نقد مجروح بخارایی بر سعدی و اشعار او در مذمت زنان: (نسخه قرن ۱۱)
شنیدم که سعدی روشن روان
نکو رای شیخ سعادت نشان
دژم کرده دل با هوای نسا
سگالیده یکچندشان ناسزا
من ار بودمی عهد آن مقتدا
نکو گفتمش پاسخ جان فزا
که گر زن نبودی در این مرزگاه
چه نوع آمدی از عدم از چه راه
اگر بنده ای آفریننده را
چه پیچی جبین ستایش ز ما
سوی راستی آن که شد گامزن
تو گو باش صورت، چه مرد و چه زن
به نیروی همت دل هوشمند
کشد تاج کیوان بشیو کمند
تنی کو ز هر کیش بد دل گسست
سزاوار مردی و مردانگیست
بسا زن که دل پاک و یزدان پرست
نه هر زن بدین ناسزا یاورست
کج اندیش خود تیشه بر پا زند
گمان غلط، نیک را بد کند
... از آن شیخ نالد ز دست زنان
که بودی مدام از زنان بدگمان
بگیتی زنان لطف را چاکرند
باندک تغافل بمرگ اندرند
اگر از خدیو سرا خوش دلند
بفرمانبری تار جان بگلسند
زن و مرد را ور نباشد وفا
کف خاکش افزون ناَرزد بها
... و لیکن شگفت آیدم زین سخن
که شیخی چنین مقتدای زمَن
چنین هرزه فتوا نهد یادگار
که باید زن تازه ای هر بهار
همه کام مردان دهد کردگار
زنان را مگر نیست پروردگار
https://t.me/Historylibrary
شنیدم که سعدی روشن روان
نکو رای شیخ سعادت نشان
دژم کرده دل با هوای نسا
سگالیده یکچندشان ناسزا
من ار بودمی عهد آن مقتدا
نکو گفتمش پاسخ جان فزا
که گر زن نبودی در این مرزگاه
چه نوع آمدی از عدم از چه راه
اگر بنده ای آفریننده را
چه پیچی جبین ستایش ز ما
سوی راستی آن که شد گامزن
تو گو باش صورت، چه مرد و چه زن
به نیروی همت دل هوشمند
کشد تاج کیوان بشیو کمند
تنی کو ز هر کیش بد دل گسست
سزاوار مردی و مردانگیست
بسا زن که دل پاک و یزدان پرست
نه هر زن بدین ناسزا یاورست
کج اندیش خود تیشه بر پا زند
گمان غلط، نیک را بد کند
... از آن شیخ نالد ز دست زنان
که بودی مدام از زنان بدگمان
بگیتی زنان لطف را چاکرند
باندک تغافل بمرگ اندرند
اگر از خدیو سرا خوش دلند
بفرمانبری تار جان بگلسند
زن و مرد را ور نباشد وفا
کف خاکش افزون ناَرزد بها
... و لیکن شگفت آیدم زین سخن
که شیخی چنین مقتدای زمَن
چنین هرزه فتوا نهد یادگار
که باید زن تازه ای هر بهار
همه کام مردان دهد کردگار
زنان را مگر نیست پروردگار
https://t.me/Historylibrary
https://www.loc.gov/collections/persian-language-rare-materials/about-this-collection
جستجو در نسخ خطی فارسی کتابخانه کنگره امریکا
جستجو در نسخ خطی فارسی کتابخانه کنگره امریکا
The Library of Congress
About this Collection | Persian Language Rare Materials | Digital Collections | Library of Congress
The Library of Congress is home to a noteworthy collection of rare Persian language manuscripts, lithographic books and early imprints, as well as printed books, housed in the African and Middle Eastern Division (AMED) and the Rare Book and Special Collections…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفتگویی در باره کتابخانه واتیکان، این که چه مقدار کتاب چاپی و چه مقدار مخطوطات دارد
https://www.quranicthought.com/ar/doctrine-books/
این طور کتابها و نسخه های خود را روی نت می گذارند، در حالی که کتابخانه های ما.... بعضا یک وبسایت برای اسامی نسخه ها هم ندارند.....
این طور کتابها و نسخه های خود را روی نت می گذارند، در حالی که کتابخانه های ما.... بعضا یک وبسایت برای اسامی نسخه ها هم ندارند.....
