Forwarded from 【هــورآم】
هر آنچه در قلب هست را نمیتوان گفت
پس خدا
آه کشیدن، اشک، خوابهای طولانی، سکوت و خندههای سرد را آفرید …
پس خدا
آه کشیدن، اشک، خوابهای طولانی، سکوت و خندههای سرد را آفرید …
Forwarded from Breath (Nafas)
هژال
Mohsen-Chavoshi-Hamkhab_2 – Mohsen-Chavoshi-Hamkhab_2
چاوشی بخواند و قلب من فریاد سکوت سر دهد که آری این صدای قلب من است!
آه ای دل نا خرسند
در حسرت یک لبخند
خون جگرم تا چند
مینوشی و مینوشی
- هوشنگ ابتهاج
در حسرت یک لبخند
خون جگرم تا چند
مینوشی و مینوشی
- هوشنگ ابتهاج
Forwarded from night note🌚🌧️
غرق در رویای او بودم، ندیدم هیچ را
مردمان اما مرا مغرور میپنداشتند...!
"عرفان دهقانی"
مردمان اما مرا مغرور میپنداشتند...!
"عرفان دهقانی"
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
از آه دردناکم سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
- حزین لاهیجی
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
از آه دردناکم سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
- حزین لاهیجی
خون در دل آزرده نهان چند بماند؟
شک نیست که سر برکند این درد به جایی!
- سعدی
شک نیست که سر برکند این درد به جایی!
- سعدی
Forwarded from «کوچه خیالبافها» (بارتلبی محرّر)
گه گهم خوانی و گویی که: چه حالست ترا؟
حال من حال سگان، این چه سؤالست ترا؟
می کنم یاد تو و میروم از حال بحال
من باین حال و نپرسی که: چه حالست ترا؟
سالها شد که خیال کمرت می بندم
هرگزم هیچ نگفتی: چه خیالست ترا؟
ای گل باغ لطافت، ز خزان ایمن باش
که هنوز اول نوروز جمالست ترا
وصف حسن تو چه گویم؟ که ز اسباب جمال
هر چه باید همه در حد کمالست ترا
نوبت کوکبه ماه منست، ای خورشید
بیش ازین جلوه مکن، وقت زوالست ترا
عمر بگذشت، هلالی، بامید دهنش
خود بگو: این چه تمنای محالست ترا؟
حال من حال سگان، این چه سؤالست ترا؟
می کنم یاد تو و میروم از حال بحال
من باین حال و نپرسی که: چه حالست ترا؟
سالها شد که خیال کمرت می بندم
هرگزم هیچ نگفتی: چه خیالست ترا؟
ای گل باغ لطافت، ز خزان ایمن باش
که هنوز اول نوروز جمالست ترا
وصف حسن تو چه گویم؟ که ز اسباب جمال
هر چه باید همه در حد کمالست ترا
نوبت کوکبه ماه منست، ای خورشید
بیش ازین جلوه مکن، وقت زوالست ترا
عمر بگذشت، هلالی، بامید دهنش
خود بگو: این چه تمنای محالست ترا؟
Forwarded from Me
اینجاست یار گم شده
گردِ جهان مگرد
خود را بجوی سایه
اگر جست و جو کنی...
- هوشنگ ابتهاج
گردِ جهان مگرد
خود را بجوی سایه
اگر جست و جو کنی...
- هوشنگ ابتهاج
همچون آسمان بودم
در تمام اوقات،
گاهی سرشار از آرامش و گاهی بی قرار
گاهی به چشم همگان زیبا بودم و گاهی زشت ترین،
این تغییر حالات برای گذشته است
حال من یک شکل هستم
خاکستری
تیره
ابری
مه آلود
سیاه
افسرده
دلگیر
غمگین…
امروز صبح فهمیدم برای همیشه ابریام
و روز خود را با بارش آغاز کردم…
- سین ر
در تمام اوقات،
گاهی سرشار از آرامش و گاهی بی قرار
گاهی به چشم همگان زیبا بودم و گاهی زشت ترین،
این تغییر حالات برای گذشته است
حال من یک شکل هستم
خاکستری
تیره
ابری
مه آلود
سیاه
افسرده
دلگیر
غمگین…
امروز صبح فهمیدم برای همیشه ابریام
و روز خود را با بارش آغاز کردم…
- سین ر
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
- خیام
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
- خیام
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
- سعدی
چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
- سعدی
ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
- حافظ
- غزل نوزدهم
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
- حافظ
- غزل نوزدهم