«شهریاره کوه»
89 subscribers
235 photos
49 videos
24 files
6 links
شهریارکوه نام باستانی چهاردانگه و دودانگه است که روزگاری مرکز قدرت بود و امروز حتی نامی از آن به‌یاد نمانده است.
در تلاش‌ام که گذشته مخدوش را تا حد توان بشناسم و بشناسانم.
باشد که روزگار، همکاری لازم را با من داشته باشد.
.
@news_43
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای زنده‌یاد استاد محمدحسن باغبانی مرد خوش‌صدای جویباری در صدا و سیمای مازندران روحش شاد و یادش گرامی🖤

@History_Churat
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مازندران حتی از سوئیس هم زیباتر است.

سخنان جالب خسرو معتضد درباره #مازندران

@History_Churat
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۳۷۲/۸/۲۰

کنسرت استاد #شجریان در شهر #ساری با دعوت استاد فقید محسن‌پور که با تأسیس فرهنگخانۀ مازندران و چند دهه فعالیت در زمینه تولید و آموزش موسیقی تأثیر بسزایی در گسترش و شناسایی موسیقی مازندران داشت. عکسی از دیدار استاد شجریان با اساتید موسیقی مازندران را در کلیپ تماشا کنید. عواید حاصل از این کنسرت به‌منظور تأمین اعتبار ساخت مدرسه‌ای برای زلزله‌زدگان سال ۶۹ رودبار درنظر گرفته شد. به‌گفتهٔ بعضی از حضار در کنسرت، استاد با گروه آوا یک قسمت آسمان عشق و قسمت دیگر یاد ایام را اجرا کردند. موسیقی کلیپ: تصنیف «می‌دانم» از آلبوم آسمان عشق.

@History_Churat
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دریغا ایران، دریغا مازندران!

موقعی‌که ماشین را روشن می‌کنید و از سراسر ایران، به خاک مازندران برای تفریح و تفرج تشریف می‌آورید و اکثرتان خروارها زباله و کیلومترها ترافیک و هوای ناسالم برای‌مان به‌ارث می‌گذارید، بماند که عده‌ای سودجو هم از ورود شما منتفع می‌شوند. همه این‌ها کم بود، نابودی و آتش‌سوزی جنگل هم اضافه شد. دل ما هم در کنار این آتش‌سوزی، سوخت. ما هم خاکستر شدیم در جنگل. مازندران نیازی به جلز و ولز کردن چند بلاگر دوزاری ندارد. مازندران نیازی به احساس همدلی ندارد. مازندران عمل مثبت می‌خواهد. مازندران را تبدیل به بیابان کردند و آب‌هایش را خشکاندند. این نامردی در حق سیستان هم شد، در حق اصفهان هم شد، در حق خیلی از جاها شد. چرا؟ چرا تیشه بر ریشه می‌زنیم. مگر تک‌تک این نقاط، ایران نیست؟ مگر شما ایرانی نیستید؟ مگر شما اهورایی نیستید؟ پس چه هستید؟ این چه نوع برخوردی با سرمایه ملی است؟ این چه مصیبتی است؟ خصوصا با پایتخت‌نشینان از خودراضی هستم که خود را مرکز عالم می‌دانند و دیگر مناطق را دهاتی! و امروز، تهران هم به خاک سیاه نشسته. تمام ایران، در ماتم است و این دفتر همچنان حکایت می‌نویسد...

@History_Churat
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناصر مسعودی؛ تنها بازمانده موسیقی اصیل گیلکی درگذشت.

ناصر مسعودی خواننده، آهنگساز و نوازنده برجسته اهل رشت بود که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های موسیقی گیلکی شناخته می‌شد. او از کودکی به موسیقی علاقه داشت و با فراگیری ویولن و آواز، فعالیت حرفه‌ای خود را آغاز کرد. آثاری چون «گلنار»، «بی‌وفا»، «رودخونه‌ها»، «سی‌سوهون» و بسیاری از ترانه‌های محلی دیگر هنوز هم از ماندگارترین و محبوب‌ترین قطعات موسیقی گیلکی به‌شمار می‌آیند و در حفظ و زنده نگه داشتن فرهنگ موسیقایی این سرزمین نقشی تأثیرگذاری داشته است.

@History_Churat
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا جنگل هیرکانی، معروف است به موزه طبیعت؟!

@History_Churat
Audio
پنجشنبه ۴ دی‌ماه ۱۴٠۴ در دانشگاه آزاد اسلامی ساری، کنگره همایش ملی به‌یاد حاج مصطفی خان سورتیجی برگزار شد؛ با محوریت شورش بابی‌ها در مازندران و پیامدهای آن. در این همایش، مقاله‌ای با موضوع «نقش قوای اعزامی چهاردانگه با فرماندهی مصطفی‌خان سورتیجی در سرکوب شورش بابیه قلعه شیخ طبرسی» ارائه نمودم. این فایل صوتی سخنانم در این نشست علمی است.