QuranicThought.com
كتب العقيدة وعلم الكلام
امسال هفتم ماه مبارک رمضان [1416] ، سی امین سالروز درگذشت استاد ما مرحوم استاد سید عبدالعزیز طباطبایی است. تاریخ درگذشت ایشان به تقویم خورشیدی هشتم بهمن ماه 1374 ش است. خداوند آن استاد عزیز را مشمول رحمت و مغفرت بی پایان خویش قرار دهد، استادی که به نوعی سلسله جنبان علم و تحقیق و پژوهش در قم بود. یکی از برکات آن استاد، راهنمایی محققان موسسه آل البیت (ع) و شماری فراوان از مشتاقانی بود که در خانه استاد، همیشه به رویشان باز بود. ایشان ادامه دهنده راه دو استاد بزرگوارش شیخ آقابزرگ طهرانی و علامه امینی بود.
شرح حال حضرت آیت الله العظمی خویی به قلم مرحوم استاد سید عبدالعزیز طباطبایی | خبرگزاری بین المللی شفقنا
https://fa.shafaqna.com/news/268369/
https://fa.shafaqna.com/news/268369/
خبرگزاری بین المللی شفقنا
شرح حال حضرت آیت الله العظمی خویی به قلم مرحوم استاد سید عبدالعزیز طباطبایی | خبرگزاری بین المللی شفقنا
شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – شرح حالی نویافته توسط حجتالاسلام والمسلمین دکتر رسول جعفریان را که 65 سال پیش توسط یکی از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی خویی، مرحوم استاد سید عبدالعزیز طباطبائی نوشته شده، تقدیم می کنیم. این شرح حال در سال…
https://mtif.ir/interview/75723/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%82-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%A6%DB%8C
گفتگوی حریم امام با رسول جعفریان دربارۀ محقق طباطبائی
گفتگوی حریم امام با رسول جعفریان دربارۀ محقق طباطبائی
وقتی نویسندگان هاجریسم از ایده های خود برگشتند:
خوان کول:
بسیاری از مفروضات و نتایج پژوهشگران تجدیدنظرطلب اشتباه بود. برای مثال، مایکل کوک و پاتریشا کرون در کتاب هاجریسم: شکلگیری جهان اسلام (۱۹۷۷) مدعی شدند که اسلام آغازین تحت تأثیر تفکرات سامریها شکل گرفته است و به نوعی زیربنای سامری در آن وجود دارد. این ادعا بسیار نادرست است، زیرا سامریها اعتقاد به معاد را رد میکردند، در حالی که قرآن به شدت بر این آموزه تأکید دارد. علاوه بر این، قرآن داستانهایی از تنخ را بازگو میکند، مانند روایت داوود و جالوت (بقره: ۲۵۱)، که اصلاً بخشی از کتاب مقدس سامری نبود. همچنین، سامریها در قرن ششم میلادی دو شورش بزرگ علیه امپراتوری روم شرقی به راه انداختند. بنابراین، مشخص نیست که کوک و کرون چگونه سامریها را گروهی «بیخطر (innocuous)» توصیف کردهاند. اگرچه احتمال تأثیر اندک سامریها بر بخشهایی از قرآن غیرممکن نیست، اما اینکه اسلام اولیه بر پایۀ سامریگرایی بنا شده باشد، کاملاً غیرمنطقی است. چنین نظریههای غیرمسئولانهای، صرفاً مجموعهای از خطاهای جزئی نیستند، بلکه نشاندهندهٔ درک نادرست یا ناکافی نویسندگان از سامریگرایی و قرآن است. شگفتآورتر این است که داوران انتشارات دانشگاه کمبریج اجازه دادند چنین اشتباهات ابتداییای در این کتاب منتشر شود. شاید در مطالعات مربوط به خاستگاههای اسلام، هر نظریهای، صرفنظر از صحت آن، قابل قبول تلقی میشود.
