بغداد در سال ۷۶۲ میلادی است پایتخت کوفه بوده است و توصیف او درست است.
این دورانمصادف با حکومت دو خلیفه عباسی ابوالعباس السفاح (۷۵۰ تا ۷۵۴میلادی) و ابو جعفر المنصور(۷۵۴ تا ۷۷۵میلادی) است.
🔻توضیحات Grok:
منبع *جینگ شینگ جی* (سفرنامه) است که توسط دو هوان (با رومیسازی دیگر تو هوان)، دانشمند چینی دوران سلسله تانگ و اسیر جنگی، نوشته شده است. مشاهدات او درباره جامعه عباسی حدود سال ۸۰۱ میلادی ثبت شد و بعداً در دایرهالمعارف *تونگدیان* نوشته دو یو حفظ گردید. این گزارش مستقیم به تفصیل یک دهه حضور او در جهان اسلام پس از نبرد تالاس را شرح میدهد.
تصاویر پیوست از کتاب «مشاهده اسلام همانگونه که دیگران آن را دیدند: بررسی و ارزیابی نوشتههای مسیحی، یهودی و زرتشتی درباره اسلام اولیه» نوشته رابرت جی. هویلند (صفحه ۳۶۱) است.
@BetweenDichotomies
پایتخت کوفه [یا-چو-لو] نامیده میشود. پادشاه عرب، مؤمن [فرمانده مومنان] نامیده میشود. مردان و زنان قدبلند و خوشچهره هستند، لباسهایشان تمیز و روشن است و اخلاقشان والا. وقتی زنی در انظار عمومی ظاهر میشود، صرف نظر از جایگاه رفیع یا پایینش، باید صورت خود را بپوشاند. آنها روزانه پنج بار نماز میخوانند. گوشت میخورند و روزه میگیرند و کشتن حیوانات را عملی ستودنی میدانند. آنها کمربندهای نقرهای به دور کمر خود میبندند که از آن خنجرهای نقرهای آویزان میکنند. آنها نوشیدن الکل و موسیقی را ممنوع میکنند. اگر مردم با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند، نمیجنگند. یک تالار تشریفاتی [مسجد] وجود دارد که میتواند دهها هزار نفر را در خود جای دهد.
هر هفت روز یک بار، پادشاه برای انجام مناسک مذهبی بیرون میرود. او به منبری بلند صعود میکند و برای جمعیت سخنرانی میکند و قوانین را توضیح میدهد. او میگوید:
> "زندگی انسان بسیار دشوار است و راه رسیدن به رستگاری آسان نیست. زنا ممنوع است. دزدی یا غارت، یا حتی فریب دادن مردم با سخنان، یا تأمین خود با آسیب رساندن به دیگران، یا فریب دادن فقرا یا ستم بر ضعیفان - گناهی بزرگتر از این وجود ندارد. و هر کس که در جنگ با دشمنان اسلام کشته شود، به بهشت خواهد رسید. دشمنان را بکشید تا به شادی بی حد و حصر دست یابید."
تمام کشور تغییر کرده است. مردم از قوانین اسلام پیروی می کنند، همانطور که یک رودخانه مسیر خود را دنبال می کند. قوانین با ملایمت اعمال میشوند و مردگان به سادگی دفن میشوند. چه در یک شهر بزرگ و چه در یک دهکده کوچک، مردم از آنچه زمین تولید میکند کمبودی ندارند. کشور آنها مرکز جهان است، جایی که کالاها فراوان و ارزان هستند. کالاها و پول بازارها را پر می کنند و شترها، اسبها، الاغها و قاطرها خیابانها را پر می کنند. آنها نیشکر را برای ساختن خانههایی شبیه ارابههای چینی میبرند. در ضیافتها، به اشراف ظروف مسی و شیشه ای بیش از آنچه قابل شمارش باشد، تقدیم می شود. برنج سفید و آرد سفید تفاوتی با آنچه در چین وجود دارد ندارند. میوههای آنها شامل هلو و خرما است که هزاران سال است برداشت میشوند. تربچه های آنها خوشمزه و بزرگ هستند و سایر سبزیجات آنها مانند سایر کشورها هستند. انگورهای آنها به اندازه تخم مرغ مرغ هستند. در مورد روغنهای معطر آنها، دو مورد از مشهورترین آنها عبارتند از: یکی یاس و دیگری مر. صنعتگران چینی اولین دستگاههای بافندگی ابریشم را ساختند و آنها اولین زرگران، نقاشان و سازندگان نقره و طلا بودند.
