هژال
116 subscribers
370 photos
264 videos
40 files
198 links
خط خطی های به ظاهر نویسنده‌ی به گفته غمگین


@Sphr_rhb

چنل پلی لیست :
@Daravaa
Download Telegram
پشت پنجره اتاقم در سکوت به بیرون خیره بودم
افکاری خاکستری در من جریان داشت،
از بی حوصلگی چشمانم را به آسمان هدایت کردم،
ابری کوچک دور افتاده از دیگر ابرها در گوشه ای از سقف آسمان آبی، با سرعتی کم درحال رد شدن بود،
مرا یاد خودم انداخت؛
خودم را در کنارش تنها تصور کردم،
در گفتگو با او؛
او از خاطراتش و من از دلتنگی ها
او از وصال و من از فراغ
او درون خود قلبی سفید معلق در پهنه ای آبی
و من درون خود درونی خاکستری،
تفاوت ما آشکار بود،
دوری و جدایی او را آشفته نکرده و همچنان سفید است، اما من حتی با افتادن برگی از درخت در خود فرو میریزم،
او اعتراضی ندارد اما من هر بار آسمان و زمین را از نارضایتی بر هم می‌دوزم،
با دور افتادن از هم نوع همچنان صلابت خود را حفظ کرده بود و به من درس رها کردن و گذشتن می‌داد،
او بر سر آدم ها و شهر می‌گذشت بی آن که به عقب بازگردد و اتفاقات پشت سر خود را مرور کند،
او عین امید بود،
در پی یافتن و رسیدن به چیستی حتی اگر تنها و بی همراه باشی.
از افکار و این گفتگوی یک طرفه اما زنده بیرون آمدم،
پنجره را باز کردم
عجیب بود اما این ساعت همه جا خلوت بود،
بادی ملایم با وزیدن خود را به درون اتاق دعوت کرد،
حسی عجیب داشتم، این نسیم آشنا بود
با من حرف میزد،
در افکارم صدایی گفت:
این نجوایی‌ست از من در سکوت، سمفونی ای از وزش باد و دیگر هیچ،
از طرف تکه ابری تنها اما امیدوار،
باید ادامه داد تا فردای آن روزی که فرداست، تا بی نهایت؛
به بالای سرت نگاه کن،
حالا ما همگی جمع شده ایم...


- سین ر
Forwarded from دریا زده
خو کن به همین گوشه‌ی تنهایی و ای دل
در آتشِ عشقی دگرم باز مسوزان!
گفتی که جهان بی شررِ عشق چه هیچ است؟
باشد!که من آن هیچم و از عشق گریزان!
امروز که محتاج توام، جای تو خالی‌ست
فردا که می‌آیی به سراغم، نفسی نیست


- هوشنگ ‌ابتهاج
بعد از مدت ها نوشتم
حاصل افکار جدید و شاید کمی تلاش برای متفاوت نوشتن
البته نویسندگی کار من نیست و صرفا خط خطی میکنم،


امشب.
میگوند هر کسی به هر چیزی عشق بورزد آن چیز از دست می‌رود،
پس من تابستان گرم رو دوست دارم،
من غم ها را در دوست دارم
غم هایت
غم هایم،
من گریه هایت را دوست دارم
گریه هایم،
من زخم ها، درد ها و بدی ها را دوست دارم
تمام گزند ها ناامیدی ها زشتی ها
زشتی هایت
زشتی هایم،
من جنگ را دوست دارم
آوارگی، خرابی،
من دروغ را دوست دارم
تظاهر، نمایش، تضاد،
من از دست دادن را دوست دارم
نرسیدن، شکست،
من عاشق سیاهی‌ام
تاریکی و ظلمت،
من دوست داشتن را دوست دارم
احساسات، علاقه، عشق،
تمام چیزها
من و تو
ما،

نفرین دوست داشتن می‌گوییم بر هر چیز بدی تا به پایان رسد،
زنده و شکوفا شود نهال ما و بماند،
درخت شود و قامت خود را به آسمان برساند.



- عقاید یک مغزم
- سین ر
بعضی وقت‌ها تقریبا آرزو می‌کنم مریض بشم، فقط برای اینکه بتونم تمام روز توی تخت‌خواب دراز بکشم؛ مجبور نباشم هیچ کاری بکنم و چند روز هیچ تصمیمی نگیرم.


- کتاب‌فروشی کوچک بروکن ویل
- کاتارینا بیوالد
‌در وفاداری ندیدم هیچ‌کس را مثل تو
ای غم، از حالِ دلم یک لحظه غافل نیستی...


- فاضل ‌نظری
Forwarded from -𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝗰𝗲 (-𝗞𝗛𝗢𝗥𝗔𝗡𝗗)
آسیبی‌که‌تو‌این‌سال‌ها‌به‌روحم‌خورده
فقط‌با‌از‌دست‌دادن‌حافظه‌ام‌خوب‌میشه..
آقای چاووشی
بیخیال نابود کردن قلب ما شو
این حجم از غم توی آهنگا طبیعی نیست..
انگار تمام زندگی‌ام را وقف او کرده بودم، در آخر شب اولین چیزی که به ذهنم می‌رسید او بود و با فکر او خوابم میبرد سپس در ابتدای صبح او در ذهنم پدیدار می‌شد،
یک لحظه هم من را تنها نمی‌گذاشت، او دوست وفادار من بود.
او برای من موجودی کاملا ذهنی بود چون صدای ساخته شده توسط خودم بود،
فکر کردن و درگیری ذهنی یار همیشگی من شده بود.
وقتی همه‌ی آدم ها من را ترک می‌کردند افکار باقی ماند، مثل اینکه خانه خود را پیدا کرده بود، مثل اینکه من میزبان خوبی برای آنها بودم،
چنان مغز من درگیر شده بود انگار همه چیز درون هیچ چیز قرار گرفته بود
مثل یک لیوان سر ریز از آب مثل کویر مملو از خاک.
می‌دانم روزی فکر ها من را می‌بلعند و من بعد از آن خود را فراموش خواهم کرد و می‌دانم این من اسیر درگیری های خود ساخته شده است و راه رهایی از تمام آنها عدم است اما این راه آخرین گزینست، باید همراه با زندگی و سختی های زیادش دوید و رسید و ساخت.


- سین ر
برگردیم به زمانی که خواننده محبوبمون بنیامین بود
و کلمه به کلمه آهنگاشو خفظ بودیم...
اون روز ها و اون اهنگ ها فراموش شد
این خواننده فوق‌العاده محو شد
و زندگی دیگه مثل قبل نمیشه
هیچ چیزی اونطوری که قدیم بود حال نمیده...
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود.


- سعدی
ZendanBan
Mohsen Chavoshi
می‌دمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
می‌چکد ژاله بر رخِ لاله
المُدام المُدام یا احباب
می‌وزد از چمن نسیمِ بهشت
هان، بنوشید دَم به دَم مِیِ ناب
تخت زُمْرُد زده است گل به چمن
راحِ چون لعلِ آتشین دریاب
درِ میخانه بسته‌اند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِّح الاَبواب
لب و دَندانْت را حقوق نمک
هست بر جان و سینه‌هایِ کباب
این چنین موسِمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
بر رخِ ساقیِ پری پیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب
 

- حافظ
- غزل سیزدهم
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت


- حافظ
هژال
به امید هفته ای خوب...
به امید هفته ای خوب...
چون صاعقه در کوره‌ی بی‌صبری‌ام امروز
از صبح که برخاسته‌ام ابری‌ام امروز.


- شفیعی کدکنی