هژال
116 subscribers
370 photos
264 videos
40 files
198 links
خط خطی های به ظاهر نویسنده‌ی به گفته غمگین


@Sphr_rhb

چنل پلی لیست :
@Daravaa
Download Telegram
بعضی وقت‌ها صدای استخوان‌هایم را می‌شنوم که زیر بار تمام زندگی‌هایی که نکرده‌ام، خم می‌شوند.


- جاناتان سفران فوئر
قهوه میریزم برایت، نیستی آن سوی میز
هی شکر میریزم و تلخ است جای خالی‌ات...


- معصومه ‌صابر
In Dafe
Shayan Eshraghi
Forwarded from هژال (- سـپـهـر -)
سپس صحنه ای مرا برد به خاطره‌ای دور
تصاویری تیره و تار،
به خیلی قبل؛
قبل تر از گریه های کودکی وقتی که دیگر هیچ به یاد نمی‌آوردم؛
فورا کاغذ و قلم برداشتم تا بنویسیم، هر آن چیزی که در ذهن من آمده بود، از ابتدا تا اکنون،
معتقد بودم نوشتن بهترین راه برای حفظ خاطرات و اتفاقات است،
انگار که تمام مغز خود را آغشته به جوهر بر سینه‌ی کاغذ پخش می‌کردم و از این کار لذت می‌بردم
اما افکار من، یک ثانیه هم آرام نمی‌گرفتند
اغلب آنها راجع به او بود و هر گاه به موضوع دیگری می‌پرداختم بعد از زمان کوتاهی باز به ابتدای مسیر تصور نمودن او می‌رسیدم.
تلاش من برای نوشتن کمکی بود که به خودم می‌کردم، تا حجم افکار کم شود و همچنین تمام آن حرف ها و شنیده ها و تصاویر حفظ شوند، حتی بعد از من.

بعد از چندین دقیقه مکث و فکر کردن تنها یک جمله نوشته شد؛


می‌خواهم روز ها بی درنگ بنویسم اما امان از تنگدستی افکار.


- افکار
- سین ر
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای ‌قلب‌ مرا برده به تاراج


- فاضل ‌نظری
Forwarded from 𝐬𝐞𝐥𝐟 𝐥𝐨𝐯𝐞 (𝗸𝗼𝘀𝗮𝗿)
هراسانم از گذر زمان، که حتی رد پایی از بودنم را هم محو کند
Hamroh
Mehyad & Heliyom
Forwarded from تراژد؎
پشت پنجره اتاقم در سکوت به بیرون خیره بودم
افکاری خاکستری در من جریان داشت،
از بی حوصلگی چشمانم را به آسمان هدایت کردم،
ابری کوچک دور افتاده از دیگر ابرها در گوشه ای از سقف آسمان آبی، با سرعتی کم درحال رد شدن بود،
مرا یاد خودم انداخت؛
خودم را در کنارش تنها تصور کردم،
در گفتگو با او؛
او از خاطراتش و من از دلتنگی ها
او از وصال و من از فراغ
او درون خود قلبی سفید معلق در پهنه ای آبی
و من درون خود درونی خاکستری،
تفاوت ما آشکار بود،
دوری و جدایی او را آشفته نکرده و همچنان سفید است، اما من حتی با افتادن برگی از درخت در خود فرو میریزم،
او اعتراضی ندارد اما من هر بار آسمان و زمین را از نارضایتی بر هم می‌دوزم،
با دور افتادن از هم نوع همچنان صلابت خود را حفظ کرده بود و به من درس رها کردن و گذشتن می‌داد،
او بر سر آدم ها و شهر می‌گذشت بی آن که به عقب بازگردد و اتفاقات پشت سر خود را مرور کند،
او عین امید بود،
در پی یافتن و رسیدن به چیستی حتی اگر تنها و بی همراه باشی.
از افکار و این گفتگوی یک طرفه اما زنده بیرون آمدم،
پنجره را باز کردم
عجیب بود اما این ساعت همه جا خلوت بود،
بادی ملایم با وزیدن خود را به درون اتاق دعوت کرد،
حسی عجیب داشتم، این نسیم آشنا بود
با من حرف میزد،
در افکارم صدایی گفت:
این نجوایی‌ست از من در سکوت، سمفونی ای از وزش باد و دیگر هیچ،
از طرف تکه ابری تنها اما امیدوار،
باید ادامه داد تا فردای آن روزی که فرداست، تا بی نهایت؛
به بالای سرت نگاه کن،
حالا ما همگی جمع شده ایم...


- سین ر
Forwarded from دریا زده
خو کن به همین گوشه‌ی تنهایی و ای دل
در آتشِ عشقی دگرم باز مسوزان!
گفتی که جهان بی شررِ عشق چه هیچ است؟
باشد!که من آن هیچم و از عشق گریزان!
امروز که محتاج توام، جای تو خالی‌ست
فردا که می‌آیی به سراغم، نفسی نیست


- هوشنگ ‌ابتهاج
بعد از مدت ها نوشتم
حاصل افکار جدید و شاید کمی تلاش برای متفاوت نوشتن
البته نویسندگی کار من نیست و صرفا خط خطی میکنم،


امشب.
میگوند هر کسی به هر چیزی عشق بورزد آن چیز از دست می‌رود،
پس من تابستان گرم رو دوست دارم،
من غم ها را در دوست دارم
غم هایت
غم هایم،
من گریه هایت را دوست دارم
گریه هایم،
من زخم ها، درد ها و بدی ها را دوست دارم
تمام گزند ها ناامیدی ها زشتی ها
زشتی هایت
زشتی هایم،
من جنگ را دوست دارم
آوارگی، خرابی،
من دروغ را دوست دارم
تظاهر، نمایش، تضاد،
من از دست دادن را دوست دارم
نرسیدن، شکست،
من عاشق سیاهی‌ام
تاریکی و ظلمت،
من دوست داشتن را دوست دارم
احساسات، علاقه، عشق،
تمام چیزها
من و تو
ما،

نفرین دوست داشتن می‌گوییم بر هر چیز بدی تا به پایان رسد،
زنده و شکوفا شود نهال ما و بماند،
درخت شود و قامت خود را به آسمان برساند.



- عقاید یک مغزم
- سین ر
بعضی وقت‌ها تقریبا آرزو می‌کنم مریض بشم، فقط برای اینکه بتونم تمام روز توی تخت‌خواب دراز بکشم؛ مجبور نباشم هیچ کاری بکنم و چند روز هیچ تصمیمی نگیرم.


- کتاب‌فروشی کوچک بروکن ویل
- کاتارینا بیوالد
‌در وفاداری ندیدم هیچ‌کس را مثل تو
ای غم، از حالِ دلم یک لحظه غافل نیستی...


- فاضل ‌نظری
Forwarded from -𝗦𝗶𝗹𝗲𝗻𝗰𝗲 (-𝗞𝗛𝗢𝗥𝗔𝗡𝗗)
آسیبی‌که‌تو‌این‌سال‌ها‌به‌روحم‌خورده
فقط‌با‌از‌دست‌دادن‌حافظه‌ام‌خوب‌میشه..