این توصیف، جامعهای اسلامی بالغ را به تصویر میکشد که با تصویری که از منابع دیگر میدانیم، مطابقت دارد. این صحنه به سالهای اولیه خلافت عباسی برمیگردد، اندکی قبل از تأسیس بغداد (۷۶۲ میلادی)، همان سالی که به دو هوان اجازه داده شد به کشورش بازگردد. از منابع عربی میدانیم که خلیفه منصور به خاطر خطبههای بلیغش در مساجد مشهور بود و به نظر من در نامیدن کوفه به عنوان پایتخت اشتباه کرده است، زیرا نام درست آن بغداد بود.
🔗 Emelia
🔻توضیح:
دوره اسارت دانشمند چینی دو هوان یعنی بین سالهای ۷۵۱ تا ۷۶۲ میلادی که درست بعد از سقوط بنی امیه و به قدرت رسید عباسیان و قبل از ساختن بغداد در سال ۷۶۲ میلادی است پایتخت کوفه بوده است و توصیف او درست است.
این دورانمصادف با حکومت دو خلیفه عباسی ابوالعباس السفاح (۷۵۰ تا ۷۵۴میلادی) و ابو جعفر المنصور(۷۵۴ تا ۷۷۵میلادی) است.
🔻توضیحات Grok:
منبع *جینگ شینگ جی* (سفرنامه) است که توسط دو هوان (با رومیسازی دیگر تو هوان)، دانشمند چینی دوران سلسله تانگ و اسیر جنگی، نوشته شده است. مشاهدات او درباره جامعه عباسی حدود سال ۸۰۱ میلادی ثبت شد و بعداً در دایرهالمعارف *تونگدیان* نوشته دو یو حفظ گردید. این گزارش مستقیم به تفصیل یک دهه حضور او در جهان اسلام پس از نبرد تالاس را شرح میدهد.
تصاویر پیوست از کتاب «مشاهده اسلام همانگونه که دیگران آن را دیدند: بررسی و ارزیابی نوشتههای مسیحی، یهودی و زرتشتی درباره اسلام اولیه» نوشته رابرت جی. هویلند (صفحه ۳۶۱) است.
@BetweenDichotomies
یک مدل دیگر در نقد حدیث
... سمعت اباعلی مهران بن هارون الحافظ الرازی، یقول: سمعت ابامعین الحسین بن الحسن الطبرکیّ یقول:
أردت الحجامة یوم السبت. فقلت للغلام: ادعُ لی الحجّام، فلمّا ولّی الغلام، ذکرت خبر النبی (ص) «من احتجم یوم السبت فأصابه وضحٌ فلایلومنّ إلا نفسه». قال: فدعوت الغلام، ثم تفکّرت، فقلت: هذا حدیثٌ فی اسناده بعض الضعف، فقلت للغلام: ادع لی الحجّام، فدعاه، فاحتجمتُ، فأصابنی البرص. فنذرتُ لله نذرا لئن أذهب الله ما بی من البرص لم أتهاون فی خبر النبی (ص) صحیحا کان او سقیما، فأذهب الله عنی ذاک البرص. (کتاب تاریخ المجدد لمدینة السلام، ص 109)
شنیدم از ابوعلی مهران بن هارون الحافظ الرازی که میگفت:
شنیدم از ابا معین حسین بن حسن الطبرکی که گفت:
خواستم روز شنبه حجامت کنم. پس به غلامم گفتم: «حجام را برایم خبر کن (دعوت کن).»
چون غلام رفت، به یاد حدیث پیامبر (ص) افتادم که فرموده است:
«هر کس روز شنبه حجامت کند و دچار برص (سپیدی پوست) شود، جز خود را ملامت نکند.»
پس غلام را بازخواندم و (از تصمیمم) درنگ کردم. سپس با خود اندیشیدم و گفتم:
«این حدیث در سندش اندکی ضعف دارد.»
بنابراین دوباره به غلام گفتم: «حجام را بیاور.» او رفت و حجام را آورد و من حجامت کردم.
اما برص (سپیدی پوست) به من عارض شد.
آنگاه نذر کردم و گفتم:
«اگر خداوند آنچه از برص در من پدید آمده از میان بردارد، دیگر هرگز در هیچ خبری از پیامبر (ص) سستی و تردید نکنم، خواه سندش قوی باشد یا ضعیف.»
پس خداوند آن برص را از من برطرف ساخت.
