هژال
Video
تکست اجرای جدید یاس :
تا دست یافتن رو اسب تاختن
کاخ ها رو سوزوندن تو دخمه قصر ساختن
اما این دفعه پی چی میگردن؟
از لج هم گلها رو قیچی میکردن
رسید به استخون کارد به نقطه شد غار
منتها كاسب خبر از حنجره به حجره نون داد
هر سو به منفعت خودش موش دووند تا
تو اون داد یادمون بره کی زیر مشت توون داد
تُف به زندگی فقط به شرط نون
چوبِ چارچوبشو میکنه از نردبون
کلاه سرمون شکست، آستین دستمون
اما از خشم تو بیشتره اعتبار ترسمون
اینا که انقدر موندن، نفت شدن کف خاکشون
محالِ ممکنه کنی با نفت خامِشون
هشیارا بیدار موندن تا رفت خوابشون
ما که تو دخان فرو رفتیم، برو هفتخانشو
این جمعیت به دنبال کورسویی از آیندهان
وسط جنگ کف خیابونن پناهندهان
بدون حتی نیمنگاه به پشت سر
یکی میون این بگایی وسط نقطه زد
اون قدیم هر خونهای کمِ کمش
صدای پنج شیش تا بچه میومد از قد و نیمقد
الان ولی پدر تکفرزند
زندگی همون یکی یدونه بچه قطع امید کرده
قبضِ روح دست و پا تا سرِ زبون
این چیزی که جلو چشممه آخرِ زمونه
تنِ یخزدهام دوباره داغتر از تنور
اون موقع که اینا رو گفتم کسی داوطلب نبود...
تا دست یافتن رو اسب تاختن
کاخ ها رو سوزوندن تو دخمه قصر ساختن
اما این دفعه پی چی میگردن؟
از لج هم گلها رو قیچی میکردن
رسید به استخون کارد به نقطه شد غار
منتها كاسب خبر از حنجره به حجره نون داد
هر سو به منفعت خودش موش دووند تا
تو اون داد یادمون بره کی زیر مشت توون داد
تُف به زندگی فقط به شرط نون
چوبِ چارچوبشو میکنه از نردبون
کلاه سرمون شکست، آستین دستمون
اما از خشم تو بیشتره اعتبار ترسمون
اینا که انقدر موندن، نفت شدن کف خاکشون
محالِ ممکنه کنی با نفت خامِشون
هشیارا بیدار موندن تا رفت خوابشون
ما که تو دخان فرو رفتیم، برو هفتخانشو
این جمعیت به دنبال کورسویی از آیندهان
وسط جنگ کف خیابونن پناهندهان
بدون حتی نیمنگاه به پشت سر
یکی میون این بگایی وسط نقطه زد
اون قدیم هر خونهای کمِ کمش
صدای پنج شیش تا بچه میومد از قد و نیمقد
الان ولی پدر تکفرزند
زندگی همون یکی یدونه بچه قطع امید کرده
قبضِ روح دست و پا تا سرِ زبون
این چیزی که جلو چشممه آخرِ زمونه
تنِ یخزدهام دوباره داغتر از تنور
اون موقع که اینا رو گفتم کسی داوطلب نبود...
