هژال
117 subscribers
370 photos
264 videos
40 files
198 links
خط خطی های به ظاهر نویسنده‌ی به گفته غمگین


@Sphr_rhb

چنل پلی لیست :
@Daravaa
Download Telegram
خسته‌ام، ویرانی صد جنگ و طوفان در من است
روح من بیزار از اجبار ماندن در تن است.


- احمد ‌نارویی
💔4
گویند طبیبان که: بگو درد خود، اما
دردی که گذشتست ز درمان به که گویم؟


- هلالی ‌جغتایی
4
Shoor
Soel Chigini
3
دوباره می‌سازمت وطن، اگرچه با خشتِ جانِ خویش
ستون به سقف تو می‌زنم، اگرچه با استخوان خویش.


- سیمین بهبهانی
5
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
من شاعر حرفهای ناگفته شدم
در بستر هذیان زدگی خفته شدم
بارانِ غم از چشم خدا می بارد
با دیدن رنج مردم آشفته شدم.


- محمد دری صفت
3
"من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی، چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی، چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی، خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم، به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم؛ به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص،
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش، سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی،
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی، خب باش،
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم؛ به تو چه؟"
👍5
Forwarded from 11:¹¹
هر چه
با هرکه
کُنی
بر تو
همان
می‌گذرد...
1
از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
‏بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست
با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست
‏از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست.


- شاملو
👍3
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
می‌شنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی‌ست دربه‌در در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم.
 

- فاضل نظری
3
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آن‌چه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
سرو بالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلّ‌ِ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد


ـ حافظ
4
4
6
یونانیان بمردند، چنگیزیان برفتند
ای تازیان بدانید این خاک بردنی نیست؛
اهریمنان بدانند
ایران مردنی نیست...!
5