کتاب هاجریسم همچنین استدلالی ضمنی دربارهٔ منشأ دین اسلام در شام ارائه میدهد و به نوعی نظریهٔ توطئهای را مطرح میکند که بر اساس آن، مسلمانان اولیه به مکه نماز نمیخواندند. در واکنش به این ادعا، دیوید ای. کینگ خاطرنشان کرده است که سطح دانش نجومی در قرن هفتم میلادی به مسلمانان اجازه نمیداد که موقعیت دقیق مکه را محاسبه کنند. علاوه بر این، انتقال فرضی محل نزول قرآن به شام، بر این پیشفرض استوار است که عربی، همچون یونانی شامگاهی (Levantine Greek)، یک زبان مشترک (koine) بوده است؛ اما این نیز برداشتی اشتباه است. یونانی کوینه محصول قرنها سلطۀ حکومتهای سلوکی و بطلمیوسی در شام و مصر و سپس امپراتوری روم شرقی بود، که در شرق به زبان یونانی ادامه یافت. نهادهایی مانند کتابخانه بزرگ اسکندریه و حمایت دولتی از شاعران و نویسندگان نیز به استاندارد شدن این زبان کمک کردند. در مقابل، عربی هرگز تحت حاکمیت یک سنت دولتی پایدار قرار نداشت که بتواند آن را استاندارد کند. شواهدی مانند سنگنبشههای متعدد نشان میدهند که عربی در قالب گویشهای محلی متنوعی وجود داشته است. بنابراین، از منظر زبانی، قرآن نمیتوانست در هر نقطهای از جهان عرب پدید آید، زیرا هرگونه الحاق بعدی به آن، تفاوتهای گویشی و نگارشی مناطق مختلف را منعکس میکرد. حتی عربی کلاسیک که دولت اموی شروع به استانداردسازی آن کرد، تحت تأثیر شدید نحویان نجد قرار گرفت و با گویش حجازی که در قرآن مشهود است، تفاوت داشت؛ چنانکه ماراین فانپوتن بهطور مستند نشان داده است. در نهایت، نظریهٔ تجدیدنظرطلبان دربارۀ منشأ قرآنی در شام، به همان اندازه نامعقول است که تلاش کمال صلیبی، تاریخنگار لبنانی، برای انتقال خاستگاه کتاب مقدس از شام به عربستان. با این حال، برخلاف مواجههٔ سرد محافل دانشگاهی با نظریهٔ صلیبی، نظریهٔ تجدیدنظرطلبان دربارهٔ منشأ غیرحجازی قرآن، همچنان در برخی محافل علمی پذیرفته شده است، هرچند به همان اندازه نادرست به نظر میرسد.
در سالهای بعد، مایکل کوک به طور عمده از هاجریسم فاصله گرفت و به تولید آثار علمی برجستهای در زمینههای کلیدی تمدن اسلامی پرداخت. پاتریشیا کرون برای چندین دهه تمایلی به اظهار نظر در مورد اسلام اولیه نداشت و در عوض مجموعهای مهم از آثار در تاریخ و اندیشه قرون وسطی تولید کرد. او برای مدتی به برخی از استدلالهای هاجریسم وفادار ماند، اما به نظر میرسد که بیشتر آنها را تا دهه اول قرن بیست و یکم رها کرده است. در اواخر زندگیاش، او به نوشتن درباره قرآن پرداخت و به این نتیجه رسید که قرآن در نهایت یک منبع اولیه اولیه است.
https://docs.google.com/document/d/1MxmSWlswivxAQam9zCK4PwJNqCJPmHfkThzZCCKjxlg/edit?tab=t.0
خوان کول:
بسیاری از مفروضات و نتایج پژوهشگران تجدیدنظرطلب اشتباه بود. برای مثال، مایکل کوک و پاتریشا کرون در کتاب هاجریسم: شکلگیری جهان اسلام (۱۹۷۷) مدعی شدند که اسلام آغازین تحت تأثیر تفکرات سامریها شکل گرفته است و به نوعی زیربنای سامری در آن وجود دارد. این ادعا بسیار نادرست است، زیرا سامریها اعتقاد به معاد را رد میکردند، در حالی که قرآن به شدت بر این آموزه تأکید دارد. علاوه بر این، قرآن داستانهایی از تنخ را بازگو میکند، مانند روایت داوود و جالوت (بقره: ۲۵۱)، که اصلاً بخشی از کتاب مقدس سامری نبود. همچنین، سامریها در قرن ششم میلادی دو شورش بزرگ علیه امپراتوری روم شرقی به راه انداختند. بنابراین، مشخص نیست که کوک و کرون چگونه سامریها را گروهی «بیخطر (innocuous)» توصیف کردهاند. اگرچه احتمال تأثیر اندک سامریها بر بخشهایی از قرآن غیرممکن نیست، اما اینکه اسلام اولیه بر پایۀ سامریگرایی بنا شده باشد، کاملاً غیرمنطقی است. چنین نظریههای غیرمسئولانهای، صرفاً مجموعهای از خطاهای جزئی نیستند، بلکه نشاندهندهٔ درک نادرست یا ناکافی نویسندگان از سامریگرایی و قرآن است. شگفتآورتر این است که داوران انتشارات دانشگاه کمبریج اجازه دادند چنین اشتباهات ابتداییای در این کتاب منتشر شود. شاید در مطالعات مربوط به خاستگاههای اسلام، هر نظریهای، صرفنظر از صحت آن، قابل قبول تلقی میشود.