@History_Churat
👏1
در حاشیه این همایش

@History_Churat
1👍1
ته چهره شادروان رمضان فضلی با کمک هوش مصنوعی بازسازی شد. ناگفته نماند که هوش مصنوعی خطا دارد.

نکته: رمضان فضلی از بزرگان تأثیرگذار منطقه چهاردانگه خصوصا چورت بوده است. از او فقط یک عکس کم‌کیفیت مانده که در آرشیو همین کانال موجود است.

@History_Churat
1👍1
نقش قوای اعزامی چهاردانگه.pdf
691.6 KB
مقاله

«نقش قوای اعزامی چهاردانگه با فرماندهی مصطفی‌خان سورتیجی در سرکوب شورش بابی‌های قلعه‌ی شیخ طبرسی (حدود شوال ۱۲۶۴ تا حدود رجب ۱۲۶۵ ه. ق)»

✍️ عابد فضلی چورتی

@History_Churat
3
بشقاب زراندود ساسانی که در ساری استان مازندران کشف شده هنر پویای طراحی به ویژه با موضوعیت شکارگاه‌های سلطنتی را در این دوره به نمایش می گذارد که همچنان برای طراحی و مطالعه هنرمندان و هنرجویان منابع ارزشمندی به شمار می‌آیند و تداوم سنت نگارگری ایران را به خوبی نشان میدهند.
@rezamahdavi51
عجب صلح و صفا داننه شهریارکوه
گالدسته طلا داننه شهریارکوه
دلم خانه یار بیرم شهریارکوه
۲۶تا کدخدا داننه شهریارکوه

مدت‌ها پیش بطور اتفاقی، خانم سکینه رستمی (همسر موسی احمدی) بصورت ناخودآگاه این دو بیت شعر را خوانده بودند و بعد که جویا شدم، آن را فراموش کرده بود. داستان از این قرار است که در دوران کودکی او، پیرمردی از دامغان به دامداری آنها در محوطه دارابکلا آمده بود. این درویش از شهریارکوه می‌گفت. از مردمان و گذشته باشکوهش. گویا کتابی هم در دست داشت که اشعاری در آن بود که کربلایی سکینه رستمی، این دو بیت را در یاد داشت و سالیان دراز آن را در حافظه خود حفظ نمود. شاید این ابیات از کتاب گمشده‌ی «باوند نامه» باشد. سرنخ از آن است که نام تاریخی شهریارکوه را باوندها استعمال می‌کردند و پس از آن، این نام فراموش شد. شاید آن پیرمرد، نسخه‌ای از باوندنامه را در اختیار داشته که متاسفانه هنوز نسخه‌ای از آن یافت نشد.

✍️ عابد فضلی چورتی، هشتم تیرماه یکهزار و چهارصد و پنج.

@History_Churat
3
Forwarded from دفتر ایام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرازی از سخنان استاد روزبه زرین‌کوب در نشست «اقلیم مورخان»

@IRAN_HISTORY2500
زهی خیال باطل
✍️ عابد فضلی چورتی

فضای علمی و فکری مازندران، فقیر است. هرکس چه نیمه متخصص، چه غیرمتخصص سعی دارد تا چیزی بنویسد و چاپ نماید. متأسفانه دپارتمان‌های علوم انسانی در دانشگاه‌های مازندران، در دستان کسانی قرار گرفته که از تخصص، فقط مدرک آن را دارند. افرادی که سعی دارند تا خود را اهل قلم نمایش دهند و دکّان‌هایی برای خود درست کنند و ادای آدمهای چیزبلد را درآورند. تعداد معدودی از افراد پرادعا در ساری و اطراف هستند و چون تریبون دست آن‌هاست، درباره هر موضوع تاریخی، قلم می‌چرخانند. حاضر به این هستند که مقاله سطحی بدهند، فقط اسم‌شان جزو نویسندگان باشد و برای این کار، چه لذتی که نمی‌بَرَند. البته باید پذیرفت که عرصه را متخصصان ول کردند. وقتی فضا رفاقتی باشد و به‌جای توانایی، رانت و رابطه ملاک باشد، هر چیزی شدنی است. علم را هم طبقاتی کردند و رفاقتی. البته باید گفت که اینجور کارها بیشتر شبیه نمایش است؛ چون اینجور نوشته‌ها هرگز مورد توجه اهل فن قرار نخواهد گرفت.

