Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
گیرم که به ظالمان عذابیست الیم
زین محکمه یارب به ستم دیده چه سود؟
- ناصر گوهری
زین محکمه یارب به ستم دیده چه سود؟
- ناصر گوهری
❤3
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا
شربتی تلختر از زهر فراقت باید
تا کند لذت وصل تو فراموش مرا
هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند
به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا
سعدی اندر کف جلاد غمت میگوید
بندهام بنده به کشتن ده و مفروش مرا
- سعدی
سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا
شربتی تلختر از زهر فراقت باید
تا کند لذت وصل تو فراموش مرا
هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند
به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا
سعدی اندر کف جلاد غمت میگوید
بندهام بنده به کشتن ده و مفروش مرا
- سعدی
❤3
از خوانده شدن اسم توسط عمو پورنگ تا مراد ویسی،
خلاصه کودکی در این خاک.
خلاصه کودکی در این خاک.
💔8
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
سپاهی که مزدور ضحاک بود
دریغا که اهل همین خاک بود
سپاهی به پیکار با مردمش
به فرمان فرمانده کژدمش
پی خصم در کوی و برزن روان
مر او را هدف کودکان و زنان
تو گفتی که از تخمه بربرند
کِشند و کُشند و برند و درند
- فردوسی
دریغا که اهل همین خاک بود
سپاهی به پیکار با مردمش
به فرمان فرمانده کژدمش
پی خصم در کوی و برزن روان
مر او را هدف کودکان و زنان
تو گفتی که از تخمه بربرند
کِشند و کُشند و برند و درند
- فردوسی
خستهام، ویرانی صد جنگ و طوفان در من است
روح من بیزار از اجبار ماندن در تن است.
- احمد نارویی
روح من بیزار از اجبار ماندن در تن است.
- احمد نارویی
💔4
گویند طبیبان که: بگو درد خود، اما
دردی که گذشتست ز درمان به که گویم؟
- هلالی جغتایی
دردی که گذشتست ز درمان به که گویم؟
- هلالی جغتایی
❤4
دوباره میسازمت وطن، اگرچه با خشتِ جانِ خویش
ستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان خویش.
- سیمین بهبهانی
ستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان خویش.
- سیمین بهبهانی
❤5
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
من شاعر حرفهای ناگفته شدم
در بستر هذیان زدگی خفته شدم
بارانِ غم از چشم خدا می بارد
با دیدن رنج مردم آشفته شدم.
- محمد دری صفت
در بستر هذیان زدگی خفته شدم
بارانِ غم از چشم خدا می بارد
با دیدن رنج مردم آشفته شدم.
- محمد دری صفت
❤3
"من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی، چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی، چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی، خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم، به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم؛ به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص،
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش، سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی،
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی، خب باش،
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم؛ به تو چه؟"
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی، چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی، چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی، خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم، به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم؛ به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص،
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش، سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی،
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی، خب باش،
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم؛ به تو چه؟"
👍5