کسی نزدیک سلمان شد رضی الله عنه پاره ای نان جوین و نمک پیش آورد.
[مهمان] گفت: اگر سعتر بودی با این نمک به بودی.
سلمان چیزی نداشت. مطهره به سعتر گرو کرد.
چون نان بخورد گفت: الحمدلله الذی قنعنا بما رزقنا.
سلمان گفت: اگر تو را قناعت بودی مطهره من به گرو نبودی.
کیمیای سعادت، رکن دوم، بخش 8، آداب طعام خوردن دوستان که به زیارت یکدیگر می روند
[مهمان] گفت: اگر سعتر بودی با این نمک به بودی.
سلمان چیزی نداشت. مطهره به سعتر گرو کرد.
چون نان بخورد گفت: الحمدلله الذی قنعنا بما رزقنا.
سلمان گفت: اگر تو را قناعت بودی مطهره من به گرو نبودی.
کیمیای سعادت، رکن دوم، بخش 8، آداب طعام خوردن دوستان که به زیارت یکدیگر می روند
مجله اخوت.pdf
96.8 MB
دوره مجله انجمن اخوت کرمانشاه ،به سعی و اهتمام حاج داداش مستشارعلیشاه نعمت اللهی
Forwarded from رسول جعفریان
مسائل مختلفی در عقب افتادگی علمی ما مهم است، اما شاید کمتر عاملی به اهمیت«چاپ» در رشد علم در اروپا و عقب ماندگی علمی میان ما مهم باشد.
چاپ یک کتاب در هزار مجلد، تا تکثیر یک دستنوشته در یک یا چند نسخه در توزیع علم، نقش مهمی دارد.
حالا مروری بر تاریخ های زیر بفرمایید
اولین کتاب چاپ در اروپا در سال 1455 میلادی «گوتنبرگ». (می گویند قبلش در چین هم بوده است).
اولین کتاب چاپ شده در عثمانی توسط یهود و ارامنه در سال 1493 در حالی که مسلمانان ممنوع می دانستند و ابراهیم متفرقه اولین بار در سال 1729 چاپخانه ای در استانبول دایر کرد.
اولین کتاب چاپی در شبه قاره توسط پرتغالی ها در شهر گوا به سال 1556، و اولین کتاب از سوی مسلمانان و هندی ها در شبه قاره در سا ل1808
اولین کتاب چاپی در ایران (در چاپخانه ارامنه حوالی سال 1638 در جلفای اصفهان) و اولین کتاب توسط مسلمانان در سال 1818 (1233 ق).
این تاریخ ها را با یکدیگر مقایسه کنید ببینید فاصله ما با اروپا چه قدر است. 1455 در اروپا و 1818 در ایران. یعنی 363 سه سال بعد. حدود چهار قرن. این همان مقدار عقب افتادگی ما را نشان می دهد.
این در حالی است که کتابهای چاپی از زمان شاه عباس (سلطنت از 1588 م ـ 996 ـ 1038ق) وارد ایران می شد. در دوره شاهان بعدی هم کتابهای چاپی توسط خارجی ها به آنان اهدا می شد. اما نخستین بار در سال 1818 در دوره سلطنت فتحعلی شاه ما کتاب چاپ کردیم.
چه چیزی در سر ما بوده است که با چاپ موافقت نکرده ایم در حالی که از زمان صفویه می توانستیم این کار را انجام دهیم.
چاپ یک کتاب در هزار مجلد، تا تکثیر یک دستنوشته در یک یا چند نسخه در توزیع علم، نقش مهمی دارد.
حالا مروری بر تاریخ های زیر بفرمایید
اولین کتاب چاپ در اروپا در سال 1455 میلادی «گوتنبرگ». (می گویند قبلش در چین هم بوده است).
اولین کتاب چاپ شده در عثمانی توسط یهود و ارامنه در سال 1493 در حالی که مسلمانان ممنوع می دانستند و ابراهیم متفرقه اولین بار در سال 1729 چاپخانه ای در استانبول دایر کرد.
اولین کتاب چاپی در شبه قاره توسط پرتغالی ها در شهر گوا به سال 1556، و اولین کتاب از سوی مسلمانان و هندی ها در شبه قاره در سا ل1808
اولین کتاب چاپی در ایران (در چاپخانه ارامنه حوالی سال 1638 در جلفای اصفهان) و اولین کتاب توسط مسلمانان در سال 1818 (1233 ق).
