دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می گرید
در من کسی آهسته می گرید.
- ابتهاج
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می گرید
در من کسی آهسته می گرید.
- ابتهاج
گفتم که تو منظور من از این همه شعری
مغرور، نگاهی به من انداخت که منظور؟!
- سجاد سامانی
مغرور، نگاهی به من انداخت که منظور؟!
- سجاد سامانی
صبور مثل درختی که در آتش میسوزد و توان گریختن ندارد؛ حیرت زده چون گَوزنی که شاخهای بلندش، در شاخه گرفتارش کردهاند. همه، این روزها این چنینیم...
- شمس لنگرودی
- شمس لنگرودی
❤1
رنج ما را که توان برد به یک گوشهی چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
- حافظ
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
- حافظ
Forwarded from Darava | داراوا (Sepehr.Rahbarian)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماتم چه گویم از وطن، کز برگ برگِ این چمن
من خونِ چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیدهام.
- معینی کرمانشاهی
من خونِ چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیدهام.
- معینی کرمانشاهی
دردا و دریغا
که در این بازی خونین
بازیچهی ایام،
دل آدمیان است.
- ابتهاج
که در این بازی خونین
بازیچهی ایام،
دل آدمیان است.
- ابتهاج
💔1
خون در خیابان روان شد، در خاک رفت و نهان شد
روزی درختی جوان شد، آزادگان اینچنیناند
هرجا به سنگ مزاری، حک میشود گلعذاری
چشمان زیبایشان کاش، ما بزدلان را نبینند...
- مهدی فرجی
روزی درختی جوان شد، آزادگان اینچنیناند
هرجا به سنگ مزاری، حک میشود گلعذاری
چشمان زیبایشان کاش، ما بزدلان را نبینند...
- مهدی فرجی