فهرست مقالات مجلد اول کتاب بالا
خاطرم هست هنوز جنگ جریان داشت که مقدمات برگزاری این کنفرانس فراهم شد و من هم مقاله ای برای آن نوشتم. فکر می کنم بعد از قطعنامه برگزار شد و من هم آن وقت تهران نبودم اما مقاله ام منتشر شد. مرداد ماه 1367. اگر اشتباه نکنم برگزار کننده آن آقای دکتر کمال خرازی بود که آن وقت در ستاد تبلیغات جنگ بودند.
خاطرم هست هنوز جنگ جریان داشت که مقدمات برگزاری این کنفرانس فراهم شد و من هم مقاله ای برای آن نوشتم. فکر می کنم بعد از قطعنامه برگزار شد و من هم آن وقت تهران نبودم اما مقاله ام منتشر شد. مرداد ماه 1367. اگر اشتباه نکنم برگزار کننده آن آقای دکتر کمال خرازی بود که آن وقت در ستاد تبلیغات جنگ بودند.
سرنوشت «شاهم آغا» زن کردی که حاکم سهران شد
(نمونه ای از نثر تاریخنگارانه عصر صفوی در باره سرنوشت یک حاکم زن)
ديگر از سوانح عبرت افزا كه در مبادى توجّه موكب والا به صوب دفع مكايد اعداى بادپيما روى نمود، لشكركشى خانزاده خانم ملكه سهران به جنگ خان احمد خان اردلان و گرفتارى وى بود.
بيان اين داستان غرابت نشان آنكه، در حديقه سابقه سبق ذكر يافت كه عمر بيك نامى در زمان فرخنده نشان خاقان گيتى ستان فردوس مكان به حكومت ولايت سهران كه ولايتى است متعلّق به اكراد باجگزار ديار روم سر زياده سرى خاريده، در دست لشكريان خان احمد خان اردلان از پاى درآمده بود، و بعد از قتل آن گمنام چون مردى در ميان آن سلسله به جز كودكى خردسال نبود، نوبت حكومت آن قبيله به زنان رسيد. آن ناقص خرد حد خود مشناس كه مادر آن كودك بود به جاى عمر بيك مذكور حكمران قبيله سهران گرديد، و چون حكومت و فرمانروايى را از سپهدارى و دشمن شكارى و ساير اسباب ملكدارى ناچار است، به جاى معجز افسر سرورى بر سر و زره دلاورى در بر و كمر شمشير و كمر تركش طراز كمر كرده بر مركب چابك سوارى سوار به معركه كارزار و ميدان گيرودار مى شتافت و پيوسته با جوانان دلير جگردار در آن ديار مدارش به اسب تازى و چوگان بازى و صيد و شكار اندازى گذران بود تا در اين سال فرخ فال از راه خيال محال با حشرى از اشرار عزم استرداد بعضى از محال متعلّقه به اكراد اردلان نمود و به مقتضاى صدق مؤدّاى: مصراع «صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود».
خان احمد خان اردلان از قرب ورود وى خبردار گرديده، فوجى از لشكريان خود را به دفع شور و شرّ وى مأمور گردانيد و اكراد اردلان خان زاده خانم ملكه آن ديار را كه در پيش خود شاهم آغاى روزگار بود با اتباع و اشياع وى شكارىوار در ميان گرفته، شاهم آغا را اسير و دستگير و اتباع اشرارش را هدف تير و علف شمشير و روانه بئس المصير گردانيدند و از راه طرفه كاريها چون آن نامرد روسياه را به پايه سرير اعلى فرستاده بودند، شهريار مروّت كيش، جرايم بيش از پيش آن عاقبت ناانديش را به چيزى نشمرده از زندان گرفتاريش رهايى كرامت فرمود و آن كم خرد نادان از اطوار ناهنجار خود منفعل و پشيمان طريق معاودت به حرمسراى خان احمد خان پيمود تا از آنجا به طريق دلخواه رخت اقامت به آرامگاه خود كشد. (خلد برین بخش شاه صفی و شاه عباس دوم، ص 45)
(نمونه ای از نثر تاریخنگارانه عصر صفوی در باره سرنوشت یک حاکم زن)
ديگر از سوانح عبرت افزا كه در مبادى توجّه موكب والا به صوب دفع مكايد اعداى بادپيما روى نمود، لشكركشى خانزاده خانم ملكه سهران به جنگ خان احمد خان اردلان و گرفتارى وى بود.