این تاریخ ها را با یکدیگر مقایسه کنید ببینید فاصله ما با اروپا چه قدر است. 1455 در اروپا و 1818 در ایران. یعنی 363 سه سال بعد. حدود چهار قرن. این همان مقدار عقب افتادگی ما را نشان می دهد.
این در حالی است که کتابهای چاپی از زمان شاه عباس (سلطنت از 1588 م ـ 996 ـ 1038ق) وارد ایران می شد. در دوره شاهان بعدی هم کتابهای چاپی توسط خارجی ها به آنان اهدا می شد. اما نخستین بار در سال 1818 در دوره سلطنت فتحعلی شاه ما کتاب چاپ کردیم.
چه چیزی در سر ما بوده است که با چاپ موافقت نکرده ایم در حالی که از زمان صفویه می توانستیم این کار را انجام دهیم.
فصل اول در باره ورود چاپ سنگی به ایران است. فصل دوم چاپ سنگی در مشهد، فصل سوم همکاران و فعالان چاپخانه آستانه. فصل چهارم عوامل موثر در فعالیت چاپخانه آستانه. در فصل سوم، فهرست کتابهای چاپ سنگی مشهد به تفصیل معرفی شده است. به هر حال اثر جالبی است و ما را با وجهی از چاپ در مشهد آشنا می کند که پیش از این اطلاع نداشتیم. خواهید دید که بیشترش کتابهای دینی و دعا و ادبی و حداکثر تاریخی است. این چاپ سنگی، از یک طرف سرعت کار چاپ را بالا برد، از طرف دیگر، ما را از حروف سربی دور کرد و باز خواندن کتابها را مشکل نمود. موضوعاتش هم که روشن است. هنوز نمی دانم بگوییم چاپ سنگی یک گام به جلو بود یا چند گام به عقب. آقای جلیسه و دوستانی که تخصص در این امور دارند باید ما را راهنمایی کنند.
در سال ۶۱۴ میلادی، ارتشهای ایران ساسانی امپراتوری روم شرقی را شوکه کردند، هنگامی که اورشلیم را محاصره و تصرف کرده و بخش بزرگی از جمعیت آن را همراه با پاتریارک شهر و اثر مقدس "صلیب راستین" به اسارت بردند. این پیروزی خیرهکننده ایرانیان بر اورشلیم مسیحی، یکی از قسمتهای کلیدی در آخرین جنگ بین روم و ایران در سالهای ۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی بود و در اوج پیشرویهای ایران به قلمروهای روم در آسیای صغیر، شام و مصر رخ داد. در میان اسیران، راهبی به نام استراتژیوس از صومعه مارسابا نیز حضور داشت که پس از آن خود را موظف دانست تا خطابهای درباره رویدادهای منتهی به محاصره اورشلیم مقدس توسط ایرانیان و پیامدهای آن بنگارد.
استراتژیوس روایت دینی و تکاندهنده خود را بهعنوان یک شاهد عینی بسیاری از رویدادهایی که تعریف میکند، ارائه میدهد. در مورد رویدادهایی که خود شاهد آنها نبوده است، ادعا میکند که به اطلاعات معاصری که از شاهدان عینی بهدست آورده تکیه میکند و این رساله را به منبعی بینظیر در دوران باستان متأخر تبدیل میسازد. هرچند روایت اصلی استراتژیوس به زبان یونانی از بین رفته است، این اثر از طریق ترجمههای بعدی به زبانهای گرجی و عربی مسیحی که در دوره اسلامی در صومعههای فلسطین به شکوفایی رسیدند، باقی مانده است. این کتاب، برای اولین بار، ترجمه کامل انگلیسی هر دو نسخه گرجی و عربی را بهصورت تطبیقی ارائه میدهد.
استراتژیوس روایت دینی و تکاندهنده خود را بهعنوان یک شاهد عینی بسیاری از رویدادهایی که تعریف میکند، ارائه میدهد. در مورد رویدادهایی که خود شاهد آنها نبوده است، ادعا میکند که به اطلاعات معاصری که از شاهدان عینی بهدست آورده تکیه میکند و این رساله را به منبعی بینظیر در دوران باستان متأخر تبدیل میسازد. هرچند روایت اصلی استراتژیوس به زبان یونانی از بین رفته است، این اثر از طریق ترجمههای بعدی به زبانهای گرجی و عربی مسیحی که در دوره اسلامی در صومعههای فلسطین به شکوفایی رسیدند، باقی مانده است. این کتاب، برای اولین بار، ترجمه کامل انگلیسی هر دو نسخه گرجی و عربی را بهصورت تطبیقی ارائه میدهد.
