برهان قاطع اسماعیلیان و فخر رازی
فخر رازى در ايام ملاحده شقاوت فرجام بتخصيص محمد بن حسن الموتى مشهور بعلى ذكره السلام در رى رحل اقامت انداخته بافاده و افاضه اقدام نمودى، و چون بمسائل خلافى رسيدى گفتى خلافا للاسماعيليه لعنهم الله و خذلهم الله.
اين خبر كه به محمد رسيد فدائى را نامزد بجانب رى كرده، سفارشى چند بوى نمود. فدائى مذكور خود را در لباس طالب علمان به علامه زمان ظاهر ساخته انتظار فرصت مي كشيد.
بعد از انقضاء هفت ماه وی را تنها يافته و در حجره را بسته، فى الفور خنجر كشيده بر سينه رازى نشست. و او از اين معنى سراسيمه گشته گفت: گناه من چيست؟ فدائى گفت: چرا همواره زبان بلعن و طعن پيشوايان ما مي گشائى و عقايد صحيحه ايشان را در لباس خطا مي نمائى؟ وى قسم ياد نموده...
فدائى گفت همين لحظه كه از چنگم رها شوى سوگند را تأويل نموده يا كفاره داده بدستور طريقه سابق را مسلوك مي دارى.
علامه در آن باب مبالغه بسرحد افراط رسانيده، فدائى از قتل او درگذشت و گفت: بقتل تو مأمور نبودم و الا هيچ عذر تقصير نخواستم فخر گفت آرى.
فدائى گفت بدان كه سيد ما محمد بن حسن شما را سلام مي رساند و مي گويد كه ما از سخنان عوام باك نداريم اما از امثال شما نحارير عديم النظير منزجر مي گرديم چو مقالات افادت آيات شما بر صفحات روزگار خواهد ماند اكنون ملتمس آنكه قدوم افاضت لزوم بقلعه رنجه فرمايند تا شرايط خدمتكارى مرعى گردد و وى چاره بغير از سازگارى با آن خبيث ستمكار نداشت گفت آمدن بقلعه متصور نيست اما شرط كردم كه بعد اليوم سخنى از من كه لايق حال ايشان نباشد سر نزند.
پس فدائى سيصد مثقال زر نزد او نهاده گفت اين وظيفه يكساله شماست مقرر چنان شده كه هر ساله موازى اين رئيس ابو الفضل بشما رساند و دو برد يمانى جهت امام آورده ام و در حجره منست، بعد از رفتن من آنها را بردارند. بعد از آن از حجره بدر جسته غايب شد و او حسب الموعود آن دو برد را بچنگ آورده، بعد از آن در خلافيات زياده از اين نگفتى خلافا للاسماعيليه.
يكى از شاگردان سئوال كرد كه در باب آنطايفه موجب آن اطناب و منشاء اين اختصار چيست؟
گفت: ايشان برهان قاطع دارند.
فخر رازى در ايام ملاحده شقاوت فرجام بتخصيص محمد بن حسن الموتى مشهور بعلى ذكره السلام در رى رحل اقامت انداخته بافاده و افاضه اقدام نمودى، و چون بمسائل خلافى رسيدى گفتى خلافا للاسماعيليه لعنهم الله و خذلهم الله.
اين خبر كه به محمد رسيد فدائى را نامزد بجانب رى كرده، سفارشى چند بوى نمود. فدائى مذكور خود را در لباس طالب علمان به علامه زمان ظاهر ساخته انتظار فرصت مي كشيد.
بعد از انقضاء هفت ماه وی را تنها يافته و در حجره را بسته، فى الفور خنجر كشيده بر سينه رازى نشست. و او از اين معنى سراسيمه گشته گفت: گناه من چيست؟ فدائى گفت: چرا همواره زبان بلعن و طعن پيشوايان ما مي گشائى و عقايد صحيحه ايشان را در لباس خطا مي نمائى؟ وى قسم ياد نموده...
فدائى گفت همين لحظه كه از چنگم رها شوى سوگند را تأويل نموده يا كفاره داده بدستور طريقه سابق را مسلوك مي دارى.
علامه در آن باب مبالغه بسرحد افراط رسانيده، فدائى از قتل او درگذشت و گفت: بقتل تو مأمور نبودم و الا هيچ عذر تقصير نخواستم فخر گفت آرى.