بيان اين داستان غرابت نشان آنكه، در حديقه سابقه سبق ذكر يافت كه عمر بيك نامى در زمان فرخنده نشان خاقان گيتى ستان فردوس مكان به حكومت ولايت سهران كه ولايتى است متعلّق به اكراد باجگزار ديار روم سر زياده سرى خاريده، در دست لشكريان خان احمد خان اردلان از پاى درآمده بود، و بعد از قتل آن گمنام چون مردى در ميان آن سلسله به جز كودكى خردسال نبود، نوبت حكومت آن قبيله به زنان رسيد. آن ناقص خرد حد خود مشناس كه مادر آن كودك بود به جاى عمر بيك مذكور حكمران قبيله سهران گرديد، و چون حكومت و فرمانروايى را از سپهدارى و دشمن شكارى و ساير اسباب ملكدارى ناچار است، به جاى معجز افسر سرورى بر سر و زره دلاورى در بر و كمر شمشير و كمر تركش طراز كمر كرده بر مركب چابك سوارى سوار به معركه كارزار و ميدان گيرودار مى شتافت و پيوسته با جوانان دلير جگردار در آن ديار مدارش به اسب تازى و چوگان بازى و صيد و شكار اندازى گذران بود تا در اين سال فرخ فال از راه خيال محال با حشرى از اشرار عزم استرداد بعضى از محال متعلّقه به اكراد اردلان نمود و به مقتضاى صدق مؤدّاى: مصراع «صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود».
خان احمد خان اردلان از قرب ورود وى خبردار گرديده، فوجى از لشكريان خود را به دفع شور و شرّ وى مأمور گردانيد و اكراد اردلان خان زاده خانم ملكه آن ديار را كه در پيش خود شاهم آغاى روزگار بود با اتباع و اشياع وى شكارىوار در ميان گرفته، شاهم آغا را اسير و دستگير و اتباع اشرارش را هدف تير و علف شمشير و روانه بئس المصير گردانيدند و از راه طرفه كاريها چون آن نامرد روسياه را به پايه سرير اعلى فرستاده بودند، شهريار مروّت كيش، جرايم بيش از پيش آن عاقبت ناانديش را به چيزى نشمرده از زندان گرفتاريش رهايى كرامت فرمود و آن كم خرد نادان از اطوار ناهنجار خود منفعل و پشيمان طريق معاودت به حرمسراى خان احمد خان پيمود تا از آنجا به طريق دلخواه رخت اقامت به آرامگاه خود كشد. (خلد برین بخش شاه صفی و شاه عباس دوم، ص 45)
از کاشیکاری های حرم امام رضا علیه السلام که در اواسط دوره قاجار مرمت شدهاست.
«تعمیرات به اهتمام سرکار فیض آثار عالیجناب ملا علی اکبر میرزا اتمام یافت فی [سنه] ۱۲۷۴»
https://t.me/khoshnevisi_Qodama
«تعمیرات به اهتمام سرکار فیض آثار عالیجناب ملا علی اکبر میرزا اتمام یافت فی [سنه] ۱۲۷۴»
https://t.me/khoshnevisi_Qodama
الشهداء الضالون.pdf
5.8 MB
کتابی ترجمه شده به عربی در باره مجاهدین خلق، با این عنوان: چگونه تروریست های ایرانی بهترین دوستان امریکا شدند؟
تاریخ سند: 28 مهر 1342
موضوع : حیدرعلی قلمداران دبیر دبیرستانهای قم
متن سند:
شماره : 372 /321 حیدرعلی قلمداران دبیر دبیرستانهای قم در روز 21 /7 /42 بتهران میاید و اظهار میدارد دروس حوزه علمیه قم از روز شنبه 20 /7 /42 شروع گردیده و من در زمان آیت اله بروجردی همیشه از وضع دستگاه آخوندی انتقاد میکردم و در محیط قم مورد مزاحمت مردم قرار میگرفتم و مکرر به آقای گلپایگانی و خمینی میگفتم نباید بشاه حمله کرد و تشکیلات خودتان را باید متناسب با اوضاع کنونی کنید والا دچار اشکال خواهید شد.