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا
- مولانا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا
- مولانا
امروز که در دستِ توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک، چه سود اشکِ ندامت؟
- حافظ
فردا که شوم خاک، چه سود اشکِ ندامت؟
- حافظ
بتا تا زار چون تو دلبرستم
به تن عود و به سینه مجمرستم
اگر جز مهر تو اندر دلم بی
به هفتاد و دو ملت کافرستم
اگر روزی دو صد بارت بوینم
هَنی مشتاق بار دیگرستم
فراق لاله رویان سوته دیلم
وز ایشان در رگ جان نشترستم
منم آن شاخه بر نخل محبت
که حسرت سایه و محنت برستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا
یکی بی سایه نخل بیبرستم
نه خور نه خواب دیرم بی تو، گویی
به پیکر هر سر مو خنجرستم
جدا از تو به حور و خلد و طوبی
اگر خرسند گردم کافرستم
چو شمعم گر سراندازند صدبار
فروزندهتر و روشن ترستم
مرا از آتش دوزخ چه غم بی
که دوزخ جزوی از خاکسترستم
سمندروَش میان آتش هجر
پریشان مرغ بیبال و پرستم
درین دیرم چنان مظلوم و مغموم
چو طفل بی پدر بی مادرستم
نمیگیرد کسم هرگز به چیزی
درین عالم ز هر کس کمترستم
به یک ناله بسوجم هر دو عالم
که از سوز جگر خنیاگرستم
به بالینم همه الماس سوده
همه خار و خسک در بسترستم
مثال کافرم در مومنستان
چو مؤمن در میان کافرستم
همه سوجم همه سوجم همه سوج
به گرمی چون فروزان اخگرستم
رخ تو آفتاب و مو چو حربا
و یا پژمان گل نیلوفرستم
به مُلک عشق روح بینشانم
به شهر دل یکی صورت پرستم
رخش تا کرده در دل جلوه از مهر
به خوبی، آفتاب خاورستم
بمیر ای دل که آسایش بیابی
که مو تا جان ندادم وانرستم
مو از روز ازل طاهر بزادم
ازین رو نام، بابا طاهرستم
- باباطاهر
به تن عود و به سینه مجمرستم
اگر جز مهر تو اندر دلم بی
به هفتاد و دو ملت کافرستم
اگر روزی دو صد بارت بوینم
هَنی مشتاق بار دیگرستم
فراق لاله رویان سوته دیلم
وز ایشان در رگ جان نشترستم
منم آن شاخه بر نخل محبت
که حسرت سایه و محنت برستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا
یکی بی سایه نخل بیبرستم
نه خور نه خواب دیرم بی تو، گویی
به پیکر هر سر مو خنجرستم
جدا از تو به حور و خلد و طوبی
اگر خرسند گردم کافرستم
چو شمعم گر سراندازند صدبار
فروزندهتر و روشن ترستم
مرا از آتش دوزخ چه غم بی
که دوزخ جزوی از خاکسترستم
سمندروَش میان آتش هجر
پریشان مرغ بیبال و پرستم
درین دیرم چنان مظلوم و مغموم
چو طفل بی پدر بی مادرستم
نمیگیرد کسم هرگز به چیزی
درین عالم ز هر کس کمترستم
به یک ناله بسوجم هر دو عالم
که از سوز جگر خنیاگرستم
به بالینم همه الماس سوده
همه خار و خسک در بسترستم
مثال کافرم در مومنستان
چو مؤمن در میان کافرستم
همه سوجم همه سوجم همه سوج
به گرمی چون فروزان اخگرستم
رخ تو آفتاب و مو چو حربا
و یا پژمان گل نیلوفرستم
به مُلک عشق روح بینشانم
به شهر دل یکی صورت پرستم
رخش تا کرده در دل جلوه از مهر
به خوبی، آفتاب خاورستم
بمیر ای دل که آسایش بیابی
که مو تا جان ندادم وانرستم
مو از روز ازل طاهر بزادم
ازین رو نام، بابا طاهرستم
- باباطاهر
آن کس که درین زمانه او را غم نیست
یا آدم نیست، یا از این عالم نیست.
- هلالی جغتایی
یا آدم نیست، یا از این عالم نیست.
- هلالی جغتایی
💔1
Forwarded from پلیِچهلیستی؟ (ملیِچهکایی؟)
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانک بد مرگیست این خواب گران
زانک بد مرگیست این خواب گران
- مولانا
هر روز غم تازهتری آمد و نگذاشت
دنبال غم کهنهی دیروز بگردیم،
ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیم
ما آینه در آینه در آینه دردیم.
- امید صباغ
دنبال غم کهنهی دیروز بگردیم،
ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیم
ما آینه در آینه در آینه دردیم.
- امید صباغ
❤3
زندگی از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
- محمدعلی بهمنی
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
- محمدعلی بهمنی
❤4
هژال
که الله و اکبر ؟
الله اکبر دلار 165
الله اکبر طلا 22 میلیون
الله اکبر 40 هزار کشته
الله اکبر تورم و گرونی
الله اکبر دختر پسرای اعدامی بی گناه
الله اکبر شعار داعش نبود مگه؟!
الله اکبر طلا 22 میلیون
الله اکبر 40 هزار کشته
الله اکبر تورم و گرونی
الله اکبر دختر پسرای اعدامی بی گناه
الله اکبر شعار داعش نبود مگه؟!
❤6💔4
ای همه گلهای از سرما کبود
خندههاتان را كه از لبها ربود؟
- فریدون مشیری
خندههاتان را كه از لبها ربود؟
- فریدون مشیری
💔6