فدائى گفت بدان كه سيد ما محمد بن حسن شما را سلام مي رساند و مي گويد كه ما از سخنان عوام باك نداريم اما از امثال شما نحارير عديم النظير منزجر مي گرديم چو مقالات افادت آيات شما بر صفحات روزگار خواهد ماند اكنون ملتمس آنكه قدوم افاضت لزوم بقلعه رنجه فرمايند تا شرايط خدمتكارى مرعى گردد و وى چاره بغير از سازگارى با آن خبيث ستمكار نداشت گفت آمدن بقلعه متصور نيست اما شرط كردم كه بعد اليوم سخنى از من كه لايق حال ايشان نباشد سر نزند.
پس فدائى سيصد مثقال زر نزد او نهاده گفت اين وظيفه يكساله شماست مقرر چنان شده كه هر ساله موازى اين رئيس ابو الفضل بشما رساند و دو برد يمانى جهت امام آورده ام و در حجره منست، بعد از رفتن من آنها را بردارند. بعد از آن از حجره بدر جسته غايب شد و او حسب الموعود آن دو برد را بچنگ آورده، بعد از آن در خلافيات زياده از اين نگفتى خلافا للاسماعيليه.
يكى از شاگردان سئوال كرد كه در باب آنطايفه موجب آن اطناب و منشاء اين اختصار چيست؟
گفت: ايشان برهان قاطع دارند.
https://historylib.com/articles/1998/
گزارشی از ذیل شرح مواقف در باره فرق اسلامی
گزارشی از ذیل شرح مواقف در باره فرق اسلامی
دشمنی با علم در لایه های تمدنی ما
بارها اشاره کرده ام دشمنی با علم، در لایه های مختلف تمدنی ما هست. البته که دوستداران علم فراوان بوده اند، اما در جدال میان دشمنان و دوستان علم، شکست غالبا ـ و نه همیشه ـ از آن دوستداران بوده است. علم دوستی، نقطه مقابل عوام زدگی هم هست. اگر شما بخواهید عوام را برای خود نگاه دارید، نمی توانید چندان علم دوست باشید. یکی از دلایلش این است که علم دایما در تحول است و اما عادت عوام در ثبات روی حرفهای قدیمی است. حرفهای قدیمی ایده هایی است که به گوشت و پوست و خون مردم چسبیده و جدا کردن آنها از آن عقاید، کار بسیار دشواری است. طی قرون متمادی، این دشمنی با علم، در کشوری که تغییر هزینه بر بوده، وجود داشته و مردم و حکومت، راحت تر بوده اند زیر بار این تغییر نروند.
در این میان یک عامل مهم، غلبه تصوف است، تصوفی که از اساس با علم دشمنی دارد. ممکن است صوفیِ طرفدار علم هم باشد، اما این مشروط بر آن که تصوف را برای جنبه های شخصی خودش نگه دارد و به همه چیز و همه جا سرایت ندهد، مثلا نخواهد تمام علوم انسانی بلکه همه علوم را به رنگ صوفیانه درآورد.
از قرن سوم که به طور جدی سر و کله تصوف در بیشتر مناطق دنیای اسلام پیدا شد، حتی فقهای سنی هم که از اول مقابل تصوف بودند، به تدریج عقایدشان رنگ تصوف به خود گرفت. نمونه اش اشعری ها و حتی ماتریدی های صوفی یا متمایل به تصوف هستند. البته صوفی گری افراطی دست کم از ایران ما تا حد زیادی رخت بربست، اما هنوز هم عالم اسلامی، زیر سایه تصوف است.
متصوفه که زمانی هزاران خانقاه در ایران و آسیای میانه و آسیای صغیر و تا شمال افریقا داشتند، با علم میانه ای نداشتند. نه از نظر معرفتی و نه از نظر سبک زندگی، تمایل به علم آموزی و کسب دانایی نداشتند. اصولا یادگیری علم سخت است، و صوفیه اولین مساله شان تنبلی در کسب علم است. وقتی علم با نور در قلب آنها می آید، چه لزومی دارد خود را به دردسر بیندازند و پنجاه سال در دانشگاه و آزمایشگاه باشند. مظاهر علم ناآموزی در تصوف بیش از آن است که شرح داده شود. عوام زدگی آن هم الی ماشاءالله است. همین الان هم شاهدیم که برخی از افراد چطور از این طریق، میان شماری از مریدان جاهل نفوذ می یابند و همزمان مقدس هم هستند.