چرا دانشگاه‌های مازندران بعد از گذشت دهه‌ها فعالیت، نتوانستند حتی شبیه به اردشیر برزگر و علی‌بابا عسکری تربیت کنند؟ دلیل واضح است. چون افراد قوی و کارکشته در راس دانشگاه‌ها خصوصا گروه‌های علوم انسانی نیستند. رزومه همه اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها مشخص است و می‌توان به جستجوی ساده، زیر و بم آن را درآورد. مورخ، محقق و دانشمند هرکدام در حیطه کاری خود، کارکرد و تعریف مشخصی دارند. اما در مازندران عزیز، تاریخ فراموش شده است. هر چیزی که نوشته می‌شود، سطحی و غیرقابل استناد است. منابع تاریخی مازندران ضعیف است و بهانه خوبی برای قوی ننوشتن بدست داده است. امید است که خروجی دانشگاه‌های ایران خصوصا مازندران، بها داده شوند و در راستای کارهای جدی، میدان‌داری کنند. ما امروزه به تاریخ محلی وابستگی داریم. هم از آن جهت که تکنولوژی بسیاری از عادت‌های قدیمی را از بین برده و هم شناسایی تواریخ محلی، باعث عمق پیدا کردن تاریخ ملی خواهد شد.

آن‌ها که اهل علم و دانش هستند، ضعف‌ها را می‌پذیرند و در هر جایگاهی که باشند، سعی دارند خود را بروز و اصلاح نمایند. اما آنان که علاوه بر دانش، از اعتمادبنفس نیز تهی باشند، از نقد ناراحت می‌شوند و اصطلاحا به آنها برمی‌خورد که وای مصیبتا، فلانی هم‌سن بچه ماست و به ما ایراد می‌گیرد! این یعنی، طرف هنوز درک نکرده است که علم و دانش به سن و سال نیست، هرچند این حقیر خود را صاحب دانش نمی‌داند؛ صرفا به‌عنوان یک طلبه‌ی دانش، اظهار نظر می‌کنم. گفته می‌شود که فلانی، تو عرضه دیده شدن نداری، گناه ما چیست؟ اول باید گفت که بحث، کیفیت کار است نه دیده شدن. دوم اینکه، مگر شماها می‌گذارید که کسی رشد بکند؟ چنان همه چیز را قبضه کردید که نمی‌شود نفس کشید. شماهایی که اینقدر ادعا دارید، چرا به‌جای ده‌ها کتاب و مقاله نوشتن، یک کتاب درست و حسابی تحویل مخاطبان نمی‌دهید؟ برای دل خودتان می‌نویسید قبول، چرا با تاریخ یک استان و کشور بازی می‌کنید؟ اینکه با گزینش اسناد، ادعاهای موهوم خودتان را سعی دارید به کرسی بنشانید، گناه حقایق و وقایع چیست؟ این کارها، ذهنیت را به ناکجاآبادهایی می‌برد که بعدها حتی متخصصان هم نمی‌توانند آن را اصلاح کنند. تاریخ که بازیچه من و شما نیست که در شرایط چنین، هرجور دوست داشته‌ایم بنویسیم و بعد اسم خود را دکتر و استاد و نویسنده و محقق بگذاریم. هرچقدر سابقه شما بیشتر باشد، اتفاقا باید افتاده‌تر باشید. هرچقدر بیشتر کار کرده باشید، باید بیشتر پذیرای نقد باشید حتی اگر بدترین لحن ممکن را داشته باشد. مطمئنا عصبانیت امثال من از شماها، طبیعی است، چون حس میکنیم که درحال تحریف و تغییر نابجا هستید. کار شما چه فرقی با نابودگران طبیعت ما دارد؟ اگر جنگل آتش زدن کار بدی است، تاریخ‌نگاری دلبخواهی هم کمی از آن ندارد. تیشه به ریشه زدن به چه قیمت؟ دیده شدن؟ شهرت؟

نیک می‌دانم که در دنیای نوشتن، پول چندانی نیست. پس مسئله، شهوت نوشتن و دیده شدن است. کسی مجبورمان نکرده، که کار ضعیف ارائه دهیم. حالا ممکن است درباره موضوعی، مطلب کمی در اختیار باشد، طبیعی است. پس به همان اندازه و با احتیاط خواهیم نوشت. وقتی منابع دست اول وجود دارد، ابتدا باید همان‌ها را دید و در صورت نیاز، به مآخذ جدید رجوع کنیم. حتما نباید در تمام همایش‌ها مقاله بدهیم. حالا چون نویسنده کم است، ما وظیفه داریم که بنویسیم؟ خصوصا حیطه‌هایی که ربطی به حوزه مطالعاتی ما ندارد؟ اینکه با شواهد اندک، ادعاهای سنگین بکنیم که بدتر. صحبت من این است که کیفیت را قربانی کمیت نکنیم. از دیوار کوتاه تاریخ بالا نرویم و به دیگران نیز اجازه ندهیم که هرجور که مایل بودند، تاریخ ما را سلاخی کنند. این چند صباح زندگی، ارزش آن را ندارد که از خودمان آثار انحرافی و ضعیف به ارث بگذاریم. ما را آیندگان قضاوت خواهند کرد. روسیاه نباشیم🙏🌹

@History_Churat