10.1515_islam-2024-0021.pdf
500.2 KB
این مقاله به بررسی فرمولهای تاریخگذاری در مکاتبات رسمی عربی قرن هفتم و هشتم میلادی (اول و دوم هجری) میپردازد. نویسنده با تمرکز بر تنوع این فرمولها، نشان میدهد که برخلاف سایر اجزای استاندارد مکاتبات، تاریخگذاری تا حد زیادی تابع متغیرهای اجتماعی مانند موقعیت اداری فرستنده، سبک کاتب و نوع سند بوده است. تحلیل این تنوع، درکی عمیقتر از ساختار اداری و نقش عوامل اجتماعی در شکلگیری مکاتبات رسمی دوران اولیه امپراتوری اسلامی ارائه میدهد. همچنین، رابطه بین دقت تاریخگذاری و مقام فرستنده و گیرنده نامه نیز مورد بررسی قرار میگیرد. در نهایت، مقاله به نقش "طراحیهای سازمانی" و اثر سبک شخصی کاتبان در انتخاب فرمولهای تاریخگذاری اشاره میکند.
در کتاب جامعه شناسی 2 پایه 11 دوره دوم متوسطه، به دانش آموز ما تعلیم داده می شود که اگر «علم جدید» بخواهد «پیشرفت» کند باید «رویکرد دنیوی» داشته باشد. چون در غرب این طور پیشرفت کرده است. در واقع می خواسته غرب را نقد کند، ناخواسته، دانش آموز را به این فکر می اندازد که اگر کشورش بخواهد پیشرفت کند، باید مثل آنها فکر کند. در ادامه میگوید: چون «علوم تجربی» بر اثر این «رویکرد دنیوی» در غرب اهمیت پیدا کرد «صنعت و فنّاوری» پیشرفت کرد.
این طور کتاب درسی نوشتن چه نتیجه ای روی سرنوشت علم و سرنوشت دین در کشور ما می گذارد؟
این طور کتاب درسی نوشتن چه نتیجه ای روی سرنوشت علم و سرنوشت دین در کشور ما می گذارد؟
Forwarded from یادداشت های حسن انصاری
جناب آقای جعفريان به نکته مهمی اشاره کرده. متأسفانه در دهه اول بعد از انقلاب ما در يک دوره ای گرفتار انديشه های چپی و روشنفکری چپ از انواع مختلفش از چپ لائيک تا "چپ اسلامی" شديم. اينجا بود که از "سنت" دور شديم و تاريخ و تمدن را ناديده گرفتيم. بعد از آن هم عده ای برای بازگشت به "سنت" راه خطا رفتند. گمان بردند سنت يعنی پاک انديشی دينی، يعنی نفی و پاک سازی تاريخ، يعنی تقابل سازی های تمدنی برای نظام سازی اندیشگی، يعنی خود را محکوم به "حوالت تاريخی" مزعوم ديدن. عده ای که بلندگو هم در اختيار داشتند رفتند به انديشه فرديدی دلخوش شدند. باز از "سنت" فاصله گرفتند. سنت ملی و دينی ما در طول صدها سال و بل چند هزار سال ما چه بوده؟ نه آيا دين و فهم دين در بستر تمدنی؟ نه آيا نهضت ترجمه علوم از عصر ساسانی همواره مورد توجه بوده؟ نه آيا تمدن اسلامی تمدنی جهانی نگر و گشوده بر همه علوم و فنون و معارف و بر "بحث" و "نظر" بوده؟ نه آيا حتی فقه و اصول و کلام ما در گفتگویی با زمينه های تمدنی و با دستاوردهای علمی بشری زمان خود شکل گرفته و متحول شده؟ تمدن ما تمدن ابو ريحان و خواجه نصير طوسی است.
متأسفانه هم در عرصه رسانه و هم در عرصه آموزش و پرورش ما در درک "سنت" به خطا رفتيم. درک سنت مستلزم برخورداری از درک درست دانش دينی است و مستلزم داشتن "درک ملی" است. بياييم آگاهی ملی را تقويت کنيم.
@azbarresihayetarikhi
متأسفانه هم در عرصه رسانه و هم در عرصه آموزش و پرورش ما در درک "سنت" به خطا رفتيم. درک سنت مستلزم برخورداری از درک درست دانش دينی است و مستلزم داشتن "درک ملی" است. بياييم آگاهی ملی را تقويت کنيم.
