چاک چاک است سینهام مانند یک پیر درخت
هر کسی آمد کنارم نام خود حک کرد و رفت
- پرویز کاظمزاده
هر کسی آمد کنارم نام خود حک کرد و رفت
- پرویز کاظمزاده
بالاخره تو دنیا باید یه چیزی باشه که حالتو خوب کنه مثلا ؛
دارویی،قرصی؛ تویی...!
دارویی،قرصی؛ تویی...!
هیچ میدانی
که من در قلبِ خویش
نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم؟!
- فروغ فرخزاد
که من در قلبِ خویش
نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم؟!
- فروغ فرخزاد
Forwarded from Me
دلواپسیام نیست، چه باشی چه نباشی
احساس تو کافیست، چه متن و چه حواشی
از خویش گذشتم، ببرم خاک کن اما
شعرم چه؟ نه! بیذوق مبادا شده باشی
میخواستم از تو بنویسم که مدادم
خندید: چه مانده است مرا تا بتراشی
مجموعهٔ آمادهٔ نشرم، خبر بد
یک خالی پر، خطبهخطش روح خراشی
شصتوسه غزل له شده در زلزلهٔ من
شصتوسه نفس، شصتوسه حس متلاشی
نفرین نه، سؤال است: چگونه دلت آمد
بارانم! اسیدانه به من زخم بپاشی؟
#محمدعلی_بهمنی
احساس تو کافیست، چه متن و چه حواشی
از خویش گذشتم، ببرم خاک کن اما
شعرم چه؟ نه! بیذوق مبادا شده باشی
میخواستم از تو بنویسم که مدادم
خندید: چه مانده است مرا تا بتراشی
مجموعهٔ آمادهٔ نشرم، خبر بد
یک خالی پر، خطبهخطش روح خراشی
شصتوسه غزل له شده در زلزلهٔ من
شصتوسه نفس، شصتوسه حس متلاشی
نفرین نه، سؤال است: چگونه دلت آمد
بارانم! اسیدانه به من زخم بپاشی؟
#محمدعلی_بهمنی
Forwarded from ربات پیام ناشناس
یه چی خوندم جذاب بود در وصف تو
زندگی اصلا پیچیده نیست،
خودت را
از محدودیت ها رها کن!
شادی را در آغوش بگیر
و بگذر از تمامِ نشدن ها…
غصه، هیچ گاه
چیزی را حل نخواهد کرد…
مونس آهنگری
زندگی اصلا پیچیده نیست،
خودت را
از محدودیت ها رها کن!
شادی را در آغوش بگیر
و بگذر از تمامِ نشدن ها…
غصه، هیچ گاه
چیزی را حل نخواهد کرد…
مونس آهنگری
رفتم از خالق بخواهم یک دو روزی مرگ را
پاسخ آمد به خیالت زنده بودی تاکنون؟
- علیرضا آرام
پاسخ آمد به خیالت زنده بودی تاکنون؟
- علیرضا آرام
همه آدما تو خونههاشون آینه دارن
پس دهنمون رو ببندیم و در مورد ایراد های ظاهری کسی نظر ندیم.
پس دهنمون رو ببندیم و در مورد ایراد های ظاهری کسی نظر ندیم.
هژال
جنایت و مکافات ~ @ketabkhoneclassic.pdf
بشدت پیشنهادی
نقطه اوج هر کتابی
هر سبکی
هر نویسنده ای
شاهکار بی تکرار تاریخ به دست پروردگار قلم بهترینِ تاریخ
نقطه اوج هر کتابی
هر سبکی
هر نویسنده ای
شاهکار بی تکرار تاریخ به دست پروردگار قلم بهترینِ تاریخ
Forwarded from ربات پیام ناشناس
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما
چندان بُوَد کرشمه و نازِ سَهیقدان
کآید به جلوه سروِ صنوبرخَرامِ ما
ای باد اگر به گُلشنِ اَحباب بُگذری
زِنهار، عَرضه دِه بَرِ جانان پیامِ ما
گو نامِ ما زِ یاد به عمدا چه میبری؟
خود آید آن که یاد نیاری ز نامِ ما
مستی به چشمِ شاهدِ دلبندِ ما خوش است
زآن رو سپردهاند به مستی زمامِ ما
ترسم که صَرفهای نَبَرَد روزِ بازخواست
نانِ حلالِ شیخ ز آبِ حرامِ ما
حافظ ز دیده دانهٔ اشکی همیفشان
باشد که مُرغِ وصل کُند قصدِ دامِ ما
دریای اَخضَرِ فَلَک و کَشتی هِلال
هستند غرقِ نعمتِ حاجیقوامِ ما
- حافظ
- غزل یازدهم
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما
چندان بُوَد کرشمه و نازِ سَهیقدان
کآید به جلوه سروِ صنوبرخَرامِ ما
ای باد اگر به گُلشنِ اَحباب بُگذری
زِنهار، عَرضه دِه بَرِ جانان پیامِ ما
گو نامِ ما زِ یاد به عمدا چه میبری؟
خود آید آن که یاد نیاری ز نامِ ما
مستی به چشمِ شاهدِ دلبندِ ما خوش است
زآن رو سپردهاند به مستی زمامِ ما
ترسم که صَرفهای نَبَرَد روزِ بازخواست
نانِ حلالِ شیخ ز آبِ حرامِ ما
حافظ ز دیده دانهٔ اشکی همیفشان
باشد که مُرغِ وصل کُند قصدِ دامِ ما
دریای اَخضَرِ فَلَک و کَشتی هِلال
هستند غرقِ نعمتِ حاجیقوامِ ما
- حافظ
- غزل یازدهم