دوباره میسازمت وطن، اگرچه با خشتِ جانِ خویش
ستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان خویش.
- سیمین بهبهانی
ستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان خویش.
- سیمین بهبهانی
❤5
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
من شاعر حرفهای ناگفته شدم
در بستر هذیان زدگی خفته شدم
بارانِ غم از چشم خدا می بارد
با دیدن رنج مردم آشفته شدم.
- محمد دری صفت
در بستر هذیان زدگی خفته شدم
بارانِ غم از چشم خدا می بارد
با دیدن رنج مردم آشفته شدم.
- محمد دری صفت
❤3
"من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی، چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی، چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی، خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم، به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم؛ به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص،
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش، سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی،
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی، خب باش،
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم؛ به تو چه؟"
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی، چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی، چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی، خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم، به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم؛ به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص،
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش، سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی،
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی، خب باش،
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم؛ به تو چه؟"
👍5
از رنجی خستهام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشستهام که از آنِ من نیست
با نامی زیستهام که از آنِ من نیست
از دردی گریستهام که از آنِ من نیست.
- شاملو
بر خاکی نشستهام که از آنِ من نیست
با نامی زیستهام که از آنِ من نیست
از دردی گریستهام که از آنِ من نیست.
- شاملو
👍3
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
میشنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانیست دربهدر در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم.
- فاضل نظری
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
میشنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانیست دربهدر در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم.
- فاضل نظری
❤3
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آنچه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
سرو بالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد
ـ حافظ
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آنچه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
سرو بالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد
ـ حافظ
❤4
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود
رَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چَشمت به عِتابم میکُشت
مُعْجِزِ عیسَویَت در لبِ شِکَّرخا بود
یاد باد آن که صَبوحی زده در مجلسِ انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن که رُخَت شمعِ طَرَب میافروخت
وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
یاد باد آن که در آن بزمگَهِ خُلق و ادب
آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود
یاد باد آن که چو یاقوتِ قدح خنده زدی
در میانِ من و لعلِ تو حکایتها بود
یاد باد آن که نگارم چو کمر بَربَستی
در رکابش مَهِ نو پیکِ جهان پیما بود
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
یاد باد آن که به اصلاحِ شما میشد راست
نظمِ هر گوهرِ ناسُفته که حافظ را بود
- حافظ
رَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چَشمت به عِتابم میکُشت
مُعْجِزِ عیسَویَت در لبِ شِکَّرخا بود
یاد باد آن که صَبوحی زده در مجلسِ انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن که رُخَت شمعِ طَرَب میافروخت
وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
یاد باد آن که در آن بزمگَهِ خُلق و ادب
آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود
یاد باد آن که چو یاقوتِ قدح خنده زدی
در میانِ من و لعلِ تو حکایتها بود
یاد باد آن که نگارم چو کمر بَربَستی
در رکابش مَهِ نو پیکِ جهان پیما بود
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
یاد باد آن که به اصلاحِ شما میشد راست
نظمِ هر گوهرِ ناسُفته که حافظ را بود
- حافظ
❤3
Forwarded from RealMadridFarsi (El vikingo)
امشب توی برنابئو، بین اون همه نور و فریاد «هالا مادرید»، جای خالیتو حس نمیکردم چون انگار خودت بینمون بودی. مهرداد عزیز، بعضی آدما هیچوقت نمیرن، فقط شکل حضورشون عوض میشه و میشن یه حس همیشگی توی قلبمون.
میدونم امشب اینجا بودی بین پرچمهای سفید، بین امیدی که هیچوقت تموم نمیشه. تو از اون آدمایی بودی که فقط طرفدار نبودن، با تمام وجودشون زندگی میکردن. هنوزم انگار داری از روی سکوها تیمو تشویق میکنی و حواست به رئالمونه.
بعضی اسما پاک نمیشن، چون با عشق نوشته شدن… و اسم تو برای ما همونه. حضورت فقط یه خاطره نیست، یه حس زندهست که همیشه باهامونه، مثل نوری که حتی وسط تاریکی هم خاموش نمیشه.
تو همیشه جاودانی، روحت همیشه پیش ماست و توی قلبهای سفید ما زندگی میکنی.
#مهردادمشتاقی #جاویدنام
@RealMadridFarsi
میدونم امشب اینجا بودی بین پرچمهای سفید، بین امیدی که هیچوقت تموم نمیشه. تو از اون آدمایی بودی که فقط طرفدار نبودن، با تمام وجودشون زندگی میکردن. هنوزم انگار داری از روی سکوها تیمو تشویق میکنی و حواست به رئالمونه.
بعضی اسما پاک نمیشن، چون با عشق نوشته شدن… و اسم تو برای ما همونه. حضورت فقط یه خاطره نیست، یه حس زندهست که همیشه باهامونه، مثل نوری که حتی وسط تاریکی هم خاموش نمیشه.
تو همیشه جاودانی، روحت همیشه پیش ماست و توی قلبهای سفید ما زندگی میکنی.
#مهردادمشتاقی #جاویدنام
@RealMadridFarsi
💔4❤1
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
همیشه زخم بر زخمم، همیشه رنج بر رنجم
به خون آغشته ام، آشفته ام، ایرانم انگاری.
- حامد عسکری
به خون آغشته ام، آشفته ام، ایرانم انگاری.
- حامد عسکری
💔2