و ضمنا میگوید بخدا قسم در قم از خمینی ها خیلی باسوادتر وجود دارد و بعقیده من خمینی در علم آخوندی درجه چهارم و پنجم میباشد و سوء سیاست دستگاه بوده که این سید را چنان نبی ساخت که هم مردم و هم خود سید باشتباه افتاده اند و فعلا موقعیتش همه را تحت الشعاع قرار داده و حتی جبهه ملی و بعضی از افراطی های جبهه ملی را میشناسم که روی خمینی حساب میکنند و از لیدرهای خودشان مأیوسند.
این نسخه در پرونده حوزه علمیه قم بایگانی شود 2 /8
منبع:
کتاب پایگاههای انقلاب اسلامی، مدرسه فیضیه به روایت اسناد ساواک صفحه 112
موضوع : حیدرعلی قلمداران دبیر دبیرستانهای قم
متن سند:
شماره : 372 /321 حیدرعلی قلمداران دبیر دبیرستانهای قم در روز 21 /7 /42 بتهران میاید و اظهار میدارد دروس حوزه علمیه قم از روز شنبه 20 /7 /42 شروع گردیده و من در زمان آیت اله بروجردی همیشه از وضع دستگاه آخوندی انتقاد میکردم و در محیط قم مورد مزاحمت مردم قرار میگرفتم و مکرر به آقای گلپایگانی و خمینی میگفتم نباید بشاه حمله کرد و تشکیلات خودتان را باید متناسب با اوضاع کنونی کنید والا دچار اشکال خواهید شد.
و ضمنا میگوید بخدا قسم در قم از خمینی ها خیلی باسوادتر وجود دارد و بعقیده من خمینی در علم آخوندی درجه چهارم و پنجم میباشد و سوء سیاست دستگاه بوده که این سید را چنان نبی ساخت که هم مردم و هم خود سید باشتباه افتاده اند و فعلا موقعیتش همه را تحت الشعاع قرار داده و حتی جبهه ملی و بعضی از افراطی های جبهه ملی را میشناسم که روی خمینی حساب میکنند و از لیدرهای خودشان مأیوسند.
این نسخه در پرونده حوزه علمیه قم بایگانی شود 2 /8
منبع:
کتاب پایگاههای انقلاب اسلامی، مدرسه فیضیه به روایت اسناد ساواک صفحه 112
گزارشی_از_اولین_مجمع_علمی_در_باره_تشیع_در_مغرب_زمین_مجله_معارف_ش.pdf
20.1 MB
گزارش اولین مجمع علمی در باره تشیع به قلم سید حسین نصر و گزارش سخنرانان که اغلب از مستشرقان بزرگ وقت اروپا بوده اند. (سال 1968).
نصر در آخر گزارش نوشته است: مجموعه سخنرانی ها و مباحث این مجمع توسط چاپخانه دانشگاهی فرانسه در سال 1969 به طبع خواهد رسید.
نصر در آخر گزارش نوشته است: مجموعه سخنرانی ها و مباحث این مجمع توسط چاپخانه دانشگاهی فرانسه در سال 1969 به طبع خواهد رسید.
Le_Shi'isme_Imamite_Colloque_de_Strasbourg_6_9_mai_1968.pdf
17.1 MB
مجموعه مقالات «شیعه امامیه: کنفرانس استراسبورگ (۶-۹ مه ۱۹۶۸)»، به کوشش توفیق فهد (۱۹۷۰)
Le Shî'isme Imâmite, Colloque de Strasbourg, 6–9 mai 1968 (Paris: Presses Universitaires de France, 1970)
🔸 فهرست مقالات:
۱. ویلفرد مادلونگ، امامیه و کلام شیعه.
۲. جرج واجدا، مسئله رؤیت خداوند از نگاه شماری از نویسندگان شیعی اثنیعشری.
۳. آرمان آبل، فصل امامت در تمهید باقلانی.
۴. شارل پلا، مسعودی و امامیه.
۵. ژرار لکنت، جنبههای ادبی حدیث نزد امامیه.
۶. فرانچسکو گابریلی، امامیه و ادبیات در دوره آل بویه.
