Forwarded from RealMadridFarsi (El vikingo)
امشب توی برنابئو، بین اون همه نور و فریاد «هالا مادرید»، جای خالیتو حس نمیکردم چون انگار خودت بینمون بودی. مهرداد عزیز، بعضی آدما هیچوقت نمیرن، فقط شکل حضورشون عوض میشه و میشن یه حس همیشگی توی قلبمون.
میدونم امشب اینجا بودی بین پرچمهای سفید، بین امیدی که هیچوقت تموم نمیشه. تو از اون آدمایی بودی که فقط طرفدار نبودن، با تمام وجودشون زندگی میکردن. هنوزم انگار داری از روی سکوها تیمو تشویق میکنی و حواست به رئالمونه.
بعضی اسما پاک نمیشن، چون با عشق نوشته شدن… و اسم تو برای ما همونه. حضورت فقط یه خاطره نیست، یه حس زندهست که همیشه باهامونه، مثل نوری که حتی وسط تاریکی هم خاموش نمیشه.
تو همیشه جاودانی، روحت همیشه پیش ماست و توی قلبهای سفید ما زندگی میکنی.
#مهردادمشتاقی #جاویدنام
@RealMadridFarsi
میدونم امشب اینجا بودی بین پرچمهای سفید، بین امیدی که هیچوقت تموم نمیشه. تو از اون آدمایی بودی که فقط طرفدار نبودن، با تمام وجودشون زندگی میکردن. هنوزم انگار داری از روی سکوها تیمو تشویق میکنی و حواست به رئالمونه.
بعضی اسما پاک نمیشن، چون با عشق نوشته شدن… و اسم تو برای ما همونه. حضورت فقط یه خاطره نیست، یه حس زندهست که همیشه باهامونه، مثل نوری که حتی وسط تاریکی هم خاموش نمیشه.
تو همیشه جاودانی، روحت همیشه پیش ماست و توی قلبهای سفید ما زندگی میکنی.
#مهردادمشتاقی #جاویدنام
@RealMadridFarsi
💔4❤1
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
همیشه زخم بر زخمم، همیشه رنج بر رنجم
به خون آغشته ام، آشفته ام، ایرانم انگاری.
- حامد عسکری
به خون آغشته ام، آشفته ام، ایرانم انگاری.
- حامد عسکری
💔2
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهند؟
به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی؟
به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی؟
❤3
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
که زیر بار فلک هم نرفته شانهٔ ما
ز دست حادثه پامال شد به صد خواری
هر آن سری که نشد خاک آستانهٔ ما
میان این همه مرغان بستهپر ماییم
که داده جور تو بر باد آشیانهٔ ما
هزار عقدهٔ چین را یک انقلاب گشود
ولی به چین دو زلفت شکست شانهٔ ما
اگر میان دو همسایه کشمکش نشود
رود به نام گرو، بیقباله خانهٔ ما
به کنج دل ز غم دوست گنجها داریم
تهی مباد از این گنجها خزانهٔ ما
در این وکیل و وزیر ای خدا اثر نکند
فغان صبحدم و ناله شبانهٔ ما
برای محو تو ای کشور خراب بس است
همین نفاق که افتاده در میانهٔ ما
- فرخی یزدی
که زیر بار فلک هم نرفته شانهٔ ما
ز دست حادثه پامال شد به صد خواری
هر آن سری که نشد خاک آستانهٔ ما
میان این همه مرغان بستهپر ماییم
که داده جور تو بر باد آشیانهٔ ما
هزار عقدهٔ چین را یک انقلاب گشود
ولی به چین دو زلفت شکست شانهٔ ما
اگر میان دو همسایه کشمکش نشود
رود به نام گرو، بیقباله خانهٔ ما
به کنج دل ز غم دوست گنجها داریم
تهی مباد از این گنجها خزانهٔ ما
در این وکیل و وزیر ای خدا اثر نکند
فغان صبحدم و ناله شبانهٔ ما
برای محو تو ای کشور خراب بس است
همین نفاق که افتاده در میانهٔ ما
- فرخی یزدی
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
رهی اگرچه لب از گفتگو فروبستی
هزار شکوه سراید نگاه خاموشت
- رهی معیری
هزار شکوه سراید نگاه خاموشت
- رهی معیری
اینجا خیلی خاصه واسم
از قبل خیلیا اینجا بود
این یه مدت تعطیل شد به نوعی و دیگه انگیزه و حوصله پست گذاشتن نیست
یه تایمی دلی میزارم بمونه هر از گاهی چیزی میفرستم تا آینده ببینیم چی پیش میاد...
از قبل خیلیا اینجا بود
این یه مدت تعطیل شد به نوعی و دیگه انگیزه و حوصله پست گذاشتن نیست
یه تایمی دلی میزارم بمونه هر از گاهی چیزی میفرستم تا آینده ببینیم چی پیش میاد...
💔5❤2
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
منی که لفظِ شراب از کتاب میشُستم
زمانه، کاتبِ دکان مِى فروشم کرد...
- صائب تبریزی
زمانه، کاتبِ دکان مِى فروشم کرد...
- صائب تبریزی
❤3
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr Rahbarian)
شبهای هجر را گذراندیم و زندهایم
ما را به سخت جانیِ خود این گمان
نبود
- شکیبی اصفهانی
ما را به سخت جانیِ خود این گمان
نبود
- شکیبی اصفهانی
💔2
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr Rahbarian)
ای صاحبحسن در وفا کوش
کاین حسن وفا نکرد با کس!
- سعدی
کاین حسن وفا نکرد با کس!
- سعدی
💔3
Forwarded from شعر.
زندگی از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
-محمدعلی بهمنی.
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
-محمدعلی بهمنی.