و اما ما ایرانی ها، در شعر فارسی، عمدتا مروج این ایده ها بوده ایم. راستش این عشق که موضوع آن همه غزل است، مورد علاقه صوفیان هم هست. اینها دست به دست هم که می دهد، میان مردم، از علم و عقل اظهار بیزاری و تنفر می کند. بماند که نوعی تصور خیالاتی هم به مرشد و مرید می دهد، مالیخولیایی که فکر می کند همه چیز دارد، اما در واقع، هیچ ندارد. ولی خوش است، و نیازی به آن که از راه دیگری به خوشی و آرامش برسد، مثلا از راه علم آموزی که کاری بس سخت است، ندارد. از این ها بگذریم. در شعر فارسی، دشمنی با علم و درس خواندن و مدرسه رفتن، فراوان است.
این رباعی را ببینید:
عمرم همه صرف گشت در کسبٍ علوم
کم ماند ز نسخه ها مرا نامفهوم
القصه مرا گشت مقرر که نگشت
ماهیت هیچ چیز کس را معلوم
و این رباعی:
بگذشت تمام عمر در بحث و جدال
محروم ز جان بوده خورسند به قال
جز نقص نشد حاصل ازین عمر که رفت
کو عمرٍ دگر برای تحصیل کمال
و این رباعی:
چیزی نگشاید ز جدال ای درویش
جز رنجش خاطر و ملال ای درویش
بگذار طریق قیل و قال ای درویش
کاین است ره کسب کمال ای درویش
و این رباعی
بر عقل چو کشف پرده ها بود محال
عقل از پس پرده کرد از عشق سوال
تا هست رونده هستیِ اوست حجاب
آن کشف حجاب بر تو نوعی ز حجاب
و این رباعی
بنگر که چه گفت عشق با عقل سلیم
من خضر زمانم و تو موسیِ کلیم
خواهی که شوی ز صحبتم برخوردار
یک سوی نه اعتراض و بنما تسلیم
از مضامینی که در همین چند رباعی ابوالوفاء خوارزمی هست، و نظایر آن صدها و هزاران، کافی است بدانیم چطور از رفتن به راه پرسشگری که اساس علم است پرهیز داده می شود. چگونه عقل باید فدای عشق و تسلیم شود، چگونه باید از قیل و قال علمی دوری جست و چطورباید از بحث و جدل مدرسه فرار کرد. از نظر اینان، کسی که یک عمری تحصیل علم کرده، همه عمرش را تلف کرده و این آموزه ای است که به نوآموزان راه تصوف داده می شود. لزومی ندارد اسم تصوف در میان باشد، همان آموزه ها کافی است که اجازه ندهد موتور تمدنی روشن شود، مخصوصا که این آموزه های به اسم دین به مردم داده شود.
بارها اشاره کرده ام دشمنی با علم، در لایه های مختلف تمدنی ما هست. البته که دوستداران علم فراوان بوده اند، اما در جدال میان دشمنان و دوستان علم، شکست غالبا ـ و نه همیشه ـ از آن دوستداران بوده است. علم دوستی، نقطه مقابل عوام زدگی هم هست. اگر شما بخواهید عوام را برای خود نگاه دارید، نمی توانید چندان علم دوست باشید. یکی از دلایلش این است که علم دایما در تحول است و اما عادت عوام در ثبات روی حرفهای قدیمی است. حرفهای قدیمی ایده هایی است که به گوشت و پوست و خون مردم چسبیده و جدا کردن آنها از آن عقاید، کار بسیار دشواری است. طی قرون متمادی، این دشمنی با علم، در کشوری که تغییر هزینه بر بوده، وجود داشته و مردم و حکومت، راحت تر بوده اند زیر بار این تغییر نروند.
در این میان یک عامل مهم، غلبه تصوف است، تصوفی که از اساس با علم دشمنی دارد. ممکن است صوفیِ طرفدار علم هم باشد، اما این مشروط بر آن که تصوف را برای جنبه های شخصی خودش نگه دارد و به همه چیز و همه جا سرایت ندهد، مثلا نخواهد تمام علوم انسانی بلکه همه علوم را به رنگ صوفیانه درآورد.