۷. کلود کائن، مسئله تشیع در آسیای صغیر ترک پیشاعثمانی.
۸. توفیق فهد، جعفر صادق و سنت علمی عرب.
۹. آنری کربن، امامشناسی و فلسفه.
۱۰. ریچارد گراملیش، قطب و شیخ در دراویش معاصر شیعه.
۱۱.ایون لینان دو بلفون، فقه امامی.
۱۲. روبر برونشویگ، اصول فقه امامی در مراحل نخستین آن ( قرن ۱۰ و ۱۱ م.).
۱۳. سیدحسین نصر، تشیع و تصوف: روابط اصولی و تاریخی.
۱۴. ژان اوبن، سیاست دینی صفویه.
۱۵. آن لمبتون، علمای فارسی و اصلاح قانون اساسی.
۱۶. آنری ماسه، مراثی ائمه.
۱۷. انریکو چرولی، تئاتر ایرانی
🔸 توضیحات بیشتر درباره کنفرانس
@inekas
Le Shî'isme Imâmite, Colloque de Strasbourg, 6–9 mai 1968 (Paris: Presses Universitaires de France, 1970)
🔸 فهرست مقالات:
۱. ویلفرد مادلونگ، امامیه و کلام شیعه.
۲. جرج واجدا، مسئله رؤیت خداوند از نگاه شماری از نویسندگان شیعی اثنیعشری.
۳. آرمان آبل، فصل امامت در تمهید باقلانی.
۴. شارل پلا، مسعودی و امامیه.
۵. ژرار لکنت، جنبههای ادبی حدیث نزد امامیه.
۶. فرانچسکو گابریلی، امامیه و ادبیات در دوره آل بویه.
۷. کلود کائن، مسئله تشیع در آسیای صغیر ترک پیشاعثمانی.
۸. توفیق فهد، جعفر صادق و سنت علمی عرب.
۹. آنری کربن، امامشناسی و فلسفه.
۱۰. ریچارد گراملیش، قطب و شیخ در دراویش معاصر شیعه.
۱۱.ایون لینان دو بلفون، فقه امامی.
۱۲. روبر برونشویگ، اصول فقه امامی در مراحل نخستین آن ( قرن ۱۰ و ۱۱ م.).
۱۳. سیدحسین نصر، تشیع و تصوف: روابط اصولی و تاریخی.
۱۴. ژان اوبن، سیاست دینی صفویه.
۱۵. آن لمبتون، علمای فارسی و اصلاح قانون اساسی.
۱۶. آنری ماسه، مراثی ائمه.
۱۷. انریکو چرولی، تئاتر ایرانی
🔸 توضیحات بیشتر درباره کنفرانس
@inekas
یاقوت ذیل مدخل « الدَّرَوْقَرَةُ» نوشته است:
شهری که در عراق بود، حجاج آن را ویران کرد و وسایل آن را برای ساختن شهر واسط انتقال (به آنجا) داد.
«بلد كان بالعراق خرّبه الحجاج و نقل آلته إلى عمل واسط».
این بلایی بود که بر سر بسیار از شهرها و یا آثار تاریخی می آمد.
امروزه از شهر واسط هم خبری نیست! هرچند استانی به این نام هست.
شهری که در عراق بود، حجاج آن را ویران کرد و وسایل آن را برای ساختن شهر واسط انتقال (به آنجا) داد.
«بلد كان بالعراق خرّبه الحجاج و نقل آلته إلى عمل واسط».
این بلایی بود که بر سر بسیار از شهرها و یا آثار تاریخی می آمد.
امروزه از شهر واسط هم خبری نیست! هرچند استانی به این نام هست.
یاقوت حموی:
و كان بها ـ ساوةـ دار كتب لم يكن في الدنيا أعظم منها بلغني أنهم أحرقوها،
در شهر ساوه کتابخانه ای بود که بزرگتر از آن در دنیا نبود. به من خبر رسید که مغولان آن را آتش زدند.
معجم البلدان، 3/179
و كان بها ـ ساوةـ دار كتب لم يكن في الدنيا أعظم منها بلغني أنهم أحرقوها،
در شهر ساوه کتابخانه ای بود که بزرگتر از آن در دنیا نبود. به من خبر رسید که مغولان آن را آتش زدند.
معجم البلدان، 3/179