... سمعت اباعلی مهران بن هارون الحافظ الرازی، یقول: سمعت ابامعین الحسین بن الحسن الطبرکیّ یقول:
أردت الحجامة یوم السبت. فقلت للغلام: ادعُ لی الحجّام، فلمّا ولّی الغلام، ذکرت خبر النبی (ص) «من احتجم یوم السبت فأصابه وضحٌ فلایلومنّ إلا نفسه». قال: فدعوت الغلام، ثم تفکّرت، فقلت: هذا حدیثٌ فی اسناده بعض الضعف، فقلت للغلام: ادع لی الحجّام، فدعاه، فاحتجمتُ، فأصابنی البرص. فنذرتُ لله نذرا لئن أذهب الله ما بی من البرص لم أتهاون فی خبر النبی (ص) صحیحا کان او سقیما، فأذهب الله عنی ذاک البرص. (کتاب تاریخ المجدد لمدینة السلام، ص 109)
شنیدم از ابوعلی مهران بن هارون الحافظ الرازی که میگفت:
شنیدم از ابا معین حسین بن حسن الطبرکی که گفت:
خواستم روز شنبه حجامت کنم. پس به غلامم گفتم: «حجام را برایم خبر کن (دعوت کن).»
چون غلام رفت، به یاد حدیث پیامبر (ص) افتادم که فرموده است:
«هر کس روز شنبه حجامت کند و دچار برص (سپیدی پوست) شود، جز خود را ملامت نکند.»
پس غلام را بازخواندم و (از تصمیمم) درنگ کردم. سپس با خود اندیشیدم و گفتم:
«این حدیث در سندش اندکی ضعف دارد.»
بنابراین دوباره به غلام گفتم: «حجام را بیاور.» او رفت و حجام را آورد و من حجامت کردم.
اما برص (سپیدی پوست) به من عارض شد.
آنگاه نذر کردم و گفتم:
«اگر خداوند آنچه از برص در من پدید آمده از میان بردارد، دیگر هرگز در هیچ خبری از پیامبر (ص) سستی و تردید نکنم، خواه سندش قوی باشد یا ضعیف.»
پس خداوند آن برص را از من برطرف ساخت.
Forwarded from DOCiBOX - داکیــباکس
📚 داکیباکس همیشه کنار کتابخونههای کوچیکه!
اگه کتابخونهت زیر ۱۰۰۰ عنوان داره (مثل کتابخونههای شخصی، مدارس، مساجد، بیمارستانها و...)،
با خیال راحت از داکیباکس استفاده کن… برای همیشه رایگان!
چون ما باور داریم هر کتابخونهای—حتی کوچیکترینش—ارزش موندگار شدن داره.
همین حالا کتابخونه ات رو بساز: DOCiBOX.ir
اگه کتابخونهت زیر ۱۰۰۰ عنوان داره (مثل کتابخونههای شخصی، مدارس، مساجد، بیمارستانها و...)،
با خیال راحت از داکیباکس استفاده کن… برای همیشه رایگان!
چون ما باور داریم هر کتابخونهای—حتی کوچیکترینش—ارزش موندگار شدن داره.
همین حالا کتابخونه ات رو بساز: DOCiBOX.ir
Forwarded from DOCiBOX - داکیــباکس
داکیباکس در کنار همراهانش قصهای مینویسد که ماندگار است؛ قصهای از دانش، تجربه و همکاری.
برای خالقان، منتشرکنندگان و دوستداران فرهنگ...
داکیباکس از همون روزای اول با یه هدف شروع شد: جمع کردن صداها و نگاههای ارزشمند توی یک مسیر مشترک. امروز افتخار داریم کنارمون جمعی از استادای فهرستنویسی، مدیرای کتابخونه، پژوهشگرا و نویسندههایی باشن که هرکدوم با تجربه و دانش خودشون، این مسیر رو غنیتر کردن.
همراهان داکیباکس فقط مشاور یا راهنما نیستن؛ اونها قلب تپندهای هستن که با روشن کردن مسیر، به ما یاد دادن کتابخونه فقط قفسهای از کتاب نیست، یه دنیای زندهست برای کشف و یادگیری.
DOCiBOX.ir
برای خالقان، منتشرکنندگان و دوستداران فرهنگ...
داکیباکس از همون روزای اول با یه هدف شروع شد: جمع کردن صداها و نگاههای ارزشمند توی یک مسیر مشترک. امروز افتخار داریم کنارمون جمعی از استادای فهرستنویسی، مدیرای کتابخونه، پژوهشگرا و نویسندههایی باشن که هرکدوم با تجربه و دانش خودشون، این مسیر رو غنیتر کردن.
همراهان داکیباکس فقط مشاور یا راهنما نیستن؛ اونها قلب تپندهای هستن که با روشن کردن مسیر، به ما یاد دادن کتابخونه فقط قفسهای از کتاب نیست، یه دنیای زندهست برای کشف و یادگیری.
DOCiBOX.ir