از قرن سوم که به طور جدی سر و کله تصوف در بیشتر مناطق دنیای اسلام پیدا شد، حتی فقهای سنی هم که از اول مقابل تصوف بودند، به تدریج عقایدشان رنگ تصوف به خود گرفت. نمونه اش اشعری ها و حتی ماتریدی های صوفی یا متمایل به تصوف هستند. البته صوفی گری افراطی دست کم از ایران ما تا حد زیادی رخت بربست، اما هنوز هم عالم اسلامی، زیر سایه تصوف است.
متصوفه که زمانی هزاران خانقاه در ایران و آسیای میانه و آسیای صغیر و تا شمال افریقا داشتند، با علم میانه ای نداشتند. نه از نظر معرفتی و نه از نظر سبک زندگی، تمایل به علم آموزی و کسب دانایی نداشتند. اصولا یادگیری علم سخت است، و صوفیه اولین مساله شان تنبلی در کسب علم است. وقتی علم با نور در قلب آنها می آید، چه لزومی دارد خود را به دردسر بیندازند و پنجاه سال در دانشگاه و آزمایشگاه باشند. مظاهر علم ناآموزی در تصوف بیش از آن است که شرح داده شود. عوام زدگی آن هم الی ماشاءالله است. همین الان هم شاهدیم که برخی از افراد چطور از این طریق، میان شماری از مریدان جاهل نفوذ می یابند و همزمان مقدس هم هستند.
و اما ما ایرانی ها، در شعر فارسی، عمدتا مروج این ایده ها بوده ایم. راستش این عشق که موضوع آن همه غزل است، مورد علاقه صوفیان هم هست. اینها دست به دست هم که می دهد، میان مردم، از علم و عقل اظهار بیزاری و تنفر می کند. بماند که نوعی تصور خیالاتی هم به مرشد و مرید می دهد، مالیخولیایی که فکر می کند همه چیز دارد، اما در واقع، هیچ ندارد. ولی خوش است، و نیازی به آن که از راه دیگری به خوشی و آرامش برسد، مثلا از راه علم آموزی که کاری بس سخت است، ندارد. از این ها بگذریم. در شعر فارسی، دشمنی با علم و درس خواندن و مدرسه رفتن، فراوان است.
این رباعی را ببینید:
عمرم همه صرف گشت در کسبٍ علوم
کم ماند ز نسخه ها مرا نامفهوم
القصه مرا گشت مقرر که نگشت
ماهیت هیچ چیز کس را معلوم
و این رباعی:
بگذشت تمام عمر در بحث و جدال
محروم ز جان بوده خورسند به قال
جز نقص نشد حاصل ازین عمر که رفت
کو عمرٍ دگر برای تحصیل کمال
و این رباعی:
چیزی نگشاید ز جدال ای درویش
جز رنجش خاطر و ملال ای درویش
بگذار طریق قیل و قال ای درویش
کاین است ره کسب کمال ای درویش
و این رباعی
بر عقل چو کشف پرده ها بود محال
عقل از پس پرده کرد از عشق سوال
تا هست رونده هستیِ اوست حجاب
آن کشف حجاب بر تو نوعی ز حجاب
و این رباعی
بنگر که چه گفت عشق با عقل سلیم
من خضر زمانم و تو موسیِ کلیم
خواهی که شوی ز صحبتم برخوردار
یک سوی نه اعتراض و بنما تسلیم
از مضامینی که در همین چند رباعی ابوالوفاء خوارزمی هست، و نظایر آن صدها و هزاران، کافی است بدانیم چطور از رفتن به راه پرسشگری که اساس علم است پرهیز داده می شود. چگونه عقل باید فدای عشق و تسلیم شود، چگونه باید از قیل و قال علمی دوری جست و چطورباید از بحث و جدل مدرسه فرار کرد. از نظر اینان، کسی که یک عمری تحصیل علم کرده، همه عمرش را تلف کرده و این آموزه ای است که به نوآموزان راه تصوف داده می شود. لزومی ندارد اسم تصوف در میان باشد، همان آموزه ها کافی است که اجازه ندهد موتور تمدنی روشن شود، مخصوصا که این آموزه های به اسم دین به مردم داده شود.