@azbarresihayetarikhi
امام علی برای رفتن به نهروان از مدائن عبور کرد یا بغداد؟
خطیب بغدادی می نویسد:
گفتم: در بازار عتیق مسجدی وجود دارد که شیعیان به آن وارد میشوند، آن را زیارت و بزرگ میدارند و ادعا میکنند که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب در آنجا نماز خوانده است. اما من هیچیک از اهل علم را ندیدهام که این موضوع را تأیید کند یا چیزی درباره آن روایت کرده باشد، جز آنچه که قاضی ابوعبدالله حسین بن علی صیمری به ما خبر داد. او گفت: احمد بن محمد بن علی صیرفی به ما خبر داد و او از قاضی ابوبکر محمد بن عمر جعابی حافظ نقل کرد.
جعابی درباره بغداد گفت: «گفته میشود که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب از بغداد عبور کرده و به سمت نهروان بازگشته و در بعضی از مواضع آن نماز خوانده است. اگر این موضوع صحیح باشد، پس همراهان او از صحابه نیز وارد بغداد شدهاند.»
گفتم: آنچه محفوظ و شناخته شده است این است که علی (علیهالسلام) از مسیر مدائن برای رفتن به نهروان و بازگشت از آن استفاده کرده است، و خدا داناتر است.
ابوالفضل عیسی بن احمد بن عثمان همدانی به من گفت: از ابوالحسن بن رزقویه شنیدم که گفت: روزی نزد ابوبکر ابن جعابی بودم که گروهی از شیعیان آمدند و بر او سلام کردند. سپس کیسهای پر از درهم به او دادند و گفتند: «ای قاضی، شما اسامی محدثان بغداد را جمع کردهاید و کسانی که به این شهر آمدهاند را ذکر کردهاید. امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب نیز به بغداد وارد شده است، از شما میخواهیم که او را در کتاب خود ذکر کنید.»
او گفت: «بله، ای غلام، کتاب را بیاور.» کتاب آورده شد و او نوشت: «و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، گفته میشود که به اینجا آمده است.»
ابن رزقویه گفت: وقتی آن گروه رفتند، به او گفتم: «ای قاضی، آنچه را که در کتاب اضافه کردی، از کجا آوردی؟» او پاسخ داد: «همین کسانی که دیدی!» یا چیزی شبیه به این.
[تاریخ بغداد، 1/404(چاپ بشار)
خطیب بغدادی می نویسد:
گفتم: در بازار عتیق مسجدی وجود دارد که شیعیان به آن وارد میشوند، آن را زیارت و بزرگ میدارند و ادعا میکنند که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب در آنجا نماز خوانده است. اما من هیچیک از اهل علم را ندیدهام که این موضوع را تأیید کند یا چیزی درباره آن روایت کرده باشد، جز آنچه که قاضی ابوعبدالله حسین بن علی صیمری به ما خبر داد. او گفت: احمد بن محمد بن علی صیرفی به ما خبر داد و او از قاضی ابوبکر محمد بن عمر جعابی حافظ نقل کرد.
جعابی درباره بغداد گفت: «گفته میشود که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب از بغداد عبور کرده و به سمت نهروان بازگشته و در بعضی از مواضع آن نماز خوانده است. اگر این موضوع صحیح باشد، پس همراهان او از صحابه نیز وارد بغداد شدهاند.»
گفتم: آنچه محفوظ و شناخته شده است این است که علی (علیهالسلام) از مسیر مدائن برای رفتن به نهروان و بازگشت از آن استفاده کرده است، و خدا داناتر است.
ابوالفضل عیسی بن احمد بن عثمان همدانی به من گفت: از ابوالحسن بن رزقویه شنیدم که گفت: روزی نزد ابوبکر ابن جعابی بودم که گروهی از شیعیان آمدند و بر او سلام کردند. سپس کیسهای پر از درهم به او دادند و گفتند: «ای قاضی، شما اسامی محدثان بغداد را جمع کردهاید و کسانی که به این شهر آمدهاند را ذکر کردهاید. امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب نیز به بغداد وارد شده است، از شما میخواهیم که او را در کتاب خود ذکر کنید.»
او گفت: «بله، ای غلام، کتاب را بیاور.» کتاب آورده شد و او نوشت: «و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، گفته میشود که به اینجا آمده است.»
ابن رزقویه گفت: وقتی آن گروه رفتند، به او گفتم: «ای قاضی، آنچه را که در کتاب اضافه کردی، از کجا آوردی؟» او پاسخ داد: «همین کسانی که دیدی!» یا چیزی شبیه به این.
[تاریخ بغداد، 1/404(چاپ بشار)
نامه مدیر مدرسة التهذیب مدینه منوره، در سال 1374 ق به آقای سید محمدعلی روضاتی در باره کتاب جامع الانساب