کتاب هاجریسم همچنین استدلالی ضمنی دربارهٔ منشأ دین اسلام در شام ارائه میدهد و به نوعی نظریهٔ توطئهای را مطرح میکند که بر اساس آن، مسلمانان اولیه به مکه نماز نمیخواندند. در واکنش به این ادعا، دیوید ای. کینگ خاطرنشان کرده است که سطح دانش نجومی در قرن هفتم میلادی به مسلمانان اجازه نمیداد که موقعیت دقیق مکه را محاسبه کنند. علاوه بر این، انتقال فرضی محل نزول قرآن به شام، بر این پیشفرض استوار است که عربی، همچون یونانی شامگاهی (Levantine Greek)، یک زبان مشترک (koine) بوده است؛ اما این نیز برداشتی اشتباه است. یونانی کوینه محصول قرنها سلطۀ حکومتهای سلوکی و بطلمیوسی در شام و مصر و سپس امپراتوری روم شرقی بود، که در شرق به زبان یونانی ادامه یافت. نهادهایی مانند کتابخانه بزرگ اسکندریه و حمایت دولتی از شاعران و نویسندگان نیز به استاندارد شدن این زبان کمک کردند. در مقابل، عربی هرگز تحت حاکمیت یک سنت دولتی پایدار قرار نداشت که بتواند آن را استاندارد کند. شواهدی مانند سنگنبشههای متعدد نشان میدهند که عربی در قالب گویشهای محلی متنوعی وجود داشته است. بنابراین، از منظر زبانی، قرآن نمیتوانست در هر نقطهای از جهان عرب پدید آید، زیرا هرگونه الحاق بعدی به آن، تفاوتهای گویشی و نگارشی مناطق مختلف را منعکس میکرد. حتی عربی کلاسیک که دولت اموی شروع به استانداردسازی آن کرد، تحت تأثیر شدید نحویان نجد قرار گرفت و با گویش حجازی که در قرآن مشهود است، تفاوت داشت؛ چنانکه ماراین فانپوتن بهطور مستند نشان داده است. در نهایت، نظریهٔ تجدیدنظرطلبان دربارۀ منشأ قرآنی در شام، به همان اندازه نامعقول است که تلاش کمال صلیبی، تاریخنگار لبنانی، برای انتقال خاستگاه کتاب مقدس از شام به عربستان. با این حال، برخلاف مواجههٔ سرد محافل دانشگاهی با نظریهٔ صلیبی، نظریهٔ تجدیدنظرطلبان دربارهٔ منشأ غیرحجازی قرآن، همچنان در برخی محافل علمی پذیرفته شده است، هرچند به همان اندازه نادرست به نظر میرسد.
در سالهای بعد، مایکل کوک به طور عمده از هاجریسم فاصله گرفت و به تولید آثار علمی برجستهای در زمینههای کلیدی تمدن اسلامی پرداخت. پاتریشیا کرون برای چندین دهه تمایلی به اظهار نظر در مورد اسلام اولیه نداشت و در عوض مجموعهای مهم از آثار در تاریخ و اندیشه قرون وسطی تولید کرد. او برای مدتی به برخی از استدلالهای هاجریسم وفادار ماند، اما به نظر میرسد که بیشتر آنها را تا دهه اول قرن بیست و یکم رها کرده است. در اواخر زندگیاش، او به نوشتن درباره قرآن پرداخت و به این نتیجه رسید که قرآن در نهایت یک منبع اولیه اولیه است.
https://docs.google.com/document/d/1MxmSWlswivxAQam9zCK4PwJNqCJPmHfkThzZCCKjxlg/edit?tab=t.0
Google Docs
ترجمه مقدمه بازاندیشی قرآن در باستان متأخر
ترجمه اختصاصی انعکاس از مقدمه کتاب «بازاندیشی قرآن در باستان متأخر» خوان کول ترجمه: تیم انعکاس با کمک هوش مصنوعی [با تشکر از خوانندگانی که با کامنت خود به اصلاح این ترجمه کمک کردند] معرفی کتاب «بازاندیشی قرآن در باستان متأخر» و نویسنده در کانال انعکاس در…
Forwarded from کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (Ras)
قرآن_مجید_خطی_بسیار_زیبا_با_تذهیب_های_کم_نظیر.pdf
43.7 MB
از کتابخانه کنگره.