📚 #معرفی_کتاب
🔺 تاریخ ادبی پزشکی: ترجمه انگلیسی «عیون الأنباء فی طبقات الأطباء» ابن ابی اصیبعه (۵ جلدی)
🔺 A Literary History of Medicine - The ʿUyūn al-anbāʾ fī ṭabaqāt al-aṭibbāʾ of Ibn Abī Uṣaybiʿah (5 Volumes)
👈🏻نویسنده: Emilie Savage-Smith , Simon Swain , and Geert Jan van Gelder
👈🏻 انتشارات: BRILL
👈🏻 سال انتشار : (2020)
👈🏻شابک: 9789004410312
کتاب عیون الأنباء فی طبقات الأطباء نوشته ابن ابی اصیبعه (م. ۱۲۷۰) پزشک سوری قدیمیترین تاریخ جامع پزشکی است. این مجموعه حاوی زندگینامه ۴۳۲ پزشک است که از زمان یونانیان باستان تا معاصران مولف را در بر میگیرد، آموزشها و روشهایشان را که اغلب در قالب پزشکان درباری فعالیت کردهاند تشریح میکند، و آثار پزشکیشان را فهرست میکند؛ و اینها همه درهم آمیخته با اشعار و حکایات است. مجلدات حاضر اولین ترجمه کامل و حاشیهخورده از این مجموعه به همراه ویرایشی جدید از متن عربی است که مراحل تالیف اثر را نشان میدهد. مقالات مقدماتی پیشزمینههای مهمی درباره این اثر ارائه میدهد. مخاطب در این صفحات تاریخ اسلام را از زاویهای مینگرد که دارای پیوند تنگاتنگ با مسیحیان و یهودیان است و عمیقا متعهد به پیشرفت دانش و کاربرد آن در سلامت و بهزیستی است.
برای مشاهده متن کامل معرفی به این پیوند مراجعه کنید.
📌مرکز و کتابخانه مطالعات اسلامی به زبانهای اروپایی
@Islamicstudies
🔺 تاریخ ادبی پزشکی: ترجمه انگلیسی «عیون الأنباء فی طبقات الأطباء» ابن ابی اصیبعه (۵ جلدی)
🔺 A Literary History of Medicine - The ʿUyūn al-anbāʾ fī ṭabaqāt al-aṭibbāʾ of Ibn Abī Uṣaybiʿah (5 Volumes)
👈🏻نویسنده: Emilie Savage-Smith , Simon Swain , and Geert Jan van Gelder
👈🏻 انتشارات: BRILL
👈🏻 سال انتشار : (2020)
👈🏻شابک: 9789004410312
کتاب عیون الأنباء فی طبقات الأطباء نوشته ابن ابی اصیبعه (م. ۱۲۷۰) پزشک سوری قدیمیترین تاریخ جامع پزشکی است. این مجموعه حاوی زندگینامه ۴۳۲ پزشک است که از زمان یونانیان باستان تا معاصران مولف را در بر میگیرد، آموزشها و روشهایشان را که اغلب در قالب پزشکان درباری فعالیت کردهاند تشریح میکند، و آثار پزشکیشان را فهرست میکند؛ و اینها همه درهم آمیخته با اشعار و حکایات است. مجلدات حاضر اولین ترجمه کامل و حاشیهخورده از این مجموعه به همراه ویرایشی جدید از متن عربی است که مراحل تالیف اثر را نشان میدهد. مقالات مقدماتی پیشزمینههای مهمی درباره این اثر ارائه میدهد. مخاطب در این صفحات تاریخ اسلام را از زاویهای مینگرد که دارای پیوند تنگاتنگ با مسیحیان و یهودیان است و عمیقا متعهد به پیشرفت دانش و کاربرد آن در سلامت و بهزیستی است.
برای مشاهده متن کامل معرفی به این پیوند مراجعه کنید.
