میروی اما گريز چشمِ وحشی رنگ تو
راز اين اندوه بی آرام نتواند نهفت
میروی خاموش و میپيچد به گوش خستهام
آنچه با من لرزش لبهای بیتاب تو گفت
چيست ای دلدار اين اندوه بی آرام چيست
کز نگاهت مي تراود نازدار و شرمگين؟
آه می لرزد دلم از ناله ای اندوه بار
کيست اين بيمار در چشمت که میگريد حزين
چون خزان آرا گل مهتاب رويا رنگ و مست
میشکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکيب
وز ميان سايه های وحشی اندوه رنگ
خنده میريزيد به چشمت آرزویی دل فريب
چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار
میتراود از نگاهت گريه پنهان دوش
آری ای چشم گريز آهنگ سامان سوخته
بر چه گريان گشته بودی دوش از من وامپوش
بر چه گريان گشته بودی آه ای چشم سياه
از تپيدن باز می ماند دل خوش باورم
در گمان اينکه شايد شايد آن اشک نهان
بود در خلوت سرای سينه ات يادآورم
- هوشنگ ابتهاج
راز اين اندوه بی آرام نتواند نهفت
میروی خاموش و میپيچد به گوش خستهام
آنچه با من لرزش لبهای بیتاب تو گفت
چيست ای دلدار اين اندوه بی آرام چيست
کز نگاهت مي تراود نازدار و شرمگين؟
آه می لرزد دلم از ناله ای اندوه بار
کيست اين بيمار در چشمت که میگريد حزين
چون خزان آرا گل مهتاب رويا رنگ و مست
میشکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکيب
وز ميان سايه های وحشی اندوه رنگ
خنده میريزيد به چشمت آرزویی دل فريب
چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار
میتراود از نگاهت گريه پنهان دوش
آری ای چشم گريز آهنگ سامان سوخته
بر چه گريان گشته بودی دوش از من وامپوش
بر چه گريان گشته بودی آه ای چشم سياه
از تپيدن باز می ماند دل خوش باورم
در گمان اينکه شايد شايد آن اشک نهان
بود در خلوت سرای سينه ات يادآورم
- هوشنگ ابتهاج
از تماشای تو چون خلق نیارَند ایمان؟
کافرَست آن که تُرا بیند و بیدین نَشَوَد
- صائب تبریزی
کافرَست آن که تُرا بیند و بیدین نَشَوَد
- صائب تبریزی
چاک چاک است سینهام مانند یک پیر درخت
هر کسی آمد کنارم نام خود حک کرد و رفت
- پرویز کاظمزاده
هر کسی آمد کنارم نام خود حک کرد و رفت
- پرویز کاظمزاده
بالاخره تو دنیا باید یه چیزی باشه که حالتو خوب کنه مثلا ؛
دارویی،قرصی؛ تویی...!
دارویی،قرصی؛ تویی...!
هیچ میدانی
که من در قلبِ خویش
نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم؟!
- فروغ فرخزاد
که من در قلبِ خویش
نقشی از عشقِ تو پنهان داشتم؟!
- فروغ فرخزاد
Forwarded from Me
دلواپسیام نیست، چه باشی چه نباشی
احساس تو کافیست، چه متن و چه حواشی
از خویش گذشتم، ببرم خاک کن اما
شعرم چه؟ نه! بیذوق مبادا شده باشی
میخواستم از تو بنویسم که مدادم
خندید: چه مانده است مرا تا بتراشی
مجموعهٔ آمادهٔ نشرم، خبر بد
یک خالی پر، خطبهخطش روح خراشی
شصتوسه غزل له شده در زلزلهٔ من
شصتوسه نفس، شصتوسه حس متلاشی
نفرین نه، سؤال است: چگونه دلت آمد
بارانم! اسیدانه به من زخم بپاشی؟
#محمدعلی_بهمنی
احساس تو کافیست، چه متن و چه حواشی
از خویش گذشتم، ببرم خاک کن اما
شعرم چه؟ نه! بیذوق مبادا شده باشی
میخواستم از تو بنویسم که مدادم
خندید: چه مانده است مرا تا بتراشی
مجموعهٔ آمادهٔ نشرم، خبر بد
یک خالی پر، خطبهخطش روح خراشی
شصتوسه غزل له شده در زلزلهٔ من
شصتوسه نفس، شصتوسه حس متلاشی
نفرین نه، سؤال است: چگونه دلت آمد
بارانم! اسیدانه به من زخم بپاشی؟
#محمدعلی_بهمنی
Forwarded from ربات پیام ناشناس
یه چی خوندم جذاب بود در وصف تو
زندگی اصلا پیچیده نیست،
خودت را
از محدودیت ها رها کن!
شادی را در آغوش بگیر
و بگذر از تمامِ نشدن ها…
غصه، هیچ گاه
چیزی را حل نخواهد کرد…
مونس آهنگری
زندگی اصلا پیچیده نیست،
خودت را
از محدودیت ها رها کن!
شادی را در آغوش بگیر
و بگذر از تمامِ نشدن ها…
غصه، هیچ گاه
چیزی را حل نخواهد کرد…
مونس آهنگری