📌مرکز و کتابخانه مطالعات اسلامی به زبانهای اروپایی
@Islamicstudies
مرکز و کتابخانه مطالعات اسلامی به زبان های اروپایی
تاریخ ادبی پزشکی: ترجمه انگلیسی «عیون الأنباء فی طبقات الأطباء» ابن ابی اصیبعه (۵ جلدی) - مرکز و کتابخانه مطالعات اسلامی به زبان…
کتاب عیون الأنباء فی طبقات الأطباء نوشته ابن ابی اصیبعه (م. ۱۲۷۰) پزشک سوری قدیمیترین تاریخ جامع پزشکی است. این مجموعه حاوی زندگینامه ۴۳۲ پزشک است که از زمان یونانیان باستان تا معاصران مولف را در بر میگیرد، آموزشها و روشهایشان را که اغلب در قالب پزشکان…
[منع العجم - الشيعة - من الحج سنة 1047 ه]
و فيها:
ورد أمر سلطاني مضمونه أن العجم لا يحجون البيت، و لا يزورون قبر النبي صلى اللّه عليه و سلم، (فبعد أن وصلوا [رخص لهم بالحج]، ثم بعد النزول نادى منادي الشريف عليهم بأن يخرجوا إلى السفر في سابع عشر ذی الحجة، و لا يحجون بعد عامهم هذا، و دار عليهم العساكر و أخرجوهم (على جمال) الحجاج، فخرجوا على أشنع حالة إلى الأبطح، فأقاموا فيه يومين ، و رحلوا، و هم الشاهية ـ لعنهم اللّه تعالى و دخل بعضهم في عجم البصرة، فأبقوا مع علي باشا السابق إلى غرة المحرم بعد اجتهاد شديد. [منائح الکرم، 4/181 ـ 181]
در این سال [1047] فرمان سلطانی [دولت عثمانی] صادر شد که عجم، حق حج گذاری و زیارت رسول (ص) را ندارند. وقتی عجم به مکه رسیدند ـ آن سال ـ اجازه حج داده شد، و بعد از آن، در روز 17 ذی حجه، شریف مکه نداد داد، هرچه زودتر از مکه بروند و بعد از این اجازه اقامه حج ندارند. نظامیان اطراف آنها را گرفتند، بر شتران سوار کرده، حرکت دادند و به بدترین حالت در ابطح اقامت داده شدند. بعد از دو روز هم (از مکه) بیرون رفتند. این ها «شاهیه» ـ لعنهم الله تعالی ـ هستند. شماری از آنها داخل عجم های بصره شده همراه علی پاشای سابق، با اصرار زیاد تا اول محرم ماندند.
* «شاهیه» عنوانی است که در دوره صفوی، در برخی از مناطق عثمانی و ازبک، بر قزلباشان و صفویان اطلاق می شد. البته خود ایرانی ها هم گاه به گاه، آن را به کار می برند که البته از روی احترام بود.
و فيها:
ورد أمر سلطاني مضمونه أن العجم لا يحجون البيت، و لا يزورون قبر النبي صلى اللّه عليه و سلم، (فبعد أن وصلوا [رخص لهم بالحج]، ثم بعد النزول نادى منادي الشريف عليهم بأن يخرجوا إلى السفر في سابع عشر ذی الحجة، و لا يحجون بعد عامهم هذا، و دار عليهم العساكر و أخرجوهم (على جمال) الحجاج، فخرجوا على أشنع حالة إلى الأبطح، فأقاموا فيه يومين ، و رحلوا، و هم الشاهية ـ لعنهم اللّه تعالى و دخل بعضهم في عجم البصرة، فأبقوا مع علي باشا السابق إلى غرة المحرم بعد اجتهاد شديد. [منائح الکرم، 4/181 ـ 181]
در این سال [1047] فرمان سلطانی [دولت عثمانی] صادر شد که عجم، حق حج گذاری و زیارت رسول (ص) را ندارند. وقتی عجم به مکه رسیدند ـ آن سال ـ اجازه حج داده شد، و بعد از آن، در روز 17 ذی حجه، شریف مکه نداد داد، هرچه زودتر از مکه بروند و بعد از این اجازه اقامه حج ندارند. نظامیان اطراف آنها را گرفتند، بر شتران سوار کرده، حرکت دادند و به بدترین حالت در ابطح اقامت داده شدند. بعد از دو روز هم (از مکه) بیرون رفتند. این ها «شاهیه» ـ لعنهم الله تعالی ـ هستند. شماری از آنها داخل عجم های بصره شده همراه علی پاشای سابق، با اصرار زیاد تا اول محرم ماندند.
* «شاهیه» عنوانی است که در دوره صفوی، در برخی از مناطق عثمانی و ازبک، بر قزلباشان و صفویان اطلاق می شد. البته خود ایرانی ها هم گاه به گاه، آن را به کار می برند که البته از روی احترام بود.
دانستن تاریخ تحولات در حوزه علم، برای همه ما ارزشمند است. اروپایی ها به این مبحث علاقه مندند، چون بخشی از تاریخ خودشان است. ما هم باید از جزئیات آن با خبر باشیم. این کتاب گزارشی اجمالی از تحول در علوم تجربی مختلف در دو قرن شانزدهم و هفدهم است. این که چطور دانش متحول شد و رنگ یونانیش را از دست داد...